+ پرنسس انیا منو فرستاد تا ببینم برادر کوچیکترش، پرنس داوین، در امانه یا نه.
− پرنس چی؟
+ پرنس داوین، وارث تاج و تخت ارانتا.
− پرنس داوین؟
+ همونی که شما به اسم "ویو" میشناسیدش.
− پرنس چی؟
+ پرنس داوین، وارث تاج و تخت ارانتا.
− پرنس داوین؟
+ همونی که شما به اسم "ویو" میشناسیدش.
#thatsummer : ep.06
+ به چی فکر میکنی؟
− اینکه قبلا هیچوقت نرقصیدم. این اولین بارمه.
+ این اولین بار منم هست.. که عاشق کسی شدم.
− منم دوستت دارم.
− اینکه قبلا هیچوقت نرقصیدم. این اولین بارمه.
+ این اولین بار منم هست.. که عاشق کسی شدم.
− منم دوستت دارم.
#thatsummer : ep.06
# 𝖱𝖤𝖵𝖮𝖫𝖴𝖳𝖨𝖮𝖭 .﹙อู 𝖾𝗋𝖺﹚
Photo
میخواستم درمورد این صحنه صحبت کنم که یکم دیر جنبیدم و رفتیم توی فردا، ولی هو کرز؟
اولا که یه بوس گنده روی کلهی وینیِ نازنینم که انقدر پیشرفت کرده و خیلی خوب تونست احساساتی که لاوا اون لحظه داره رو به تصویر بکشه (درحالیکه این سکانس رو توی Q2 ضبط کردن و هنوز با کرکترش ارتباط نگرفته بود، ولی باز اینجوری اسلی کرد) دوما هم که لاوا.. وای لاوا.. درست لحظهای که درِ قلبش رو برای ویو باز کرد و اجازه داد که تبدیل بشه به مهمترین ادم زندگیش، باید بفهمه که اون درواقع یه پرنسه.. یه پرنس از یه سرزمین دور، پرنسی که وارث تاج و تخته و یه کشور برای رهبری کردن داره، پرنسی که باید بره و لاوا کاری جز رها کردنش از دستش برنمیاد، پرنسی که دیوانهوار عاشقشه اما دیگه اجازهاش رو نداره..
از اونور ویو که توی عشق لاوا غرق شده، بیخبر از اینکه چه وظایف بزرگی انتظارش رو میکشن، بیخبر از اینکه محکومه به جدایی از کسی که بهش یه زندگی جدید داد، بیخبر از اینکه دنیاش همچین رابطهای رو نمیپذیره..
bro, this hurts so much.. i can't stand it.😭
اولا که یه بوس گنده روی کلهی وینیِ نازنینم که انقدر پیشرفت کرده و خیلی خوب تونست احساساتی که لاوا اون لحظه داره رو به تصویر بکشه (درحالیکه این سکانس رو توی Q2 ضبط کردن و هنوز با کرکترش ارتباط نگرفته بود، ولی باز اینجوری اسلی کرد) دوما هم که لاوا.. وای لاوا.. درست لحظهای که درِ قلبش رو برای ویو باز کرد و اجازه داد که تبدیل بشه به مهمترین ادم زندگیش، باید بفهمه که اون درواقع یه پرنسه.. یه پرنس از یه سرزمین دور، پرنسی که وارث تاج و تخته و یه کشور برای رهبری کردن داره، پرنسی که باید بره و لاوا کاری جز رها کردنش از دستش برنمیاد، پرنسی که دیوانهوار عاشقشه اما دیگه اجازهاش رو نداره..
از اونور ویو که توی عشق لاوا غرق شده، بیخبر از اینکه چه وظایف بزرگی انتظارش رو میکشن، بیخبر از اینکه محکومه به جدایی از کسی که بهش یه زندگی جدید داد، بیخبر از اینکه دنیاش همچین رابطهای رو نمیپذیره..
bro, this hurts so much.. i can't stand it.😭