Forwarded from درتی کیدز
#فکت
همون کسی که بیشتر از همه دوستش داری، آخرش بهت یاد میده دیگه هیچ وقت کسی رو اینجوری دوست نداشته باشی.
@Dirty_Kids 👻
همون کسی که بیشتر از همه دوستش داری، آخرش بهت یاد میده دیگه هیچ وقت کسی رو اینجوری دوست نداشته باشی.
@Dirty_Kids 👻
Forwarded from توییتر فارسی
دلتنگی گاهی اینجوریه که...
انگار یه اپ قفل شده تو گوشیت.
نه پاک میشه، نه باز میشه.
فقط هی نوتیف میده:
“Update available – but not for you.”
»سوقولمه«
@OfficialPersiaTwiter
انگار یه اپ قفل شده تو گوشیت.
نه پاک میشه، نه باز میشه.
فقط هی نوتیف میده:
“Update available – but not for you.”
»سوقولمه«
@OfficialPersiaTwiter
Forwarded from منطقه آزاد
آدم هایی که یک روز عاشقِ هم بودند
نمیتونند دوست معمولی بشن
چون قلب همو شکستن،
نمیتونند دشمن همدیگه هم بشن
چون قلبِ همدیگرو لمس کردن.
و میشن غریبه ترین آشنا...
@aaazaaad
نمیتونند دوست معمولی بشن
چون قلب همو شکستن،
نمیتونند دشمن همدیگه هم بشن
چون قلبِ همدیگرو لمس کردن.
و میشن غریبه ترین آشنا...
@aaazaaad
Forwarded from توییتر فارسی
مخفیانه دوست داشتن کسی هم دیوونگی میخواد ، هم ی قلب بزرگ ، چون عمرت رو به پای کسی میزاری که ، قرار نیست بغلش کنی و ببوسیش ، فقط تو قلبت به یادشی ...
حتی اگه خودش ندونه :)
*Melodi*
@OfficialPersiaTwiter
حتی اگه خودش ندونه :)
*Melodi*
@OfficialPersiaTwiter
Forwarded from مجله دیالکتیک
شب هایی توی زندگی ام بود که خیال میکردم تا صبح زیر انبوه رنج متلاشی خواهم شد؛
اما صبح شد.
💟@dialecticofsolitude
اما صبح شد.
💟@dialecticofsolitude
Forwarded from مجله دیالکتیک
📝
#بهترین_متنهایی_که_خوانده_ام
پدر و مادر قد کشیدن فرزندان را میبینند و فرزندان آب شدن پدر و مادر را.
این عادلانه نیست.
آنها به حرف آمدنت، تاتی تاتی کردنت، مدرسه و دانشگاه رفتنت، عروسیت را میبینند و در مقابل تو ثانیه به ثانیه موهای سپید جدید آنها را میشماری، خم شدن شانه های آنها را میبینی و نهایتا رفتنشان را.
اما آنجا عادلانه میشود که این فرزندان نیز روزی پدر و مادر خواهند شد.
این پیوندها شگفت انگیزاند.
👤حسین عطایی
💟@dialecticofsolitude
#بهترین_متنهایی_که_خوانده_ام
پدر و مادر قد کشیدن فرزندان را میبینند و فرزندان آب شدن پدر و مادر را.
این عادلانه نیست.
آنها به حرف آمدنت، تاتی تاتی کردنت، مدرسه و دانشگاه رفتنت، عروسیت را میبینند و در مقابل تو ثانیه به ثانیه موهای سپید جدید آنها را میشماری، خم شدن شانه های آنها را میبینی و نهایتا رفتنشان را.
اما آنجا عادلانه میشود که این فرزندان نیز روزی پدر و مادر خواهند شد.
این پیوندها شگفت انگیزاند.
👤حسین عطایی
💟@dialecticofsolitude
Forwarded from درتی کیدز
طنز قوی رابطه مستقیمی با هوش و میزان بدبختی ای که کشیدی داره من تا حالا یه بچه پولدار بامزه ام ندیدم تو عمرم.
@Dirty_Kids 👻
@Dirty_Kids 👻
Forwarded from درتی کیدز
اینکه آدمها از تاریخ درس نمیگیرند
مهمترین درسی است که تاریخ برای آموختن به ما دارد.
- آلدوس هاکسلی
@Dirty_Kids 👻
مهمترین درسی است که تاریخ برای آموختن به ما دارد.
- آلدوس هاکسلی
@Dirty_Kids 👻
Forwarded from مجله دیالکتیک
در چشمهای خاموشم
رویای پرندگان میجوشد،
که میتوانستند
بر یک درخت به خواب روند.
👤هرمز علیپور
💟@dialecticofsolitude
رویای پرندگان میجوشد،
که میتوانستند
بر یک درخت به خواب روند.
👤هرمز علیپور
💟@dialecticofsolitude
Forwarded from مجله دیالکتیک
سرزمین من دستان زخمی زنان و مردانی است که ترک های زمین را ترمیم می کنند، تا از نفس نیفتد.
نام دیگر سرزمین من عشق است.
💟@dialecticofsolitude
نام دیگر سرزمین من عشق است.
💟@dialecticofsolitude
Forwarded from مجله دیالکتیک
ای سرزمین،
کدام فرزندها در کدام نسل تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادرِ ما ایران،
جان زخمی تو، در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راهِ عافیت تو سفید شد، ای ما نثار عافیت تو.
👤محمود دولت آبادی
📚نون نوشتن
💟@dialecticofsolitude
کدام فرزندها در کدام نسل تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادرِ ما ایران،
جان زخمی تو، در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راهِ عافیت تو سفید شد، ای ما نثار عافیت تو.
👤محمود دولت آبادی
📚نون نوشتن
💟@dialecticofsolitude
Forwarded from مجله دیالکتیک
Forwarded from کانون شعر و ادب دانشگاه زابل (Mobin Eftekhari)
منم آن عاشقِ ناگفته ی ناخفته كه از درد نناليده و از جور نرنجيده و بار غم هجران تو بر دوش كشيده به سرانگشت غزل ريز نواخيز در اين قله ی ديرينه ی دوري همه نقش پر سيمرغ به خاكستر خاموش كشيده
مخور اي مهر خرد خوي فريب مه امشب كه اگر صبح نتابي و شبي ديده گشايي به رخش گوش ببندي ز جهاني كه به رندي فلك از شعبده اين گونه بسي پرده ی ناديده ی نوبافته پرداخته وز چشم برانداخته بر گوش كشيده
شب دوري و صبوري ست حريفا غم او خور چه خرابات گزيني و سر صحبت هر غافل نااهل نشيني كه همه شب ز غم آسوده و بيهوده به عشرت شده مست از لب جادويي جامي كه نهاني ز كف ساقي كم كاسه ی خود نوش كشيده
شده روزم به پريشاني مويش همه دلجويي و تب سوزي ناديدن رويش مگرم روزن رويا ببرد راه به سويش كه شبي دست به تيمار من از زلف رها كرده و با اشك وفا شسته و با ناز طبيبانه به پيشاني تب جوش كشيده
نه توان داشت نهانش نه توان كرد عيانش نه توان بود كنارش چو كسانش نه توان ديد چو بيگانه كنار دگرانش چه بهاريست خدايا كه به ناگاه زمستانه رسيدست و گران سايه ی بي برگ و برش را به سر خاك خزان پوش كشيده
به زليخايي پر عشوه ی پرفتنه ی دنيا دل دريا صفت يوسف خوش خويِ خوش انديشه ی خوش نام بياور گذرت مي دهد اكنون كه زمان گاه به گاه از دل آن شعله ی رنگين كه سر از آينه ی آتش سوگند سياووش كشيده
تو به هر چنگ نوا بر لب هر ناي صدا حسرت سربسته ی هر چنگي و نايي كه به هر قول بياني و به هر نقش نشاني تو فرازي و فرودي و بر آيي ز پس پردهء هر بربط و رودي كه به خنياگري اين عاشق دلخسته در آغوش كشيده
شعر: سیروس جمالی
آواز : علیرضا قربانی
آهنگساز : استاد حسین علیزاده
@poem_uoz
مخور اي مهر خرد خوي فريب مه امشب كه اگر صبح نتابي و شبي ديده گشايي به رخش گوش ببندي ز جهاني كه به رندي فلك از شعبده اين گونه بسي پرده ی ناديده ی نوبافته پرداخته وز چشم برانداخته بر گوش كشيده
شب دوري و صبوري ست حريفا غم او خور چه خرابات گزيني و سر صحبت هر غافل نااهل نشيني كه همه شب ز غم آسوده و بيهوده به عشرت شده مست از لب جادويي جامي كه نهاني ز كف ساقي كم كاسه ی خود نوش كشيده
شده روزم به پريشاني مويش همه دلجويي و تب سوزي ناديدن رويش مگرم روزن رويا ببرد راه به سويش كه شبي دست به تيمار من از زلف رها كرده و با اشك وفا شسته و با ناز طبيبانه به پيشاني تب جوش كشيده
نه توان داشت نهانش نه توان كرد عيانش نه توان بود كنارش چو كسانش نه توان ديد چو بيگانه كنار دگرانش چه بهاريست خدايا كه به ناگاه زمستانه رسيدست و گران سايه ی بي برگ و برش را به سر خاك خزان پوش كشيده
به زليخايي پر عشوه ی پرفتنه ی دنيا دل دريا صفت يوسف خوش خويِ خوش انديشه ی خوش نام بياور گذرت مي دهد اكنون كه زمان گاه به گاه از دل آن شعله ی رنگين كه سر از آينه ی آتش سوگند سياووش كشيده
تو به هر چنگ نوا بر لب هر ناي صدا حسرت سربسته ی هر چنگي و نايي كه به هر قول بياني و به هر نقش نشاني تو فرازي و فرودي و بر آيي ز پس پردهء هر بربط و رودي كه به خنياگري اين عاشق دلخسته در آغوش كشيده
شعر: سیروس جمالی
آواز : علیرضا قربانی
آهنگساز : استاد حسین علیزاده
@poem_uoz
❤1
ترسم ز فرط شعبده چندان خرت کنند
تا داستان عشق وطن باورت کنند
من رفتم از چنین ره و دیدم سزای خویش
بس کن تو ورنه خاک وطن بر سرت کنند
گیرم ز دست چون تو نخیزد خیانتی
خدمت مکن که رنجه به صد کیفرت کنند
گر واکند حصار «قزل قلعه» لب به گفت
گوید چه پیش چشم تو با همسرت کنند
بر زنده باد گفتن این خلق خوش گریز
دل بر منه که یک تنه در سنگرت کنند
پتک اوفتاده در کف ضحاک و این گروه
خواهان که باز کاوه آهنگرت کنند
ایران همیشه دوزخ ارباب غیرت است
آتش منه به سینه که خاکسترت کنند
چون گوژ گشت آینه، تصویر بر خطاست
تاریخ نیست اینکه مُدام از برت کنند
زنجیر عدل خسرو و آن خر که شکوه کرد
آوردهاند تا به حقیقت خرت کنند
زآن پادشه به خون کسان تشنهتر نبود
لیک این به کس مگو که ز خس کمترت کنند
نخوتفروش تخت جمی، بیهنر مباش
تا خود علاج فقر جنونپرورت کنند
فخرت بود به کورش و دستت چو اردشیر
دائم دراز تا کمکی دیگرت کنند
لاف از قضیب عاریه کم زن که وقت کار
شرم آید ار به حجله بخت اندرت کنند
در آن وطن که قدرت بیگانه حاکم است
رو خارِ رَه مشو! که چو گُل پَرپَرت کنند
عیّار باش و دزد و زمینخوار و زن به مزد
تا برتر از سپهبد و سرلشکرت کنند
تلقین قول سعدی فرزانه حیلتی است
تا جاودانه بسته آن شش درت کنند
نابرده رنج گنج میسر شود عزیز!
رو دیده بازکن که چه در کشورت کنند
بازار غارت است تو نیز ای پسر مخسب
گوئی بزن! که فارغ از این چنبرت کنند
ور زانکه خود غرور تو بر فضل و دانش است
حاشا! که اعتنا به چنین گوهرت کنند
من آزمودهام ره تقوا به رنج عمر
زین راهِ کج مرو که سیهاخترت کنند
رو قهرمان وزنه شو ار کامت آرزوست
تا خار چشم مردم دانشورت کنند
در خایهمالی ای دل غافل! حکایتی است
گر یادگیری از همگان برترت کنند
القصه! ای رفیق سیهبخت سادهلوح
راهی بزن که سجده به سیم و زرت کنند
مام وطن به دامن بیگانه خفته مست
دل بدگمان نکن که چه با مادرت کنند
فریدون توللی
تا داستان عشق وطن باورت کنند
من رفتم از چنین ره و دیدم سزای خویش
بس کن تو ورنه خاک وطن بر سرت کنند
گیرم ز دست چون تو نخیزد خیانتی
خدمت مکن که رنجه به صد کیفرت کنند
گر واکند حصار «قزل قلعه» لب به گفت
گوید چه پیش چشم تو با همسرت کنند
بر زنده باد گفتن این خلق خوش گریز
دل بر منه که یک تنه در سنگرت کنند
پتک اوفتاده در کف ضحاک و این گروه
خواهان که باز کاوه آهنگرت کنند
ایران همیشه دوزخ ارباب غیرت است
آتش منه به سینه که خاکسترت کنند
چون گوژ گشت آینه، تصویر بر خطاست
تاریخ نیست اینکه مُدام از برت کنند
زنجیر عدل خسرو و آن خر که شکوه کرد
آوردهاند تا به حقیقت خرت کنند
زآن پادشه به خون کسان تشنهتر نبود
لیک این به کس مگو که ز خس کمترت کنند
نخوتفروش تخت جمی، بیهنر مباش
تا خود علاج فقر جنونپرورت کنند
فخرت بود به کورش و دستت چو اردشیر
دائم دراز تا کمکی دیگرت کنند
لاف از قضیب عاریه کم زن که وقت کار
شرم آید ار به حجله بخت اندرت کنند
در آن وطن که قدرت بیگانه حاکم است
رو خارِ رَه مشو! که چو گُل پَرپَرت کنند
عیّار باش و دزد و زمینخوار و زن به مزد
تا برتر از سپهبد و سرلشکرت کنند
تلقین قول سعدی فرزانه حیلتی است
تا جاودانه بسته آن شش درت کنند
نابرده رنج گنج میسر شود عزیز!
رو دیده بازکن که چه در کشورت کنند
بازار غارت است تو نیز ای پسر مخسب
گوئی بزن! که فارغ از این چنبرت کنند
ور زانکه خود غرور تو بر فضل و دانش است
حاشا! که اعتنا به چنین گوهرت کنند
من آزمودهام ره تقوا به رنج عمر
زین راهِ کج مرو که سیهاخترت کنند
رو قهرمان وزنه شو ار کامت آرزوست
تا خار چشم مردم دانشورت کنند
در خایهمالی ای دل غافل! حکایتی است
گر یادگیری از همگان برترت کنند
القصه! ای رفیق سیهبخت سادهلوح
راهی بزن که سجده به سیم و زرت کنند
مام وطن به دامن بیگانه خفته مست
دل بدگمان نکن که چه با مادرت کنند
فریدون توللی