کاش بابای چیچنگ تا ابد سووی رو پیش خودش نگه میداشت چون اخه نگاهشون کنین:>
− انگار این خونه هنوز نیاز داره که من مسئولش باشم .
+ حرف اخرو تو میزنی .
− پس تصمیم گرفته شد ، از این به بعد تو باتمی من تاپ .
+ حتی فکرشم نکن .
− چرا ؟
+ چون من محدودیت جسمی دارم ، مثل اینه که یه چپدست نتونه از دست راستش استفاده کنه ، یا کسی که کف پاهاش صافه ، نتونه مسافتهای طولانی رو راه بره . بذار روشنت کنم ، من توی این زندگی هیچوقت باتم نمیشم .
+ حرف اخرو تو میزنی .
− پس تصمیم گرفته شد ، از این به بعد تو باتمی من تاپ .
+ حتی فکرشم نکن .
− چرا ؟
+ چون من محدودیت جسمی دارم ، مثل اینه که یه چپدست نتونه از دست راستش استفاده کنه ، یا کسی که کف پاهاش صافه ، نتونه مسافتهای طولانی رو راه بره . بذار روشنت کنم ، من توی این زندگی هیچوقت باتم نمیشم .