Forwarded from 𝐓𝐰𝐞𝐞𝐭 𝐋𝐧𝐚𝐝
از تکنیک 30 - 30 برای کار استفاده کنید.
بعد از 30 دقیقه کار از شرکت بیاید بیرون، برید کوه و تا 30 سال برنگردین.
بعد از 30 دقیقه کار از شرکت بیاید بیرون، برید کوه و تا 30 سال برنگردین.
ببین رودابه موهاشو میندازه پایین
بعد جای اینکه مث اون انیمیشن راپونزل (یا مث هر پسر دیگهای که بود) زال مو رو بگیره خودشو بکشه بالا،
گیسه رو بوس میکنه و میذاره رو چشمش :)
میگه این مو رو فقط باید روی چشم گذاشت و بوسید
بعدم با هر بدبختی که شده خودش از برج میره بالا
بعد جای اینکه مث اون انیمیشن راپونزل (یا مث هر پسر دیگهای که بود) زال مو رو بگیره خودشو بکشه بالا،
گیسه رو بوس میکنه و میذاره رو چشمش :)
میگه این مو رو فقط باید روی چشم گذاشت و بوسید
بعدم با هر بدبختی که شده خودش از برج میره بالا
کمندی گشاد او ز سرو بلند
کس از مشک زان سان نپیچد کمند
خم اندر خم و مار بر ماربر
برآن غبغبش نار بر ناربر
بگیر این سیه گیسو از یک سوَم
ز بهر تو باید همی گیسوَم
نگه کرد زال اندران ماه روی
شگفتی بمانْد اندران روی و موی
چنین داد پاسخ که این نیست داد
چنین روز خورشید روشن مباد
که من دست را خیره بر جان زنم
برین خسته دل تیز پیکان زنم
کمند از رهی بستد و داد خم
بیفگند خوار و نزد ایچ دم
به حلقه درآمد سر کنگره
برآمد ز بن تا به سر یکسره
چو بر بام آن باره بنشست باز
برآمد پری روی و بردش نماز
گرفت آن زمان دست دستان به دست
برفتند هر دو به کردار مست :)
چو خورشیدِ تابنده شد ناپدید
در هجره بستند و گم شد کلید ...
کس از مشک زان سان نپیچد کمند
خم اندر خم و مار بر ماربر
برآن غبغبش نار بر ناربر
بگیر این سیه گیسو از یک سوَم
ز بهر تو باید همی گیسوَم
نگه کرد زال اندران ماه روی
شگفتی بمانْد اندران روی و موی
چنین داد پاسخ که این نیست داد
چنین روز خورشید روشن مباد
که من دست را خیره بر جان زنم
برین خسته دل تیز پیکان زنم
کمند از رهی بستد و داد خم
بیفگند خوار و نزد ایچ دم
به حلقه درآمد سر کنگره
برآمد ز بن تا به سر یکسره
چو بر بام آن باره بنشست باز
برآمد پری روی و بردش نماز
گرفت آن زمان دست دستان به دست
برفتند هر دو به کردار مست :)
چو خورشیدِ تابنده شد ناپدید
در هجره بستند و گم شد کلید ...
یه فکت که دیشب در مورد خودم بهش پی بردم این بود که
من بیشتر جملاتم جای اینکه با «یه روز فلان...» شروع بشه
با «میدونستی...» شروع میشه.
یعنی بیشتر جای تعریف کردن دوست دارم اطلاعات منتقل کنم.
با اینکه اطلاعاتم از نظر خودم خیلی خیلی خیلی خیلی کمه
ولی وقتی به یه نفر یه چیزی میگم که نمیدونسته واقعا خیلی خوشم میاد
من بیشتر جملاتم جای اینکه با «یه روز فلان...» شروع بشه
با «میدونستی...» شروع میشه.
یعنی بیشتر جای تعریف کردن دوست دارم اطلاعات منتقل کنم.
با اینکه اطلاعاتم از نظر خودم خیلی خیلی خیلی خیلی کمه
ولی وقتی به یه نفر یه چیزی میگم که نمیدونسته واقعا خیلی خوشم میاد