𝕔𝕠𝕕𝕖💻 𝕥𝕠 𝔸𝕣𝕥🎨
72 subscribers
253 photos
5 videos
1 file
92 links
جایی که کُد ها به بوم تبدیل می‌شوند و الگوریتم به قلم.
@p5genie_bot
Download Telegram
برق چرا رفت اول صب🤧
«این طرح به اسم فرش سرپینسکی شناخته میشه.
با یه قانون خیلی ساده ساخته میشه:
🔹 یه مربع رو به ۹ قسمت تقسیم کن
🔹 وسطشو خالی کن
🔹 همین کارو روی هر مربع تکرار کن...
به این می‌گن یک فراکتال؛ شکلی که هرچی بیشتر زوم کنی، باز هم خودش رو می‌بینی 👀»
💘3🍾2
Forwarded from 𝖣𝖾𝖺𝖽 𝖾𝗇𝖽
امروز 22 Aug
روز جهانی فرشته‌هاست‌.
-پاشو این روزُ به فرشته زندگیت تبریک بگو
سیستمم واقن پوکیده🤧🙄
اینو به پشنهاد یکی از ممبر های عزیزمون کشیدم🫠

چطور شده؟🥲
💘6🏆1
عصر جمعه رو دوس دارم...
👀1
Forwarded from 𝘤𝘢𝘭𝘮𝘱𝘢𝘵𝘩 (ᴍᴀʜʀᴏᴏ)
این پیام رو فور کنید چنلتون
اینجا و اینجا جوین بشید
"فولدر بزاریم که چنل های نازتون
کلی جذب بگیره🌟"
حتما تو هر دو چنل جوین‌ بشید چک میشه

چنلایِ‌ دیلی و هنری فور‌ کنن لطفا🍓
دیگه همتون دایناسور گوگل کروم رو می‌شناسید

یه فکت باحال هست که میگه :
اگه رو اون دایناسور کوچولو موچولو راست کلیک و گزینه Inspect رو بزنی

می‌تونی جد این دایناسور رو به زبان Html ببینی!😂😂😂
چقد مزه می‌ده رو بوم رنگ بپاشی ولی جایی کثیف نشه😄🎨🎨
💘2🎄1
🥑💚

این‌پیاموفورواردکنیدچنلاتون
اینجا و اسپانسر جوین باشید چنلتونو بزارم توی فولدر +200 جذب بگیرید جوجوها.
Limit :200ch
✰جوین باشید حتما وگرنه نمیزارمتون✰
یکم زرد شد ولی خب😄🤧
🆒3
از الان خوابم گرفتهههه
چشمام همه جارو تار می‌بینه😵‍💫
💘2👀1
𝕔𝕠𝕕𝕖💻 𝕥𝕠 𝔸𝕣𝕥🎨
اینو به پشنهاد یکی از ممبر های عزیزمون کشیدم🫠 چطور شده؟🥲
در غروبی سنگین، وقتی آسمان مثل یک پرده خاکستری روی شهر آویخته شده بود، لیا کنار پنجره‌اش ایستاده بود. چای سردی در دستش بود، اما انگار مزه‌ای نداشت؛ فقط بوی کهنگی اتاق را پر کرده بود. چشمش به طرحی عجیب در آسمان افتاد—حلقه‌های آبی که، از مرکز می‌پیچیدند و به جایی دور، شاید به آن سوی واقعیت، می‌رفتند. قلبش در سینه تپید، اما نه از خودش، بلکه صدایی بود که از اعماق سکوت به او زمزمه می‌کرد، مثل آهنگی که فراموشش کرده بود.
ناگهان، نور ملایمی از شکاف پنجره سرزده بود. لیا لحظه‌ای خیره ماند، و بعد، انگار کشیده شد به جایی دیگر. آنجا، موجوداتی بودند با نورهایی که مثل ستاره‌های گمشده می‌درخشیدند، صداهایشان مثل باد در میان درختان خشکیده می‌پیچید. گفتند این طرح، نقشه‌ای است برای چیزی که گم کرده—یک آینه که گذشته و آینده را در هم می‌تنید. لیا قدم گذاشت، با ترسی که مثل سایه پشتش راه می‌رفت، و آینه را یافت. وقتی به آن نگاه کرد، خودش را دید، اما نه در این دنیا—در لحظه‌ای که جهان را از نابودی نجات می‌داد، با چشمانی که گویی همه چیز را می‌دانستند.
چشم باز کرد. چای هنوز سرد بود، و پنجره بسته. اما طرح آسمان هنوز در ذهنش می‌درخشید، مثل حفره‌ای که به جای دیگری باز شده بود. لیا لبخندی زد، نه از شادی، بلکه از تصمیمی که نمی‌دانست از کجا آمده. شاید امشب، برای اولین بار، به دنبال آن صدا برود، به جایی که هیچ‌وقت فکرش را نکرده بود....
🆒1
دنیای امروز به قهرمان احتیاج نداره به آدمایی نیاز داره که قهرمان مهربونی های کوچیک باشن🥲🫂🥺
🦄1
الان چایی می‌چسبه ☕️🫠
👀1
اعداد رو دوس دارم
چون می‌تونم باهاش بی نهایت رنگ بسازم🎨
💘1
فردا ببینم اگر خدا بخواد می‌تونم بازی دایناسور کروم رو بازسازی کنم
👀1