ابر نانوشته
81 subscribers
1.39K photos
31 videos
7 files
45 links
بی‌محتوا.
غلط تایپی.
Download Telegram
شبیه علامت سواله.
کاملش شبیه این ابرایی بود که توی کامیکا می‌کشن تا فکر یه نفرو بیان کنن.
🐳41
هربار منتظرم ماشینا تموم شن تا بتونم از خیابون رد شم و کسی سرعتش رو کم می‌کنه، اون‌قدر خوش‌حال می‌شم که انگار اولین‌باره چنین اتفاقی افتاده.
دیروز لباس گرمم از روی صندلی افتاده بود و متوجه نشده بودم. یکی که رد می‌شد برش داشت و گذاشت سرجاش.
چندوقت پیش می‌خواستم از مدرسه خارج شم. از اون‌جایی که خوشم نمیاد به کسی تنه بزنم، منتظر بودم کمی خلوت شه. همه سریع می‌رفتن و من همین‌طور منتظر بودم. یکی ایستاد و بهم گفت که من اول برم.
این چیزای بی‌ربط رو تعریف کردم که به این برسم:
این‌جوری مواقع به این فکر می‌کنم که همین کارای کوچیک، چه شخصیت بزرگی می‌خوان. اینکه دیگری رو ببینی، متوجه خواسته‌ش بشی و برآورده شدنش رو به چندثانیه زودتر انجام شدن کار خودت ترجیح بدی.
می‌تونی بی‌تفاوت از کنار وسیله‌ای که افتاده روی زمین رد شی. می‌تونی بگی نفر بعدی سرعتش رو کم می‌کنه. می‌تونی حتی نبینی که کسی منتظره. ولی می‌بینی و نمی‌‌گی و رد نمی‌شی.

حالا چیزی که توت‌فرنگی تعریف کرده شاید فقط بازاریابی بود. :)) ولی دوتا نکته توش هست.
اول اینکه اون مغازه‌دار با جان و دل کار می‌کنه و صرفاً مواد رو لای نون نمی‌پیچه و بده دست مردم. دوم هم اینه که مشتری‌ها رو به‌عنوان آدم‌هایی می‌بینه با خواسته‌‌های مختلف، نه صرفاً موجودی که میاد غذا می‌گیره و کارت می‌کشه و می‌ره، حالا اگه چیزی هم خواست با منت بهش می‌دیم.

آره خلاصه... شاید احمقانه باشه ولی همینا منو به انسان امیدوار می‌کنه.
https://t.me/yavashabi/2156
🐳2
ابر نانوشته
هربار منتظرم ماشینا تموم شن تا بتونم از خیابون رد شم و کسی سرعتش رو کم می‌کنه، اون‌قدر خوش‌حال می‌شم که انگار اولین‌باره چنین اتفاقی افتاده. دیروز لباس گرمم از روی صندلی افتاده بود و متوجه نشده بودم. یکی که رد می‌شد برش داشت و گذاشت سرجاش. چندوقت پیش می‌خواستم…
یه همکلاس هم دارم، آدم جالبیه.
امکان نداره ببینه چیزی روی زمینه و برش نداره. یا اینکه کسی چیزی (مداد و دستمال و اینا) بخواد و بهش نده. یعنی این‌طوری که مثلاً من از دوستم چیزی می‌خوام و نداره، بعد این بچه مثل سوپرمن به دادم می‌رسه. :))
این در حالیه که با هیچ‌کس توی کلاس صمیمی نیست. از طرفی آزارش هم به هیچ‌کس نرسیده. خیلی ماهه.
🐳2
می‌تونستم فقط بگم «کارای کوچیک برام مهمن» ولی حرف‌زدنم اومد. ایش.
🗿1
Forwarded from Funeral
دوباره از اون جمعه‌هاس که قراره شنبه رو هم در بر بگیره
1
به میمنت وجود امتحان فردا.
3
ابر نانوشته
به میمنت وجود امتحان فردا.
البته توی این مورد این‌جوریه که روبیک ۳×۳ محتوای کتابه.
سرکلاس داژبال درس می‌ده.
توی امتحان شطرنج می‌خواد.

(از لحاظ ارتباط)
عسل و حنظل
طاهر بن جلون
ترجمهٔ محمدمهدی شجاعی
#او_چه_گفت
1
منم همین‌طور تاکسی زرد.
#آهستگی
2🐳1
بله کامیون عزیز.
حق با شماست.
«فامیل ارزش نداره. رفیق قیمت نداره.»
#آهستگی
2