ابر نانوشته
81 subscribers
1.39K photos
31 videos
7 files
45 links
بی‌محتوا.
غلط تایپی.
Download Telegram
با اجازهٔ بزرگان هیل‌استورم‌دوست.
2022
https://t.me/MetalWorld/79341
Forwarded from هرچیزی از انبار اطاق ۱۲
پریشب
هرچیزی از انبار اطاق ۱۲
Photo
یه روزی/شبی آویزون ایشون خواهم شد و می‌رم عکاسی کردنش رو ببینم.
از عکاس هم پاسخ نه رو نمی‌پذیرم.
Forwarded from The perks of being a wallflower.
انگار وقت‌هایی که حالم بده با مکتوب کردن وعده‌ی خودکشی در آینده خودم رو تسکین می‌دم. شما بخونید خودم رو خر می‌کنم.
Forwarded from نهانی‌ها
سر صُپّی!
Forwarded from Kiaesa
Forwarded from پیشی‌های نالاحت
میرم توییتر و این سوال تو سرم می‌پیچه. من چرا زنده‌م؟
نقد مرتضی کیوان به شعری از سایه

«سایه» شعری برای مرتضی می‌فرستد (پایان برای آغاز) که در آن دروازه‌های شعرش را به روی دلدار می‌بندد تا آن‌را به‌روی «تن‌های برهنه» و «بازوهای رنج» بگشاید. درباره‌ٔ این شعر کیوان در نامه‌ای به شاملو چنین می‌گوید:

«او [سایه] از رشت شعری به نام (پایان برای آغاز) نوشته و فرستاده است. در این شعر، شاعر عشق شخصی خود را در عشق به مردم حلّ می‌کند. می‌گوید:

«دروازه‌های شعرم را
به روی تو بستم
_ گالی:
پادشاه شهر باستانی شعر من!_...

بیایید!
بازوهای رنج
که دندانه‌های خونین زنجیر
شکنجه‌تان می‌داد!
این است شهر گشوده‌ی شعر من
که به شما می‌بخشم!...»

نوشتم که هیچ ضرورتی هنرمند را به این ایثار غیرلازم وانمی‌دارد. هنرمند می‌تواند معشوقش را با همه‌ی مردم دوست بدارد. کافی است که شاعر رازگوی دردها و رنج‌های بشر باشد و در این میانه، با یکی از مردم، با معشوقه‌ٔ خود نیز سخن بگوید. فدا کردم یکی برای دیگری به‌کلّی غلط است. مردم از شاعر چه می‌خواهند؟_ آیا این را می‌خواهند که عشقش را بکشد؟ معشوقش را رها کند؟ و خلاصه «عاطفه‌ٔ» شخصی‌اش را از میان ببرد؟_ مسلماً و قطعاً نه.»(خرداد_۱۳۳۱)

... سایه برای پیوندی با مردم از عشق و عاشقی روی می‌گرداند و مرتضی می‌گوید این درست نیست، مهر به یار را می‌توان، و باید، با دوستی همه‌ی مردم به هم بست.»

(کتاب مرتضی کیوان، به کوشش شاهرخ مسکوب، ص۲۹_۳۰؛ ص۲۳۷_۲۴۰، نشر کتاب نادر، ۱۳۸۲)

@sedigh_63
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دنیای دیوانه دیوانه دیوانه-این فیلم طنزی‌ست مستقیم، محکوم‌کننده و سرزنده از دنیای سیاسی با بیانی در خور پویانمایی.
ای‌وای.
Forwarded from ناگفته
احساس اون بچه‌ای رو دارم که تنها نشسته رو نیمکت تو مدرسه و همه دوستاش رفتن اردو ولی خونواده‌اش اجازه ندادن اون بره.
خاطرات سوگواری
۱ نوامبر ۱۹۷۷
رولان بارت
#او_چه_گفت