[مطالعات‌کودک‌وطبیعت]
1.98K subscribers
306 photos
69 videos
17 files
128 links
|تجربه‌طبیعت؛ حق مادرزاد کودکان|
Download Telegram
خلاقیت سرچشمه اصلی معنا در زندگی ماست. اولین گام به سوی زندگی خلاق‌تر، پرورش کنجکاوی و علاقه است. کودکان بطور طبیعی این حس کنجکاوی، حیرت و اشتیاق به آموختن را دارند.( میهای جیکسنت میهای: کتاب خلاقیت)
«دیدگاه من بر اساس این واقعیت است که مطالعۀ کودک در طبیعت، فرهنگ و جامعه نشان می‌دهد که دورۀ خاصی وجود دارد، دوره‌ای اندک درک‌شده، پیش از بلوغ، روزهای خوب گذشته، سال‌های میانی کودکی، تقریباً از پنج یا شش سالگی تا یازده یا دوازده، چیزی بین کشمکش‌های کودک حیوانی و توفان‌های بلوغ و جوانی‌ـ هنگامی که جهان طبیعت به گونه‌ای بسیار برانگیزنده تجربه می‌شود و در کودک، نوعی حس عمیق در تداوم بودن با فرآیندهای طبیعی را ایجاد می‌کند.» ادیت کاب / ۱۹۵۹ / The Ecology of Imagination in Childhood
پیام عبدالحسین وهاب‌زاده برای درگذشت اسکندر فیروز، بنیانگذار سازمان حفاظت محیط زیست در ایران
غایت تکاملی کودکی فراهم ساختن دوره‌ای ایمن است که در آن تنوع و نوآوری بتوانند رشد کنند. بازی جالب‌ترین تجلی این استراتژی است. بازی دقیقا فعالیتی است بدون هیچ هدف یا غایت یا نتیجه ‌آشکار. در عوض بازی به ما اجازه میدهد در میان شقوق بدیل کاوش کنیم، خواه این شقوق راه‌های مختلف حرکت یا عمل باشند، یا اندیشیدن و تصور کردن. بازی عصاره یک استراتژی کاوشی است نه یک استراتژی سودجویانه. تصادفی نیست که بازی یکی از مشخصه‌های کودکی است.
شرکت‌هایی که نیازمند نوآوری و خلاقیت هستنند، عمدا زمان و فضایی برای بازی در نظرمی‌گیرند. خط مشی گوگل سال‌ها چنین است که کارمندان هر هفته زمانی را صرف دنبال کردن ایده‌هایی کنند که به نظرشان جالب است. ساختمان پیکسار راهروهای مخفی و اتاق های بازی دارد.
یکی از جالب ترین نمونه‌های ارزش بازی، برای بزرگسالان و برای کودکان که تا به حال دیده‌ام در فیلم صامت بی نظیری به نام "نانوک شمالی" بود. فیلم داستان زندگی یک اسکیموی شکارچی، نانوک، و خانواده‌اش را روایت می‌کند که تلاش می‌کنند در یکی از سخت‌ترین شرایط آب و هوایی کره زمین زنده بمانند، در حالیکه تنها چیزی که برای محافظت از خود دارند مهارتشان در شکار و گردآوری است.
در یکی از صحنه های فیلم، نانوک یک سورتمه اسباب‌بازی کوچک برای پسر نوپای دوست داشتنی‌اش می سازد. پدر و فرزند به زیبایی در برف، بازی و جست وخیز می کنند، که برای هر پدر و مادر کانادایی همچون من صحنه‌ی آشنایی است. ممکن است پیش پاافتاده به نظر برسد، اما لحظه‌ای به این مسئله فکر کنید. تصور کنید که چه میزان از تولید ناخالص داخلی آن خانواده، که هم از نظر زمانی و هم از نظر مواد اولیه در مضیقه بود ،صرف ساختن و بازی کردن با آن سورتمه شد. آنچه نانوک می‌دانست این بود که هیچ سرمایه‌گذاری بهتری برای آینده، بهتر از کند وکاو بازیگوشانه در برف و یخ نیست. ما در ثروتمند ترین کشور جهان هنوز این درس را نیاموخته‌ایم.{علیه تربیت فرزند/ آلیسون گوپنیک / ترجمه‌ی مینا قاجرگر، ترجمان}
دوباره چهره نوروز و شادمانی عید
دوباره عشق و امید
دوباره چشم و دل ما و چهره‌های بهار.
غم زمانه به پایان نمی‌رسد، برخیز!
به شوق یک نفس تازه در هوای بهار. {فریدون مشیری}
[مطالعات‌کودک‌وطبیعت]
Photo
کودکان همانطور که هنگام تولد از محرک‌های غریزی برای اینکه چه بخورند و چه بنوشند تا زنده بمانند برخوردار هستند، دارای محرک‌های غریزی برای شناخت محیط اطراف‌شان هستند تا آنچه را برای عضو کارآمد شدن در فرهنگ‌شان و در نتیجه بقا، لازم دارند یاد بگیرند. این محرک‌ها بطور کلی عبارتند از کنجکاوی، بازیگوشی و اجتماعی بودن.
کنجکاوی: محرک جستجو کردن و فهمیدن
بازیگوشی: محرک تجربه و ابداع
اجتماعی بودن: محرک طبیعی برای به اشتراک گذاشتن ایده‌ها و اطلاعات
چگونه می‌توان شرایط محیطی را به گونه‌ای مهیا کرد تا این غرایز به شکل بهینه‌‍‌ای عمل کنند؟
با افزایش روز افزون اهمیت آموزش رسمی، ما بیشتر شاهد کاهش پیوسته‌ی آزادی کودکان برای بازی-بخش اصلی روش طبیعی کودکان برای یادگیری- بوده ایم. ما با نادیده گرفتن قدرت و اهمیت بازی آزاد برای خود آموزی کودکان، در حقیقت، در روشهای طبیعی یادگیری کودکان مداخله کرده ایم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اهمیت بازی برای کودکان / دکتر عبدالحسین وهابزاده / مدرسه طبیعت باغ / فیلم از علیرضا فرهاد زاده
Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh
حدیث اینکه از کجا آمده ایم و چگونه زیست شناسی ما تعیین کننده ی زیباشناسی ما است.بسیار خواندنی .با تشکر از ترجمه زیبای کاوه فیض الهی عزیز و انتشارات نشر نو در انتخاب بجایش.
Abdol-Hossein Vahabzadeh
حدیث اینکه از کجا آمده ایم و چگونه زیست شناسی ما تعیین کننده ی زیباشناسی ما است.بسیار خواندنی .با تشکر از ترجمه زیبای کاوه فیض الهی عزیز و انتشارات نشر نو در انتخاب بجایش.
وقتی که مار می‌بینیم نفس‌مان بند می‌آید و از ترس از جا می‌پریم. زیبایی شکوهمند برآمدن آفتاب ما را به درنگ و شگفتی وامی‌دارد. این واکنش‌ها تصادفی نیست؛ در واقع، بسیاری از واکنش‌های انسان به طبیعت ریشه‌ای عمیق در گذشتهٔ تکاملی ما دارد. ترس ما از مار به دلیل ترس از زهر یا ماهیچه‌های خردکنندهٔ آن است، و آنچه با طلوع خورشید مایهٔ دلگرمی ما می‌شود برطرف شدن خطر جانوران شکارگر است که در تاریکی به کمین نشسته‌اند. بسیاری از سلیقه‌های ما در زیبایی‌شناسی، از انواع باغ‌هایی که می‌سازیم تا غذاهایی که از خوردنشان لذت می‌بریم و تفریحاتی که سرگرممان می‌کنند، نتیجهٔ ماندگار انتخاب طبیعی است.

در این اثر بلندپروازانه و غیرعادی، زیست‌شناس تکاملی، گوردون اوراینز، به کاوش دربارهٔ نقش تکامل در واکنش‌های انسان به محیط می‌پردازد. کار را با پرسش دربارهٔ علت وجود هیجانات در ما آغاز می‌کند و با ارائهٔ رویکردهای تکاملی به زیبایی‌شناسی به پایان می‌رساند. اوراینز، نشان می‌دهد که چگونه هیجانات امروزی ما را تصمیم‌هایی شکل می‌دهند که نیاکان ما هزاران سال پیش در ساوانای آفریقا گرفتند. در طول این دوره دلبستگی‌ها و بیزاری‌هایمان در مغز ما مداربندی شد، چون واکنش مناسب یا نامناسب به محیط به معنای تفاوت مرگ و زندگی بود.
[مطالعات‌کودک‌وطبیعت]
Photo
"زمانی جهان یک نغمه بود و آن نغمه مهیج بود"
این کلمات از فیلم موزیکال بینوایان، مرا تسخیر کردند. می‌بینم که این کلمات خاطراتی غنی از دوران کودکی را برایم تداعی می‌کنند وقتی که جهان برای من مکانی حیرت انگیز برای اکتشاف و ماجراجویی بود، برای کشف زیبایی‌ها و رازها و تحریک کردن تخیل. تقریبا تمام خاطرات دلخواه من از کودکی در ارتباط با تماشای جهان طبیعت است، به دام انداختن ماهی‌های قنات و بچه قورباغه‌ها، ساختن عروسک‌های پوست ذرتی با موهای ابریشمی براق از ریشه های ذرت، چیدن گیلاس و آلو از درختان حیاط‌مان، تماشای شکفتن نرگس‌ها در اوایل بهار و به وجد آمدن در بوی شیرین یاس‌های بنفش که در نزدیکی خانه‌ی ما می‌روییدند. چنان تجربیاتی دنیای مرا سرشار از نغمه و آواز می‌کردند و من غلتیدن در یک رقص شاد کودکانه را بیاد دارم.
امروز، دلم برای آن موسیقی، رقص و افسون کودکی تنگ می‌شود. "نغمه‌ی زمین" جای خود را به قیل و قال ترافیک داده است و زندگی روزمره بیشتر شبیه به مسابقه است تا رقص. افسون شناخت جهان به شکل یک آواز، خاطره‌ی ارزشمندی است -گنجینه‌ای که هنوز به زندگی‌ام شادی می‌بخشد. با این حال، این خاطرات غمی نیز با خود به ارمغان می آورند زیرا احساس می‌کنم در گذار از کودکی به بزرگسالی من واقعا چیز خاصی را از دست داده‌ام. این "چیز خاص" راهی برای شناخت جهان طبیعت به مثابه‌ی یک مکان زیبا و راز آلود بوده است. گرچه من هنوز هم این اعتقاد را حفظ کرده‌ام که جهان مملو از راز و رمز و شگفتی است اما راه شناخت آن برایم دیگر تجربی و مستقیم نیست.{رات ویلسون}
Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh
پس از مدتها انتظار اکنون آماده است.از دستش ندهیم.
باغبان و نجار» منتشر شد!

□ نه به «چگونه»ها

صفحهٔ فروشگاه اینترنتی کتاب را باز می‌کنید وارد قسمت روانشناسی می‌شوید. تا به خودتان می‌آیید، هزاران کتاب رنگارنگ غالباً با عنوان‌هایی شبیه «چگونه والدین خوبی باشیم؟»، «چگونه بچه‌ها را باهوش تربیت کنیم؟»، «چگونه به بچه‌ها ثروت‌اندوزی یاد بدهیم؟»، «چگونه کودکان را روانشناسی کنیم؟»، چگونه چگونه چگونه... احاطه‌تان کرده است. تمام انتخاب‌ها و تمام تصورتان را این «چگونه»ها شکل داده‌اند و انگار نمی‌توانید خارج از این چگونه‌ها به ارتباط با کودکان و دیگران فکر کنید. ناچارید یا حتی مصمّم و مشتاق‌اید که کودکان را با «دستورالعمل‌های چگونه» تربیت کنید تا بتوانند در چهارچوب‌های تخصصی و علمی و غیره بگنجند. در فلان درس بیست شوند. در بهمان کار سرآمد شوند. در یک کلام: هم‌شکل و هم‌اندازهٔ قالبی شوند که چگونه‌های کتابی و رسانه‌ای و غیره برای شما ساخته و پرداخته‌اند. آلیسون گوپنیک که یکی از خبره‌ترین روانشناسان رشد در جهان است، دیدگاه دیگری پیش می‌کشد علیه چگونه و اجبار در تربیت کودک. و نشان می‌دهد که وظیفهٔ والدین نه «ساختن یک بچهٔ خاص» که پدید آوردن محیطی آمیخته به عشق و امنیت و ثبات و آزادی است. به خواننده نشان می‌دهد که وظیفهٔ او شکل‌دادن به افکار فرزندان نیست، بلکه وظیفه‌اش این است که افکار آن‌ها اجازه دهد تا همهٔ احتمالاتی را که جهان و زندگی پیش رویشان می‌گذارد، بسنجند. بازی کنند و بفهمند. خطا کنند و بیاموزند. عشق را تجربه کنند و بیاموزند. گوپنیک این ایدهٔ بنیادین را با گریزهای پی‌درپی به گذشتهٔ تکاملی و جنبه‌های گوناگون روان انسان محک می‌زند. ایدهٔ اساسی کتاب را در قالب دو استعارهٔ «باغبان» و «نجار» خواهید یافت و پس از خواندن دقیق این کتاب درخواهید یافت که بیشتر باغبان هستید یا نجار. می‌خواهید بچه مثل یک نجار درخت را بُرش بزند و طبق نقشه چند صندلی بسازد یا می‌خواهید مانند گیاهی حساس رشد کند و شما صرفاً مراقبش باشید تا در امنیت و آزادی ببالد؟ این آن پرسشی‌ست که بلاواسطه «چگونه‌ها» را کنار می‌زند و پیش روی شما قرار می‌گیرد: می‌خواهید نجار باشید یا باغبان؟ پاسخ نویسنده روشن و گویاست: باغبان باشیم، نه نجار.

✍️ تحریریۀ نشر نو

باغبان و نجار | آلیسون گوپنیک | ترجمۀ مریم برومندی | نشر نو، چاپ اول ۱۳۹۹، قطع رقعی، جلد شومیز، ... صفحه، ۵۲,۰۰۰ تومان.
برای سفارش این کتاب میتوانید به شماره [09356215159] در تلگرام و یا واتس آپ پیغام ارسال کنید.@Monir_Kamyab
یادگیریِ حقیقی، تنها می‌تواند عملِ مردمِ آزاد با فراغتِ خاطر باشد | ایوان ایلیچ
Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh
از آموزش و پرورش در این اصلاح سترگ هیچ کاری ساخته نیست .این نظام چنان کهنه ،پا در گل ،بوروکرات و به دور از علم و به شدت آموزش زده و غافل از پرورش است که هیچ امیدی بدان نیست.به قول سهراب
“ چرخ گاری در حسرت واموندن اسب،اسب در حسرت واموندن گاریچی ،مرد گاریچی در حسرت مرگ” این است وضع آموزش و پرورش ما که میخواهد نسل شاداب بپرورد.آنچه برون رفت است بیداری جامعه ،بخصوص بازگشت خانواده از این راه خطرناک پروردن دانشمندان خردسال و همه چیز دادن،بازگردانیدن بازی و شادی و یلگی و بودن با هم در طبیعت،برخوردفعال و موثر نهادهای مردمی با این امر خطیر است.


آیا آموزش و پرورش می تواند شور و شوقی ایجاد کند؟

گزارش های بسیاری خبر از بی انگیزگی ، فقدان شور و شوق و بی توجهی و بی علاقگی نوجوانان و جوانان به همه چیز در سطح عمومی می دهد.
به نظر می رسد دیگر حتی نوجوانان از خیلی از برنامه های به ظاهر هیجان انگیز مانند مسابقه های ورزشی و یا سریال ها هم استقبال نمی کنند.
اگر این پژوهش ها و گزارش های غیر رسمی درست باشد ، کمی نگران کننده است و باید در سطح ملی کاری برای آن کرد.
به نظر می رسد برای ابعادی در این سطح می بایست مراکزی مانند وزارت آموزش و پرورش، صدا و سیما و یا وزارت فرهنگ و ارشاد و... کاری را شروع کنند.
نباید اجازه دهیم بی انگیزگی نسل نو به کرختی تبدیل شود.
آیا آموزش و پروش می تواند فکری برای این موضوع کند؟
آیا می شود در سایه همفکری کاری انجام دهیم ؟
و آیا برای شور و شوق زندگی، کاری از دست ما بر می آید ؟
را جامعه دوستداران کودک سهمی در این مسیر دارند ؟
شما چه فکر می کنید ؟

@koodakandonya
Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh
درسهایی از مدرسه طبیعت
آیا فقط یک تغییر نام ساده بود؟

نود و شش سال پیش در اردیبهشت ۱۳۰۳ جبار عسکرزاده اولین باغ کودک ایرانی را تاسیس کرد و نام آن را باغچه‌ی کودک گذاشت .یادش گرامی که چه روشن‌بین بود و چه دوربین . تا بدانجا به پرورش استعدادهای درونی کودک باور داشت که حتی نام خویش را هم به جبار باغچه‌بان تغییر داد تا به قول الیسون گوپنیک باغبان باشد نه نجار.البته او بیش از نود سال قبل از گوپنیک به این باور رسیده بود که کودک همچون نهالیست که نیازمند بستر مناسب برای پرورش استعدادهای درونی خویش است نه درختی که از جایش برکنی و چوبش را به میل و اراده‌ی خود به صورت یک کالای ساخته شده فرم دهی، آنطور که خود خواسته یی . باور داشت که هر کودک یگانه است و در گام اول نیازمند پروش و نه آموزش. من خود در کودکی ،حدود ۶۵ سال پیش ،شاهد گشایش یک باغ کودک فراخ در شهر زادگاهم ، سبزوار،بوده‌ام و به یاد می‌‌آورم که چه شوری در کودکان شهر برانگیخته بود.
اما دریغ که بعد از آن بزرگمرد باغچه‌ی کودک به کودکستان و سپس مهد کودک تغییر نام یافت. شاید این به ظاهر یک تغییر لغوی ساده باشد اما به باور من در پسِ پشت این تغییرواتفاق‌هایی که به تبع آن روی داد ،امروز می توان قاطعانه گفت که همگی ناشی از یک نگاه غلط و نیابت‌گونه به کودک بوده است که هنوز هم ادامه دارد .هرچند که رنگ لعابی به آن زده‌اند اما ماهیتش همانست که بود.
به عبارت دیگر این تغییر نام از باغچه ‌ی کودک به کودکستان و مهد کودک آغاز یک انحراف بود.بالاخره باغچه که نمی‌تواند فضای اندک محصوری باشد.باغچه جاییست که کودک در آن با آب و خاک و سنگ وگِل ،با حیوان و گیاه در می‌آمیزد،از درختش بالا میرود ، میوه اش را می‌چیند و در سایه‌اش می‌آرامد،با کودکان دیگر در آن شادمان است و سر از پا نمی‌شناسد، زمین می‌خورد و یاد می‌گیرد که مواظب خود باشد،با سرما و گرما،تشنگی و گرسنگی آشنا می‌شود: در یک کلام زندگی را می‌فهمد .اما کودکستان و مهد می‌تواند فضای بسته و محصوری هم باشد ،عاری از هر سبزه و پرنده چنانکه امروز هست ، که گویی با وسواس آن را از هر نشانه‌ی حیات تهی کرده‌اند .و اکنون همه‌ی پی‌آمدهای ناگوارش پیشِ روی ماست.انگار کودک دوباره به فضای بسته‌ی مکتب‌خانه باز می‌گردد .یکی می‌گوید و همه تکرارش می‌کنند: ای الف سرگردان تو ب را کجا بردی اینهاش ب ،ای ب سرگردان تو جیم را کجا بردی اینهاش جیم....،با این تفاوت که کودک در مکتب‌خانه حد‌اقل زمین را لمس می‌کرد اما در اینجا حتی در و دیوار اتاق هم با فوم پوشیده شده که مبادا خدای نکرده دست کودک خراشی بردارد و او با مفهوم درد و ناراحتی آشنا شود؛ جسمش سالم به خانواده تحویل شود و روح و روان هم که رنجوریش پیدا نیست ،پس می توان گفت آسیبی در بین نیست.
علاوه بر همه‌ی پیامدهای ناگوار این دوری از طبیعت و محیط بیرون که بر سلامت روح و تن کودک شاهدیم ، از نظر من ، به حیث یک بوم شناس که دغدغه حفظ طبیعت و محیط زیست دارد، مهم است که نگاه کودک به طبیعت و محیط پیرامونش در بزرگسالی چه خواهد بود،او که بجای لمس خاک و گرفتن پروانه،بجای منظر کوه پوشیده از برف و صدای پرنده فقط عکسهای کارتونی جانورانِ نیست در جهان را بر دیوار مهدش دیده است چه موضعی در قبال طبیعت و محیط زیست خواهد گرفت؟ فردا قرار است برای به خطر افتادن کدام سرزمین و انقراض کدام ‌گونه‌ی جانور مورد علاقه اش احساس خطر کند و دست به اقدام زند؟ کدام فاجعه ‌ی محیط زیستی او را متوجه خطر برای نسل خود و فرزندانش خواهد کرد؟ چه چیز او را که حداکثر ممکن است یک فعال مجازی و کیبوردی باشد به فعال میدانی بدل می‌کند که نگذارد کار از کار بگذرد؟ به نظر شما
ذات نایافته از هستی بخش
"می"تواند که شود هستی بخش؟

#درسهایی_از_مدرسه_طبیعت
@madresehtabiat
.