عبور از اَبرها
850 subscribers
582 photos
145 videos
22 links
Download Telegram
ما اینجا اسم نداریم
اینجا نمی‌بینیم
نمیشنویم
هیچ صدایی
اینجا زمزمه‌ای است از پچ‌پچ‌های ناشنیده
تنها یک موسیقی پخش می‌شود
کمک!
نجاتم بدین ....

و اینجا
خون_بس
Forwarded from Out Of Matin (مت؛)
همه انگار سوارِ قطاری شدیم که نمی‌دونیم کجا می‌ره؛ فقط می‌دونیم به این زودی‌ها نمی‌تونیم پیاده بشیم و با هر ایستگاهی که رد می‌شه هم بیشتر از قبل مطمئن می‌شیم که اصلا نمی‌دونیم داریم کجا می‌ریم.
فکر کنم بیشتر از خودِ غم، از این خسته‌ام که هر روز باید جمعش کنم، بلند شم و ادامه بدم؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
کاش یه مدت همه‌چی ساده‌تر بود. کاش فقط می‌شد زندگی کرد، بدون اینکه اینقدر به فردا فکر کرد.
پس کی قراره خبری بشه؟
دیگه واقعا تحمل این وضعیت از توان من خارجه. اینکه تا الان چطور دووم اوردم هم خودش جای بحث داره.
داشتم کتاب می‌خوندم، وسطش گفتم یه لحظه آنلاین شم اخبارو چک کنم؛
کنسلی تافل و دولینگو، قیمت یورو و دلار، وضعیت جنگ و هزار تا خبر دیگه رو دیدم و واقعاً از وضعیت خودم خندم گرفت.
در نتیجه الان فقط زل زدم به سقف و دوباره فکر و خیال. چه کتابی آخه؟
نظریه‌ی نامحبوبیه، ولی واقعاً می‌خوام صد سال سیاه این تاریخ چند هزارساله رو نداشته باشم، اگه قراره داشتنش سهم من از زندگی این باشه. ترجیح می‌دم توی یه جای بی‌هویت و بی‌تاریخ زندگی کنم، ولی زندگیم درخورِ یه انسان باشه؛ یه زندگی معمولی برای یه آدم معمولی.
کم کم دارم میرم به سمت پل.
Channel photo updated
عبور از اَبرها
✨️🌧🎀 https://www.instagram.com/reel/DdMVFdMMJCJ/?stkn=aTRwbmxua2VrcXU=
این پستمو خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم دوستش داشته باشید :)🤍
|~Sevil FM~|
نمی‌دونم چجوری توضیحش بدم. برای خودم هم مسخره‌ست. احساس میکنم اگر ناراحت نباشم... اگه به این وضعیت، به شکست خوردن های پشت سر هم، به محو شدن آرزو هام و بقیه چیزا عادت کنم، این یعنی دور انداختن چیزی که میخواستم بشم. حتی وقتی دارم درموردش صحبت میکنم، چیدن کلمات…
فکر کنم سخت‌ترین قسمت ماجرا همینجاست؛ اینکه بفهمی خوب شدن به معنی فراموش کردن نیست.
اینکه یه روزی دوباره از زندگی لذت ببری، بخندی، برای چیزی ذوق کنی یا حتی فقط از یه لحظه‌ی ساده لذت ببری، به این معنی نیست که دیگه اون آدمی که آرزوهایی داشت برات مهم نیست. قرار نیست برای اثبات اینکه هنوز برات مهمه، همیشه غمگین بمونی.
شاید گاهی فکر می‌کنیم اگر درد کشیدنمون تموم بشه، یعنی پذیرفتیم که شکست خوردیم. در حالی که شاید ادامه دادنِ زندگی، دقیقاً برعکسش باشه؛ اینکه قبول نکنی چیزی که از دست دادی، حق داشته باشه باقیِ زندگی‌ت رو هم ازت بگیره.
شاید بشه هم برای چیزی که نشد سوگوار بود، هم برای چیزی که هنوز هست خوشحال شد. شاید این دوتا خیانت به هم نباشن.
بلاخره ایمیلی که چندین‌ماهه منتظرشم اومد و الان تقریبا خوشحالم.