میبینی؟ اون بالاخره اینجاست، ویله.
توی قصر، کنار تو، جاییکه ساعتها لمس کردن پوست طلایی رنگش رو توی خوابت رویاپردازی میکردی، چشیدن طعم لبهاش رو فقط برای یکبار دیگه هزارانبار از خدا میخواستی، دوباره دوست داشته شدن توسط قلبش که بارها و بارها شکوندیش رو برای چند ثانیه ارزو میکردی..
و الان اینجاست. سیمونـت درست رو به روته ویله.
تو تونستی.. تو تونستی چون با تموم قلبت براش تلاش کردی و باز صاحب گرمای اشنای دستایی شدی که همهی ناممکنهای دنیا رو برات ممکن میکنه،..
تو از پسش براومدی و حالا همهی اون توجه و عشقی که توی تیلههای سیاه رنگی که پایین ابروهای کمرنگ و بوسیدنیش جا خشک کردن رو برای خودت داری..
همهاش رو.. برای خوده خودت.
توی قصر، کنار تو، جاییکه ساعتها لمس کردن پوست طلایی رنگش رو توی خوابت رویاپردازی میکردی، چشیدن طعم لبهاش رو فقط برای یکبار دیگه هزارانبار از خدا میخواستی، دوباره دوست داشته شدن توسط قلبش که بارها و بارها شکوندیش رو برای چند ثانیه ارزو میکردی..
و الان اینجاست. سیمونـت درست رو به روته ویله.
تو تونستی.. تو تونستی چون با تموم قلبت براش تلاش کردی و باز صاحب گرمای اشنای دستایی شدی که همهی ناممکنهای دنیا رو برات ممکن میکنه،..
تو از پسش براومدی و حالا همهی اون توجه و عشقی که توی تیلههای سیاه رنگی که پایین ابروهای کمرنگ و بوسیدنیش جا خشک کردن رو برای خودت داری..
همهاش رو.. برای خوده خودت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
They always look at each other as if for the last time.
I WANNA KILL MYSELF FR.