تقریبا هرررر مشکلی تو زندگیم پیش میاد اینطوری خودمو قانع میکنم که دیگه بالاخره “خوشگلی و هزار دردسر”
عبور از اَبرها
Video
من فقط میخواستم بزرگ شم که هر وقت دلم خواست بستنی بخورم، نه اینکه اینهمه بدبختی بکشم.
راستشو بخواین یه جاهایی هم باید آدم بد داستان باشین و سعی نکنین عالم و آدمو راضی نگه دارین. بالاخره تو داستان یکی، یکی دیگه همیشه آدم بده؛ چه بهتر که حداقل این بار به خاطر خودتون باشه.
تمام سایدهای زندگیم رو هواست؛ عاطفی، تحصیلی، کاری، خلاصه که از هیچ طرفی خبر خوشی نمیرسه.
رازش اینه انقدر درگیر ساختن زندگیت باشی که فرصت نکنی به چیزایی که تو زندگیت درست پیش نمیره فکر کنی.
من فقط میخوام یه بارم که شده یه چیزی تو زندگیم بدون هزار تا استرس و کوفت و زهرمار پیش بره، واقعاً دیگه حوصلهی این همه داستانو ندارم.
من دیگه دنبال خوب شدن زندگیم نیستم، فقط دلم میخواد یه روزی انقدر سخت نباشه زندگی کردن. خستهام از اینکه برای هر چیز کوچیکی باید بجنگم، از اینکه حتی روزای معمولی هم گاهی اینهمه انرژی ازم میگیرن. دلم میخواد یه مدت بدون فکر کردن به همهچی زندگی کنم، بدون اینکه مدام نگران فردا باشم یا بابت چیزایی که هنوز اتفاق نیفتادن، خودمو عذاب بدم. نمیخوام همهچی عالی باشه، نمیخوام همیشه خوشحال باشم، فقط دلم یه زندگی معمولی میخواد که توش مجبور نباشم اینهمه بجنگم.