تمام سایدهای زندگیم رو هواست؛ عاطفی، تحصیلی، کاری، خلاصه که از هیچ طرفی خبر خوشی نمیرسه.
رازش اینه انقدر درگیر ساختن زندگیت باشی که فرصت نکنی به چیزایی که تو زندگیت درست پیش نمیره فکر کنی.
من فقط میخوام یه بارم که شده یه چیزی تو زندگیم بدون هزار تا استرس و کوفت و زهرمار پیش بره، واقعاً دیگه حوصلهی این همه داستانو ندارم.
من دیگه دنبال خوب شدن زندگیم نیستم، فقط دلم میخواد یه روزی انقدر سخت نباشه زندگی کردن. خستهام از اینکه برای هر چیز کوچیکی باید بجنگم، از اینکه حتی روزای معمولی هم گاهی اینهمه انرژی ازم میگیرن. دلم میخواد یه مدت بدون فکر کردن به همهچی زندگی کنم، بدون اینکه مدام نگران فردا باشم یا بابت چیزایی که هنوز اتفاق نیفتادن، خودمو عذاب بدم. نمیخوام همهچی عالی باشه، نمیخوام همیشه خوشحال باشم، فقط دلم یه زندگی معمولی میخواد که توش مجبور نباشم اینهمه بجنگم.
شایدم من سخت میگیرم...
شایدم زیادی فکر میکنم، زیادی انتظار دارم، زیادی از چیزای کوچیک ناراحت میشم. شایدم باید یاد بگیرم از کنار بعضی چیزا راحتتر بگذرم، کمتر به حرفا فکر کنم و کمتر دنبال دلیل رفتار آدما بگردم.
شایدم زیادی فکر میکنم، زیادی انتظار دارم، زیادی از چیزای کوچیک ناراحت میشم. شایدم باید یاد بگیرم از کنار بعضی چیزا راحتتر بگذرم، کمتر به حرفا فکر کنم و کمتر دنبال دلیل رفتار آدما بگردم.