ابر نانوشته ☁
حتی قدر عربیش رو.
نمیدونم چطوری هر هفته جون سالم بهدر میبرم.
ایشالا همین جمع، زنده بیرون اومدن از زیر امتحان.
ایشالا همین جمع، زنده بیرون اومدن از زیر امتحان.
🗿1
تصمیم گرفتم از منطقهٔ امنم خارج شم و به یکی بگم ازش عکس بگیرم.
حدس بزنید چی شد؟ قبول نکرد. خدایا منو از روی زمین بردار.
(و توی یه ابر بذار.) (اگه وجود داری.)
حدس بزنید چی شد؟ قبول نکرد. خدایا منو از روی زمین بردار.
(و توی یه ابر بذار.) (اگه وجود داری.)
🤓2
اطاق شمارهی دوازده
Photo
یهجاش دور گردن سگ قلاده میندازن. سگای دیگه اون رو «مزدور اربابها» «نوکر حلقه بهگوش» خطاب میکنن و اون میگه که دارن بهش حسادت میکنن. همین. حال ندارم توضیح بدم.
عکس برای اون روزه. (همون دیگه. دارید میبینید.)
با تشکر از مناطق زعفرانیه به بالا.
#او_چه_گفت
عکس برای اون روزه. (همون دیگه. دارید میبینید.)
با تشکر از مناطق زعفرانیه به بالا.
#او_چه_گفت
🕊1🐳1🦄1
ابر نانوشته ☁
#آهستگی
اینو بهخاطر کیفیتش نمیخواستم بذارم. همونطور که میبینید به خواستهٔ خودم هم هیچ اهمیتی نمیدم.
#آهستگی
#آهستگی
🐳3🦄1
Forwarded from Aman dah (Aman)
تو مترو یه پوستر زدن که نوشته مثل امیدواری به آینده حجاب دستور خداست.
دوتاشو ندارم
دوتاشو ندارم
🗿2