Arson
Delkash [ MusicViral.ir ] – Cho Asire Dame Toam [ MusicViral.ir ]
منم آن شمعی که ز شب تا به سحر در سوز و گدازم
ای فتنه بکش یا بنوازم
ای فتنه بکش یا بنوازم
Arson
Delkash [ MusicViral.ir ] – Cho Asire Dame Toam [ MusicViral.ir ]
کز موی تو آشفتهترم...
Arson
در ادامه: اسنیپ: من برات جاسوسی کردم، دروغ گفتم، جونمو به خطر انداختم، همهاش بخاطر سالم نگه داشتنِ پسر لیلی. اونوقت حالا به من میگی اونو بزرگ کردی مثل خوکی که اونو میپرورونن تا بکشن؟ دامبلدور: بالاخره به اون پسر علاقه پیدا کردی؟ اسنیپ پاترونوسشو که آهوی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میدونی یه چیز دیگه که در مورد اسنیپ ناراحتم میکنه اینه که تا لحظهی آخر فکر میکرد قراره هری بمیره، همهی تلاشها و کل زندگیش هدر رفته، آخرم نتونسته پسر لیلی رو نجات بده؛ و با ایم تصورات فوت شد... آخرم هری سقط نشد.
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شبهای جدایی
بزمِ تو مرا میطلبد، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفسِ بال و پرِ خویش اسیر است
بیگانهی پرواز بُوَد مرغِ هوایی
با شوقِ سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
عمریست که ما منتظر باد صباییم
تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی
ای وای بر آن گوش که بس نغمهی این نای
بشنید و نشد آگه از اندیشهی نایی
افسوس بر آن چشم که با پرتوِ صد شمع
در آینهات دید و ندانست کجایی
آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی ازین پردهی تنگِ شنوایی
در آینه بندان پریخانهی چشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی
بینی که دری از تو به روی تو گشایند
هر در که بر این خانهی آیینه گشایی
چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفتهست
خوش باد مرا صحبت این یار سرایی
"هوشنگ ابتهاج" (سایه)
تا با تو بگویم غم شبهای جدایی
بزمِ تو مرا میطلبد، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفسِ بال و پرِ خویش اسیر است
بیگانهی پرواز بُوَد مرغِ هوایی
با شوقِ سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
عمریست که ما منتظر باد صباییم
تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی
ای وای بر آن گوش که بس نغمهی این نای
بشنید و نشد آگه از اندیشهی نایی
افسوس بر آن چشم که با پرتوِ صد شمع
در آینهات دید و ندانست کجایی
آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی ازین پردهی تنگِ شنوایی
در آینه بندان پریخانهی چشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی
بینی که دری از تو به روی تو گشایند
هر در که بر این خانهی آیینه گشایی
چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفتهست
خوش باد مرا صحبت این یار سرایی
"هوشنگ ابتهاج" (سایه)