وکال ساتانگ و رپ وینی؟ ترکیب برنده.✨
# 𝖱𝖤𝖵𝖮𝖫𝖴𝖳𝖨𝖮𝖭 .﹙อู 𝖾𝗋𝖺﹚
Video
01:40 ساتانگ اینجا متن اهنگ رو تغییر میده:
امشب هم دوباره نمیتونم بخوابم،
چون دلم برای پیوینی تنگ شده.
این بغل قشنگترین بود:)
هر چقدر میبینمش خسته نمیشم.😭
هر چقدر میبینمش خسته نمیشم.😭
# 𝖱𝖤𝖵𝖮𝖫𝖴𝖳𝖨𝖮𝖭 .﹙อู 𝖾𝗋𝖺﹚
Video
ساتانگ همین فرمونو پیش بگیره من ادمخوار میشم.
ENTP X INFP in bl drama.
خودمو تیکه تیکه کردم براشون:)
خب بچهها جون من فکرامو کردم و میخوام اینجا رو انتقال بدم چون وضعیت سین و تعداد ممبرای روح بشدت رو مخمه و کلا نمیدونم چرا مثل سابق میل ندارم اینجا فعالیت کنم و بهش برسم.. bkppophile تا ابد عزیزترین بچهام باقی میمونه و هیچوقت خاطرات قشنگی که باهاش ساختم رو یادم نمیره و گوشهی قلبم نگهشون میدارم..
دوست داشتین لفت بدین یا بمونین هر جور راحتین:)
انیوی، این ایدی دیلی جدیدمه: t.me/cloudsinwinter
خوشحال میشم اگه اومدین بوس.🤏🏻
دوست داشتین لفت بدین یا بمونین هر جور راحتین:)
انیوی، این ایدی دیلی جدیدمه: t.me/cloudsinwinter
خوشحال میشم اگه اومدین بوس.🤏🏻
Forwarded from winnysatang ᯏ 📦 ꒰ ارشیو ꒱
وینی تاناوین، بیزینسمن موفقی که توی سن کمش کلی قدرت و نفوذ توی دولت داره و هوش و بیرقیب بودنش زبان زده همهاس، یه شب به یه جشن پرایوت که تمام مهمونهاش کلهگندههای تایلندن، دعوت میشه؛ ولی نگاههای امشب به غیر از اون بیزینسمن، روی پسر خوشتیپ و جوونیه که شونه به شونهاش ایستاده.
اولین بار بود که اون رو کنارش میدیدن. تا قبل از این شایعاتی بود که اگه کمکهای دست راستِ تاناوین نبود، اون هیچوقت به این جایگاه نمیرسید. که از چشمهاش هم بیشتر به معاونش اعتماد داره. که خیلی از رقیبهاش با استفاده از اون پسر بارها خواستن زمینش بزنن اما فرداش یه رسوایی بزرگ از کسب و کار خودشون توی اخبار چاپ میشد و دهن به دهن میچرخید.
پسری به اسم ساتانگ که جایگاهش توی زندگیِ وینی، از یه معاون ساده و دست راست بودن، بالاتر بود.
"امروز نزدیکم بمون. و اگه کسی ازت پرسید با کی اومدی و اینجا چیکار میکنی، بگو که با اقای تاناوین اومدم."
وینی کنار گوش پسر دوستداشتنیش لب زد و ساتانگ به نشونهی تایید سری برای دوستپسرش تکون داد.
امشب شب طولانیای رو در پیش داشتن. شبی که برای ثانیه به ثانیهاش ماهها برنامهریزی کرده بودن..
اولین بار بود که اون رو کنارش میدیدن. تا قبل از این شایعاتی بود که اگه کمکهای دست راستِ تاناوین نبود، اون هیچوقت به این جایگاه نمیرسید. که از چشمهاش هم بیشتر به معاونش اعتماد داره. که خیلی از رقیبهاش با استفاده از اون پسر بارها خواستن زمینش بزنن اما فرداش یه رسوایی بزرگ از کسب و کار خودشون توی اخبار چاپ میشد و دهن به دهن میچرخید.
پسری به اسم ساتانگ که جایگاهش توی زندگیِ وینی، از یه معاون ساده و دست راست بودن، بالاتر بود.
"امروز نزدیکم بمون. و اگه کسی ازت پرسید با کی اومدی و اینجا چیکار میکنی، بگو که با اقای تاناوین اومدم."
وینی کنار گوش پسر دوستداشتنیش لب زد و ساتانگ به نشونهی تایید سری برای دوستپسرش تکون داد.
امشب شب طولانیای رو در پیش داشتن. شبی که برای ثانیه به ثانیهاش ماهها برنامهریزی کرده بودن..
خبر فوری:و شکی توش نبود که اون دو نفر توی کار واقعیشون حتی بهتر از شغل دومشون عمل میکنن.
"در جریان انفجار دیشب در هتل بانیان تری، دست کم ۵۰ نفر کشته و حدود ۳۰ نفر از سران کشور مجروح شدند."