دیگه دارم طاقتمو از دست میدم.
# 𝖱𝖤𝖵𝖮𝖫𝖴𝖳𝖨𝖮𝖭 .﹙อู 𝖾𝗋𝖺﹚
و بعد ویله دست سیمون رو میگیره و میبرتش سمت اتاقش که اون رویایی که بالا گفتم رو نشونش بده-
فعلا یکی از تئوریهامون درست از اب دراومد:>
اسپویل از فصل سه: ویلمون همدیگه رو بلعیدن.
# 𝖱𝖤𝖵𝖮𝖫𝖴𝖳𝖨𝖮𝖭 .﹙อู 𝖾𝗋𝖺﹚
Photo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
00:47 "jag älskar dig."
lose something, babe, risk something.
- فقط نمیفهمم چرا همیشه همه چیز خراب میشه.
- بخاطر اینه که متفاوتیم؟ افکار و عقایدمون متفاوته.
- مگه نبايد چیز خوبی باشه؟ اینکه ما متفاوتیم؟
اینکه همدیگه رو کامل میکنیم و از هم یاد میگیریم؟
﹙1/2﹚
- تو از من چیزی یاد میگیری؟
- اره.. من فقط بعضی وقتها خیلی احساس دست و پا چلفتی بودن میکنم. هیچوقت نمیخوام بهت اسیب بزنم و یا صدمهای برسونم، سیمون.
- منم همینطور.
﹙2/2﹚