Forwarded from اطاق شمارهی دوازده
کاش بنده هم گربه بودم؛ میرفتم زیر افتابِ بعد بارون کنار شاخه های درخت خرمالو اون بالا میلمیدم .
Forwarded from Minimum 10 Years
همیشه برام سواله اونایی که گلوله میخورن، اونایی که بدنشون رو پوست زبر آسفالت میفته، اونایی که اعدام میشن، اونایی که میدونن طنابدار آخرین چیزیه که قراره لمسشون کنه، تو اون نفسهایِ آخر به چی فکر میکنن؟ توی اون لحظات آخر، تویِ اون هیاهو، فریاد و ناله مردم، توی اون لحظات آخر، تویِ اون سکوت کرکننده و آرامش جلاد، چیا از ذهنشون میگذره؟
توی اون لحظاتی که خونشون محصورشون کرده، توی اون لحظاتی که پاهاشون از زمین فاصله گرفته، توی اون لحظاتی که دیدشون داره تار میشه، سینهشون سنگین شده و نفسشون بالا نمیاد، دوست داشتن کیو صدا کنن؟ کیو برای آخرین بار ببینن؟ با کی خداحافظی کنن؟ توی اون ثانیههایِ آخر قبل از غرق شدن تو تاریکی، به چه درکی میرسن؟ از زندگی، از عشق؟
توی اون لحظاتی که خونشون محصورشون کرده، توی اون لحظاتی که پاهاشون از زمین فاصله گرفته، توی اون لحظاتی که دیدشون داره تار میشه، سینهشون سنگین شده و نفسشون بالا نمیاد، دوست داشتن کیو صدا کنن؟ کیو برای آخرین بار ببینن؟ با کی خداحافظی کنن؟ توی اون ثانیههایِ آخر قبل از غرق شدن تو تاریکی، به چه درکی میرسن؟ از زندگی، از عشق؟
ابر نانوشته ☁
2022 https://t.me/MetalWorld/87987
گویا اسم آهنگ عبارتی لاتینه به معنای «نور ابدی».
(یا یه همچین چیزی.)
(یا یه همچین چیزی.)
هرچیزی از انبار اطاق ۱۲
Photo
یه روزی/شبی آویزون ایشون خواهم شد و میرم عکاسی کردنش رو ببینم.
Forwarded from The perks of being a wallflower.
انگار وقتهایی که حالم بده با مکتوب کردن وعدهی خودکشی در آینده خودم رو تسکین میدم. شما بخونید خودم رو خر میکنم.