This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیکیپیپی را برنده این ترند اعلام میکنم.
و بالاخره ما و کلی عکس و فیلم و ادیتهای دونفره از لانا و تیلور (my mothers) برای ادامه زندگیم.
بحران/crisis اثر karin boye دربارهی زندگینامهی "مالین فورست" ۲۰ سالهاس که در دهه ۱۹۳۰ توی کالجی در استکهلم برای معلم شدن درس میخوند.
اون با بحران مذهبی عمیقی دست و پنجه نرم میکرد که در همین حین به یکی از همکلاسیهاش "سیو" احساساتی پیدا میکنه که مالین باید خود واقعیش رو فراتر از همهی ارمانهای موجود، پیدا میکرد.
اون با بحران مذهبی عمیقی دست و پنجه نرم میکرد که در همین حین به یکی از همکلاسیهاش "سیو" احساساتی پیدا میکنه که مالین باید خود واقعیش رو فراتر از همهی ارمانهای موجود، پیدا میکرد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میرسیم به قسمت ۵؛ روزی که قراره کتابشون رو ارائه بدن.
قبل از ارائه، معلم به تک تک میزها سر میزنه و وقتی به گروه ویلمون میرسه، راجب کتاب باهاشون صحبت میکنه و میپرسه که: "خب، شما فکر میکنین دغدغهاش چیه؟"
و ما ویله و سیمونی رو داریم که در قالب کرکترهای کتاب، همدیگه رو مخاطب حرفهاشون قرار میدن.🫡
قبل از ارائه، معلم به تک تک میزها سر میزنه و وقتی به گروه ویلمون میرسه، راجب کتاب باهاشون صحبت میکنه و میپرسه که: "خب، شما فکر میکنین دغدغهاش چیه؟"
و ما ویله و سیمونی رو داریم که در قالب کرکترهای کتاب، همدیگه رو مخاطب حرفهاشون قرار میدن.
سیمون : اینکه "مالین" با اعتقادات مذهبی خیلی قویای بزرگ شده و توی تطبیق دادن احساسی که داره با اعتقاداتش به مشکل خورده؛ مخصوصا درمورد "سیو".
ویله : کاش "مالین" میتونست اونهارو نادیده بگیره.
منظورم اعتقادات و تکالیف مربوط به خداست. به ادمهایی که بیرونان مربوط نیست. تقصیر خودشم هست.
سیمون : اون مجبور شده از قوانین پیروی کنه؛
اینطوری نیست که اون بتونه هرچیزی رو که تا الان در مورد درست یا غلط بودن یاد گرفته، از پنجره پرت کنه بیرون.
اون فهمیده که میخواد زندگیش رو تغییر بده بخاطر چیزهایی که از احساساتش نسبت به سیو یاد گرفته.
پس.. خیلی هم بد نیست.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
# 𝖱𝖤𝖵𝖮𝖫𝖴𝖳𝖨𝖮𝖭 .﹙อู 𝖾𝗋𝖺﹚
میرسیم به قسمت ۵؛ روزی که قراره کتابشون رو ارائه بدن. قبل از ارائه، معلم به تک تک میزها سر میزنه و وقتی به گروه ویلمون میرسه، راجب کتاب باهاشون صحبت میکنه و میپرسه که: "خب، شما فکر میکنین دغدغهاش چیه؟" و ما ویله و سیمونی رو داریم که در قالب کرکترهای کتاب،…
ویله داره میگه که: "کاش میتونستم اونهارو نادیده بگیرم. وظایفم، خانوادهام، مردم، جایگاهم.. رابطهام با تو به هیچکس مربوط نبود؛ پس یجورایی تقصیر منم هست."
میدونین این اطمینان خاطر دادنهای سیمون چقدر برای ویله قوت قلبه؟ اینکه بدونه سیمون درکش میکنه و حاضره با وجود محدودیتهاشون، بازم کنارش بمونه؟
که حتی اهمیت این موضوع توی دقیقههای اخر قسمت ۶ واضح بود؛ ویله قرار بود بذاره که اگوست سخنرانی کنه و اون وارث بعدی باشه که از قصر بره و یه زندگی معمولی و جدید کنار سیمون شروع کنه؛
اما قبل از سخنرانی، سیمون، ویله رو کنار میکشه و بهش میگه که: "میخوام با تو باشم، و اگه مجبور باشیم مخفی نگهش داریم، اشکالی نداره."
و این جمله دقیقا همون چیزی بود که ویله ارزو داشت توی طول این دو فصل از زبون سیمون بشنوه:>
پس وقتی حمایتش رو میبینه، جرئت برای ادامه دادن پیدا میکنه و اجازه نمیده که اگوست سخنرانی کنه و خودش میره پشت تریبون و جلوی پدر و مادرش و دانشاموزا و ملت سوئد که از تلویزیون مراسم رو نگاه میکردن، میگه که توی اون ویدیوی وایرال شدهی پارسال من کسی بودم که با سیمون بود، و خیلی اسلی جلوی همه و خاندان سلطنتی کاماوت میکنه.🍸
اما قبل از سخنرانی، سیمون، ویله رو کنار میکشه و بهش میگه که: "میخوام با تو باشم، و اگه مجبور باشیم مخفی نگهش داریم، اشکالی نداره."
و این جمله دقیقا همون چیزی بود که ویله ارزو داشت توی طول این دو فصل از زبون سیمون بشنوه:>
پس وقتی حمایتش رو میبینه، جرئت برای ادامه دادن پیدا میکنه و اجازه نمیده که اگوست سخنرانی کنه و خودش میره پشت تریبون و جلوی پدر و مادرش و دانشاموزا و ملت سوئد که از تلویزیون مراسم رو نگاه میکردن، میگه که توی اون ویدیوی وایرال شدهی پارسال من کسی بودم که با سیمون بود، و خیلی اسلی جلوی همه و خاندان سلطنتی کاماوت میکنه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیمونی که بعد دو فصل، بالاخره قانع میشه که رابطشون رو مخفی نگه دارن، و ویلهای که همون لحظه تصمیم میگیره دیگه هیچ رازی وجود نداشته باشه:
تریلر رسمی فصل سه یانگ رویالز:>