بچهها تفاوتهای زیادی با هم دارند، حتی آنهایی که از نظر سن، اندازه و قدرت مشابه هستند. آنچه برای یکی هیجانانگیز است برای دیگری آسیبزا است. وقتی مربیان آمادگی جسمانی از همه بچهها در زنگ ورزش میخواهند که از طناب یا تیرک تا سقف بالا بروند، برخی از کودکان که این چالش برایشان خیلی بزرگ است، دچار ضربه روحی و شرم میشوند. این تجربه به جای اینکه به آنها کمک کند صعود و تجربه ارتفاعات را بیاموزند، آنها را برای همیشه از چنین ماجراجوییهایی دور میکند. کودکان میدانند که چگونه خود را با میزان مناسبی از ترس درگیر کنند، و برای اینکه این دانش ذاتی بدرستی عمل کند، باید مسئولیت بازی بر عهده خودشان باشد.
[لازم است جداگانه عرض کنم، متوجه هستم که درصد نسبتاً کمی از کودکان مستعد غلو در برآورد تواناییهای خود هستند و در بازیهای ریسکی مکرراً به خود آسیب میزنند. این کودکان ممکن است در یادگیری خویشتنداری به کمک نیاز داشته باشند.]
یک واقعیت طعنهآمیز این است که احتمال آسیب کودکان در فعالیتهای ورزشی بزرگسال-محور بسیار بیشتر از بازیهایی است که آزادانه انتخاب و خودشان هدایت میکنند. ماهیت رقابتی و تشویق بزگسالان در این فعالیتهای ورزشی است که کودکان را به ریسکهایی سوق میدهد؛ ریسکهایی که در بازی آزاد جزو انتخاب آنها نیست در نتیجه هم به خود و هم به دیگران آسیب میزنند. دلیل دیگرش اینست که آنها در چنین ورزشهایی تشویق میشوند تا تخصص داشته باشند و بنابراین به علت استفاده بیش از حد از عضلات و مفاصل در معرض آسیب قرار میگیرند.
طبق آخرین دادههای مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریهای ایالات متحده، سالانه بیش از 3.5 میلیون کودک زیر 14 سال بخاطر آسیبهای ورزشی تحت درمان پزشکی قرار میگیرند. این یعنی از هر 7 کودکی که در ورزش جوانان مشغول است، یک نفردچار آسیب میشود. پزشکی ورزشی برای کودکان به یک تجارت بزرگ تبدیل شده است؛ به لطف بزرگسالانی که جوانان را در بازی بیسبال تشویق میکنند تا پرتابهای سختتری داشته باشند اغلب آرنجهای آنها از جا در میرود، بازیکنان جوان در مسابقه فوتبال را تشویق میکنند تا چنان ضربههای محکمی بزنند که گاهی حریف ضربه مغزی میشود، شناگران جوان را به قدری به تمرین شنا تشویق میکنند که شانههایشان آسیب جدی میبیند تا جایی که نیاز به جراحی پیدا میکنند. کودکانی که برای سرگرمی بازی میکنند به ندرت تخصصی عمل میکنند (از تنوع در بازی لذت می برند)، و زمانی که بازی باعث ناراحتی شود متوقفش میکنند یا شیوه بازی خود را تغییر میدهند. همچنین، چون همه چیز برای سرگرمی است، مراقب هستند که به همبازیهای خود آسیب نرسانند. بزرگسالانی که همه درگیر برنده شدن هستند و ممکن است به دریافت بورسیه نهایی بعد از قهرمانی امیدوار باشند، بر خلاف ابزارهای طبیعی برای جلوگیری از آسیب عمل میکنند.[7]
بنابراین، ما کودکان را از بازی هیجانانگیز، انتخابی خود و به شیوه خودشان باز میداریم و آن را خطرناک میدانیم در حالی که در واقع آنقدر خطرناک نیست و فوایدی دارد که بر خطرات آن میچربد؛ و سپس کودکان را تشویق میکنیم تا در یک ورزش رقابتی، تخصص پیدا کنند. جایی که صدمات واقعاً جدی هستند. وقت آن است که اولویت هایمان را دوباره بررسی کنیم.
❓تجربیات و مشاهدات شما در مورد بازی ریسکی کودکان چه بوده است؟ خودتان در کودکی چگونه بازی میکردید؟ اکنون فرزندان شما چگونه بازی میکنند؟ آیا به فرزندانتان اجازه میدهید آزادانه به شیوههایی که سندستر توضیح داده است، بازی کنند، و اگر چنین است، چگونه با فشار اجتماعی علیه بازیهای مخاطرهآمیز مقابله میکنید؟
منابع:
[1] Sandseter, E. (2011). Children’s risky play from an evolutionary perspective. Evolutionary Psychology, 9, 257-284.
[2] Spinke, M., Newberry, R., & Bekoff, M. (2001). Mammalian play: Training for the unexpected. The Quarterly Review of Biology, 76, 141-168.
[3] e.g. Pellis,S., & Pellis, V. (2011). Rough and tumble play: Training and using the social brain. In A. D. Pelligrini (Ed.), The Oxford handbook of the development of play, 245-259. Oxford University Press.
[4] LaFreniere, P. (2011). Evolutionary functions of social play: Life histories, sex differences, and emotion regulation. American Journal of Play, 3, 464-488.
[5] Gray, P. (2011). The decline of play and the rise of psychopathology in childhood and adolescence. American Journal of Play, 3, 443–463.
[6] Referenced in Burssoni, M., Olsen, L., Pike, I., & Sleet, D. (2012). Risky play and children’s safety: Balancing priorities for optimal development. International Journal of Environmental Research and Public Health, 9, 3134-3148.
[لازم است جداگانه عرض کنم، متوجه هستم که درصد نسبتاً کمی از کودکان مستعد غلو در برآورد تواناییهای خود هستند و در بازیهای ریسکی مکرراً به خود آسیب میزنند. این کودکان ممکن است در یادگیری خویشتنداری به کمک نیاز داشته باشند.]
یک واقعیت طعنهآمیز این است که احتمال آسیب کودکان در فعالیتهای ورزشی بزرگسال-محور بسیار بیشتر از بازیهایی است که آزادانه انتخاب و خودشان هدایت میکنند. ماهیت رقابتی و تشویق بزگسالان در این فعالیتهای ورزشی است که کودکان را به ریسکهایی سوق میدهد؛ ریسکهایی که در بازی آزاد جزو انتخاب آنها نیست در نتیجه هم به خود و هم به دیگران آسیب میزنند. دلیل دیگرش اینست که آنها در چنین ورزشهایی تشویق میشوند تا تخصص داشته باشند و بنابراین به علت استفاده بیش از حد از عضلات و مفاصل در معرض آسیب قرار میگیرند.
طبق آخرین دادههای مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریهای ایالات متحده، سالانه بیش از 3.5 میلیون کودک زیر 14 سال بخاطر آسیبهای ورزشی تحت درمان پزشکی قرار میگیرند. این یعنی از هر 7 کودکی که در ورزش جوانان مشغول است، یک نفردچار آسیب میشود. پزشکی ورزشی برای کودکان به یک تجارت بزرگ تبدیل شده است؛ به لطف بزرگسالانی که جوانان را در بازی بیسبال تشویق میکنند تا پرتابهای سختتری داشته باشند اغلب آرنجهای آنها از جا در میرود، بازیکنان جوان در مسابقه فوتبال را تشویق میکنند تا چنان ضربههای محکمی بزنند که گاهی حریف ضربه مغزی میشود، شناگران جوان را به قدری به تمرین شنا تشویق میکنند که شانههایشان آسیب جدی میبیند تا جایی که نیاز به جراحی پیدا میکنند. کودکانی که برای سرگرمی بازی میکنند به ندرت تخصصی عمل میکنند (از تنوع در بازی لذت می برند)، و زمانی که بازی باعث ناراحتی شود متوقفش میکنند یا شیوه بازی خود را تغییر میدهند. همچنین، چون همه چیز برای سرگرمی است، مراقب هستند که به همبازیهای خود آسیب نرسانند. بزرگسالانی که همه درگیر برنده شدن هستند و ممکن است به دریافت بورسیه نهایی بعد از قهرمانی امیدوار باشند، بر خلاف ابزارهای طبیعی برای جلوگیری از آسیب عمل میکنند.[7]
بنابراین، ما کودکان را از بازی هیجانانگیز، انتخابی خود و به شیوه خودشان باز میداریم و آن را خطرناک میدانیم در حالی که در واقع آنقدر خطرناک نیست و فوایدی دارد که بر خطرات آن میچربد؛ و سپس کودکان را تشویق میکنیم تا در یک ورزش رقابتی، تخصص پیدا کنند. جایی که صدمات واقعاً جدی هستند. وقت آن است که اولویت هایمان را دوباره بررسی کنیم.
❓تجربیات و مشاهدات شما در مورد بازی ریسکی کودکان چه بوده است؟ خودتان در کودکی چگونه بازی میکردید؟ اکنون فرزندان شما چگونه بازی میکنند؟ آیا به فرزندانتان اجازه میدهید آزادانه به شیوههایی که سندستر توضیح داده است، بازی کنند، و اگر چنین است، چگونه با فشار اجتماعی علیه بازیهای مخاطرهآمیز مقابله میکنید؟
منابع:
[1] Sandseter, E. (2011). Children’s risky play from an evolutionary perspective. Evolutionary Psychology, 9, 257-284.
[2] Spinke, M., Newberry, R., & Bekoff, M. (2001). Mammalian play: Training for the unexpected. The Quarterly Review of Biology, 76, 141-168.
[3] e.g. Pellis,S., & Pellis, V. (2011). Rough and tumble play: Training and using the social brain. In A. D. Pelligrini (Ed.), The Oxford handbook of the development of play, 245-259. Oxford University Press.
[4] LaFreniere, P. (2011). Evolutionary functions of social play: Life histories, sex differences, and emotion regulation. American Journal of Play, 3, 464-488.
[5] Gray, P. (2011). The decline of play and the rise of psychopathology in childhood and adolescence. American Journal of Play, 3, 443–463.
[6] Referenced in Burssoni, M., Olsen, L., Pike, I., & Sleet, D. (2012). Risky play and children’s safety: Balancing priorities for optimal development. International Journal of Environmental Research and Public Health, 9, 3134-3148.
[7] For an excellent book on the harm adults cause to children in youth sports, see Mark Hyman's Until It Hurts.
Forwarded from Mohammad[بهمن] Azimi
📌[سیودومین] نشست «کودک و طبیعت» برگزار میشود:
📍جلسه نقد و برسی کتاب «بازی»
📍با حضور زینب زعفرانچی(مترجم) و عبدالحسین وهابزاده
✔️زمان: سهشنبه 2 آبان| ساعت 5 تا 8 عصر
✔️مکان: تهران،خیابان گاندی جنوبی،کوچه هیجدهم، پلاک 9،موسسه فرایند
✔️ ظرفیت محدود( حضور با ثبت نام)
📎در ضمن گروه «بده بغلی» اجرای بازی خواهند داشت.
🔺در صورتیکه حضورتان قطعی است تا ظهر دوشنبه(یکم آبان) از طریق آیدی @bahman_azimi اعلام کنید.🌱
📍جلسه نقد و برسی کتاب «بازی»
📍با حضور زینب زعفرانچی(مترجم) و عبدالحسین وهابزاده
✔️زمان: سهشنبه 2 آبان| ساعت 5 تا 8 عصر
✔️مکان: تهران،خیابان گاندی جنوبی،کوچه هیجدهم، پلاک 9،موسسه فرایند
✔️ ظرفیت محدود( حضور با ثبت نام)
📎در ضمن گروه «بده بغلی» اجرای بازی خواهند داشت.
🔺در صورتیکه حضورتان قطعی است تا ظهر دوشنبه(یکم آبان) از طریق آیدی @bahman_azimi اعلام کنید.🌱
Forwarded from نوبانگ اندیشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاریخچه جالب از ایجاد مدارس امروزی و اهداف که برای آموزش در مدارس تعریف شده بود...
حالا بهتر میشه فهمید چرا آموزشی که در مدارس به دانشآموزان داده میشه دیگه کارآمد نیست!
https://t.me/NobangAndisheh
حالا بهتر میشه فهمید چرا آموزشی که در مدارس به دانشآموزان داده میشه دیگه کارآمد نیست!
https://t.me/NobangAndisheh
📌چرا کودکان بازی میکنند: بررسی عصبشناختی
📍ویلیام آر.کلم
📍ترجمهی محمد عظیمی | سایکولوژیتودی
✔️«بازی نوعی سازگاری زیستشناختی است.»
همه کودکان اگر خوششانس باشند و ما فرصت بازی کردن برای آنها مهیا کنیم_ ترجیحا با کودکان دیگر- آنها مشغول بازی میشوند. بازی آنها اغلب خلاقانه، توام با کش مکش و البته سرخوشانه است. برخی پیامدهای آشکار بازی به قرار زیر هستند:
🔳 بازی خشنودی کودکان را در پی دارد؛ شور، نشاط و عواطف را تقویت میکند.
🔳بازی، کاوش ِبا محدودیتهای کمتر بازدارنده از زندگی روزمره را تشویق میکند.
🔳بازیْ شیوهای موثر برای اجتماعی شدن و دوستیابی است.
🔳بازیْ درگیر شدن و ابتکار عمل را تحریک میکند؛ تا اینکه کودکان بطور منفعلی مشاهدهگر باشند که دیگران چه کاری انجام میدهند.
اما دلیلی کمتر مشهود نیز برای بازی کودکان موجود است: علتی زیستشناختی.
در مقالهای مروری در مجله امریکایی بازی شواهدی از مطالعاتی کنترل شده در موشها و بعضی نخستیها در این باره مطرح گردیده است. این مطالعات نشان میدهد وقتی حیوانات نابالغ به بازی کردن ترغیب میشوند، آنها در دوران بعدی زندگیشان از خود مهارتهای اجتماعی-شناختی و کنترل هیجانی پیشرفتهتری به نمایش میگذارند.
بازی کردن همچنین این حیوانات را برای مواجهه با موقعیتهای پیشبینیناپذیر سازگارتر بار میآورد.
بازی خصلتی تکوینی در همه گونهها نیست؛ نیاز به بازی کردن و ظرفیت آن در پستانداران عالی بسیار مشهود است- موجوداتی که از نئوکرتکس توسعه یافتهای برخودارند و در محیط اجتماعی پیچیدهای زندگی میکنند.
جنگ بازی (بازی جنگی) نوعی سازگاری در گونههای درنده است مانند خرسها و شیرها که وقتی بالغ میشوند برای بقا به خوی پرخاشگری وابستهاند. در تمام گونههایی که در دوران نابالغی نمایشهای بازیگونه دارند، بازی ابزاری برای رشد است که باعث ارتقای نواحی کنترل اجرایی نئوکورتیکال برای ایجاد هماهنگی بین سیستمهای عصبی دیگر میشود. از آنجاکه، نابالغها باید قواعد مشخصی را ابداع کنند و از آنها پیروی کنند جنگبازی از جذابیت ویژهای برخوردار است. آنها مستقیما تشخیص میدهند نباید در حین بازی خیلی شدید گاز بگیرند و باید به همبازی خود شانس برنده شدن در بازی را بدهند تا بتوانند رقیب خود را در بازی نگه دارند. این حیوانات نابالغْ بوضوح در حال یادگیری خود کنترلی هستند، چیزی که در آینده در دوران بلوغ به کار آنها خواهد آمد. این مرا بیاد بازیهای فوتبالی که کودکان انجام میدهند میاندازد.
گونههایی که آشکارا در کودکی بازیگوش هستند؛ انسانها، سگها، گربهها و کلاغها هستند. در گونههایی که بزرگسالان(افراد بالغ) نیز بازی میکنند، بازی میتواند یک کارکرد فوری از قبیل خنثی کردن تنشهای اجتماعی و روابط سلطهگرایانه داشته باشد. موشها نمونه جالبی هستند. آنها بیشتر از انواع جوندگان دیگر در دوران بلوغ درگیر بازی میشوند. موشهای بالغ به نظر میرسد تواناییهای ذهنی بدیعی از خودشان به نمایش میگذارند؛ تواناییهای از قبیل درگیر تعاملات اجتماعی شدن که در دیگر جوندگان برجسته نیست.
وقتی اعضایی از یک گونه_ که بازیگوشی از خصلتهای افراد آن است_ در زمانیکه هنوز بالغ نشدهاند از دسترسی به بازی محروم میشوند، این اعضا در بزرگسالی دچار ناکارامدی میشوند. برای مثال موشهایی که در محیطهای اجتماعی جدا افتاده رشد کردند دچار نقص و کمبود شیمیایی و فیزیکی در مغزشان شدند و به سبب مشکلات مربوط به عملکرد کنترل اجرایی، رفتارهای ناهنجاری از خودشان نشان میدادند. آنها اضطراب بیش از اندازهای به موقعیتهای ناشی از ترس یا پرفشار نشان دادند.آنها همچنین به موقعیتهای اجتماعی مثبت واکنشی نامعقول از خود بروز میدانند.آنها توانایی کمتری در هماهنگ کردن فعالیت با شریکهایشان چه در بافت جنسی و غیر جنسی دارند. آنها توانایی کمتری در حل وظایف و تکالیف ذهنی دارند. مشکلات مشابهی در میمونهایی که در دوران نابالغی از بازی محروم بودهاند، مشاهده شده است. رشد کردن در آغوش مادرِ جایگزین(رباتهای مادر) به لحاظ عاطفی و عقلی ویرانگر است، اما اگر در جایگزینی مادرْ رباتی جانشین شود که میتواند تعاملاتی از جنس رفتارهای بازیگونه با نوزاد داشته باشد، این آسیب کاهش مییابد.
بازی در دوران کودکی مغز را با توانایی سازگاری بالاتری برای زندگی در دوران بزرگسالی مداربندی میکند. در جوامع انسانی مدرن، عوامل بیرونی از قبیل:
🔺 زمانبندی بیش از حد اوقات کودکان
🔺نظارت و سرپرستی بیش از حد بزرگسالان بر فعالیتهای کودکان
🔺محدودیتهای بسیار زیاد برای فعالیتهای مستقل و آزادانه کودکان
📍ویلیام آر.کلم
📍ترجمهی محمد عظیمی | سایکولوژیتودی
✔️«بازی نوعی سازگاری زیستشناختی است.»
همه کودکان اگر خوششانس باشند و ما فرصت بازی کردن برای آنها مهیا کنیم_ ترجیحا با کودکان دیگر- آنها مشغول بازی میشوند. بازی آنها اغلب خلاقانه، توام با کش مکش و البته سرخوشانه است. برخی پیامدهای آشکار بازی به قرار زیر هستند:
🔳 بازی خشنودی کودکان را در پی دارد؛ شور، نشاط و عواطف را تقویت میکند.
🔳بازی، کاوش ِبا محدودیتهای کمتر بازدارنده از زندگی روزمره را تشویق میکند.
🔳بازیْ شیوهای موثر برای اجتماعی شدن و دوستیابی است.
🔳بازیْ درگیر شدن و ابتکار عمل را تحریک میکند؛ تا اینکه کودکان بطور منفعلی مشاهدهگر باشند که دیگران چه کاری انجام میدهند.
اما دلیلی کمتر مشهود نیز برای بازی کودکان موجود است: علتی زیستشناختی.
در مقالهای مروری در مجله امریکایی بازی شواهدی از مطالعاتی کنترل شده در موشها و بعضی نخستیها در این باره مطرح گردیده است. این مطالعات نشان میدهد وقتی حیوانات نابالغ به بازی کردن ترغیب میشوند، آنها در دوران بعدی زندگیشان از خود مهارتهای اجتماعی-شناختی و کنترل هیجانی پیشرفتهتری به نمایش میگذارند.
بازی کردن همچنین این حیوانات را برای مواجهه با موقعیتهای پیشبینیناپذیر سازگارتر بار میآورد.
بازی خصلتی تکوینی در همه گونهها نیست؛ نیاز به بازی کردن و ظرفیت آن در پستانداران عالی بسیار مشهود است- موجوداتی که از نئوکرتکس توسعه یافتهای برخودارند و در محیط اجتماعی پیچیدهای زندگی میکنند.
جنگ بازی (بازی جنگی) نوعی سازگاری در گونههای درنده است مانند خرسها و شیرها که وقتی بالغ میشوند برای بقا به خوی پرخاشگری وابستهاند. در تمام گونههایی که در دوران نابالغی نمایشهای بازیگونه دارند، بازی ابزاری برای رشد است که باعث ارتقای نواحی کنترل اجرایی نئوکورتیکال برای ایجاد هماهنگی بین سیستمهای عصبی دیگر میشود. از آنجاکه، نابالغها باید قواعد مشخصی را ابداع کنند و از آنها پیروی کنند جنگبازی از جذابیت ویژهای برخوردار است. آنها مستقیما تشخیص میدهند نباید در حین بازی خیلی شدید گاز بگیرند و باید به همبازی خود شانس برنده شدن در بازی را بدهند تا بتوانند رقیب خود را در بازی نگه دارند. این حیوانات نابالغْ بوضوح در حال یادگیری خود کنترلی هستند، چیزی که در آینده در دوران بلوغ به کار آنها خواهد آمد. این مرا بیاد بازیهای فوتبالی که کودکان انجام میدهند میاندازد.
گونههایی که آشکارا در کودکی بازیگوش هستند؛ انسانها، سگها، گربهها و کلاغها هستند. در گونههایی که بزرگسالان(افراد بالغ) نیز بازی میکنند، بازی میتواند یک کارکرد فوری از قبیل خنثی کردن تنشهای اجتماعی و روابط سلطهگرایانه داشته باشد. موشها نمونه جالبی هستند. آنها بیشتر از انواع جوندگان دیگر در دوران بلوغ درگیر بازی میشوند. موشهای بالغ به نظر میرسد تواناییهای ذهنی بدیعی از خودشان به نمایش میگذارند؛ تواناییهای از قبیل درگیر تعاملات اجتماعی شدن که در دیگر جوندگان برجسته نیست.
وقتی اعضایی از یک گونه_ که بازیگوشی از خصلتهای افراد آن است_ در زمانیکه هنوز بالغ نشدهاند از دسترسی به بازی محروم میشوند، این اعضا در بزرگسالی دچار ناکارامدی میشوند. برای مثال موشهایی که در محیطهای اجتماعی جدا افتاده رشد کردند دچار نقص و کمبود شیمیایی و فیزیکی در مغزشان شدند و به سبب مشکلات مربوط به عملکرد کنترل اجرایی، رفتارهای ناهنجاری از خودشان نشان میدادند. آنها اضطراب بیش از اندازهای به موقعیتهای ناشی از ترس یا پرفشار نشان دادند.آنها همچنین به موقعیتهای اجتماعی مثبت واکنشی نامعقول از خود بروز میدانند.آنها توانایی کمتری در هماهنگ کردن فعالیت با شریکهایشان چه در بافت جنسی و غیر جنسی دارند. آنها توانایی کمتری در حل وظایف و تکالیف ذهنی دارند. مشکلات مشابهی در میمونهایی که در دوران نابالغی از بازی محروم بودهاند، مشاهده شده است. رشد کردن در آغوش مادرِ جایگزین(رباتهای مادر) به لحاظ عاطفی و عقلی ویرانگر است، اما اگر در جایگزینی مادرْ رباتی جانشین شود که میتواند تعاملاتی از جنس رفتارهای بازیگونه با نوزاد داشته باشد، این آسیب کاهش مییابد.
بازی در دوران کودکی مغز را با توانایی سازگاری بالاتری برای زندگی در دوران بزرگسالی مداربندی میکند. در جوامع انسانی مدرن، عوامل بیرونی از قبیل:
🔺 زمانبندی بیش از حد اوقات کودکان
🔺نظارت و سرپرستی بیش از حد بزرگسالان بر فعالیتهای کودکان
🔺محدودیتهای بسیار زیاد برای فعالیتهای مستقل و آزادانه کودکان
اغلب برای بازیهای کودکان مانع ایجاد کرده است. محدودیتها اغلب دلایل امنیتی دارد که البته در دنیای امروز قابل درک است. وقتی من کودک بودم ما رهایی زیادی برای بازی کردن در امنیت کامل داشتیم. اینکه کودکی بعد از صبحانه خانه را در تابستان ترک کند و تا وقت شام برنگردد، امری غیرمعمول نبود. اگر دلمان میخواست، میتوانستیم به پارک برویم یا به خانه کودکان همسایه و بدون نظارت بزرگسالان بازی کنیم. متاسفانه؛ این روزها چنان آزادیهایی بسیار زیاد به نظر میرسند. از این منظر « روزهای خوش قدیم» واقعا « روزهای خوش قدیم» بودنند.
منبع:
https://www.psychologytoday.com
منبع:
https://www.psychologytoday.com
Psychology Today
Psychology Today United Kingdom: Health, Help, Happiness + Find a Therapist
View the latest from the world of psychology: from behavioral research to practical guidance on relationships, mental health and addiction. Find help from our directory of therapists, psychologists and counselors.
✔️کودکی بهیاد مانده {1}
📌هنوز در سفرم
📍شعرها و یادداشتهای منتشر نشده از سهراب سپهری|پریدخت سپهری| انتشارات فرزان روز
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
من کودکی رنگینی داشتهام. دوران خردسالی من در محاصرهی ترس و شیفتگی بود. میان جهشهای پاک و قصههای ترسناک نوسان داشت. با عموها و اجداد پدری در یک خانه زندگی میکردیم. و خانه بزرگ بود باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یاد گرفتن وسعت خوبی بود. زمین را بیل میزدیم. چیز میکاشتیم. پیوند میزدیم. هرس میکردیم. در این خانه پدر و عموها خشت میزدند بنایی میکردند به ریختهگری و لحیمکاری میپرداختند. چرخ خیاطی و دوچرخه تعمیر میکردند. تار میساختند. به کفاشی دست میزدند. در عکاسی ذوق خود میآزمودند. قاب منبت درست میکردند. نجاری و خراطی پیش میگرفتند.کلاه میدوختند با صدف دگمه و گوشواره میساختند.
#کودکیبهیادمانده
ادامه{👇}
📌هنوز در سفرم
📍شعرها و یادداشتهای منتشر نشده از سهراب سپهری|پریدخت سپهری| انتشارات فرزان روز
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
من کودکی رنگینی داشتهام. دوران خردسالی من در محاصرهی ترس و شیفتگی بود. میان جهشهای پاک و قصههای ترسناک نوسان داشت. با عموها و اجداد پدری در یک خانه زندگی میکردیم. و خانه بزرگ بود باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یاد گرفتن وسعت خوبی بود. زمین را بیل میزدیم. چیز میکاشتیم. پیوند میزدیم. هرس میکردیم. در این خانه پدر و عموها خشت میزدند بنایی میکردند به ریختهگری و لحیمکاری میپرداختند. چرخ خیاطی و دوچرخه تعمیر میکردند. تار میساختند. به کفاشی دست میزدند. در عکاسی ذوق خود میآزمودند. قاب منبت درست میکردند. نجاری و خراطی پیش میگرفتند.کلاه میدوختند با صدف دگمه و گوشواره میساختند.
#کودکیبهیادمانده
ادامه{👇}
{ادامه از فرسته قبلی👆}
کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد. الفبای تلگراف را به من آموخت. در چنان خانهای خیلی چیزها میشد یاد گرفت.
من قالیبافی را یاد گرفتم. و چند قالیچهی کوچک از روی نقشههای خودم بافتم. چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب میچیدم. طاق ضربی را درست میزدم. آرزو داشتم معمار شوم حیف دنبال معماری نرفتم.
در خانه آرام نداشتم از هر چه درخت بود بالا میرفتم. از پشت بام میپریدم پایین. من شر بودم. مادرم پیشبینی میکرد من لاغر خواهم ماند من هم ماندم. ما بچههای یک خانه نقشههای شیطانی میکشیدیم.
روز دهم مه 1940 موتورسیکلت عموی بزرگم را دزدیدیم. و مدتی سواری کردیم. دزدی میوه را خیلی زود یاد گرفتیم. از دیوار باغ مردم بالا میرفتیم انار و انجیر میدزدیدیم. چه کیفی داشت. شبها در دشت صفیآباد به سینه میخزیدیم تا به جالیز خیار و خربزه نزدیک شویم. تاریکی و اضطراب را میان مشتهای خود میفشردیم. تمرین خوبی بود. هنوز دستم نزدیک میوه دچار اضطرابی آشنا میشود.
خانهی ما همسایهی صحرا بود. تمام رویاهایم به بیابان راه داشت. پدر و عموهایم شکارچی بودند همراه آنها به شکار میرفتم.
بزرگتر که شدم عموی کوچک به من تیر اندازی را یاد داد. اولین پرنده ای که زدم یک سبز قبا بود. هرگز شکار خشنودم نکرد. اما شکار بود که مرا پیش از سپیدهدم به صحرا میکشید. و هوای صبح را میان فکرهایم مینشاند. در شکار بود که ارگانیسم طبیعت را بیپرده دیدم. به پوست درخت دست کشیدم. در آب روان دستو رو شستم. در باد روان شدم.چه شوری برای تماشا داشتم.
در دبستان از شاگردان خوب بودم اما مدرسه را دوست نداشتم. خودم را به دل درد میزدم تا به مدرسه نروم. بادبادک را بیش از کتاب درس دوست داشتم. صدای زنجره را به اندرز آقای معلم ترجیح میدادم. وقتی که در کلاس اول دبستان بودم یادم هست یک روز داشتم نقاشی میکردم معلم ترکهی انار را برداشت و مرا زد و گفت « همهی درسهایت خوب است تنها عیب تو این است که نقاشی میکنی» این نخستین پاداشی بود که برای نقاشی گرفتم. با این همه دیوارهای گچی و کاهگلی خانه را سیاه کرده بودم.
ده ساله بودم که اولین شعرم را نوشتم. هنوز یک بیت آن را به یاد دارم.
ز جمعه تا سهشنبه خفته نالان نکردم هیچ یادی از دبستان
اما تا هجده سالگی شعری ننوشتم. این را بگویم که من تا هجده سالگی کودک بودم. من دیر بزرگ شدم.
شهر من رنگ نداشت. قلممو نداشت.در شهر من موزه نبود.گالری نبود. استاد نبود. منتقد نبود.کتاب نبود. باسمه نبود. فیلم نبود. اما خویشاوندی انسان و محیط بود. تجانس دست و دیوار کاهگلی بود. فضا بود. طراوت تجربه بود. میشد پای برهنه راه رفت و زبری زمین را تجربه کرد.
می شد انار دزدید و Moral تازهای طرح ریخت. میشد با خشت دیوار خو گرفت.
معماری شهر من آدم را قبول داشت. دیوار کوچه همراه آدم راه میرفت. و خانه همپای آدم فرتوت میشد. همدردی ارگانیک داشت. شهر من الفبا را از یاد برده بود. اما حرف میزد. جولانگاه قریحه بود نه جای قدم زدن تکنیک.
در چنین شهری ما به آگاهی نمیرسیدیم. اهل سنجش نمیشدیم. شکل نمیدادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیم. و آنچه میاندوختیم پیروزی تجربه بود.
#کودکیبهیادمانده
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد. الفبای تلگراف را به من آموخت. در چنان خانهای خیلی چیزها میشد یاد گرفت.
من قالیبافی را یاد گرفتم. و چند قالیچهی کوچک از روی نقشههای خودم بافتم. چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب میچیدم. طاق ضربی را درست میزدم. آرزو داشتم معمار شوم حیف دنبال معماری نرفتم.
در خانه آرام نداشتم از هر چه درخت بود بالا میرفتم. از پشت بام میپریدم پایین. من شر بودم. مادرم پیشبینی میکرد من لاغر خواهم ماند من هم ماندم. ما بچههای یک خانه نقشههای شیطانی میکشیدیم.
روز دهم مه 1940 موتورسیکلت عموی بزرگم را دزدیدیم. و مدتی سواری کردیم. دزدی میوه را خیلی زود یاد گرفتیم. از دیوار باغ مردم بالا میرفتیم انار و انجیر میدزدیدیم. چه کیفی داشت. شبها در دشت صفیآباد به سینه میخزیدیم تا به جالیز خیار و خربزه نزدیک شویم. تاریکی و اضطراب را میان مشتهای خود میفشردیم. تمرین خوبی بود. هنوز دستم نزدیک میوه دچار اضطرابی آشنا میشود.
خانهی ما همسایهی صحرا بود. تمام رویاهایم به بیابان راه داشت. پدر و عموهایم شکارچی بودند همراه آنها به شکار میرفتم.
بزرگتر که شدم عموی کوچک به من تیر اندازی را یاد داد. اولین پرنده ای که زدم یک سبز قبا بود. هرگز شکار خشنودم نکرد. اما شکار بود که مرا پیش از سپیدهدم به صحرا میکشید. و هوای صبح را میان فکرهایم مینشاند. در شکار بود که ارگانیسم طبیعت را بیپرده دیدم. به پوست درخت دست کشیدم. در آب روان دستو رو شستم. در باد روان شدم.چه شوری برای تماشا داشتم.
در دبستان از شاگردان خوب بودم اما مدرسه را دوست نداشتم. خودم را به دل درد میزدم تا به مدرسه نروم. بادبادک را بیش از کتاب درس دوست داشتم. صدای زنجره را به اندرز آقای معلم ترجیح میدادم. وقتی که در کلاس اول دبستان بودم یادم هست یک روز داشتم نقاشی میکردم معلم ترکهی انار را برداشت و مرا زد و گفت « همهی درسهایت خوب است تنها عیب تو این است که نقاشی میکنی» این نخستین پاداشی بود که برای نقاشی گرفتم. با این همه دیوارهای گچی و کاهگلی خانه را سیاه کرده بودم.
ده ساله بودم که اولین شعرم را نوشتم. هنوز یک بیت آن را به یاد دارم.
ز جمعه تا سهشنبه خفته نالان نکردم هیچ یادی از دبستان
اما تا هجده سالگی شعری ننوشتم. این را بگویم که من تا هجده سالگی کودک بودم. من دیر بزرگ شدم.
شهر من رنگ نداشت. قلممو نداشت.در شهر من موزه نبود.گالری نبود. استاد نبود. منتقد نبود.کتاب نبود. باسمه نبود. فیلم نبود. اما خویشاوندی انسان و محیط بود. تجانس دست و دیوار کاهگلی بود. فضا بود. طراوت تجربه بود. میشد پای برهنه راه رفت و زبری زمین را تجربه کرد.
می شد انار دزدید و Moral تازهای طرح ریخت. میشد با خشت دیوار خو گرفت.
معماری شهر من آدم را قبول داشت. دیوار کوچه همراه آدم راه میرفت. و خانه همپای آدم فرتوت میشد. همدردی ارگانیک داشت. شهر من الفبا را از یاد برده بود. اما حرف میزد. جولانگاه قریحه بود نه جای قدم زدن تکنیک.
در چنین شهری ما به آگاهی نمیرسیدیم. اهل سنجش نمیشدیم. شکل نمیدادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیم. و آنچه میاندوختیم پیروزی تجربه بود.
#کودکیبهیادمانده
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
✔️کودکی به یاد مانده{2}
📌کودکی مرحله اثرات دیرپاست: دورانی که خوب یا بد بر همه عمر سایه میافکند. این دوران تاثیرگذار امروزه محور پیشرفت برای هر ملتی است که قصد توسعه واقعی داشته باشد و تلاش میشود که این مرحله سرنوشتساز زندگی هرچه پربارتر شود.
اما این پرباری نه در تبدیل کودک به انبانی از اطلاعات نظری بیارتباط با زندگی، بلکه در توانا شدن او و تحقق همه استعدادهای حسی، حرکتی، عاطفی و شناختیست. نیز در رشد خلاقیت، قدرت تخیل، مهارتهای اجتماعیاش و تعامل با دیگران است. به بیان دیگر کودک نیازمند رشدی متوازن، سازواره و جامع است نه دستی بلند و حجیم بر پیکری نحیف، آنچنان که نظام های آموزشی کنونی می پرورند.
#کودکیبهیادمانده
📍عبدالحسین وهابزاده | مقدمه کتاب طبیعت و کودک خردسال| چاپ اول | انتشارات صحرا شرق مشهد| پاییز 1395
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
📌کودکی مرحله اثرات دیرپاست: دورانی که خوب یا بد بر همه عمر سایه میافکند. این دوران تاثیرگذار امروزه محور پیشرفت برای هر ملتی است که قصد توسعه واقعی داشته باشد و تلاش میشود که این مرحله سرنوشتساز زندگی هرچه پربارتر شود.
اما این پرباری نه در تبدیل کودک به انبانی از اطلاعات نظری بیارتباط با زندگی، بلکه در توانا شدن او و تحقق همه استعدادهای حسی، حرکتی، عاطفی و شناختیست. نیز در رشد خلاقیت، قدرت تخیل، مهارتهای اجتماعیاش و تعامل با دیگران است. به بیان دیگر کودک نیازمند رشدی متوازن، سازواره و جامع است نه دستی بلند و حجیم بر پیکری نحیف، آنچنان که نظام های آموزشی کنونی می پرورند.
#کودکیبهیادمانده
📍عبدالحسین وهابزاده | مقدمه کتاب طبیعت و کودک خردسال| چاپ اول | انتشارات صحرا شرق مشهد| پاییز 1395
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
✔️کودکی بهیاد مانده {3}
📌آیا استعداد آدمی حاصل تخیلات کودکی است؟ این دقیقا نتیجهی مطالعهی ادیت کاب در حسبحالها و زندگینامههای افراد خلاق و نیز مشاهدات او هنگام بازی کودکان است. او ذات کودک را در ارتباط با جهان طبیعت میدید و معتقد بود نیروهای درونی به تنهایی، تخیلات را پیش نمیبرند. کتاب او، بومشناسی تخیلات کودکی(1977) که مراقبه و مکاشفهای فلسفی است همچنان در باب اهمیت تجربهی عمیق طبیعت توسط کودکان و تاثیر آن در ادراک و سلامت روانی آنان در بزرگسالی، پیشگام است.
ورود ادیت کاب در دههی ۱۹۴۰ به مدرسهی کار اجتماعی نیویورک سرآغازی شد بر تحقیقات مشاهدهای وی دربارهی تجربیات تخیلات کودکی. او بیش از نیم قرن به گردآوری و مطالعهی آثاری در زمینهی حسبحال، زندگینامه و ادبیات پرداخت تا تصورات و تخیلات کودکان در کشورها و دورههای تاریخی مختلف را بررسی کند.
این مجموعه{ کودک و بومشناسیِ تخیل} در برگیرنده مقاله اصلی کاب- بومشناسی تصورات دوران کودکی(1959)- و نقد و بررسی ایده و کار او میباشد. امید است این مجموعه، در معرفی ایدهی بنیادی اما کمتر شناخته شدهی ادیت کاب موثر باشد.
#کودکیبهیادمانده
📍 ادیت کاب| بومشناسی تخیلات کودکی |ترجمهی ناهید رضا زاده |انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد: 1400
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
📌آیا استعداد آدمی حاصل تخیلات کودکی است؟ این دقیقا نتیجهی مطالعهی ادیت کاب در حسبحالها و زندگینامههای افراد خلاق و نیز مشاهدات او هنگام بازی کودکان است. او ذات کودک را در ارتباط با جهان طبیعت میدید و معتقد بود نیروهای درونی به تنهایی، تخیلات را پیش نمیبرند. کتاب او، بومشناسی تخیلات کودکی(1977) که مراقبه و مکاشفهای فلسفی است همچنان در باب اهمیت تجربهی عمیق طبیعت توسط کودکان و تاثیر آن در ادراک و سلامت روانی آنان در بزرگسالی، پیشگام است.
ورود ادیت کاب در دههی ۱۹۴۰ به مدرسهی کار اجتماعی نیویورک سرآغازی شد بر تحقیقات مشاهدهای وی دربارهی تجربیات تخیلات کودکی. او بیش از نیم قرن به گردآوری و مطالعهی آثاری در زمینهی حسبحال، زندگینامه و ادبیات پرداخت تا تصورات و تخیلات کودکان در کشورها و دورههای تاریخی مختلف را بررسی کند.
این مجموعه{ کودک و بومشناسیِ تخیل} در برگیرنده مقاله اصلی کاب- بومشناسی تصورات دوران کودکی(1959)- و نقد و بررسی ایده و کار او میباشد. امید است این مجموعه، در معرفی ایدهی بنیادی اما کمتر شناخته شدهی ادیت کاب موثر باشد.
#کودکیبهیادمانده
📍 ادیت کاب| بومشناسی تخیلات کودکی |ترجمهی ناهید رضا زاده |انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد: 1400
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
📌[بهشت در یک قطعه زمین رها ]
📍رابرت مایکل پایل
📍نقاشی: علی نورپور
✔️کودکان محروم از طبیعت ممکن است از لحاظ رشد فکری نیز تا حدودی دچار مشکل شوند. اگر چه واضح است که رشد ذهنی به تمامی وابسته به برخورد فراوان با طبیعت، حیوانات، خاک و صخره نیست و بسیاری از افراد تواناییهای نیرومند ذهنیشان را از طریق محیطهای عمدتا درون خانهای کسب میکنند، با این وجود استدلال من این است که مواردی نظیر دامنهی هوشیاری، سهولت در استدلالورزی، دقت در مشاهده، و انواعی از مهارتهای تداعیگرانه که باعث تقویت میشوند وابسته به برخورد فراوان با طبیعت است. در میان کودکان و نوجوانان، کسانی که از نظر تجربهی طبیعت غنیترند در مقایسه با کسانی که هستیشان عمدتا حول آدمها و کالاها میچرخد، افرادی جدیتر، متعادلتر و شادتر هستند.
📍کودک و طبیعت: درسنامه مدرسه طبیعت|ترجمهی عبدالحسین وهابزاده و آرش حسینیان|چاپ اول زمستان 1392|انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد|ص.254
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
📍رابرت مایکل پایل
📍نقاشی: علی نورپور
✔️کودکان محروم از طبیعت ممکن است از لحاظ رشد فکری نیز تا حدودی دچار مشکل شوند. اگر چه واضح است که رشد ذهنی به تمامی وابسته به برخورد فراوان با طبیعت، حیوانات، خاک و صخره نیست و بسیاری از افراد تواناییهای نیرومند ذهنیشان را از طریق محیطهای عمدتا درون خانهای کسب میکنند، با این وجود استدلال من این است که مواردی نظیر دامنهی هوشیاری، سهولت در استدلالورزی، دقت در مشاهده، و انواعی از مهارتهای تداعیگرانه که باعث تقویت میشوند وابسته به برخورد فراوان با طبیعت است. در میان کودکان و نوجوانان، کسانی که از نظر تجربهی طبیعت غنیترند در مقایسه با کسانی که هستیشان عمدتا حول آدمها و کالاها میچرخد، افرادی جدیتر، متعادلتر و شادتر هستند.
📍کودک و طبیعت: درسنامه مدرسه طبیعت|ترجمهی عبدالحسین وهابزاده و آرش حسینیان|چاپ اول زمستان 1392|انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد|ص.254
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
Forwarded from خشت کج | نقد نظام آموزشی
کتاب Deschooling (مدرسه زدایی از جامعه) اثر ایوان ایلیچ از جمله آثاری است که در آن به ضرورت دگرگون سازی نظام آموزشی اشاره می شود.
او ادعا می کند که مدرسه ؛ تدریس را با یادگیری، نمرات را با تحصیلات، دیپلم را با شایستگی، حضور در مدرسه را با موفقیت، و به ویژه، فرآیند را با ماهیت اشتباه می گیرد. او می نویسد که مدارس به دستاوردهای واقعی پاداش نمی دهند، فقط به فرآیندها پاداش می دهند. مدارس اراده و توانایی فرد برای خودآموزی را مهار می کنند و در نهایت منجر به ناتوانی روانی می شوند. او ادعا می کند که تحصیل اجباری تمایل طبیعی افراد به رشد و یادگیری را منحرف می کند و آن را با تقاضای آموزش جایگزین می کند. علاوه بر این، آموزش نهادینه شده به دنبال تعیین کمیت غیرقابل سنجش رشد انسانی است.
🔰خشت کج | نقد نظام آموزشی
🆔 @kheshtekaj
او ادعا می کند که مدرسه ؛ تدریس را با یادگیری، نمرات را با تحصیلات، دیپلم را با شایستگی، حضور در مدرسه را با موفقیت، و به ویژه، فرآیند را با ماهیت اشتباه می گیرد. او می نویسد که مدارس به دستاوردهای واقعی پاداش نمی دهند، فقط به فرآیندها پاداش می دهند. مدارس اراده و توانایی فرد برای خودآموزی را مهار می کنند و در نهایت منجر به ناتوانی روانی می شوند. او ادعا می کند که تحصیل اجباری تمایل طبیعی افراد به رشد و یادگیری را منحرف می کند و آن را با تقاضای آموزش جایگزین می کند. علاوه بر این، آموزش نهادینه شده به دنبال تعیین کمیت غیرقابل سنجش رشد انسانی است.
🔰خشت کج | نقد نظام آموزشی
🆔 @kheshtekaj
ماهنامه نظری- تحلیلی «سپیده دانایی» در شماره ۱۶۸ /شهریور ۱۴۰۲ با آلیسون گوپنیک(دانشمند شناخته شده علوم شناختی در زمینه مطالعه یادگیری و رشد کودکان) مصاحبه کرده است. در کنار این مصاحبه، مقالهای هم از گوپنیک ترجمه شده است و مطلبی هم که در آن دیوید بیورکلند (استاد روانشناسی دانشگاه آتلانتیک فلوریدا) دیدگاه تکاملی گوپنیک درباره تربیت فرزندان را بررسی کرده است نیز ترجمه شده است. پیش از این، نشر نو کتاب «باغبان و نجار »از آلیسون گوپنیک را منتشر کرده است.
📍با سپاس از زحمات دستاندرکاران این نشریه،تصویر مصاحبه این مجله با دکتر گوپنیک را باز نشر میکنیم.
📍با سپاس از زحمات دستاندرکاران این نشریه،تصویر مصاحبه این مجله با دکتر گوپنیک را باز نشر میکنیم.