زمان آن رسیده که دوباره کودکانمان کمی کثیفتر، اما خیلی شادتر بزرگ شوند.
نانسی رُزنو
سوزان ورث
«روزی روزگاری در گذشتهای نه چندان دور، بسیاری از کودکان، هر روز دنیای بزرگترها را ترک میکردند و به دنیای بیرون، که پر از تخیل و ابتکار بود پا میگذاشتند. آنها با استفاده از تکهچوبها، شاخههای درخت، الوار، شن، گِل، آب و دیگر مواد طبیعی دست به ساختن قلعه، خانه، کشتی و موشک میزدند. همانطور که میدویدند، میپریدند، چاله میکندند، از بلندیها بالا میرفتند، سُر میخوردند، میچرخیدند و میغلتیدند، قوهی تخیّلشان آنها را به ماجراهایی در میان دشتهای پر از واگن، به بالای بلندترین کوهها، به فضای بیرون از جو زمین، و بر روی دریاهای آزاد میبُرد. در پایان روز، آنها خسته و کثیف به خانه باز میگشتند، اما احساس خوشحالی، اعتماد به نفس و رضایت میکردند و پر از داستان بودند.»
کلمات بالا توسط همکاران ما در «کشف طبیعت» به عنوان مقدمه مقالهای نوشته شده بود که شمایی کلّی از تحقیق آنها در خصوص فواید ساخت فضاهایی با طراحی خاص که باعث تشویق کودکان به برقراری ارتباط روزانه با عجایب طبیعت میشد، به دست میداد.
در نسلهای نه چندان قبل، نیازی به طراحی چنان فضاهایی نبود. اکثر کودکان در نزدیکی زمینها و جنگلهایی زندگی میکردند که میتوانستند در اوقات فراغتشان به بازدید از آنها بپردازند. برخی کودکان هنوز از این نعمت بهرهمندند؛ در حالی که متاسفانه خیلیها این امکان را در اختیار ندارند. بسیاری از طبیعتهای بکر شهرهای ما از بین رفتهاند، و جایشان را به مرکز خریدهای در حال گسترش و دیگر نشانههای «پیشرفت» دادهاند. زنگها و سوتهای تکنولوژیْ کودکان ما را خیره به صفحه نمایشگرها، در خانه حبس کردهاند. حتی وقتی که به مقصد مراکز یا مدارسْ خانه را ترک میکنند هم بر روی سطوح «امن» ضدعفونی شده و در ساختمانهای پلاستیکی بازی میکنند. در همان نیتهای خیرخواهانهمان برای دور نگه داشتن کودکان از آسیب دیدن، خیلی از چیزهایی را که میتوانست برایشان لذتبخش باشد از زندگیشان حذف کردهایم.
لازم نیست به همین منوال باقی بمانیم. در واقع، خیلیها دارند به شدّت کار میکنند تا تغییری ایجاد کنند. بنیاد انجمن جهانی کنش همگانی در طبیعت برای کودکان (گروهی بینالمللی متشکّل از اساتید، محیطزیستشناسان و طرّاحان) مجموعه قواعدی بنا نهاده است تا از تلاشهای در حال پیشرفت برای ساخت فضاهای آزاد طبیعت- محور برای کودکان حمایت کنند. ما بر این باوریم که آن فضاها باید:
• داراییهای طبیعی، فرهنگ محلّی، آب و هوا و هویت تاریخی آن مکان را پاس بدارند.
• از گیاهان بومی، موّاد طبیعی و مشارکتهای جامعه استفاده کنند.
• چند منظوریّتی باشند و امکانات متعدّد را فراهم آورند.
• همهی حواس را برانگیزانند.
• قابل دسترس به همهی تواناییها باشند.
• توسعهپذیر باشند و در طول زمان توسعه بیابند.
• الهام بخش تحیّر و اکتشاف شوند.
ما از نزدیک مشاهده کردهایم که چگونه بدنها، ذهنها و روحها دگرگون میشوند وقتی که تماس روزانه با خِرد طبیعت امکانپذیر است. وقت آن رسیده که دوباره کودکانمان کمی کثیفتر اما بسیار شادتر بزرگ شوند. امیدواریم در تحقق این هدف به ما ملحق شوید.
- The Wisdom of Nature
نانسی رُزنو
سوزان ورث
«روزی روزگاری در گذشتهای نه چندان دور، بسیاری از کودکان، هر روز دنیای بزرگترها را ترک میکردند و به دنیای بیرون، که پر از تخیل و ابتکار بود پا میگذاشتند. آنها با استفاده از تکهچوبها، شاخههای درخت، الوار، شن، گِل، آب و دیگر مواد طبیعی دست به ساختن قلعه، خانه، کشتی و موشک میزدند. همانطور که میدویدند، میپریدند، چاله میکندند، از بلندیها بالا میرفتند، سُر میخوردند، میچرخیدند و میغلتیدند، قوهی تخیّلشان آنها را به ماجراهایی در میان دشتهای پر از واگن، به بالای بلندترین کوهها، به فضای بیرون از جو زمین، و بر روی دریاهای آزاد میبُرد. در پایان روز، آنها خسته و کثیف به خانه باز میگشتند، اما احساس خوشحالی، اعتماد به نفس و رضایت میکردند و پر از داستان بودند.»
کلمات بالا توسط همکاران ما در «کشف طبیعت» به عنوان مقدمه مقالهای نوشته شده بود که شمایی کلّی از تحقیق آنها در خصوص فواید ساخت فضاهایی با طراحی خاص که باعث تشویق کودکان به برقراری ارتباط روزانه با عجایب طبیعت میشد، به دست میداد.
در نسلهای نه چندان قبل، نیازی به طراحی چنان فضاهایی نبود. اکثر کودکان در نزدیکی زمینها و جنگلهایی زندگی میکردند که میتوانستند در اوقات فراغتشان به بازدید از آنها بپردازند. برخی کودکان هنوز از این نعمت بهرهمندند؛ در حالی که متاسفانه خیلیها این امکان را در اختیار ندارند. بسیاری از طبیعتهای بکر شهرهای ما از بین رفتهاند، و جایشان را به مرکز خریدهای در حال گسترش و دیگر نشانههای «پیشرفت» دادهاند. زنگها و سوتهای تکنولوژیْ کودکان ما را خیره به صفحه نمایشگرها، در خانه حبس کردهاند. حتی وقتی که به مقصد مراکز یا مدارسْ خانه را ترک میکنند هم بر روی سطوح «امن» ضدعفونی شده و در ساختمانهای پلاستیکی بازی میکنند. در همان نیتهای خیرخواهانهمان برای دور نگه داشتن کودکان از آسیب دیدن، خیلی از چیزهایی را که میتوانست برایشان لذتبخش باشد از زندگیشان حذف کردهایم.
لازم نیست به همین منوال باقی بمانیم. در واقع، خیلیها دارند به شدّت کار میکنند تا تغییری ایجاد کنند. بنیاد انجمن جهانی کنش همگانی در طبیعت برای کودکان (گروهی بینالمللی متشکّل از اساتید، محیطزیستشناسان و طرّاحان) مجموعه قواعدی بنا نهاده است تا از تلاشهای در حال پیشرفت برای ساخت فضاهای آزاد طبیعت- محور برای کودکان حمایت کنند. ما بر این باوریم که آن فضاها باید:
• داراییهای طبیعی، فرهنگ محلّی، آب و هوا و هویت تاریخی آن مکان را پاس بدارند.
• از گیاهان بومی، موّاد طبیعی و مشارکتهای جامعه استفاده کنند.
• چند منظوریّتی باشند و امکانات متعدّد را فراهم آورند.
• همهی حواس را برانگیزانند.
• قابل دسترس به همهی تواناییها باشند.
• توسعهپذیر باشند و در طول زمان توسعه بیابند.
• الهام بخش تحیّر و اکتشاف شوند.
ما از نزدیک مشاهده کردهایم که چگونه بدنها، ذهنها و روحها دگرگون میشوند وقتی که تماس روزانه با خِرد طبیعت امکانپذیر است. وقت آن رسیده که دوباره کودکانمان کمی کثیفتر اما بسیار شادتر بزرگ شوند. امیدواریم در تحقق این هدف به ما ملحق شوید.
- The Wisdom of Nature
Forwarded from نهال كوچك پرديسان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
...دنیای طبیعت هیجانانگیز و پر از فرصتهای تمامناشدنی است...
حیرت
رات ویلسون
حیرت و شعف چیزهایی هستند که اغلب کودکان در هنگام بازی در محیطهای طبیعی تجربه میکنند. کودکان در حینی که نگاه میکنند، حس میکنند، با دستانشان کاری انجام میدهند و گوش میدهند، درمییابند که دنیای طبیعت هیجانانگیز و پر از فرصتهای تمامناشدنی برای گشتن و کشفکردن است.
خردسالی زمان خاصّی در زندگی هر فرد است. زمانی که دنیا از طریق عقل و دل با هم شناخته میشود –راهی از شناخت که احساس کردن و اندیشیدن را با هم ترکیب میکند. گاهی اوقات از این نوع شناخت به عنوان «تحیّر» یاد میکنیم – احساسی که از طریق شهود و غریزه فطری به ادراک وابسته است.
روشی که کودکان در شناخت به کار میگیرند معمولا به نوعی از حقیقت میانجامد که هرچه پیرتر میشویم بیشتر از ما دور میشود. ما به عنوان افراد بزرگسال فکر میکنیم «حقیقت» چیزی است که از واقعیت و امور مسلم پیروی کند – چیزی که از طریق فکر کردن منطقی اثبات میشود یا به دست میآید. اگرچه، نوع دیگری از حقیقت وجود دارد که توسط کودکان و شاعران درک میشود – حقیقتی که حیرت آن را دربرگرفته است.
حیرت همان گونه که یک راه شناخت است، یک احساس هم هست. این احساس، شور و اشتیاق را به عنوان جرقّهای از درون ما به زندگیمان اضافه میکند. حیرت همچنین ما را از خودمان بیرون آورده و به قلمرویی میبرد که از خودمان عظیم تر است. هنگامی که این تجربهی بیرون بودن از خود – و از زمان- عمیقا احساس شود، از آن به عنوان خلسه نام میبرند، احساسی که همراه با شادمانی یا شعف فراوان است. هنگامی که کودکان جوان کاملا غرق در لحظه شدهاند، میتوانیم این نوع شعف را در آنها ببینیم. آنها با تمام وجودشان وارد لحظه میشوند – بدن، ذهن و روح. این غرق شدن به آنها فرصت میدهد تا دنیا – خصوصا محیط طبیعی- را نه فقط به عنوان یک صحنه یا پس زمینه ای از اتفاقات، بلکه عمیقا و مستقیما تجربه کنند.
کودکانی که در محیطهای طبیعی بازی میکنند را تماشا کنید؛ حالتهای خودجوشی از شادمانی و هیجان خواهید دید. با دقت توجه کنید به کودکانی که با بیخیالی تمام از میان تلّی از برگها میدوند، میرقصند و میچرخند وقتی باد از میان موهایشان میوزد و وقتی وزغی را میبینند که از جایی به جای دیگر میجهد با صدای بلند شروع به خندیدن میکنند. شور و نشاط بی حد و مرزی را خواهید دید که نشاندهندهی پاسخ عاطفی عمیقا حس شدهای به روش نابی از شناخت دنیای طبیعت است. کودکان جوان را در محیطهای طبیعی قرار دهید و حیرت رها شده را به تماشا بنشینید.
-The Wisdom of Nature
حیرت
رات ویلسون
حیرت و شعف چیزهایی هستند که اغلب کودکان در هنگام بازی در محیطهای طبیعی تجربه میکنند. کودکان در حینی که نگاه میکنند، حس میکنند، با دستانشان کاری انجام میدهند و گوش میدهند، درمییابند که دنیای طبیعت هیجانانگیز و پر از فرصتهای تمامناشدنی برای گشتن و کشفکردن است.
خردسالی زمان خاصّی در زندگی هر فرد است. زمانی که دنیا از طریق عقل و دل با هم شناخته میشود –راهی از شناخت که احساس کردن و اندیشیدن را با هم ترکیب میکند. گاهی اوقات از این نوع شناخت به عنوان «تحیّر» یاد میکنیم – احساسی که از طریق شهود و غریزه فطری به ادراک وابسته است.
روشی که کودکان در شناخت به کار میگیرند معمولا به نوعی از حقیقت میانجامد که هرچه پیرتر میشویم بیشتر از ما دور میشود. ما به عنوان افراد بزرگسال فکر میکنیم «حقیقت» چیزی است که از واقعیت و امور مسلم پیروی کند – چیزی که از طریق فکر کردن منطقی اثبات میشود یا به دست میآید. اگرچه، نوع دیگری از حقیقت وجود دارد که توسط کودکان و شاعران درک میشود – حقیقتی که حیرت آن را دربرگرفته است.
حیرت همان گونه که یک راه شناخت است، یک احساس هم هست. این احساس، شور و اشتیاق را به عنوان جرقّهای از درون ما به زندگیمان اضافه میکند. حیرت همچنین ما را از خودمان بیرون آورده و به قلمرویی میبرد که از خودمان عظیم تر است. هنگامی که این تجربهی بیرون بودن از خود – و از زمان- عمیقا احساس شود، از آن به عنوان خلسه نام میبرند، احساسی که همراه با شادمانی یا شعف فراوان است. هنگامی که کودکان جوان کاملا غرق در لحظه شدهاند، میتوانیم این نوع شعف را در آنها ببینیم. آنها با تمام وجودشان وارد لحظه میشوند – بدن، ذهن و روح. این غرق شدن به آنها فرصت میدهد تا دنیا – خصوصا محیط طبیعی- را نه فقط به عنوان یک صحنه یا پس زمینه ای از اتفاقات، بلکه عمیقا و مستقیما تجربه کنند.
کودکانی که در محیطهای طبیعی بازی میکنند را تماشا کنید؛ حالتهای خودجوشی از شادمانی و هیجان خواهید دید. با دقت توجه کنید به کودکانی که با بیخیالی تمام از میان تلّی از برگها میدوند، میرقصند و میچرخند وقتی باد از میان موهایشان میوزد و وقتی وزغی را میبینند که از جایی به جای دیگر میجهد با صدای بلند شروع به خندیدن میکنند. شور و نشاط بی حد و مرزی را خواهید دید که نشاندهندهی پاسخ عاطفی عمیقا حس شدهای به روش نابی از شناخت دنیای طبیعت است. کودکان جوان را در محیطهای طبیعی قرار دهید و حیرت رها شده را به تماشا بنشینید.
-The Wisdom of Nature
یادگیری؛چشم اندازهای عصب-زیستی
1- تجربه ساختار و کارکرد مغز را تغییر میدهد: برنامه ژنتیکی برای رشد عادی مغز کافی نیست و رشد بهینه مغز مستلزم تعامل سرشت و پرورش است. مطالعات نشان می دهد تجربه، ساختار فیزیکی مغز و به تبع آن سازماندهی کارکردی آنرا تغییر می دهد.
2- یادگیری فرایندی اجتماعی است: مطالعات مرتبط با با مغز و یادگیری از منظر تکاملی نشان میدهد بخش عمده ای از یادگیری انسانهای نخستین از طریق تعاملات و روابط آنها با یکدیگر حاصل شده است.
3- مغز هر یادگیرنده منحصر به فرد است: تجویز یک برنامه درسی یکسان برای همه یادگیرندگان مانع عدالت تربیتی به معنای واقعی میشود.
4- هیجانات در یادگیری نقش حیاتی دارند: شواهد زیست شناختی در حمایت از این ایده وجود دارد که بین فرایندهای هیجانی و شناختی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. هیجانات باعث ترشح مواد شیمیایی در مغز میشوند که به لحاظ فیزیولوژیکی ارتباط بین نرونها و متعاقبا به لحاظ کارکردی، توانایی توجه/تفکر/یادگیری/یادآوری را تحت تاثیر قرار میدهند.
5- یادگیری مستلزم درگیری کل فیزیولوژی یادگیرنده است.( یادگیری امری بدنمند است)
شرایط مساعد برای یادگیری:
- یادگیرنده از اعتماد به نفس بالایی برای یادگیری برخوردار باشد
- یادگیرنده داری انگیزه بالایی باشد
- محیط او پر چالش و کمتر تهدید کننده باشد.
سه اصل مهم در باره کودکان:
1. هر کودک از الگوی رشد منحصر به فرد پیروی میکند.
2. کودکان خردسال از راه تجربیات دست اول با افراد و مواد به بهترین شکل یاد میگرند.
3. بازی در فضایی طبیعی بیرون محور اساسی رشد کامل کودک است.
کودک:
یادگیرنده ای فعال است که جهان را با همسالان خود جستجو میکند و در همکاری با اجتماع خود دانش خود را از جهان می سازد؛ البته با یاری تسهیلگران، نه سرپرستی انها.
1- تجربه ساختار و کارکرد مغز را تغییر میدهد: برنامه ژنتیکی برای رشد عادی مغز کافی نیست و رشد بهینه مغز مستلزم تعامل سرشت و پرورش است. مطالعات نشان می دهد تجربه، ساختار فیزیکی مغز و به تبع آن سازماندهی کارکردی آنرا تغییر می دهد.
2- یادگیری فرایندی اجتماعی است: مطالعات مرتبط با با مغز و یادگیری از منظر تکاملی نشان میدهد بخش عمده ای از یادگیری انسانهای نخستین از طریق تعاملات و روابط آنها با یکدیگر حاصل شده است.
3- مغز هر یادگیرنده منحصر به فرد است: تجویز یک برنامه درسی یکسان برای همه یادگیرندگان مانع عدالت تربیتی به معنای واقعی میشود.
4- هیجانات در یادگیری نقش حیاتی دارند: شواهد زیست شناختی در حمایت از این ایده وجود دارد که بین فرایندهای هیجانی و شناختی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. هیجانات باعث ترشح مواد شیمیایی در مغز میشوند که به لحاظ فیزیولوژیکی ارتباط بین نرونها و متعاقبا به لحاظ کارکردی، توانایی توجه/تفکر/یادگیری/یادآوری را تحت تاثیر قرار میدهند.
5- یادگیری مستلزم درگیری کل فیزیولوژی یادگیرنده است.( یادگیری امری بدنمند است)
شرایط مساعد برای یادگیری:
- یادگیرنده از اعتماد به نفس بالایی برای یادگیری برخوردار باشد
- یادگیرنده داری انگیزه بالایی باشد
- محیط او پر چالش و کمتر تهدید کننده باشد.
سه اصل مهم در باره کودکان:
1. هر کودک از الگوی رشد منحصر به فرد پیروی میکند.
2. کودکان خردسال از راه تجربیات دست اول با افراد و مواد به بهترین شکل یاد میگرند.
3. بازی در فضایی طبیعی بیرون محور اساسی رشد کامل کودک است.
کودک:
یادگیرنده ای فعال است که جهان را با همسالان خود جستجو میکند و در همکاری با اجتماع خود دانش خود را از جهان می سازد؛ البته با یاری تسهیلگران، نه سرپرستی انها.
انگلستان از نعمت داشتن دانشمندان و محققینی برخوردار بوده که هر یک در چندین رشتهی مختلف پرورش یافته بودنند. در زمره آنها از برتراند راسل، الفرد نورت وایت هد، هالدین، برنال و ژاکوب برنوفسکی می توان نام برد. راسل در رابطه با دستیابی به این موهبت اظهار نظر می کند که برای داشتن اینگونه افراد نیازمند شرایطی هستیم که در آن شخص توانسته باشد در دوران کودکی تمایلات و علایق خویش را ، هرچند عجیب و غریب، دنبال نموده و جامهی عمل بپوشد، بدون اینکه اجبار و الزامی برای تطابق با وضعیت خاص و از پیش تعیین شدهای را داشته باشد. به گمان من ایالات متحده، اتحاد شوروی، ژاپن و جمهوری خلق چین که درآنها، هم دولت و هم گروههای همسال، فرد را برای انطباق با شرایط اجتماعی تحت فشار میگذارند به نسبت کمتری از اینگونه همه چیز دانان را پرورش میدهند.( ص.240)
{ اژدهای بهشتی: کنکاشی پیرامون تکامل هوش درآدمی/ کارل ساگان، ترجمه عبدالحسین وهابزاده،مشهد: اترک،1368.}
{ اژدهای بهشتی: کنکاشی پیرامون تکامل هوش درآدمی/ کارل ساگان، ترجمه عبدالحسین وهابزاده،مشهد: اترک،1368.}
👆سخنرانی دکتر عبدالحسین وهابزاده در شب غلامعلی بسکی(507 امین شب از شب های بخارا)
«دیدگاه من بر اساس این واقعیت است که مطالعۀ کودک در طبیعت، فرهنگ و جامعه نشان میدهد که دورۀ خاصی وجود دارد، دورهای اندک درکشده، پیش از بلوغ، روزهای خوب گذشته، سالهای میانی کودکی، تقریباً از پنج یا شش سالگی تا یازده یا دوازده، چیزی بین کشمکشهای کودک حیوانی و توفانهای بلوغ و جوانیـ هنگامی که جهان طبیعت به گونهای بسیار برانگیزنده تجربه میشود و در کودک، نوعی حس عمیق در تداوم بودن با فرآیندهای طبیعی را ایجاد میکند.» ادیت کاب / ۱۹۵۹ / The Ecology of Imagination in Childhood
غایت تکاملی کودکی فراهم ساختن دورهای ایمن است که در آن تنوع و نوآوری بتوانند رشد کنند. بازی جالبترین تجلی این استراتژی است. بازی دقیقا فعالیتی است بدون هیچ هدف یا غایت یا نتیجه آشکار. در عوض بازی به ما اجازه میدهد در میان شقوق بدیل کاوش کنیم، خواه این شقوق راههای مختلف حرکت یا عمل باشند، یا اندیشیدن و تصور کردن. بازی عصاره یک استراتژی کاوشی است نه یک استراتژی سودجویانه. تصادفی نیست که بازی یکی از مشخصههای کودکی است.
شرکتهایی که نیازمند نوآوری و خلاقیت هستنند، عمدا زمان و فضایی برای بازی در نظرمیگیرند. خط مشی گوگل سالها چنین است که کارمندان هر هفته زمانی را صرف دنبال کردن ایدههایی کنند که به نظرشان جالب است. ساختمان پیکسار راهروهای مخفی و اتاق های بازی دارد.
یکی از جالب ترین نمونههای ارزش بازی، برای بزرگسالان و برای کودکان که تا به حال دیدهام در فیلم صامت بی نظیری به نام "نانوک شمالی" بود. فیلم داستان زندگی یک اسکیموی شکارچی، نانوک، و خانوادهاش را روایت میکند که تلاش میکنند در یکی از سختترین شرایط آب و هوایی کره زمین زنده بمانند، در حالیکه تنها چیزی که برای محافظت از خود دارند مهارتشان در شکار و گردآوری است.
در یکی از صحنه های فیلم، نانوک یک سورتمه اسباببازی کوچک برای پسر نوپای دوست داشتنیاش می سازد. پدر و فرزند به زیبایی در برف، بازی و جست وخیز می کنند، که برای هر پدر و مادر کانادایی همچون من صحنهی آشنایی است. ممکن است پیش پاافتاده به نظر برسد، اما لحظهای به این مسئله فکر کنید. تصور کنید که چه میزان از تولید ناخالص داخلی آن خانواده، که هم از نظر زمانی و هم از نظر مواد اولیه در مضیقه بود ،صرف ساختن و بازی کردن با آن سورتمه شد. آنچه نانوک میدانست این بود که هیچ سرمایهگذاری بهتری برای آینده، بهتر از کند وکاو بازیگوشانه در برف و یخ نیست. ما در ثروتمند ترین کشور جهان هنوز این درس را نیاموختهایم.{علیه تربیت فرزند/ آلیسون گوپنیک / ترجمهی مینا قاجرگر، ترجمان}
شرکتهایی که نیازمند نوآوری و خلاقیت هستنند، عمدا زمان و فضایی برای بازی در نظرمیگیرند. خط مشی گوگل سالها چنین است که کارمندان هر هفته زمانی را صرف دنبال کردن ایدههایی کنند که به نظرشان جالب است. ساختمان پیکسار راهروهای مخفی و اتاق های بازی دارد.
یکی از جالب ترین نمونههای ارزش بازی، برای بزرگسالان و برای کودکان که تا به حال دیدهام در فیلم صامت بی نظیری به نام "نانوک شمالی" بود. فیلم داستان زندگی یک اسکیموی شکارچی، نانوک، و خانوادهاش را روایت میکند که تلاش میکنند در یکی از سختترین شرایط آب و هوایی کره زمین زنده بمانند، در حالیکه تنها چیزی که برای محافظت از خود دارند مهارتشان در شکار و گردآوری است.
در یکی از صحنه های فیلم، نانوک یک سورتمه اسباببازی کوچک برای پسر نوپای دوست داشتنیاش می سازد. پدر و فرزند به زیبایی در برف، بازی و جست وخیز می کنند، که برای هر پدر و مادر کانادایی همچون من صحنهی آشنایی است. ممکن است پیش پاافتاده به نظر برسد، اما لحظهای به این مسئله فکر کنید. تصور کنید که چه میزان از تولید ناخالص داخلی آن خانواده، که هم از نظر زمانی و هم از نظر مواد اولیه در مضیقه بود ،صرف ساختن و بازی کردن با آن سورتمه شد. آنچه نانوک میدانست این بود که هیچ سرمایهگذاری بهتری برای آینده، بهتر از کند وکاو بازیگوشانه در برف و یخ نیست. ما در ثروتمند ترین کشور جهان هنوز این درس را نیاموختهایم.{علیه تربیت فرزند/ آلیسون گوپنیک / ترجمهی مینا قاجرگر، ترجمان}
[مطالعاتکودکوطبیعت]
Photo
کودکان همانطور که هنگام تولد از محرکهای غریزی برای اینکه چه بخورند و چه بنوشند تا زنده بمانند برخوردار هستند، دارای محرکهای غریزی برای شناخت محیط اطرافشان هستند تا آنچه را برای عضو کارآمد شدن در فرهنگشان و در نتیجه بقا، لازم دارند یاد بگیرند. این محرکها بطور کلی عبارتند از کنجکاوی، بازیگوشی و اجتماعی بودن.
کنجکاوی: محرک جستجو کردن و فهمیدن
بازیگوشی: محرک تجربه و ابداع
اجتماعی بودن: محرک طبیعی برای به اشتراک گذاشتن ایدهها و اطلاعات
چگونه میتوان شرایط محیطی را به گونهای مهیا کرد تا این غرایز به شکل بهینهای عمل کنند؟
با افزایش روز افزون اهمیت آموزش رسمی، ما بیشتر شاهد کاهش پیوستهی آزادی کودکان برای بازی-بخش اصلی روش طبیعی کودکان برای یادگیری- بوده ایم. ما با نادیده گرفتن قدرت و اهمیت بازی آزاد برای خود آموزی کودکان، در حقیقت، در روشهای طبیعی یادگیری کودکان مداخله کرده ایم.
کنجکاوی: محرک جستجو کردن و فهمیدن
بازیگوشی: محرک تجربه و ابداع
اجتماعی بودن: محرک طبیعی برای به اشتراک گذاشتن ایدهها و اطلاعات
چگونه میتوان شرایط محیطی را به گونهای مهیا کرد تا این غرایز به شکل بهینهای عمل کنند؟
با افزایش روز افزون اهمیت آموزش رسمی، ما بیشتر شاهد کاهش پیوستهی آزادی کودکان برای بازی-بخش اصلی روش طبیعی کودکان برای یادگیری- بوده ایم. ما با نادیده گرفتن قدرت و اهمیت بازی آزاد برای خود آموزی کودکان، در حقیقت، در روشهای طبیعی یادگیری کودکان مداخله کرده ایم.