ابر نانوشته ☁
«اگر نمیرفتم، غمباد میگرفتم» عکس از مسعود اعرابی ۲۸ شهریور ۱۴۰۱ #او_چه_دید
هزارانبار دیدنش هم برام کمه.
Forwarded from توییتر بهشتی
خواهش میکنم این آیدیا رو بذارین بچه ها ریپورتشون کنن
عکس مردم معترضو میذاره تا شناسایی بشن ، بیاین تا مشکلی برای این افراد که عکسشونو گذاشتن پیش نیومده، یه کاری بکنیم🙏🙏🙏
@setad114channel
@Sabreen_News
عکس مردم معترض رو به اشتراک میذاره
▪️بینام▪️
@sbutweet
خواهش میکنم این آیدیا رو بذارین بچه ها ریپورتشون کنن
عکس مردم معترضو میذاره تا شناسایی بشن ، بیاین تا مشکلی برای این افراد که عکسشونو گذاشتن پیش نیومده، یه کاری بکنیم🙏🙏🙏
@setad114channel
@Sabreen_News
عکس مردم معترض رو به اشتراک میذاره
▪️بینام▪️
@sbutweet
Forwarded from تصویرسازی نُقلی
به واکنشها و صحبتهای آدمای مخالف حکومت که نگاه میکنی هزار تا دیدگاه و حرفهای مختلف و جالب توجه و تازه میبینی، ولی صحبتهای طرفدارای حکومت تو ۱۰ تا مورد خلاصه میشه:
۱-هشتگ برخوردِ قاطع
۲-قربون صدقهی سردار سلیمانی رفتن
۳-فحاشی به علی کریمی
۴-برعنداز از خر هم خر تر است
۵-چُسی اومدن با موشکهای سپاه
۶-انداختن تقصیرات کل عالم گردن اصلاحطلبا
۷-فحاشی به سلبریتیها
۸-آزادی رو با برهنگی یکی کردن
۹-اگه جا بره ایران میفته دست تجزیه طلبا
۱۰-مردم سواد رسانه ای ندارن
این نشوندهندهی اینه که این جماعت قدرت تفکر و تجزیه تحلیلشون رو کلا از دست دادن و هر چی بالاسریشون بگه اینا هم عینا تکرار میکنن به علاوهی این که به شدت ادعای فهمیدگی دارن.
#زن_زندگی_آزادی
۱-هشتگ برخوردِ قاطع
۲-قربون صدقهی سردار سلیمانی رفتن
۳-فحاشی به علی کریمی
۴-برعنداز از خر هم خر تر است
۵-چُسی اومدن با موشکهای سپاه
۶-انداختن تقصیرات کل عالم گردن اصلاحطلبا
۷-فحاشی به سلبریتیها
۸-آزادی رو با برهنگی یکی کردن
۹-اگه جا بره ایران میفته دست تجزیه طلبا
۱۰-مردم سواد رسانه ای ندارن
این نشوندهندهی اینه که این جماعت قدرت تفکر و تجزیه تحلیلشون رو کلا از دست دادن و هر چی بالاسریشون بگه اینا هم عینا تکرار میکنن به علاوهی این که به شدت ادعای فهمیدگی دارن.
#زن_زندگی_آزادی
-2147483648_-223031.jpg
21.4 KB
بهنظرم ایمان بهش کاملاً منطقی بود.
#او_چه_گفت
#او_چه_گفت
Forwarded from اطاق شمارهی دوازده
کاش بنده هم گربه بودم؛ میرفتم زیر افتابِ بعد بارون کنار شاخه های درخت خرمالو اون بالا میلمیدم .
Forwarded from Minimum 10 Years
همیشه برام سواله اونایی که گلوله میخورن، اونایی که بدنشون رو پوست زبر آسفالت میفته، اونایی که اعدام میشن، اونایی که میدونن طنابدار آخرین چیزیه که قراره لمسشون کنه، تو اون نفسهایِ آخر به چی فکر میکنن؟ توی اون لحظات آخر، تویِ اون هیاهو، فریاد و ناله مردم، توی اون لحظات آخر، تویِ اون سکوت کرکننده و آرامش جلاد، چیا از ذهنشون میگذره؟
توی اون لحظاتی که خونشون محصورشون کرده، توی اون لحظاتی که پاهاشون از زمین فاصله گرفته، توی اون لحظاتی که دیدشون داره تار میشه، سینهشون سنگین شده و نفسشون بالا نمیاد، دوست داشتن کیو صدا کنن؟ کیو برای آخرین بار ببینن؟ با کی خداحافظی کنن؟ توی اون ثانیههایِ آخر قبل از غرق شدن تو تاریکی، به چه درکی میرسن؟ از زندگی، از عشق؟
توی اون لحظاتی که خونشون محصورشون کرده، توی اون لحظاتی که پاهاشون از زمین فاصله گرفته، توی اون لحظاتی که دیدشون داره تار میشه، سینهشون سنگین شده و نفسشون بالا نمیاد، دوست داشتن کیو صدا کنن؟ کیو برای آخرین بار ببینن؟ با کی خداحافظی کنن؟ توی اون ثانیههایِ آخر قبل از غرق شدن تو تاریکی، به چه درکی میرسن؟ از زندگی، از عشق؟