قابل توجه👆 دوستان ساکن در مثلث طلایی {گنبد،مینودشت و آزادشهر }😊🌱
Forwarded from اشتباه میمون | عارف عبادی
باز آمــد بویِ مـــاهِ مدرسه
کمکم به مهرماه و فصل باز شدن مدارس نزدیک میشویم؛ زمانی از سال که برای بسیاری سرشار از خاطرات شیرین و دلچسب است. برای من اما، مهرماه همیشه نفرتانگیز و عذابآور بوده است. من هرگز از مدرسه و کلاس خوشم نیامد و همیشه از آن گریزان بودم. خاطرات کودکی من چیزی نیست جز نُه ماه عذاب و شکنجۀ مدرسه و سه ماه رهایی و خوشی در تعطیلات تابستان. در تمام این سالها، دائماً اینطور القا میشد که مدرسه بخشی طبیعی و گریزناپذیر از زندگی کودکی است؛ جایی که باید در آن نشست، گوش داد، آموخت، اطاعت کرد و خود را با نظمی از پیش تعیینشده وفق داد. اما هرچه بیشتر درباره کودکی و مبانی تکاملی یادگیری در حیوان انسانی میخوانم، این پرسش برایم جدیتر میشود که آیا آنچه ما «آموزش» مینامیم، واقعاً با طبیعت کودک و نیازهای اساسی او سازگار است؟
از قرار، دو هفتۀ پیش از من خواسته شد تا آخرین اثر روانشناس شهیر امریکایی، پیتر گری (Peter Gray)، با عنوان Restoring Childhood: How to Set Kids Free in the Age of Anxiety را مطالعه کنم و اگر نظر مساعد داشتم اعلام کنم تا کتابخانۀ موزه آن را تهیه نماید. کتاب قرار است دو هفتۀ دیگر منتشر شود و نسخهای که من در دست دارم، نسخۀ پیش از انتشار است. هرچند این نخستین اثر نیست که از گری میخوانم، اینبار هنگام مطالعۀ کتاب، شباهت ایدهها و استدلالهای او با صحبتهایی که آقای عبدالحسین وهابزاده طی چند دهۀ اخیر بارها بر آن تأکید و ظاهراً در کتاب «امپراتوری کودکی» به شکلی منسجم مطرح کردهاند، توجهم را جلب کرد.
در اینجا میخواهم نشان دهم که بررسی آراء پیتر گری و عبدالحسین وهابزاده در کنار هم، دیدگاه یکپارچهای را در نقد نظام آموزش مدرن آشکار میکند. این دو اندیشمند، با وجود خاستگاههای جغرافیایی و فرهنگی متفاوت، در یک پروژه فکری همگرا به یکدیگر میپیوندند که عبارت است از افشای ماهیت اسارتبار مدارس جدید و ضرورت بازپسگیری حق حاکمیت و آزادی طبیعی کودکان.
یکی از بنیادیترین نقاط تلاقی این دو متفکر، صورتبندی ماهیت فیزیکی و روانی مدرسه به مثابۀ نهادی سلبکنندۀ آزادی است. پیتر گری، با تکیه بر معیارهای روانشناسی حیاتوحش (wildlife psychology)، استدلال میکند که مدارس اجباری تمام مؤلفههای یک محیط اسارتبار یا حتی یک زندان امنیتی را داراست؛ محیطی غیراختیاری که در آن حرکت بدنی محدود میشود، نیازهای اولیه بقا مدیریت میگردد و هویت فردی در فرآیند دائمی نظارت و رامسازی مستهلک میشود. گری معتقد است در چنین بستری، مدارس به جای پرورش عاملیت، «درماندگی آموختهشده» را به کودکان دیکته میکنند. وهابزاده نیز شرایط کودکان تحت سلطۀ آموزش رسمی را به وضعیت «شیری در قفس تنگ باغوحش» تشبیه میکند؛ شیری که اگرچه پوست زرد و یال و کوپال ظاهری خود را حفظ کرده، اما غرش، پویایی و غرایز وحشی خود را زیر بار مراقبت افراطی و نظارت تام بزرگسالان از دست داده است. هر دو متفکر بر این باورند که بزرگسالان به بهانۀ تربیت، «امپراتوری یله و آزاد کودکی» را غصب کردهاند.
این اسارت ساختاری، پیامدهای آسیبشناختی عمیقی بر سلامت روان و جسم نسل جدید بر جای گذاشته است. گری پیوند مستقیمی میان کاهش فرصتهای بازی آزاد و بحرانهای روانی نظیر اضطراب، افسردگی و خودکشی در میان کودکان ترسیم میکند. او با استناد به شواهد آماری نشان میدهد که نرخ تروماهای روانی نوجوانان با شروع سال تحصیلی به شدت افزایش مییابد و «مدرسهگریزی» را نه یک اختلال روانی، بلکه واکنشی طبیعی و دفاعی از سوی یک ارگانیسم پویا در برابر قفسِ مدرسه میداند. او حتی برچسبهایی چون بیشفعالی را محصول تلاش مدرسه برای پاتولوژیکسازی رفتارهای طبیعی و پرتحرک کودکان در محیطی ناسازگار میداند. وهابزاده نیز اصرار زودهنگام بر محفوظات علمی، دغدغۀ تستزدن، المپیادها و رقابتهای نفسگیر مدارس تیزهوشان را سموم مهلک برای سلامت روان نسل جدید میداند. افزون بر این، او معتقد است وسواس والدین امروزی در استریلسازی همه چیز و محروم کردن کودک از بازی با خاک و گِل، سیستم ایمنی بدن را تضعیف کرده و راه را برای بروز آلرژیها و بیماریهای خودایمنی هموار ساخته است.
تضاد اصلی سیستم مدارس نوین با طبیعت انسان، در نحوۀ تعریف یادگیری نیز آشکار میشود. گری، بر پایۀ روانشناسی تکاملی، معتقد است کودکان به طور غریزی مجهز به موتورهای محرکی چون کنجکاوی، بازیگوشی و جامعهخواهی هستند تا بدون مداخلۀ مستقیم بزرگسالان، خود را آموزش دهند. مدرسۀ رسمی، با اجبار کودکان به یادگیری محتوای یکسان در زمان واحد، این غرایز را سرکوب کرده و شوق دانستن را به «کار اجباری و نتیجهمحور» تقلیل میدهد. وهابزاده نیز روش رسمی آموزش را مصداق بارز «سرنا را از سر گشاد باد زدن» میداند. از نظر او، مدرسۀ کلاسیک بیآنکه پرسش یا نیازی را در ذهن کودک بکارد، صلبترین پاسخها را به او تحمیل میکند. او معتقد است کودک تا سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی نباید تحت آموزش رسمی مستقیم قرار گیرد؛ بلکه باید ابتدا آزادانه در جهان فیزیکی کاوش کند تا پرسش در ذهنش بجوشد و سپس خود برای یافتن پاسخ به سراغ کتاب و خواندن و نوشتن برود. در واقع، هر دو اندیشمند بر این اصل صحه میگذارند که چیزهای ارزشمند زندگی آموختنی نیستند، بلکه دریافتنی و تجربیاند و آموزش تحمیلی، خلاقیت ناب کودکان را سرکوب میکند.
این فرآیند تجربی و اکتشافی، در کانون فلسفۀ هر دو نظریهپرداز و در بستر بازی آزاد تحقق مییابد. گری بازی را فعالیتی داوطلبانه و فرآیندمحور میداند که در آن «حق شکست خوردن بدون هزینه» بستری برای خلاقیت ایجاد میکند. او به ویژه از بازیهای پرخطر دفاع میکند و آنها را ابزاری تکاملی برای مدیریت ترس و تنظیم هیجانات میداند. کودکی که با بالا رفتن از درخت با ترس از ارتفاع مواجه میشود، در بزرگسالی آمادگی بیشتری برای مواجهه با ترسهای خود خواهد داشت. به همین ترتیب، وهابزاده بازی را «شغل اصلی کودک» میداند و اصرار دارد بستر آن طبیعت و تعامل با عناصر طبیعی، یعنی خاک، سنگ، گِل، آب و درختان باشد. از دیدگاه او، مفاهیمی چون وطندوستی یا حفاظت از محیط زیست، با کتابهای درسی و درون چهار دیواری کلاس به کودک القا نمیشوند؛ عشق عمیق به سرزمین زمانی شکل میگیرد که کودک در خرابههای باستانی بگردد، بدنش گِلی شود، دستش را زنبور نیش بزند و آواز باد را در برگهای درختان بشنود. این تجربههای حسی و لمسی، مبنای آگاهیهای بعدی خواهند بود.
یکی دیگر از خطاهای ساختاری مدارس مدرن از نظر هر دو متفکر، جداسازی سِنی کودکان است؛ پدیدهای مصنوعی و غیرتکاملی که با نحوۀ طبیعی رشد انسان سازگار نیست. گری توضیح میدهد که در طول تاریخ تکاملی انسان، بازی در گروههایی با سنین مختلط رخ داده است. این همزیستی چندسِنی، بستر بروز طبیعی پدیدۀ «داربستبندی» را فراهم میسازد؛ یعنی هنگامی که کودکان بزرگتر به عنوان سرمشق عمل کرده، سطح بازی و زبان کودکان کوچکتر را بالا میکشند و خود نیز مهارتهای رهبری و مراقبت را تمرین میکنند. در مقابل، کلاسهای همسن به تشدید رقابت سمی و قلدری میانجامند. وهابزاده نیز بر اساس همین منطق، ساختار مطلوب مدارس طبیعت را بر حضور کودکان در ردههای سنی مختلف، از ۳ تا ۱۲ سال، در یک فضای واحد بنا میکند. به باور او، در تعامل چندسنی، قلدری کاهش مییابد؛ زیرا حضور خردسالان، غرایز حمایتی و شفقت را در نوجوانان بیدار میکند و بسیاری از تعارضات نیز بدون مداخلۀ مستقیم بزرگسالان حل میشوند.
در نهایت، پذیرش این اصول به بازتعریف نقش بزرگسالان میانجامد؛ یعنی تغییر از یک ناظم اقتدارگرا به یک ناظر بیمداخله. گری نقش بزرگسال را در احیای بازی آزاد به «نجاتغریق» تشبیه میکند؛ کسی که تنها امنیت فیزیکی را زیر نظر دارد، اما در فرآیند بازی، وضع قوانین و حل اختلافات دخالت نمیکند تا کودکان خود سازگاری اجتماعی را تمرین کنند. به همین ترتیب، وهابزاده جایگاه معلم سنتی را با مفهوم «تسهیلگر» جایگزین میکند. اصل طلایی تسهیلگری از نظر او، قانون «حداقل عمل و حداقل کلام» است. تسهیلگر درس نمیدهد، سخنرانی نمیکند و بازی را مدیریت نمیکند؛ بلکه بستر امن را فراهم میسازد تا کودک خود تجربه کند، بیازماید، شکست بخورد و بیاموزد. او معتقد است تسهیلگر باید واجد ویژگی «کودکبودگی» باشد؛ یعنی هنوز شور شگفتی در وجودش زنده مانده باشد تا بتواند جهان را از دریچۀ چشم یک کودک لمس کند.
تبیین همزمان این دیدگاهها نشان میدهد که هر دو اندیشمند، با زبانی متفاوت اما با شالودهای یکسان، ما را به بازنگری در نسبت میان کودکی، آموزش و آزادی فرامیخوانند. شاید نزدیک شدن مهرماه، فرصتی باشد برای آنکه پیش از پذیرفتن بدیهیِ آنچه سالها «آموزش» و «تربیت» نامیدهایم، لحظهای درنگ کنیم و از خود بپرسیم: ممکن است آنچه امروز بدیهی میپنداریم، تنها یکی از شیوههای ممکن برای پرورش کودک بوده باشد؟
✍️ عارف عبادی
📱 اشتباهِ میمون
«اجتماعی که نخواهد به ورشکستگی معنوی و اساسی دچار شود باید عالیترین کوشش خود را صرف تربیت فرزندان کند»
محمود صناعی
کمکم به مهرماه و فصل باز شدن مدارس نزدیک میشویم؛ زمانی از سال که برای بسیاری سرشار از خاطرات شیرین و دلچسب است. برای من اما، مهرماه همیشه نفرتانگیز و عذابآور بوده است. من هرگز از مدرسه و کلاس خوشم نیامد و همیشه از آن گریزان بودم. خاطرات کودکی من چیزی نیست جز نُه ماه عذاب و شکنجۀ مدرسه و سه ماه رهایی و خوشی در تعطیلات تابستان. در تمام این سالها، دائماً اینطور القا میشد که مدرسه بخشی طبیعی و گریزناپذیر از زندگی کودکی است؛ جایی که باید در آن نشست، گوش داد، آموخت، اطاعت کرد و خود را با نظمی از پیش تعیینشده وفق داد. اما هرچه بیشتر درباره کودکی و مبانی تکاملی یادگیری در حیوان انسانی میخوانم، این پرسش برایم جدیتر میشود که آیا آنچه ما «آموزش» مینامیم، واقعاً با طبیعت کودک و نیازهای اساسی او سازگار است؟
از قرار، دو هفتۀ پیش از من خواسته شد تا آخرین اثر روانشناس شهیر امریکایی، پیتر گری (Peter Gray)، با عنوان Restoring Childhood: How to Set Kids Free in the Age of Anxiety را مطالعه کنم و اگر نظر مساعد داشتم اعلام کنم تا کتابخانۀ موزه آن را تهیه نماید. کتاب قرار است دو هفتۀ دیگر منتشر شود و نسخهای که من در دست دارم، نسخۀ پیش از انتشار است. هرچند این نخستین اثر نیست که از گری میخوانم، اینبار هنگام مطالعۀ کتاب، شباهت ایدهها و استدلالهای او با صحبتهایی که آقای عبدالحسین وهابزاده طی چند دهۀ اخیر بارها بر آن تأکید و ظاهراً در کتاب «امپراتوری کودکی» به شکلی منسجم مطرح کردهاند، توجهم را جلب کرد.
در اینجا میخواهم نشان دهم که بررسی آراء پیتر گری و عبدالحسین وهابزاده در کنار هم، دیدگاه یکپارچهای را در نقد نظام آموزش مدرن آشکار میکند. این دو اندیشمند، با وجود خاستگاههای جغرافیایی و فرهنگی متفاوت، در یک پروژه فکری همگرا به یکدیگر میپیوندند که عبارت است از افشای ماهیت اسارتبار مدارس جدید و ضرورت بازپسگیری حق حاکمیت و آزادی طبیعی کودکان.
یکی از بنیادیترین نقاط تلاقی این دو متفکر، صورتبندی ماهیت فیزیکی و روانی مدرسه به مثابۀ نهادی سلبکنندۀ آزادی است. پیتر گری، با تکیه بر معیارهای روانشناسی حیاتوحش (wildlife psychology)، استدلال میکند که مدارس اجباری تمام مؤلفههای یک محیط اسارتبار یا حتی یک زندان امنیتی را داراست؛ محیطی غیراختیاری که در آن حرکت بدنی محدود میشود، نیازهای اولیه بقا مدیریت میگردد و هویت فردی در فرآیند دائمی نظارت و رامسازی مستهلک میشود. گری معتقد است در چنین بستری، مدارس به جای پرورش عاملیت، «درماندگی آموختهشده» را به کودکان دیکته میکنند. وهابزاده نیز شرایط کودکان تحت سلطۀ آموزش رسمی را به وضعیت «شیری در قفس تنگ باغوحش» تشبیه میکند؛ شیری که اگرچه پوست زرد و یال و کوپال ظاهری خود را حفظ کرده، اما غرش، پویایی و غرایز وحشی خود را زیر بار مراقبت افراطی و نظارت تام بزرگسالان از دست داده است. هر دو متفکر بر این باورند که بزرگسالان به بهانۀ تربیت، «امپراتوری یله و آزاد کودکی» را غصب کردهاند.
این اسارت ساختاری، پیامدهای آسیبشناختی عمیقی بر سلامت روان و جسم نسل جدید بر جای گذاشته است. گری پیوند مستقیمی میان کاهش فرصتهای بازی آزاد و بحرانهای روانی نظیر اضطراب، افسردگی و خودکشی در میان کودکان ترسیم میکند. او با استناد به شواهد آماری نشان میدهد که نرخ تروماهای روانی نوجوانان با شروع سال تحصیلی به شدت افزایش مییابد و «مدرسهگریزی» را نه یک اختلال روانی، بلکه واکنشی طبیعی و دفاعی از سوی یک ارگانیسم پویا در برابر قفسِ مدرسه میداند. او حتی برچسبهایی چون بیشفعالی را محصول تلاش مدرسه برای پاتولوژیکسازی رفتارهای طبیعی و پرتحرک کودکان در محیطی ناسازگار میداند. وهابزاده نیز اصرار زودهنگام بر محفوظات علمی، دغدغۀ تستزدن، المپیادها و رقابتهای نفسگیر مدارس تیزهوشان را سموم مهلک برای سلامت روان نسل جدید میداند. افزون بر این، او معتقد است وسواس والدین امروزی در استریلسازی همه چیز و محروم کردن کودک از بازی با خاک و گِل، سیستم ایمنی بدن را تضعیف کرده و راه را برای بروز آلرژیها و بیماریهای خودایمنی هموار ساخته است.
تضاد اصلی سیستم مدارس نوین با طبیعت انسان، در نحوۀ تعریف یادگیری نیز آشکار میشود. گری، بر پایۀ روانشناسی تکاملی، معتقد است کودکان به طور غریزی مجهز به موتورهای محرکی چون کنجکاوی، بازیگوشی و جامعهخواهی هستند تا بدون مداخلۀ مستقیم بزرگسالان، خود را آموزش دهند. مدرسۀ رسمی، با اجبار کودکان به یادگیری محتوای یکسان در زمان واحد، این غرایز را سرکوب کرده و شوق دانستن را به «کار اجباری و نتیجهمحور» تقلیل میدهد. وهابزاده نیز روش رسمی آموزش را مصداق بارز «سرنا را از سر گشاد باد زدن» میداند. از نظر او، مدرسۀ کلاسیک بیآنکه پرسش یا نیازی را در ذهن کودک بکارد، صلبترین پاسخها را به او تحمیل میکند. او معتقد است کودک تا سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی نباید تحت آموزش رسمی مستقیم قرار گیرد؛ بلکه باید ابتدا آزادانه در جهان فیزیکی کاوش کند تا پرسش در ذهنش بجوشد و سپس خود برای یافتن پاسخ به سراغ کتاب و خواندن و نوشتن برود. در واقع، هر دو اندیشمند بر این اصل صحه میگذارند که چیزهای ارزشمند زندگی آموختنی نیستند، بلکه دریافتنی و تجربیاند و آموزش تحمیلی، خلاقیت ناب کودکان را سرکوب میکند.
این فرآیند تجربی و اکتشافی، در کانون فلسفۀ هر دو نظریهپرداز و در بستر بازی آزاد تحقق مییابد. گری بازی را فعالیتی داوطلبانه و فرآیندمحور میداند که در آن «حق شکست خوردن بدون هزینه» بستری برای خلاقیت ایجاد میکند. او به ویژه از بازیهای پرخطر دفاع میکند و آنها را ابزاری تکاملی برای مدیریت ترس و تنظیم هیجانات میداند. کودکی که با بالا رفتن از درخت با ترس از ارتفاع مواجه میشود، در بزرگسالی آمادگی بیشتری برای مواجهه با ترسهای خود خواهد داشت. به همین ترتیب، وهابزاده بازی را «شغل اصلی کودک» میداند و اصرار دارد بستر آن طبیعت و تعامل با عناصر طبیعی، یعنی خاک، سنگ، گِل، آب و درختان باشد. از دیدگاه او، مفاهیمی چون وطندوستی یا حفاظت از محیط زیست، با کتابهای درسی و درون چهار دیواری کلاس به کودک القا نمیشوند؛ عشق عمیق به سرزمین زمانی شکل میگیرد که کودک در خرابههای باستانی بگردد، بدنش گِلی شود، دستش را زنبور نیش بزند و آواز باد را در برگهای درختان بشنود. این تجربههای حسی و لمسی، مبنای آگاهیهای بعدی خواهند بود.
یکی دیگر از خطاهای ساختاری مدارس مدرن از نظر هر دو متفکر، جداسازی سِنی کودکان است؛ پدیدهای مصنوعی و غیرتکاملی که با نحوۀ طبیعی رشد انسان سازگار نیست. گری توضیح میدهد که در طول تاریخ تکاملی انسان، بازی در گروههایی با سنین مختلط رخ داده است. این همزیستی چندسِنی، بستر بروز طبیعی پدیدۀ «داربستبندی» را فراهم میسازد؛ یعنی هنگامی که کودکان بزرگتر به عنوان سرمشق عمل کرده، سطح بازی و زبان کودکان کوچکتر را بالا میکشند و خود نیز مهارتهای رهبری و مراقبت را تمرین میکنند. در مقابل، کلاسهای همسن به تشدید رقابت سمی و قلدری میانجامند. وهابزاده نیز بر اساس همین منطق، ساختار مطلوب مدارس طبیعت را بر حضور کودکان در ردههای سنی مختلف، از ۳ تا ۱۲ سال، در یک فضای واحد بنا میکند. به باور او، در تعامل چندسنی، قلدری کاهش مییابد؛ زیرا حضور خردسالان، غرایز حمایتی و شفقت را در نوجوانان بیدار میکند و بسیاری از تعارضات نیز بدون مداخلۀ مستقیم بزرگسالان حل میشوند.
در نهایت، پذیرش این اصول به بازتعریف نقش بزرگسالان میانجامد؛ یعنی تغییر از یک ناظم اقتدارگرا به یک ناظر بیمداخله. گری نقش بزرگسال را در احیای بازی آزاد به «نجاتغریق» تشبیه میکند؛ کسی که تنها امنیت فیزیکی را زیر نظر دارد، اما در فرآیند بازی، وضع قوانین و حل اختلافات دخالت نمیکند تا کودکان خود سازگاری اجتماعی را تمرین کنند. به همین ترتیب، وهابزاده جایگاه معلم سنتی را با مفهوم «تسهیلگر» جایگزین میکند. اصل طلایی تسهیلگری از نظر او، قانون «حداقل عمل و حداقل کلام» است. تسهیلگر درس نمیدهد، سخنرانی نمیکند و بازی را مدیریت نمیکند؛ بلکه بستر امن را فراهم میسازد تا کودک خود تجربه کند، بیازماید، شکست بخورد و بیاموزد. او معتقد است تسهیلگر باید واجد ویژگی «کودکبودگی» باشد؛ یعنی هنوز شور شگفتی در وجودش زنده مانده باشد تا بتواند جهان را از دریچۀ چشم یک کودک لمس کند.
تبیین همزمان این دیدگاهها نشان میدهد که هر دو اندیشمند، با زبانی متفاوت اما با شالودهای یکسان، ما را به بازنگری در نسبت میان کودکی، آموزش و آزادی فرامیخوانند. شاید نزدیک شدن مهرماه، فرصتی باشد برای آنکه پیش از پذیرفتن بدیهیِ آنچه سالها «آموزش» و «تربیت» نامیدهایم، لحظهای درنگ کنیم و از خود بپرسیم: ممکن است آنچه امروز بدیهی میپنداریم، تنها یکی از شیوههای ممکن برای پرورش کودک بوده باشد؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مدرسه طبیعت باغ
توسعه در قامت کودکی
سخنرانان:
دکتر عبدالحسین وهابزاده
دکتر ثریا عزیزپناه
دکتر حسن عشایری
چهارشنبه ۱۸ شهریور ساعت ۱۷:۳۰
سخنرانان:
دکتر عبدالحسین وهابزاده
دکتر ثریا عزیزپناه
دکتر حسن عشایری
چهارشنبه ۱۸ شهریور ساعت ۱۷:۳۰
Forwarded from moin.ngo موسسه معین
برگزیدگان دوره سوم جایزه معین؛ مستندسازی و تقدیر از پروژهها و ابتکارات اجتماعی
🥇برگزیده در مستندسازی و نوآوری
🌼انجمن پیشگیری از آگفتهای روانی و اجتماعی
برای پروژه «سامانه طعم گیلاس»
🥈برگزیده در نوآوری
🌼جمعیت خیریه حمایت دارویی قطره
برای پروژه «طرح ساماندهی داروهای تک نسخهای»
🥈برگزیده در مستندسازی
🌼توسعهدهندگان فردای بهمان
برای پروژه «دامان»
🎖شایسته تقدیر در مستندسازی و نوآوری
🌼کانون هموفیلی ایران
برای پروژه «یک هفته کافی است»
🎖شایسته تقدیر در نوآوری
🌼موسسه سبزکاران بالان
برای پروژه «رادیو سبزکاران»
🎖شایسته تقدیر در مستندسازی
🌼موسسه کودک و طبیعت دامون
برای پروژه «مدل یکپارچه یادگیری تجربهمحور در طبیعت برای کودکان و خانوادهها»
🙌از همه فعالان مدنی، پژوهشگران، داوطلبان، مشاوران، همکاران، حامیان، هنرمندان، تسهیلگران، خبرنگاران و علاقمندانی که در مراسم امروز همراه ما بودند صمیمانه سپاسگزاریم. گزارش و عکسهای این مراسم به زودی منتشر خواهد شد.
با همدلی و همبستگی،
همه ما در موسسه نیکوکاری مجتبی معین
🌱🌀
www.moin.ngo
#جوانه_که_میزنیم
موسسه معین؛ تقویتکننده تلاشهای اجتماعی
@moinngo
🥇برگزیده در مستندسازی و نوآوری
🌼انجمن پیشگیری از آگفتهای روانی و اجتماعی
برای پروژه «سامانه طعم گیلاس»
🥈برگزیده در نوآوری
🌼جمعیت خیریه حمایت دارویی قطره
برای پروژه «طرح ساماندهی داروهای تک نسخهای»
🥈برگزیده در مستندسازی
🌼توسعهدهندگان فردای بهمان
برای پروژه «دامان»
🎖شایسته تقدیر در مستندسازی و نوآوری
🌼کانون هموفیلی ایران
برای پروژه «یک هفته کافی است»
🎖شایسته تقدیر در نوآوری
🌼موسسه سبزکاران بالان
برای پروژه «رادیو سبزکاران»
🎖شایسته تقدیر در مستندسازی
🌼موسسه کودک و طبیعت دامون
برای پروژه «مدل یکپارچه یادگیری تجربهمحور در طبیعت برای کودکان و خانوادهها»
🙌از همه فعالان مدنی، پژوهشگران، داوطلبان، مشاوران، همکاران، حامیان، هنرمندان، تسهیلگران، خبرنگاران و علاقمندانی که در مراسم امروز همراه ما بودند صمیمانه سپاسگزاریم. گزارش و عکسهای این مراسم به زودی منتشر خواهد شد.
با همدلی و همبستگی،
همه ما در موسسه نیکوکاری مجتبی معین
🌱🌀
www.moin.ngo
#جوانه_که_میزنیم
موسسه معین؛ تقویتکننده تلاشهای اجتماعی
@moinngo
تبریک به دوستان دامون، به امید اینکه «یادگیری تجربهمحور کودکان در طبیعت» بیش از پیش گسترش و عمق بیابد.🌱
◼️در ستایش آماتور بودن / بخش اول
پیتر گری | سایکولوژیتودی
▫️ بخش اول | 1
▪️در حالی که حرفهایها از این راه زندگی میکنند، آماتورها زندگی میکنند تا این کار را انجام دهند.
بهتازگی بعد از خواندن مقالهای از «ناتالیا بیرد» (۲۰۲۲) با همین عنوانی که برای این مطلب انتخاب کردهام، به موضوع آماتور بودن فکر کردم. بیرد که شغلش روزنامهنگاری است، در مقاله خود تجربهاش از کشف دوباره عشق به پیانو در ۳۱ سالگی را توصیف میکند؛ آن هم بعد از ده سال دوری از موسیقی و دنبال کردن آن به عنوان یک آماتور. او درباره تفاوت میان آماتور بودن و حرفهای بودن مینویسد:
«مشکل دستهبندی رایج برای هنرمندان — یعنی تقسیم آنها به دو گروه حرفهای یا آماتور — فقط این نیست که یک نگاه تقلیلگرایانه و تکبعدی است، بلکه ما را مجبور به مقایسه میکند. در این نگاه، آماتور همیشه پایینتر از حرفهای قرار میگیرد و آماتور بودن به مقصد نهچندان رضایتبخشِ مسیری تبدیل میشود که زودتر از موعد رها شده است. چقدر این جمله را شنیدهایم که: "میدانستم هیچوقت یک نوازنده حرفهای نمیشوم" و همین دلیلی شده برای رها کردن یک کار دوستداشتنی در دوران جوانی، کاری که بعدها حسرتش را میخورند. وقتی به آماتورها به دیده تحقیر نگاه میکنیم، این واقعیت را نادیده میگیریم که ریشه واژه "آماتور" (Amateur) به فعل لاتین "آماره" (Amare) یعنی "عشق ورزیدن" برمیگردد. اشتیاق و علاقههای ما همان چیزی هستند که دنیای درونی ما را میسازند؛ فضایی آرامشبخش که چیزهای باارزش در آن ذخیره و حفظ میشوند تا هر زمان که خواستیم یا نیاز داشتیم، به سراغشان برویم. این علاقهها را باید به هر قیمتی پرورش داد.»
من در مطلب قبلیام اشاره کردم که ما خیلی وقتها خودمان را با شغل اصلیمان (کار موظف) تعریف میکنیم و خیلی کم به سراغ کارهای دلی و سرگرمیهایمان (کار غیرموظف) میرویم. حالا باید ناتالیا بیرد را یک روزنامهنگار بنامیم یا یک پیانیست؟ حدس میزنم خودش از هر دو عنوان راضی باشد، اما اگر مجبور باشم فقط یکی را انتخاب کنم، شرط میبندم که او پیانیست است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
پیتر گری | سایکولوژیتودی
▫️ بخش اول | 1
▪️در حالی که حرفهایها از این راه زندگی میکنند، آماتورها زندگی میکنند تا این کار را انجام دهند.
بهتازگی بعد از خواندن مقالهای از «ناتالیا بیرد» (۲۰۲۲) با همین عنوانی که برای این مطلب انتخاب کردهام، به موضوع آماتور بودن فکر کردم. بیرد که شغلش روزنامهنگاری است، در مقاله خود تجربهاش از کشف دوباره عشق به پیانو در ۳۱ سالگی را توصیف میکند؛ آن هم بعد از ده سال دوری از موسیقی و دنبال کردن آن به عنوان یک آماتور. او درباره تفاوت میان آماتور بودن و حرفهای بودن مینویسد:
«مشکل دستهبندی رایج برای هنرمندان — یعنی تقسیم آنها به دو گروه حرفهای یا آماتور — فقط این نیست که یک نگاه تقلیلگرایانه و تکبعدی است، بلکه ما را مجبور به مقایسه میکند. در این نگاه، آماتور همیشه پایینتر از حرفهای قرار میگیرد و آماتور بودن به مقصد نهچندان رضایتبخشِ مسیری تبدیل میشود که زودتر از موعد رها شده است. چقدر این جمله را شنیدهایم که: "میدانستم هیچوقت یک نوازنده حرفهای نمیشوم" و همین دلیلی شده برای رها کردن یک کار دوستداشتنی در دوران جوانی، کاری که بعدها حسرتش را میخورند. وقتی به آماتورها به دیده تحقیر نگاه میکنیم، این واقعیت را نادیده میگیریم که ریشه واژه "آماتور" (Amateur) به فعل لاتین "آماره" (Amare) یعنی "عشق ورزیدن" برمیگردد. اشتیاق و علاقههای ما همان چیزی هستند که دنیای درونی ما را میسازند؛ فضایی آرامشبخش که چیزهای باارزش در آن ذخیره و حفظ میشوند تا هر زمان که خواستیم یا نیاز داشتیم، به سراغشان برویم. این علاقهها را باید به هر قیمتی پرورش داد.»
من در مطلب قبلیام اشاره کردم که ما خیلی وقتها خودمان را با شغل اصلیمان (کار موظف) تعریف میکنیم و خیلی کم به سراغ کارهای دلی و سرگرمیهایمان (کار غیرموظف) میرویم. حالا باید ناتالیا بیرد را یک روزنامهنگار بنامیم یا یک پیانیست؟ حدس میزنم خودش از هر دو عنوان راضی باشد، اما اگر مجبور باشم فقط یکی را انتخاب کنم، شرط میبندم که او پیانیست است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
▫️بخش اول | 2
▪️مقایسه آماتورها با حرفهایها
تفاوت واقعی میان یک آماتور و یک حرفهای در چیست؟ ما خیلی وقتها فکر میکنیم تفاوت در میزان مهارت است. تصور میکنیم آدم حرفهای بسیار ماهر است و آدم آماتور ناشی و بیمهارت. اما تفاوتهای واقعی در انگیزه و نگرش آدمهاست، نه در مهارتشان.
در اینجا من میخواهم تداخلهای جزئی این دو مفهوم را کنار بگذارم (اینکه حرفهایها هم میتوانند گاهی آماتور رفتار کنند و برعکس) و آنها را در قالب ویژگیهای کلی و رایج با هم مقایسه کنم. این مقایسهها تا حدودی الهامگرفته از مقاله انسانشناس معروف، «تیم اینگولد» (۲۰۲۰) است؛ او در مقالهاش ابراز تاسف میکند که چطور حوزه کاری خودش بیش از حد حرفهای شده و این اتفاق به قیمت از دست رفتن روحیه آماتوری تمام شده است.
📍حرفهایها از این کار نان در میآورند؛ آماتورها برای این کار نفس میکشند
تفاوت لغتنامهای بین حرفهای و آماتور این است که به فرد حرفهای برای کارش پول پرداخت میشود، اما فرد آماتور آن کار را صرفاً به خاطر عشق (لذت، معنا و رضایت درونی) انجام میدهد و پولی نمیگیرد. البته حرفهایها هم میتوانند عاشق کارشان باشند، اما تحقیقات نشان میدهد وقتی معیشت و زندگی شما به یک فعالیت وابسته میشود، نگاه شما تغییر میکند؛ کمکم به آن به چشم «کار» نگاه میکنید نه تفریح، و تمایل پیدا میکنید که آن را فقط به همان ساعاتی محدود کنید که برایش پول میگیرید. در مقابل، آماتورها احتمالاً هر زمان که وقت آزاد پیدا کنند، به سراغ کار محبوبشان میروند. برای یک آدم حرفهای، آن کار راهی برای «کسب درآمد» است؛ برای یک آماتور، راهی برای «زندگی کردن» است.
📍حرفهایها در چارچوبها کار میکنند؛ آماتورها آزادانه پرسه میزنند
افراد حرفهای برای اینکه حرفهای به نظر برسند و درآمد داشته باشند، باید در چارچوبهای مشخصی حرکت کنند. وظایف خاصی وجود دارد که باید تمام تمرکزشان را روی آنها بگذارند. این موضوع به وضوح در شغلهایی مثل لولهکشی، پزشکی، وکالت یا حسابداری صدق میکند، اما با کمی انعطاف بیشتر، درباره هنرمندان و پژوهشگران حرفهای نیز درست است.هنرمندان برای اینکه حرفهای بمانند، باید در چارچوب بازار و چیزی که خریدار دارد کار کنند. پژوهشگران و اساتید برای گرفتن و حفظ جایگاه دانشگاهی خود، مجبورند در چارچوب رویکردهای علمیِ مورد قبولِ رشته خود فعالیت کنند. در مقابل، آماتورها میتوانند به هر روشی که دلشان میخواهد خلق کنند و بیندیشند. گاهی اوقات این آزادی به نتایج بیمعنی ختم میشود (البته چه کسی میتواند قضاوت کند؟)، اما گاهی هم به چیزی منجر میشود که بعدها به آن «نابغه» میگویند. تفکر خارج از چارچوب برای یک فرد حرفهای ریسک دارد، اما برای یک آماتور کاملاً طبیعی است.
وقتی من ۲۲ سال پیش از سمت رسمی و باحقوق خودم به عنوان استاد دانشگاه استعفا دادم و عنوان بدون حقوق «استاد پژوهشگر» را پذیرفتم (عنوانی که مسئولیت اجرایی نداشت)، هویت من از یک استاد حرفهای به یک استاد آماتور تغییر کرد. همانطور که قبلاً در یک مقاله توضیح دادم، این تغییر باعث شد من به پژوهشگر خلاقتر و پرکارتری تبدیل شوم؛ چون فقط روی چیزهایی تمرکز میکردم که به نظرم جالب و ارزشمند بودند و بقیه موارد را نادیده میگرفتم. من میتوانستم برای هر مخاطبی که به حرفهایم علاقه داشت صحبت کنم، نه برای دانشجویانی که مجبور بودند سر کلاس بنشینند یا اساتیدی که در کنفرانسهای رسمی شرکت میکردند.
📍حرفهایها میدانند؛ آماتورها یاد میگیرند
واژه "Profess" (ادعا کردن/تدریس کردن) از یک کلمه لاتین به معنای "اعلام عمومی" گرفته شده است. بنابراین، افراد حرفهای کسانی هستند که به آنها پول داده میشود چون دانشی دارند که ارزش شنیدن یا عمل کردن دارد. حرفهایها معمولاً بر اساس استانداردهای روز حوزه خود، مدرک رسمی دارند. آنها برای دانش و تخصص خود پول میگیرند.
در مقابل، آماتورها مدرک رسمی برای دانستن ندارند. آنها ممکن است چیزی را بدانند یا ندانند، و دانش آنها ممکن است قابل اعتماد باشد یا نباشد، اما آنها همیشه در حال جستجو هستند. آنها تلاش میکنند به روش خودشان بفهمند؛ روشی که برای زندگی خودشان معنا دارد، چه برای دیگران معنا داشته باشد و چه نداشته باشد. آماتورها همیشه در حال یادگیری هستند و هیچوقت در یک وضعیت ایستا از «دانستن محض» متوقف نمیشوند.
جالب است بدانید که کلمات "Professor" (استاد) و "Professional" (حرفهای) ریشه مشترکی دارند. استادان برای اعلام دانش خود پول میگیرند؛ به گفته «اینگولد»، شاید به همین دلیل است که بسیاری از استادان (و شاید دیگر افراد حرفهای) دچار «سندروم خودویرانگری یا دغلبازی» (Impostor Syndrome - حسی که فرد فکر میکند به اندازه کافی خوب نیست و دیگران را فریب داده) میشوند. واقعاً چقدر مطمئنیم که همه چیز را میدانیم؟
▪️مقایسه آماتورها با حرفهایها
تفاوت واقعی میان یک آماتور و یک حرفهای در چیست؟ ما خیلی وقتها فکر میکنیم تفاوت در میزان مهارت است. تصور میکنیم آدم حرفهای بسیار ماهر است و آدم آماتور ناشی و بیمهارت. اما تفاوتهای واقعی در انگیزه و نگرش آدمهاست، نه در مهارتشان.
در اینجا من میخواهم تداخلهای جزئی این دو مفهوم را کنار بگذارم (اینکه حرفهایها هم میتوانند گاهی آماتور رفتار کنند و برعکس) و آنها را در قالب ویژگیهای کلی و رایج با هم مقایسه کنم. این مقایسهها تا حدودی الهامگرفته از مقاله انسانشناس معروف، «تیم اینگولد» (۲۰۲۰) است؛ او در مقالهاش ابراز تاسف میکند که چطور حوزه کاری خودش بیش از حد حرفهای شده و این اتفاق به قیمت از دست رفتن روحیه آماتوری تمام شده است.
📍حرفهایها از این کار نان در میآورند؛ آماتورها برای این کار نفس میکشند
تفاوت لغتنامهای بین حرفهای و آماتور این است که به فرد حرفهای برای کارش پول پرداخت میشود، اما فرد آماتور آن کار را صرفاً به خاطر عشق (لذت، معنا و رضایت درونی) انجام میدهد و پولی نمیگیرد. البته حرفهایها هم میتوانند عاشق کارشان باشند، اما تحقیقات نشان میدهد وقتی معیشت و زندگی شما به یک فعالیت وابسته میشود، نگاه شما تغییر میکند؛ کمکم به آن به چشم «کار» نگاه میکنید نه تفریح، و تمایل پیدا میکنید که آن را فقط به همان ساعاتی محدود کنید که برایش پول میگیرید. در مقابل، آماتورها احتمالاً هر زمان که وقت آزاد پیدا کنند، به سراغ کار محبوبشان میروند. برای یک آدم حرفهای، آن کار راهی برای «کسب درآمد» است؛ برای یک آماتور، راهی برای «زندگی کردن» است.
📍حرفهایها در چارچوبها کار میکنند؛ آماتورها آزادانه پرسه میزنند
افراد حرفهای برای اینکه حرفهای به نظر برسند و درآمد داشته باشند، باید در چارچوبهای مشخصی حرکت کنند. وظایف خاصی وجود دارد که باید تمام تمرکزشان را روی آنها بگذارند. این موضوع به وضوح در شغلهایی مثل لولهکشی، پزشکی، وکالت یا حسابداری صدق میکند، اما با کمی انعطاف بیشتر، درباره هنرمندان و پژوهشگران حرفهای نیز درست است.هنرمندان برای اینکه حرفهای بمانند، باید در چارچوب بازار و چیزی که خریدار دارد کار کنند. پژوهشگران و اساتید برای گرفتن و حفظ جایگاه دانشگاهی خود، مجبورند در چارچوب رویکردهای علمیِ مورد قبولِ رشته خود فعالیت کنند. در مقابل، آماتورها میتوانند به هر روشی که دلشان میخواهد خلق کنند و بیندیشند. گاهی اوقات این آزادی به نتایج بیمعنی ختم میشود (البته چه کسی میتواند قضاوت کند؟)، اما گاهی هم به چیزی منجر میشود که بعدها به آن «نابغه» میگویند. تفکر خارج از چارچوب برای یک فرد حرفهای ریسک دارد، اما برای یک آماتور کاملاً طبیعی است.
وقتی من ۲۲ سال پیش از سمت رسمی و باحقوق خودم به عنوان استاد دانشگاه استعفا دادم و عنوان بدون حقوق «استاد پژوهشگر» را پذیرفتم (عنوانی که مسئولیت اجرایی نداشت)، هویت من از یک استاد حرفهای به یک استاد آماتور تغییر کرد. همانطور که قبلاً در یک مقاله توضیح دادم، این تغییر باعث شد من به پژوهشگر خلاقتر و پرکارتری تبدیل شوم؛ چون فقط روی چیزهایی تمرکز میکردم که به نظرم جالب و ارزشمند بودند و بقیه موارد را نادیده میگرفتم. من میتوانستم برای هر مخاطبی که به حرفهایم علاقه داشت صحبت کنم، نه برای دانشجویانی که مجبور بودند سر کلاس بنشینند یا اساتیدی که در کنفرانسهای رسمی شرکت میکردند.
📍حرفهایها میدانند؛ آماتورها یاد میگیرند
واژه "Profess" (ادعا کردن/تدریس کردن) از یک کلمه لاتین به معنای "اعلام عمومی" گرفته شده است. بنابراین، افراد حرفهای کسانی هستند که به آنها پول داده میشود چون دانشی دارند که ارزش شنیدن یا عمل کردن دارد. حرفهایها معمولاً بر اساس استانداردهای روز حوزه خود، مدرک رسمی دارند. آنها برای دانش و تخصص خود پول میگیرند.
در مقابل، آماتورها مدرک رسمی برای دانستن ندارند. آنها ممکن است چیزی را بدانند یا ندانند، و دانش آنها ممکن است قابل اعتماد باشد یا نباشد، اما آنها همیشه در حال جستجو هستند. آنها تلاش میکنند به روش خودشان بفهمند؛ روشی که برای زندگی خودشان معنا دارد، چه برای دیگران معنا داشته باشد و چه نداشته باشد. آماتورها همیشه در حال یادگیری هستند و هیچوقت در یک وضعیت ایستا از «دانستن محض» متوقف نمیشوند.
جالب است بدانید که کلمات "Professor" (استاد) و "Professional" (حرفهای) ریشه مشترکی دارند. استادان برای اعلام دانش خود پول میگیرند؛ به گفته «اینگولد»، شاید به همین دلیل است که بسیاری از استادان (و شاید دیگر افراد حرفهای) دچار «سندروم خودویرانگری یا دغلبازی» (Impostor Syndrome - حسی که فرد فکر میکند به اندازه کافی خوب نیست و دیگران را فریب داده) میشوند. واقعاً چقدر مطمئنیم که همه چیز را میدانیم؟
▫️بخش اول | 3
📍حرفهایها تلاش میکنند فکر و عمل را از احساسات جدا کنند؛ آماتورها این کار را نمیکنند
حرفهای بودن یعنی منطقی، بیطرف و به دور از احساسات رفتار کردن. اما آماتور بودن، دقیقاً به معنای بااحساس و پرشور بودن است. آماتورها به دلیل درگیری عاطفیشان با موضوع، اغلب به فعالان اجتماعی و صنفی تبدیل میشوند و برای هدفی که به آن عشق میورزند تلاش میکنند. در مقابل، اگر افراد حرفهای وارد کارهای فعالان محیطی یا اجتماعی شوند، مورد شک قرار میگیرند؛ چون این ترس وجود دارد که مبادا بیطرفی خود را از دست داده باشند و اجازه داده باشند احساساتشان بر منطق غلبه کند.
وقتی من جایگاه استادی حرفهای را کنار گذاشتم و به یک استاد آماتور تبدیل شدم، خودم را برای فعالیتهای اجتماعی آزاد کردم. من اکنون نه تنها درباره نیاز کودکان به بازی و آزادی بیشتر تحقیق میکنم و مینویسم، بلکه به طور فعال برای پیشبرد این اهداف در بخشهای مختلف تلاش میکنم.
▪️کلام آخر
در مطلب بعدی تصمیم دارم بحث آماتور بودن را ادامه دهم و چند مورد از پیشرفتها و دستاوردهای علمی انقلابی را معرفی کنم که توسط افرادی به دست آمدهاند که در آن زمان آماتور بودهاند. میخواهم نشان دهم که آنها توانستند تفکرات سنتی را بشکنند و به این دستاوردها برسند، دقیقاً به این دلیل که آماتور بودند، نه حرفهای... با من همراه باشید.
▪️منابع و یادداشتها
من به عنوان بخشی از تحقیقم درباره آماتور بودن، از خوانندگان دعوت میکنم که فعالیت آماتوری اصلی خودشان را به طور خلاصه توصیف کنند. اگر شما هم به چنین کاری مشغول هستید، ممنون میشوم آن را در این سایت بنویسید؛ جایی که میتوانید درباره کارهای دلی دیگر خوانندگان هم بخوانید. شاید از این داستانها در مطالب بعدی استفاده کنم. من همیشه از نظرات و سوالات تاملبرانگیز شما استقبال میکنم. از آنجا که مجله «سایکولوژی تودی» دیگر کامنتها را نمیپذیرد، من مطالبم را در پلتفرم دیگری هم منتشر میکنم که در آنجا میتوانید نظرات خود را بنویسید.
بیرد، ناتالیا (۲۰۲۲). در ستایش آماتور بودن — داستان یک پیانیست. نشریه فایننشال تایمز.
اینگولد، تیم (۲۰۲۰). در ستایش آماتورها. نشریه اتنوس.
[منبع]
www.psychologytoday.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
📍حرفهایها تلاش میکنند فکر و عمل را از احساسات جدا کنند؛ آماتورها این کار را نمیکنند
حرفهای بودن یعنی منطقی، بیطرف و به دور از احساسات رفتار کردن. اما آماتور بودن، دقیقاً به معنای بااحساس و پرشور بودن است. آماتورها به دلیل درگیری عاطفیشان با موضوع، اغلب به فعالان اجتماعی و صنفی تبدیل میشوند و برای هدفی که به آن عشق میورزند تلاش میکنند. در مقابل، اگر افراد حرفهای وارد کارهای فعالان محیطی یا اجتماعی شوند، مورد شک قرار میگیرند؛ چون این ترس وجود دارد که مبادا بیطرفی خود را از دست داده باشند و اجازه داده باشند احساساتشان بر منطق غلبه کند.
وقتی من جایگاه استادی حرفهای را کنار گذاشتم و به یک استاد آماتور تبدیل شدم، خودم را برای فعالیتهای اجتماعی آزاد کردم. من اکنون نه تنها درباره نیاز کودکان به بازی و آزادی بیشتر تحقیق میکنم و مینویسم، بلکه به طور فعال برای پیشبرد این اهداف در بخشهای مختلف تلاش میکنم.
▪️کلام آخر
در مطلب بعدی تصمیم دارم بحث آماتور بودن را ادامه دهم و چند مورد از پیشرفتها و دستاوردهای علمی انقلابی را معرفی کنم که توسط افرادی به دست آمدهاند که در آن زمان آماتور بودهاند. میخواهم نشان دهم که آنها توانستند تفکرات سنتی را بشکنند و به این دستاوردها برسند، دقیقاً به این دلیل که آماتور بودند، نه حرفهای... با من همراه باشید.
▪️منابع و یادداشتها
من به عنوان بخشی از تحقیقم درباره آماتور بودن، از خوانندگان دعوت میکنم که فعالیت آماتوری اصلی خودشان را به طور خلاصه توصیف کنند. اگر شما هم به چنین کاری مشغول هستید، ممنون میشوم آن را در این سایت بنویسید؛ جایی که میتوانید درباره کارهای دلی دیگر خوانندگان هم بخوانید. شاید از این داستانها در مطالب بعدی استفاده کنم. من همیشه از نظرات و سوالات تاملبرانگیز شما استقبال میکنم. از آنجا که مجله «سایکولوژی تودی» دیگر کامنتها را نمیپذیرد، من مطالبم را در پلتفرم دیگری هم منتشر میکنم که در آنجا میتوانید نظرات خود را بنویسید.
بیرد، ناتالیا (۲۰۲۲). در ستایش آماتور بودن — داستان یک پیانیست. نشریه فایننشال تایمز.
اینگولد، تیم (۲۰۲۰). در ستایش آماتورها. نشریه اتنوس.
[منبع]
www.psychologytoday.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
[ ۴ از۴]
▪️اهمیت گروههای ناهمسال در رشد و یادگیری کودکان
اگر مرتبط با این پستها👆 اطلاعات بیشتری لازم دارید و میخواهید مبانی دقیق و عمیق کارکرد آموزشی گروههای ناهمسال را بدانید به فصل نهم کتاب یادگیری آزاد { ترکیب سنی بدون محدودیت: عنصر کلیدی برای قابلیت کودکان در آموزش خود} مراجعه کنید.
اتفاقی که در مدارس رسمی با آموزش اجباری و تحمیلی رخ میدهد، در واقع جداسازی سنی (همسالان همسن) در برابر «مدل قبیلهای» است؛ مدلی که ما بر اساس ایده تکامل برای آن ظرفیت داریم.
از منظر تکاملی در طول تاریخ بشر، کودکان هرگز در گروههای همسن (مثلاً فقط ۷ سالهها در یک اتاق) زندگی و رشد نکردهاند. آنها در گروههای سنی مختلط (از ۳ ساله تا ۱۵ ساله) بازی و رشد میکردند. کودکان کوچکتر با نگاه کردن به بزرگترها یاد میگرفتند و بزرگترها با مراقبت و آموزش به کوچکترها، شفقت و رهبری را تمرین میکردند.
ناسازگاری تکاملی در مدرسه باعث شده بچهها بر اساس سال تولید در کارخانه (سال تولد!) دستهبندی و در یک اتاق قرنطینه شوند.
نتیجه زیستی رشد در چنین محیط ناسازگارانهای با طبیعت کودک چیزی جز افزایش شدید رقابت منفی، قلدری و اضطراب اجتماعی نیست.
در یک گروه همسن، همه در یک سطح هستند و مقایسه دائمی رخ میدهد، در حالی که گروه سنی مختلط ذاتاً حامی و مکمل است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
[ ۴ از۴]
▪️اهمیت گروههای ناهمسال در رشد و یادگیری کودکان
اگر مرتبط با این پستها👆 اطلاعات بیشتری لازم دارید و میخواهید مبانی دقیق و عمیق کارکرد آموزشی گروههای ناهمسال را بدانید به فصل نهم کتاب یادگیری آزاد { ترکیب سنی بدون محدودیت: عنصر کلیدی برای قابلیت کودکان در آموزش خود} مراجعه کنید.
اتفاقی که در مدارس رسمی با آموزش اجباری و تحمیلی رخ میدهد، در واقع جداسازی سنی (همسالان همسن) در برابر «مدل قبیلهای» است؛ مدلی که ما بر اساس ایده تکامل برای آن ظرفیت داریم.
از منظر تکاملی در طول تاریخ بشر، کودکان هرگز در گروههای همسن (مثلاً فقط ۷ سالهها در یک اتاق) زندگی و رشد نکردهاند. آنها در گروههای سنی مختلط (از ۳ ساله تا ۱۵ ساله) بازی و رشد میکردند. کودکان کوچکتر با نگاه کردن به بزرگترها یاد میگرفتند و بزرگترها با مراقبت و آموزش به کوچکترها، شفقت و رهبری را تمرین میکردند.
ناسازگاری تکاملی در مدرسه باعث شده بچهها بر اساس سال تولید در کارخانه (سال تولد!) دستهبندی و در یک اتاق قرنطینه شوند.
نتیجه زیستی رشد در چنین محیط ناسازگارانهای با طبیعت کودک چیزی جز افزایش شدید رقابت منفی، قلدری و اضطراب اجتماعی نیست.
در یک گروه همسن، همه در یک سطح هستند و مقایسه دائمی رخ میدهد، در حالی که گروه سنی مختلط ذاتاً حامی و مکمل است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
مطالعاتکودکوطبیعت| cnstudy
▪️کتاب جدید پیتر گری Publisher : Thesis Publication date : September 15, 2026 Language : English Print length : 352 pages ISBN-13 : 979-8217046430
▪️کتاب جدید پیتر گری؛ نویسنده کتاب یادگیریآزاد
اگر پاسخ بحران سلامت روان جوانان «کمتر کردن زمان صفحهنمایش» نباشد، بلکه «استقلال بیشتر» باشد، چه؟
ما چند دههٔ گذشته را با تمرکز تمام صرف بهبود ایمنی کودکان کردهایم. بر نظارت بر آنها افزودهایم و زندگیشان را هرچه بیشتر موفقیتمحور کردهایم، با نیت خیرِ یاریرساندن به آنها برای یافتن موفقیت در دنیای بزرگسالانی که هر روز رقابتیتر میشود. اما اگر همین محافظت، بخشی از دلیل دستوپنجه نرم کردن کودکان امروز باشد؟
پیتر گِرِی، نویسنده، پژوهشگر و استاد روانشناسی، در کتاب بازگرداندن کودکی استدلال میکند که کودکان به چیزی نیاز دارند که بهنظر میرسد از کودکی مدرن گم شده است: آزادی بازی کردن، کاویدن، حل مسئله و پذیرش خطرهای متناسب با سن، بدون آنکه بزرگسالان مدام آنها را هدایت کنند. وقتی فرض کنیم کودکان شکنندهاند، این فرض به پیشگویی خودمحققشونده تبدیل میشود. محافظت بیشازحد به افزایش نرخ اضطراب و افسردگی در کودکان میانجامد؛ اما همانگونه که بازگرداندن کودکی نشان میدهد، استقلال اعتماد به نفس، تابآوری و قدرت عاطفی کودکان را میسازد.
بازگرداندن کودکی بررسیای بنیادین است از اینکه چگونه برخی گرایشهای اجتماعی — از پوشش خبری شبانهروزی تا وابستگی روزافزون به خودرو، از معرفی استانداردهای آموزشی «کامان کور» تا افزایش نابرابری ثروت — دستبهدست هم دادند و محیطی بنیاداً ضدکودک پدید آوردند. و اگر ما همچنان قلادهٔ کودکانمان را تنگتر کنیم، هیچاندازه محدودسازی زمان صفحهنمایش نمیتواند بحران هشداردهندهٔ سلامت روانی را که امروز شاهد تحمل کردنش از سوی کودکانمان هستیم، وارونه کند.
باید کودکی را به کودکان بازگردانیم. باید، بهصورت فردی و جمعی، بازی بدون حضور بزرگسال و زمان و مکانِ آن را در اولویت قرار دهیم — در مدارسمان، در محلههایمان و در مقام والد.
▫️اطلاعات بیشتر درباره پیتر گری و آثار او:
https://www.petergray.org/blank-2
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
اگر پاسخ بحران سلامت روان جوانان «کمتر کردن زمان صفحهنمایش» نباشد، بلکه «استقلال بیشتر» باشد، چه؟
ما چند دههٔ گذشته را با تمرکز تمام صرف بهبود ایمنی کودکان کردهایم. بر نظارت بر آنها افزودهایم و زندگیشان را هرچه بیشتر موفقیتمحور کردهایم، با نیت خیرِ یاریرساندن به آنها برای یافتن موفقیت در دنیای بزرگسالانی که هر روز رقابتیتر میشود. اما اگر همین محافظت، بخشی از دلیل دستوپنجه نرم کردن کودکان امروز باشد؟
پیتر گِرِی، نویسنده، پژوهشگر و استاد روانشناسی، در کتاب بازگرداندن کودکی استدلال میکند که کودکان به چیزی نیاز دارند که بهنظر میرسد از کودکی مدرن گم شده است: آزادی بازی کردن، کاویدن، حل مسئله و پذیرش خطرهای متناسب با سن، بدون آنکه بزرگسالان مدام آنها را هدایت کنند. وقتی فرض کنیم کودکان شکنندهاند، این فرض به پیشگویی خودمحققشونده تبدیل میشود. محافظت بیشازحد به افزایش نرخ اضطراب و افسردگی در کودکان میانجامد؛ اما همانگونه که بازگرداندن کودکی نشان میدهد، استقلال اعتماد به نفس، تابآوری و قدرت عاطفی کودکان را میسازد.
بازگرداندن کودکی بررسیای بنیادین است از اینکه چگونه برخی گرایشهای اجتماعی — از پوشش خبری شبانهروزی تا وابستگی روزافزون به خودرو، از معرفی استانداردهای آموزشی «کامان کور» تا افزایش نابرابری ثروت — دستبهدست هم دادند و محیطی بنیاداً ضدکودک پدید آوردند. و اگر ما همچنان قلادهٔ کودکانمان را تنگتر کنیم، هیچاندازه محدودسازی زمان صفحهنمایش نمیتواند بحران هشداردهندهٔ سلامت روانی را که امروز شاهد تحمل کردنش از سوی کودکانمان هستیم، وارونه کند.
باید کودکی را به کودکان بازگردانیم. باید، بهصورت فردی و جمعی، بازی بدون حضور بزرگسال و زمان و مکانِ آن را در اولویت قرار دهیم — در مدارسمان، در محلههایمان و در مقام والد.
▫️اطلاعات بیشتر درباره پیتر گری و آثار او:
https://www.petergray.org/blank-2
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
▪️نظر پیتر گری درباره کتاب اخیرش:
اگر جسارت آن را داشته باشم که اثری را شاهکار خود بنامم، همین کتاب است. بازگرداندن کودکی همان کتابی است که تمام عمر در پی نوشتنش بودهام، هرچند تا یکی دو سال اخیر ناخودآگاه. این کتاب حاصلِ دههها پژوهش من و تحلیل پژوهشهای دیگران دربارهٔ رشد کودک، و یک عمر تجربهٔ عملی با کودکان است.
در ادامه چند پرسشی است که در این کتاب به آنها میپردازم:
کودکیِ طبیعی چیست؟ [من از منظری تکاملی استدلال میکنم که چنین چیزی وجود دارد؛ طرحی طبیعی برای بزرگ شدن، برای مستقلتر شدنِ روزافزون.]
کودکان از تعامل با یکدیگر، دور از کنترل بزرگسالان، چه چیزی به دست میآورند؟
ما بهعنوان یک جامعه، چرا و چگونه بیشتر کودکان را از کودکی طبیعی محروم میکنیم؟ [راهنما: «چرا»ها و «چگونه»های فراوانی وجود دارد، اما جامعترینِ آنها از نیتهای خیرِ بیشازحد پیشرفته سرچشمه میگیرد.]
پیامدهای غمانگیز محروم کردن کودکان از کودکی طبیعی چیست؟
فراز و فرود و فراز دوبارهٔ آسیبشناسی روانی کودکان در ۷۵ سال گذشته چگونه با محدودیتهای اجتماعی ما بر کودکی طبیعی — یا فراهمآوری آن — مرتبط است؟
چرا سلامت روان جوانان آمریکا پس از دههها بدتر شدن، بین سالهای ۱۹۹۰ و ۲۰۱۰ بهبود یافت؟ [پاسخ من بسیاری را شگفتزده خواهد کرد.]
چرا سلامت روان جوانان آمریکا از حدود سال ۲۰۱۰ بار دیگر رو به افول گذاشت؟ [راهنما: پاسخ «شبکههای اجتماعی» یا «گوشیهای هوشمند» نیست. چیزی است که باید بسیار آشکارتر از اینها باشد.]
و سرانجام و مهمتر از همه، ما بهعنوان یک جامعه چگونه میتوانیم کودکی طبیعی را بازگردانیم و بحران سلامت روان جوانان را درمان کنیم؟ [راهنما: پاسخ آسان نیست. شامل راههای متعددی است برای پذیرش و فراهمآوری بیشترِ کودکی طبیعی در جامعهمان؛ یعنی پذیرش کودکان همانگونه که مادر طبیعت طراحیشان کرده — موجوداتی غالباً دلانگیز، گاه جانبهسر، مرزشکن، استقلالخواه و جریانساز.]
این کتاب تنها یک کاوش فکری در پرسشهای جذاب دربارهٔ کودکان و جامعه نیست. فراخوانی به عمل هم هست. امیدم این است که خوانندگان پس از خواندنش فقط کتاب را زمین نگذارند و به زندگی پیشین خود بازنگردند. امیدم این است که همهٔ خوانندگان را به این پرسش برساند: من در حیطهٔ خودم چه میتوانم بکنم تا در بازگرداندن کودکی طبیعی سهیم باشم؟ در پایان کتاب از خوانندگان میخواهم بیندیشند که چه کاری میتوانند انجام دهند و اگر انگیزه داشتند، همانجا دربارهاش بنویسند.
اگر جسارت آن را داشته باشم که اثری را شاهکار خود بنامم، همین کتاب است. بازگرداندن کودکی همان کتابی است که تمام عمر در پی نوشتنش بودهام، هرچند تا یکی دو سال اخیر ناخودآگاه. این کتاب حاصلِ دههها پژوهش من و تحلیل پژوهشهای دیگران دربارهٔ رشد کودک، و یک عمر تجربهٔ عملی با کودکان است.
در ادامه چند پرسشی است که در این کتاب به آنها میپردازم:
کودکیِ طبیعی چیست؟ [من از منظری تکاملی استدلال میکنم که چنین چیزی وجود دارد؛ طرحی طبیعی برای بزرگ شدن، برای مستقلتر شدنِ روزافزون.]
کودکان از تعامل با یکدیگر، دور از کنترل بزرگسالان، چه چیزی به دست میآورند؟
ما بهعنوان یک جامعه، چرا و چگونه بیشتر کودکان را از کودکی طبیعی محروم میکنیم؟ [راهنما: «چرا»ها و «چگونه»های فراوانی وجود دارد، اما جامعترینِ آنها از نیتهای خیرِ بیشازحد پیشرفته سرچشمه میگیرد.]
پیامدهای غمانگیز محروم کردن کودکان از کودکی طبیعی چیست؟
فراز و فرود و فراز دوبارهٔ آسیبشناسی روانی کودکان در ۷۵ سال گذشته چگونه با محدودیتهای اجتماعی ما بر کودکی طبیعی — یا فراهمآوری آن — مرتبط است؟
چرا سلامت روان جوانان آمریکا پس از دههها بدتر شدن، بین سالهای ۱۹۹۰ و ۲۰۱۰ بهبود یافت؟ [پاسخ من بسیاری را شگفتزده خواهد کرد.]
چرا سلامت روان جوانان آمریکا از حدود سال ۲۰۱۰ بار دیگر رو به افول گذاشت؟ [راهنما: پاسخ «شبکههای اجتماعی» یا «گوشیهای هوشمند» نیست. چیزی است که باید بسیار آشکارتر از اینها باشد.]
و سرانجام و مهمتر از همه، ما بهعنوان یک جامعه چگونه میتوانیم کودکی طبیعی را بازگردانیم و بحران سلامت روان جوانان را درمان کنیم؟ [راهنما: پاسخ آسان نیست. شامل راههای متعددی است برای پذیرش و فراهمآوری بیشترِ کودکی طبیعی در جامعهمان؛ یعنی پذیرش کودکان همانگونه که مادر طبیعت طراحیشان کرده — موجوداتی غالباً دلانگیز، گاه جانبهسر، مرزشکن، استقلالخواه و جریانساز.]
این کتاب تنها یک کاوش فکری در پرسشهای جذاب دربارهٔ کودکان و جامعه نیست. فراخوانی به عمل هم هست. امیدم این است که خوانندگان پس از خواندنش فقط کتاب را زمین نگذارند و به زندگی پیشین خود بازنگردند. امیدم این است که همهٔ خوانندگان را به این پرسش برساند: من در حیطهٔ خودم چه میتوانم بکنم تا در بازگرداندن کودکی طبیعی سهیم باشم؟ در پایان کتاب از خوانندگان میخواهم بیندیشند که چه کاری میتوانند انجام دهند و اگر انگیزه داشتند، همانجا دربارهاش بنویسند.
«بازگرداندن کودکی همان کتابی است که این زمانه به آن نیاز دارد. پیتر گِرِی استدلالی ردناپذیر برای گذاشتن کودکان به حال خودشان — یعنی کودک بودنشان — ارائه میکند و مسیری روشن برای تحقق آن پیش پای ما میگذارد. این کتاب نگاهتان به فرزندانتان و نگاه آنها به خودشان را برای همیشه تغییر خواهد داد.»
— جنیفر والاس، نویسندهٔ پرفروش نیویورک تایمز، صاحب هرگز کافی نیست و اهمیت داشتن
«در بازگرداندن کودکی، پیتر گِرِی با ملایمت اما استواری از ما میخواهد که ببینیم عشق، ترس و وسواسمان برای کمال چگونه ممکن است سر راه آن چیزی قرار بگیرد که فرزندانمان شدیداً به آن نیاز دارند. پیتر کنارمان مینشیند، شواهد را بالا میگیرد و ما را دعوت میکند آرام و صادقانه بپرسیم: چه چیزی را از کودکی گرفتهایم و چه چیزی لازم است تا آن را بازگردانیم؟»
— جولی لیثکات-هایمز، نویسندهٔ پرفروش نیویورک تایمز، نویسنده کتاب پرفروش چگونه یک بزرگسال تربیت کنیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
اگر در پی تامین تجربه طبیعت و بازی آزاد برای کودکان خود(رده سنی ۴ تا ۱۲ سال ) در روزهای پنجشنبه در روددره فرحزاد تهران هستید؛ برنامههای باشگاه واژیک را از دست ندهید!
▪️کسب اطلاعات بیشتر:
@Vazhik_mehin
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت
▪️کسب اطلاعات بیشتر:
@Vazhik_mehin
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy | مطالعاتکودکوطبیعت
@cnbooks |کتابخانهمدرسهطبیعت