𝕔𝕠𝕕𝕖💻 𝕥𝕠 𝔸𝕣𝕥🎨
اینو به پشنهاد یکی از ممبر های عزیزمون کشیدم🫠 چطور شده؟🥲
در غروبی سنگین، وقتی آسمان مثل یک پرده خاکستری روی شهر آویخته شده بود، لیا کنار پنجرهاش ایستاده بود. چای سردی در دستش بود، اما انگار مزهای نداشت؛ فقط بوی کهنگی اتاق را پر کرده بود. چشمش به طرحی عجیب در آسمان افتاد—حلقههای آبی که، از مرکز میپیچیدند و به جایی دور، شاید به آن سوی واقعیت، میرفتند. قلبش در سینه تپید، اما نه از خودش، بلکه صدایی بود که از اعماق سکوت به او زمزمه میکرد، مثل آهنگی که فراموشش کرده بود.
ناگهان، نور ملایمی از شکاف پنجره سرزده بود. لیا لحظهای خیره ماند، و بعد، انگار کشیده شد به جایی دیگر. آنجا، موجوداتی بودند با نورهایی که مثل ستارههای گمشده میدرخشیدند، صداهایشان مثل باد در میان درختان خشکیده میپیچید. گفتند این طرح، نقشهای است برای چیزی که گم کرده—یک آینه که گذشته و آینده را در هم میتنید. لیا قدم گذاشت، با ترسی که مثل سایه پشتش راه میرفت، و آینه را یافت. وقتی به آن نگاه کرد، خودش را دید، اما نه در این دنیا—در لحظهای که جهان را از نابودی نجات میداد، با چشمانی که گویی همه چیز را میدانستند.
چشم باز کرد. چای هنوز سرد بود، و پنجره بسته. اما طرح آسمان هنوز در ذهنش میدرخشید، مثل حفرهای که به جای دیگری باز شده بود. لیا لبخندی زد، نه از شادی، بلکه از تصمیمی که نمیدانست از کجا آمده. شاید امشب، برای اولین بار، به دنبال آن صدا برود، به جایی که هیچوقت فکرش را نکرده بود....
ناگهان، نور ملایمی از شکاف پنجره سرزده بود. لیا لحظهای خیره ماند، و بعد، انگار کشیده شد به جایی دیگر. آنجا، موجوداتی بودند با نورهایی که مثل ستارههای گمشده میدرخشیدند، صداهایشان مثل باد در میان درختان خشکیده میپیچید. گفتند این طرح، نقشهای است برای چیزی که گم کرده—یک آینه که گذشته و آینده را در هم میتنید. لیا قدم گذاشت، با ترسی که مثل سایه پشتش راه میرفت، و آینه را یافت. وقتی به آن نگاه کرد، خودش را دید، اما نه در این دنیا—در لحظهای که جهان را از نابودی نجات میداد، با چشمانی که گویی همه چیز را میدانستند.
چشم باز کرد. چای هنوز سرد بود، و پنجره بسته. اما طرح آسمان هنوز در ذهنش میدرخشید، مثل حفرهای که به جای دیگری باز شده بود. لیا لبخندی زد، نه از شادی، بلکه از تصمیمی که نمیدانست از کجا آمده. شاید امشب، برای اولین بار، به دنبال آن صدا برود، به جایی که هیچوقت فکرش را نکرده بود....
🆒1
دنیای امروز به قهرمان احتیاج نداره به آدمایی نیاز داره که قهرمان مهربونی های کوچیک باشن🥲🫂🥺
🦄1
Forwarded from جوهرِ سبز.
این پیامو فوروارد کنید فولدر بزارم✨
اینجا جوین باشید/امروز میزارم فولدرو
𝕔𝕠𝕕𝕖💻 𝕥𝕠 𝔸𝕣𝕥🎨
کالیدوسکوپ و الگو های آیینه ای بینهایت😵💫☕️
«🔮 کالیدوسکوپ یعنی یه دنیای بینهایت از الگوهای آینهای.
کافیه یه شکل ساده رو تو آینههای متعدد تکرار کنی…
نتیجه؟ طرحهایی هیپنوتیک که تا بینهایت ادامه پیدا میکنن ، میتونید خودتون هم امتحان کنید 😉
یه آینه کوچیک بردارید و جلوی یه آیینه بزرگتر یا قدی وایسید ، تصویر چهرتون تا بیییی نهایت ادامه پیدا میکنه 😵💫😵💫😵💫.
کافیه یه شکل ساده رو تو آینههای متعدد تکرار کنی…
نتیجه؟ طرحهایی هیپنوتیک که تا بینهایت ادامه پیدا میکنن ، میتونید خودتون هم امتحان کنید 😉
یه آینه کوچیک بردارید و جلوی یه آیینه بزرگتر یا قدی وایسید ، تصویر چهرتون تا بیییی نهایت ادامه پیدا میکنه 😵💫😵💫😵💫.
Forwarded from جوهرِ سبز.
این پیامو فوروارد کنید فولدر بزارم✨
اینجا جوین باشید/امروز میزارم فولدرو