ابر نانوشته ☁
هعی یادش بهخیر. فکر کنم ده-یازده ماه پیش بود. با گوشی شیرس. #آهستگی
ریاکشنای این نسبتاً زیاده. دیگه محتوامون رو شیرسی میکنیم.
در طول هفته میگم آخر هفته به درسا میرسم که زیادی خسته نشم.
آخر هفته هم میگم دیگه وقت استراحته.
بدبختی نزدیک است.💅
آخر هفته هم میگم دیگه وقت استراحته.
بدبختی نزدیک است.💅
💅1
ابر نانوشته ☁
امروز تکثیر شدهن. به اسم «سفیر هدایت». یا یه همچین چیزی.
از شهرای دیگه واردشون کردن؟ زیاد شدن.
🍌1
ترسناک شد.
یه خانم حراستیه وایستاده اون وسط به همه میگه: «سلام خوشگله.😃 صبحت بهخیر عزیزممم.😃»
بوی بدبختی میاد.
یه خانم حراستیه وایستاده اون وسط به همه میگه: «سلام خوشگله.😃 صبحت بهخیر عزیزممم.😃»
بوی بدبختی میاد.
🗿2
ابر نانوشته ☁
ترسناک شد. یه خانم حراستیه وایستاده اون وسط به همه میگه: «سلام خوشگله.😃 صبحت بهخیر عزیزممم.😃» بوی بدبختی میاد.
اصلاً هفتهم بوی بدبختی میده.
اون از دیروز که سفیرا دیوار دفاعی ساخته بودن.
اینم از امروز که کلهٔ سحری به آقاهه گفت روسریتو بکش جلو.😃
* خندهٔ عصبی*
اون از دیروز که سفیرا دیوار دفاعی ساخته بودن.
اینم از امروز که کلهٔ سحری به آقاهه گفت روسریتو بکش جلو.😃
* خندهٔ عصبی*
🗿1
ابر نانوشته ☁
اصلاً هفتهم بوی بدبختی میده. اون از دیروز که سفیرا دیوار دفاعی ساخته بودن. اینم از امروز که کلهٔ سحری به آقاهه گفت روسریتو بکش جلو.😃 * خندهٔ عصبی*
الآن همکلاسام دارن توی گروه همدیگه رو پاره میکنن.💅
🗿1