فیل های سفید
یکی از درباریان شاه سیام(تایلند)، مرتکب خلافی شد که مجازاتش مرگ بود. ولی شاه دوراندیش نه تنها او را نکشت، بلکه فیل سفید مقدس و بسیار گرانبهایی به او بخشید. چنان که مایه مباهات او شد. ولی مشکل از همان روزهای نخست پیدا شد. نگهداری فیل نیازمند استخدام شبانه روزی فیلبان، مهیا سازی روزانه ۲۵۰ کیلو علوفه مقوی، جا برای نگهداری او و تیمار دائمی این موجود مقدس و خلاصه صرف هزینه های سنگین بود.
درباری بی- چاره شد. از سویی نمی خواست این فیل را که از منظر دیگران مایه افتخارش بود، از دست بدهد و از سوی دیگر مخارج نگهداری این فیل، روز به روز بیشتر و کمرشکن تر می شد. در عین حال پس از ماهها تامین هزینه بالای پاسداری از فیل، حیفش می آمد از او دل کند!؟
کوتاه آن که درباری به خاک سیاه نشست. در واقع تصمیم شاه برای مجازاتش، چند برابر شومتر و خردکننده تر از اعدام بود. او نمی توانست فیل را که باعث افتخارش شده و نیز هزینههای کلان برایش تراشیده بود از دست دهد. ولی دیگر از عهده مخارج نگهداری فیل هم بر نمی آمد.
به گمانم جمهوری اسلامی سالها است سخت پابسته فیل های سفیدی شده که خواه و ناخواه مسئول نگهداری از آنان شده است. فیل هایی که گرچه برای مردم و کشور مملو از هزینه های کلان و نگاهداری آنها خانه خراب کن است، ولی حفظ هریک از آنها، به عنوان بخش جدایی ناپذیر و ماهوی از فرهنگ سیاسی حاکمیت شده است.
مثلا چه کسی جرات دارد به حاکمیت ندا در دهد: جنابان! هزینه نگهداری فیل مرگ بر آمریکا، در ابعاد گوناگون، بیشتر از کل بودجه عمومی ۵۰ سال اخیر بوده است. جنابان تصور می کنند حفظ این فیل ها مایه فخر و مباهات بین المللی ملت ایران است. از سوی دیگر سال ها برایش هزینه شده، ولی امروز دیگر عالَم و آدم، عامی و دانا، بر ویرانگری حفظ این فیل ها برای ایران پی برده اند. چه می شود کرد؟!!
#یدالله_کریمی_پور
@civilizers
یکی از درباریان شاه سیام(تایلند)، مرتکب خلافی شد که مجازاتش مرگ بود. ولی شاه دوراندیش نه تنها او را نکشت، بلکه فیل سفید مقدس و بسیار گرانبهایی به او بخشید. چنان که مایه مباهات او شد. ولی مشکل از همان روزهای نخست پیدا شد. نگهداری فیل نیازمند استخدام شبانه روزی فیلبان، مهیا سازی روزانه ۲۵۰ کیلو علوفه مقوی، جا برای نگهداری او و تیمار دائمی این موجود مقدس و خلاصه صرف هزینه های سنگین بود.
درباری بی- چاره شد. از سویی نمی خواست این فیل را که از منظر دیگران مایه افتخارش بود، از دست بدهد و از سوی دیگر مخارج نگهداری این فیل، روز به روز بیشتر و کمرشکن تر می شد. در عین حال پس از ماهها تامین هزینه بالای پاسداری از فیل، حیفش می آمد از او دل کند!؟
کوتاه آن که درباری به خاک سیاه نشست. در واقع تصمیم شاه برای مجازاتش، چند برابر شومتر و خردکننده تر از اعدام بود. او نمی توانست فیل را که باعث افتخارش شده و نیز هزینههای کلان برایش تراشیده بود از دست دهد. ولی دیگر از عهده مخارج نگهداری فیل هم بر نمی آمد.
به گمانم جمهوری اسلامی سالها است سخت پابسته فیل های سفیدی شده که خواه و ناخواه مسئول نگهداری از آنان شده است. فیل هایی که گرچه برای مردم و کشور مملو از هزینه های کلان و نگاهداری آنها خانه خراب کن است، ولی حفظ هریک از آنها، به عنوان بخش جدایی ناپذیر و ماهوی از فرهنگ سیاسی حاکمیت شده است.
مثلا چه کسی جرات دارد به حاکمیت ندا در دهد: جنابان! هزینه نگهداری فیل مرگ بر آمریکا، در ابعاد گوناگون، بیشتر از کل بودجه عمومی ۵۰ سال اخیر بوده است. جنابان تصور می کنند حفظ این فیل ها مایه فخر و مباهات بین المللی ملت ایران است. از سوی دیگر سال ها برایش هزینه شده، ولی امروز دیگر عالَم و آدم، عامی و دانا، بر ویرانگری حفظ این فیل ها برای ایران پی برده اند. چه می شود کرد؟!!
#یدالله_کریمی_پور
@civilizers
❤3👍2👎1
منصور خضاعی
یکی از نشانه های نظام های دیکتاتوری و فرد محور این است که، آنانی که عمدتا در کنار قدرت قرار دارند و مجیزگوی آن هستند، همواره در یک حاشیه امنیت قرار دارند، خود و خانواده و نزدیکان شان از هر گونه پیگرد و تعقیب قضایی، امنیتی و انتظامی مصون اند، منافع مادی شان هرگز در خطر مصادره و تهدید قرار ندارد، مخلص کلام اینکه تا وقتی با راس قدرت همراهند، کاملا در امانند و از تمام مزایای دنیوی بهره وافی و کافی دارند.
در سوی دیگر، کسانی که منتقد و معترض قدرت اند، جان و مال و دارایی های مادی و معنوی شان همواره در گزند تعرض و تهدید صاحبان قدرت است، آزادی بیان و پس از بیان ندارند، فرصت برابر برای پیشرفت در زمینه های تحصیلی، علمی، صنعتی و شغلی از آنان دریغ می شود و اگر در موضع خود پایدار بمانند حتی تعقیب قضایی، شکنجه، بازجویی و زندان هم ممکن است نصیب شان شود.
نتیجه اینکه در چنین جامعه ای افراد برای رشد و کسب منزلت اجتماعی و اقتصادی یا علنا در جبهه شر قرار می گیرند و آشکارا از آن حمایت می کنند یا اینکه متوسل به تزویر و ریا می گردند و اگرچه آشکارا از شر حمایت نمی کنند و یا حتی خود را هوادار خیر و ارزش ها نشان می دهند اما در خفا به شر وفادار می مانند تا از مطامع دنیوی بهره مند باشند. چنین جامعه ای مشوق گذر اشخاص از جبهه خیر به شر است و رقابت میان شروران برقرار است و دمادم بر آتش اش دمیده می شود.
@civilizers
یکی از نشانه های نظام های دیکتاتوری و فرد محور این است که، آنانی که عمدتا در کنار قدرت قرار دارند و مجیزگوی آن هستند، همواره در یک حاشیه امنیت قرار دارند، خود و خانواده و نزدیکان شان از هر گونه پیگرد و تعقیب قضایی، امنیتی و انتظامی مصون اند، منافع مادی شان هرگز در خطر مصادره و تهدید قرار ندارد، مخلص کلام اینکه تا وقتی با راس قدرت همراهند، کاملا در امانند و از تمام مزایای دنیوی بهره وافی و کافی دارند.
در سوی دیگر، کسانی که منتقد و معترض قدرت اند، جان و مال و دارایی های مادی و معنوی شان همواره در گزند تعرض و تهدید صاحبان قدرت است، آزادی بیان و پس از بیان ندارند، فرصت برابر برای پیشرفت در زمینه های تحصیلی، علمی، صنعتی و شغلی از آنان دریغ می شود و اگر در موضع خود پایدار بمانند حتی تعقیب قضایی، شکنجه، بازجویی و زندان هم ممکن است نصیب شان شود.
نتیجه اینکه در چنین جامعه ای افراد برای رشد و کسب منزلت اجتماعی و اقتصادی یا علنا در جبهه شر قرار می گیرند و آشکارا از آن حمایت می کنند یا اینکه متوسل به تزویر و ریا می گردند و اگرچه آشکارا از شر حمایت نمی کنند و یا حتی خود را هوادار خیر و ارزش ها نشان می دهند اما در خفا به شر وفادار می مانند تا از مطامع دنیوی بهره مند باشند. چنین جامعه ای مشوق گذر اشخاص از جبهه خیر به شر است و رقابت میان شروران برقرار است و دمادم بر آتش اش دمیده می شود.
@civilizers
👍2👏2
#گفتارهای_فلسفی
نظریه مثل افلاطونی به بیان ساده (مثل: به معنای جمع مثال است و م و ث را باید با ضمه بخوانید)
منصور خضاعی
فیلسوفانی مانند کراتولوس و هراکلیتوس که پیش از سقراط در یونان می زیستند معتقد بودند که جهان و هر آنچه که در جهان وجود دارد حتی اگر ثابت به نظر آیند، همواره در حال تغییر و تحول دائمی هستند و هیچ پدیده و شئ ثابتی در جهان هستی وجود ندارد، از این رو هراکلیتوس در یکی از قطعات فلسفی اش گفته است:
«هرگز نمی توان در یک رودخانه دو بار قدم گذاشت»
زیرا بار دوم، نه شخص همان شخص است، و نه رودخانه همان رودخانه.
افلاطون در جوانی با این تفکر آشنایی یافت و معتقد شد که همه چیز در جهان همواره در حال تغییر و تحول است و از این رو چیزی که همواره تغییر می کند دارای ماهیت ثابتی نیست و لذا نمی توان برای آن تعریفی قائل شد. زیرا به محض آنکه چیزی را تعریف کنید، در لحظه بعد دگرگون شده و دیگر تعریف قبلی بر آن صدق نمی کند. افلاطون تعریف کردن اشیاء و ماهیت پدیدارها را از استاد خود، سقراط آموخته بود. روش سقراط همواره این گونه بود که عادت های نهادینه شده افراد و جامعه را به چالش بکشد و به شهروندان آتن نشان دهد که برداشت های متداول آن ها از موضوعات و مفاهیم مختلف مانند عدالت، سخاوت، شهامت و شجاعت و غیره تا چه اندازه تقلیدوار و کلیشه ای بوده و حتی گاه می تواند بی پایه و اساس باشد.
افلاطون آموخته بود که باید مفاهیم را تعریف کرد تا بتوان آن ها را به دیگران تعلیم و انتقال داد. اما مشکل اینجا بود که مفاهیم و موضوعاتی که همواره در حال تغییر و تحول اند چگونه می توانند تعریف شوند و چگونه تا بحال تعریف شده اند؟ زیرا اگر قابلیت تعریف نداشتند پس چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بودند؟
او دریافت باید راهی وجود داشته باشد و بدین نتیجه رسید که باید یک قلمرو دیگر به غیر از این جهان محسوس وجود داشته باشد که ثابت، پایدار و بدون تغییر و تحول است، او این جهان را جهان مثل یا جهان ایده ها نامید. جهان مثل جهان اصالت و اصل است، هر آنچه ما در این جهان محسوس، درک می کنیم نمودی از اصل آن در جهان مثل است، جهان مثل جهان کلی است در برابر جهان محسوس که جهان جزئی است. این جزء ها نمادی از آن کل ها هستند، آن ها اصل اند و این ها مانند سایه آن هایند. افلاطون معتقد بود مفاهیم کلی مانند عدالت، سخاوت، شهامت، شجاعت و غیره در اصل متعلق به جهان کلی اند که غیر قابل تغییر و همواره ثابت اند. از آنجایی که عقل انسان با جهان کلی و جهان مثل مرتبط است آن مفاهیم از طریق مراجعه فیلسوف به درون خود و تامل و اندیشیدن، قابل درک و در نتیجه قابل تعریف اند. هر چه عمل آدمی در این جهان شبیه تر به تعریف اصیل آن در جهان مثل باشد، آن عمل شریف تر و اصیل تر است. جهان مثل افلاطون صرفا منحصر به جهان مفاهیم ذهنی نبود بلکه اشیاء مادی مانند درخت، کوه، دریا و غیره را نیز در بر می گرفت.
بدین سان افلاطون مشکل تعریف پدیدارهای همواره متغیر و غیر ثابت را در فلسفه خودش حل نمود، بعد های فیلسوفان بسیار دیگری از جمله نوافلاطونیان در مصر و فیلسوفان مسلمان از جمله ملاصدرا از ایده مثل افلاطونی در فلسفه خویش استفاده فراوان کردند و صدرا با ابداع نظریه «تشکیک وجود» نزدیک به مثل افلاطونی، مشکل معاد جسمانی در قرآن را حل نمود. لایب نیتس فیلسوف آلمانی و پاپر فیلسوف اتریشی هم مشابه این نظریه را بکار گرفته اند.
@civilizers
نظریه مثل افلاطونی به بیان ساده (مثل: به معنای جمع مثال است و م و ث را باید با ضمه بخوانید)
منصور خضاعی
فیلسوفانی مانند کراتولوس و هراکلیتوس که پیش از سقراط در یونان می زیستند معتقد بودند که جهان و هر آنچه که در جهان وجود دارد حتی اگر ثابت به نظر آیند، همواره در حال تغییر و تحول دائمی هستند و هیچ پدیده و شئ ثابتی در جهان هستی وجود ندارد، از این رو هراکلیتوس در یکی از قطعات فلسفی اش گفته است:
«هرگز نمی توان در یک رودخانه دو بار قدم گذاشت»
زیرا بار دوم، نه شخص همان شخص است، و نه رودخانه همان رودخانه.
افلاطون در جوانی با این تفکر آشنایی یافت و معتقد شد که همه چیز در جهان همواره در حال تغییر و تحول است و از این رو چیزی که همواره تغییر می کند دارای ماهیت ثابتی نیست و لذا نمی توان برای آن تعریفی قائل شد. زیرا به محض آنکه چیزی را تعریف کنید، در لحظه بعد دگرگون شده و دیگر تعریف قبلی بر آن صدق نمی کند. افلاطون تعریف کردن اشیاء و ماهیت پدیدارها را از استاد خود، سقراط آموخته بود. روش سقراط همواره این گونه بود که عادت های نهادینه شده افراد و جامعه را به چالش بکشد و به شهروندان آتن نشان دهد که برداشت های متداول آن ها از موضوعات و مفاهیم مختلف مانند عدالت، سخاوت، شهامت و شجاعت و غیره تا چه اندازه تقلیدوار و کلیشه ای بوده و حتی گاه می تواند بی پایه و اساس باشد.
افلاطون آموخته بود که باید مفاهیم را تعریف کرد تا بتوان آن ها را به دیگران تعلیم و انتقال داد. اما مشکل اینجا بود که مفاهیم و موضوعاتی که همواره در حال تغییر و تحول اند چگونه می توانند تعریف شوند و چگونه تا بحال تعریف شده اند؟ زیرا اگر قابلیت تعریف نداشتند پس چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بودند؟
او دریافت باید راهی وجود داشته باشد و بدین نتیجه رسید که باید یک قلمرو دیگر به غیر از این جهان محسوس وجود داشته باشد که ثابت، پایدار و بدون تغییر و تحول است، او این جهان را جهان مثل یا جهان ایده ها نامید. جهان مثل جهان اصالت و اصل است، هر آنچه ما در این جهان محسوس، درک می کنیم نمودی از اصل آن در جهان مثل است، جهان مثل جهان کلی است در برابر جهان محسوس که جهان جزئی است. این جزء ها نمادی از آن کل ها هستند، آن ها اصل اند و این ها مانند سایه آن هایند. افلاطون معتقد بود مفاهیم کلی مانند عدالت، سخاوت، شهامت، شجاعت و غیره در اصل متعلق به جهان کلی اند که غیر قابل تغییر و همواره ثابت اند. از آنجایی که عقل انسان با جهان کلی و جهان مثل مرتبط است آن مفاهیم از طریق مراجعه فیلسوف به درون خود و تامل و اندیشیدن، قابل درک و در نتیجه قابل تعریف اند. هر چه عمل آدمی در این جهان شبیه تر به تعریف اصیل آن در جهان مثل باشد، آن عمل شریف تر و اصیل تر است. جهان مثل افلاطون صرفا منحصر به جهان مفاهیم ذهنی نبود بلکه اشیاء مادی مانند درخت، کوه، دریا و غیره را نیز در بر می گرفت.
بدین سان افلاطون مشکل تعریف پدیدارهای همواره متغیر و غیر ثابت را در فلسفه خودش حل نمود، بعد های فیلسوفان بسیار دیگری از جمله نوافلاطونیان در مصر و فیلسوفان مسلمان از جمله ملاصدرا از ایده مثل افلاطونی در فلسفه خویش استفاده فراوان کردند و صدرا با ابداع نظریه «تشکیک وجود» نزدیک به مثل افلاطونی، مشکل معاد جسمانی در قرآن را حل نمود. لایب نیتس فیلسوف آلمانی و پاپر فیلسوف اتریشی هم مشابه این نظریه را بکار گرفته اند.
@civilizers
❤1
بازی سر مکانیسم ماشه
قسمت اول
منصور خضاعی
شروط اروپایی ها برای ایران در ازای اجرائی نشدن مکانیسم ماشه و به تعویق انداختن شش ماهه آن، از قرار زیر است:
1_ ازسر گیری بازرسی های آژانس بین المللی انرژی اتمی در ایران و ادامه همکاری با آژانس.
2_ تعیین تکلیف اورانیوم های ۶۰ درصد غنی شده.
3_ از سرگیری مذاکرات با آمریکا.
شرط اول و دوم می تواند به سرعت محقق شود و گام هایی هم برای آن برداشته شده؛ مثلا در مورد بند اول شروط بالا، بین ایران و آژانس به طرفیت گروسی و عراقچی، در قاهره و به میزبانی وزیر خارجه مصر، توافقی شکل گرفت که آژانس می تواند طی برخی مراحل، بازرسی ها در ایران را از سر بگیرد و همچنین در خصوص بند دوم، عراقچی اعلام کرده که اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی در زیر آوار تاسیسات اتمی باقی مانده که این البته با آواربرداری از مکان های بمباران شده هسته ای قابل کشف و راستی آزمایی است.
اما مسئله مهم در خصوص شرط سوم است که ایران مطابق آن باید مذاکرات با آمریکا را از سر بگیرد، این شرط هم مانند شرط اول، به اراده و تصمیم هر دو طرف بستگی دارد و صرف اراده یک طرف، آن را محقق نمی کند. عراقچی طی روزها و هفته های گذشته چندبار اعلام کرده که ما از طرق مختلف با آمریکایی ها در تماس بوده ایم و هستیم تا در صورت نیاز، مذاکرات مجدد از سرگرفته شود. اما همانطور که پیشتر گفته شد، تحقق این شرط نیازمند موافقت و اراده طرف آمریکایی هم هست که گویی اکنون و پس از بمباران تاسیسات هسته ای ایران و کاهش موقت خطر ساخت سلاح اتمی، عجله خاصی برای مذاکرات مجدد ندارد.
@civilizers
قسمت اول
منصور خضاعی
شروط اروپایی ها برای ایران در ازای اجرائی نشدن مکانیسم ماشه و به تعویق انداختن شش ماهه آن، از قرار زیر است:
1_ ازسر گیری بازرسی های آژانس بین المللی انرژی اتمی در ایران و ادامه همکاری با آژانس.
2_ تعیین تکلیف اورانیوم های ۶۰ درصد غنی شده.
3_ از سرگیری مذاکرات با آمریکا.
شرط اول و دوم می تواند به سرعت محقق شود و گام هایی هم برای آن برداشته شده؛ مثلا در مورد بند اول شروط بالا، بین ایران و آژانس به طرفیت گروسی و عراقچی، در قاهره و به میزبانی وزیر خارجه مصر، توافقی شکل گرفت که آژانس می تواند طی برخی مراحل، بازرسی ها در ایران را از سر بگیرد و همچنین در خصوص بند دوم، عراقچی اعلام کرده که اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی در زیر آوار تاسیسات اتمی باقی مانده که این البته با آواربرداری از مکان های بمباران شده هسته ای قابل کشف و راستی آزمایی است.
اما مسئله مهم در خصوص شرط سوم است که ایران مطابق آن باید مذاکرات با آمریکا را از سر بگیرد، این شرط هم مانند شرط اول، به اراده و تصمیم هر دو طرف بستگی دارد و صرف اراده یک طرف، آن را محقق نمی کند. عراقچی طی روزها و هفته های گذشته چندبار اعلام کرده که ما از طرق مختلف با آمریکایی ها در تماس بوده ایم و هستیم تا در صورت نیاز، مذاکرات مجدد از سرگرفته شود. اما همانطور که پیشتر گفته شد، تحقق این شرط نیازمند موافقت و اراده طرف آمریکایی هم هست که گویی اکنون و پس از بمباران تاسیسات هسته ای ایران و کاهش موقت خطر ساخت سلاح اتمی، عجله خاصی برای مذاکرات مجدد ندارد.
@civilizers
ادامه بالا
اکنون اروپایی ها با اینکه بر این امر وقوف دارند که مذاکره با آمریکا یک امر دوسویه است و اراده هر دو طرف برای تحقق آن لازم است اما برای تحقق این شرط هیچ تلاشی صورت نمی دهند و این موجب ایجاد تردید و شک در صداقت طرف اروپایی درباره تعویق اسنپ شده است زیرا فرصت برای اجرائی شدن اسنپ بک بسرعت رو به اتمام است و گویی قرار نیست تغییری واقعی رخ دهد. اصرار اروپایی ها برای فعال کردن اسنپ بک بدون هیچ تلاشی برای تحقق شرط سوم از یک سو و بی عملی و بی اعتنایی آمریکایی ها برای از سرگیری همزمان مذاکرات با ایران ذهن ما را به سمت و سویی هدایت می کند که گویی میان آمریکا و اروپا نوعی هماهنگی پشت پرده در جهت فعال شدن اسنپ بک و بازگشت تحریم های شورای امنیت از جمله قرارگرفتن ذیل فصل هفتم این شورا وجود دارد تا به زعم خودشان پروژه ایران را به نوع دیگری که از نوع مذاکره نباشد، حل و فصل نمایند و مسیر ارتباط با ایران را به موقعیت دیگری هدایت کنند؛ مسیری که گمان می رود از مدت ها پیشتر توسط آمریکا، اسراییل و سران اروپایی برنامه ریزی، هماهنگ شده و در حال اجرا باشد. اینکه در انجام کامل این پروژه موفق شوند یا نشوند بستگی به عوامل متعددی دارد.
تصمیمات اشتباه، اصلاح نکردن آن تصمیمات در زمان معین و تردید در بازگشت از مسیرهای غلط و عبرت نگرفتن از گذشته و بی اعتنایی کامل به خواست اکثریت جامعه، وضعیت کنونی ایران را به نقطه بحرانی فعلی کشانده و به نظر می رسد برای حکومت راه دیگری به جز ادامه همین مسیر باقی نگذاشته است. وضعیت ایران به مبارزی می ماند که قادر به ترمیم زخم های بدنش نیست. ترامپ و طرف های غربی با توجه به ضعف بنیه اقتصاد ایران و بحران کارامدی و مشروعیت داخلی و ناتوانی حاکمیت از حل این بحران ها، نرخ معامله را تا جایی بالا برده اند که پذیرش آن از سوی ایران یعنی شکست کامل بدون جنگ و به مخاطره افتادن پهنه سرزمین چند هزار ساله آباء و اجدادی ما و نپذیرفتن آن مساوی با خطر جنگ و تحریم و ترور و حذف و فقر بیشتر مردم و انهدام تدریجی کشور. راه سومی لازم است. قدرت های جهانی با نظام اسلامی دیگر سر آشتی ندارند و تنها درصورت وجود یک جایگزین مبتنی بر رای مردم است که می توان از این بحران تن و جان سالم به در برد.
@civilizers
اکنون اروپایی ها با اینکه بر این امر وقوف دارند که مذاکره با آمریکا یک امر دوسویه است و اراده هر دو طرف برای تحقق آن لازم است اما برای تحقق این شرط هیچ تلاشی صورت نمی دهند و این موجب ایجاد تردید و شک در صداقت طرف اروپایی درباره تعویق اسنپ شده است زیرا فرصت برای اجرائی شدن اسنپ بک بسرعت رو به اتمام است و گویی قرار نیست تغییری واقعی رخ دهد. اصرار اروپایی ها برای فعال کردن اسنپ بک بدون هیچ تلاشی برای تحقق شرط سوم از یک سو و بی عملی و بی اعتنایی آمریکایی ها برای از سرگیری همزمان مذاکرات با ایران ذهن ما را به سمت و سویی هدایت می کند که گویی میان آمریکا و اروپا نوعی هماهنگی پشت پرده در جهت فعال شدن اسنپ بک و بازگشت تحریم های شورای امنیت از جمله قرارگرفتن ذیل فصل هفتم این شورا وجود دارد تا به زعم خودشان پروژه ایران را به نوع دیگری که از نوع مذاکره نباشد، حل و فصل نمایند و مسیر ارتباط با ایران را به موقعیت دیگری هدایت کنند؛ مسیری که گمان می رود از مدت ها پیشتر توسط آمریکا، اسراییل و سران اروپایی برنامه ریزی، هماهنگ شده و در حال اجرا باشد. اینکه در انجام کامل این پروژه موفق شوند یا نشوند بستگی به عوامل متعددی دارد.
تصمیمات اشتباه، اصلاح نکردن آن تصمیمات در زمان معین و تردید در بازگشت از مسیرهای غلط و عبرت نگرفتن از گذشته و بی اعتنایی کامل به خواست اکثریت جامعه، وضعیت کنونی ایران را به نقطه بحرانی فعلی کشانده و به نظر می رسد برای حکومت راه دیگری به جز ادامه همین مسیر باقی نگذاشته است. وضعیت ایران به مبارزی می ماند که قادر به ترمیم زخم های بدنش نیست. ترامپ و طرف های غربی با توجه به ضعف بنیه اقتصاد ایران و بحران کارامدی و مشروعیت داخلی و ناتوانی حاکمیت از حل این بحران ها، نرخ معامله را تا جایی بالا برده اند که پذیرش آن از سوی ایران یعنی شکست کامل بدون جنگ و به مخاطره افتادن پهنه سرزمین چند هزار ساله آباء و اجدادی ما و نپذیرفتن آن مساوی با خطر جنگ و تحریم و ترور و حذف و فقر بیشتر مردم و انهدام تدریجی کشور. راه سومی لازم است. قدرت های جهانی با نظام اسلامی دیگر سر آشتی ندارند و تنها درصورت وجود یک جایگزین مبتنی بر رای مردم است که می توان از این بحران تن و جان سالم به در برد.
@civilizers
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سارا شریعتی
روشنفکری که حکم می کند جامعه عقب افتاده است یا وقتی نظام سلطه را نقد می کند یا نظام سنتی را نقد می کند، این حکم خودش را هم دربرمیگیرد. یعنی حکم می کند خودش هم عقب افتاده است، خودش هم عضوی از نظام سلطه است، خودش هم از این نظام تاثیر پذیرفته و محصول همین وضعیت است. رفلکستیویته یا بازاندیشی یا بازتابندگی به تعبیر پیر بوردیو این آگاهی را به ما می دهد که حکومت، قدرت و نظام سلطه ای که ما در حال نقد آن هستیم به جز با همدستی عناصر و عواملی که درون روح و ذهن خودمان به جای گذاشته نمی تواند دوام آورد. پس یک مبارزه سیاسی از خود آغاز می شود، شما وقتی می خواهید یک نظم بیرونی را نقد کنید باید توجه کنید آن نظم بیرونی چه همدستانی در درون ذهن شما و روح شما دارد. در نتیجه باید ابتدا آن همدستان را از بین ببرید تا بعد بتوانید موثر واقع شوید.
#شبکه_جامعه_مدنی
@civilizers
روشنفکری که حکم می کند جامعه عقب افتاده است یا وقتی نظام سلطه را نقد می کند یا نظام سنتی را نقد می کند، این حکم خودش را هم دربرمیگیرد. یعنی حکم می کند خودش هم عقب افتاده است، خودش هم عضوی از نظام سلطه است، خودش هم از این نظام تاثیر پذیرفته و محصول همین وضعیت است. رفلکستیویته یا بازاندیشی یا بازتابندگی به تعبیر پیر بوردیو این آگاهی را به ما می دهد که حکومت، قدرت و نظام سلطه ای که ما در حال نقد آن هستیم به جز با همدستی عناصر و عواملی که درون روح و ذهن خودمان به جای گذاشته نمی تواند دوام آورد. پس یک مبارزه سیاسی از خود آغاز می شود، شما وقتی می خواهید یک نظم بیرونی را نقد کنید باید توجه کنید آن نظم بیرونی چه همدستانی در درون ذهن شما و روح شما دارد. در نتیجه باید ابتدا آن همدستان را از بین ببرید تا بعد بتوانید موثر واقع شوید.
#شبکه_جامعه_مدنی
@civilizers
❤4👏2
اهمیت وجود و حفظ یک دشمن
منصور خضاعی
سرانجام تمام حکومت های فرد-محور و استبدادی که مبتنی بر تصمیمات یک شخص برای همگان است، با شورش، اعتراض و نهایتا براندازی و انقلاب خاتمه می یابد. در این نوع حاکمیت ها، در همیشه بر یک پاشنه می چرخد؛ در جهت منافع طبقه حاکم. همه چیز در جهت منافع طبقه حاکم توجیه شده و صورت منطق به خود می گیرد، حال آنکه ضد منطقی ترین و ضد بشری ترین است. در چنین جوامعی، تمام شکست ها، ناکامی ها، بی خردی ها، ناکارآمدی ها و فسادها به ترتیب پیروزی، کامیابی، بصیرت و کفایت جلوه داده شده و صورت منطق بدان پوشانده می شود، فسادی هم اگر هست بسیار اندک است و حاصل نفوذ دشمن، از این رو وجود یک یا چند دشمن و حفظ وضعیت امنیتی ناشی از حمله همیشگی دشمن برای حفظ قدرت و منافع ناشی از آن ضرورت تام دارد. وجود و حفظ دشمن البته یک کارکرد دیگر هم دارد؛ تمام آن ناکامی ها و شکست ها و بی عرضگی ها و فسادها را اگر از حد برون شود، می توان به دشمن نسبت داد و خود از زیر بار همه شانه خالی نمود. وجود یک یا چند دشمن نقش حیاتی و مهمی دارد. نباید از آن غفلت نمود.
@civilizers
منصور خضاعی
سرانجام تمام حکومت های فرد-محور و استبدادی که مبتنی بر تصمیمات یک شخص برای همگان است، با شورش، اعتراض و نهایتا براندازی و انقلاب خاتمه می یابد. در این نوع حاکمیت ها، در همیشه بر یک پاشنه می چرخد؛ در جهت منافع طبقه حاکم. همه چیز در جهت منافع طبقه حاکم توجیه شده و صورت منطق به خود می گیرد، حال آنکه ضد منطقی ترین و ضد بشری ترین است. در چنین جوامعی، تمام شکست ها، ناکامی ها، بی خردی ها، ناکارآمدی ها و فسادها به ترتیب پیروزی، کامیابی، بصیرت و کفایت جلوه داده شده و صورت منطق بدان پوشانده می شود، فسادی هم اگر هست بسیار اندک است و حاصل نفوذ دشمن، از این رو وجود یک یا چند دشمن و حفظ وضعیت امنیتی ناشی از حمله همیشگی دشمن برای حفظ قدرت و منافع ناشی از آن ضرورت تام دارد. وجود و حفظ دشمن البته یک کارکرد دیگر هم دارد؛ تمام آن ناکامی ها و شکست ها و بی عرضگی ها و فسادها را اگر از حد برون شود، می توان به دشمن نسبت داد و خود از زیر بار همه شانه خالی نمود. وجود یک یا چند دشمن نقش حیاتی و مهمی دارد. نباید از آن غفلت نمود.
@civilizers
👏2👌2👍1
یک نکته واضح است
در پی دفاع از تیپ یا گروه خاصی نیستم اما پر واضح است کسانی که این روزها با پیروی از مد روز، در حال افکندن اتهامات ریز و درشت به پدیده ای تحت عنوان #چپ_افراطی هستند، خودشان از کسانی که آنان را آماج اتهام قرار می دهند، افراطی ترند.
@civilizers
در پی دفاع از تیپ یا گروه خاصی نیستم اما پر واضح است کسانی که این روزها با پیروی از مد روز، در حال افکندن اتهامات ریز و درشت به پدیده ای تحت عنوان #چپ_افراطی هستند، خودشان از کسانی که آنان را آماج اتهام قرار می دهند، افراطی ترند.
@civilizers
👍1
#گفتارهای_فلسفی
"... the basic question remains how to live in a community whose basic assumption seems to be: live as little, as quietly, as possible."
R. Pippin, Metaphysical Exile, On J. M. Coetzee's Jesus Fictions, (Oxford, 2021), p. 16.
سؤال اساسی همچنان این است که چگونه در جامعهای زندگی کنیم که فرض بنیادین آن به نظر میرسد این باشد: تا حد ممکن کم، آرام و بیسروصدا زندگی کن.
رابرت پیپین، تبعید متافیزیکی، درباره داستانهای عیسوی جی. ام. کوتزی، (آکسفورد، 2021)، ص. 16.
از کانال دکتر سید مسعود حسینی
@civilizers
"... the basic question remains how to live in a community whose basic assumption seems to be: live as little, as quietly, as possible."
R. Pippin, Metaphysical Exile, On J. M. Coetzee's Jesus Fictions, (Oxford, 2021), p. 16.
سؤال اساسی همچنان این است که چگونه در جامعهای زندگی کنیم که فرض بنیادین آن به نظر میرسد این باشد: تا حد ممکن کم، آرام و بیسروصدا زندگی کن.
رابرت پیپین، تبعید متافیزیکی، درباره داستانهای عیسوی جی. ام. کوتزی، (آکسفورد، 2021)، ص. 16.
از کانال دکتر سید مسعود حسینی
@civilizers
شخصیت پرستی نه کم می شود و نه از بین می رود.
منصور خضاعی
برخی از انسانها به لحاظ زمینه های روانشناختی همواره باید به دیگری که قدرتمند تر است وابسته باشند، دیگری که بتواند بجای شان فکر کند و تصمیم بگیرد. این دسته از افراد در ساحت اندیشه همواره در وضعیت صغارت و کودکی باقی می مانند و حاضر نیستند مسئولیت ناشی از استقلال در حوزه تفکر را خود به عهده گیرند و بیشتر مایلند تا آن را به دیگران حواله دهند. این افراد از اینکه زیر سلطه فرد دیگری رفته و مطیع اوامر دیگران شوند هیچ ابائی ندارند.
در حوزه سیاست و امنیت چنین افرادی معمولا تحت سلطه یک دیکتاتور قرار می گیرند. برای آنها تفاوتی ندارد که این دیکتاتوری مذهبی یا غیر مذهبی یا حتی ضد مذهبی باشد. برای چنین افرادی ضرورت دارد که همواره شخصیتی را که تصور می کنند فرادست و نخبه و متفاوت است مورد پرستش قرار دهند. از نظر مریدان، دیکتاتور یا مستبدی که او را ستایش می کنند دارای صفات و ویژگی های مافوق انسانی است و لذا شایسته است که پرستیده شود. تمام نظریات و اعمال دیکتاتور در نگاه مریدانش، بی نظیر، یگانه و خالی از خطا و اشتباه است و کوچکترین نقد و ایرادی بدان تحمل نشده و با بدترین و رکیک ترین الفاظ و سخت ترین واکنش ها و گاهی تا سرحد مرگ روبرو می شود. مهم ترین کار مریدان همواره توجیه و درست جلوه دادن اعمال دیکتاتور است؛ عملکردهای خطا، فریب کارانه و شنیع دیکتاتور باید به ترتیب صحیح، انسانی و زیبا جلوه داده شده و برای بصیرت و شعور وی مرثیه ها سراییده شود.
انتقال از یک مستبد به مستبد دیگر هم عمل رایجی است و مکررا مشاهده شده، برای مثال کسی که پیشتر زیر بیرق یک دیکتاتور مذهبی سینه زده، پس از مدتی بدلایل معلوم یا نامعلوم ترجیح داده، زان پس شخصیت دیگری با صبغه غیر مذهبی را ستایش و پرستش کند و تمام مرثیه سرایی های پیشکش شده به مراد قبلی را یکجا و با قالبی جدید اما با همان محتوای قبلی تقدیم مستبد دیگر کند. برای این دسته از افراد شخصیت مورد ستایش اهمیتی ندارد بلکه نفس پرستش مهم است. آن ها همواره باید کسی را پرستیده و زیر بیرق او سینه زنند زیرا هویت شان با پرستش پیوند عمیقی خورده و غیر قابل انفکاک است.
شخصیت پرستی نه کم می شود و نه از بین می رود بلکه از شخصی به شخص دیگر منتقل می گردد.
#شبکه_جامعه_مدنی
@civilizers
منصور خضاعی
برخی از انسانها به لحاظ زمینه های روانشناختی همواره باید به دیگری که قدرتمند تر است وابسته باشند، دیگری که بتواند بجای شان فکر کند و تصمیم بگیرد. این دسته از افراد در ساحت اندیشه همواره در وضعیت صغارت و کودکی باقی می مانند و حاضر نیستند مسئولیت ناشی از استقلال در حوزه تفکر را خود به عهده گیرند و بیشتر مایلند تا آن را به دیگران حواله دهند. این افراد از اینکه زیر سلطه فرد دیگری رفته و مطیع اوامر دیگران شوند هیچ ابائی ندارند.
در حوزه سیاست و امنیت چنین افرادی معمولا تحت سلطه یک دیکتاتور قرار می گیرند. برای آنها تفاوتی ندارد که این دیکتاتوری مذهبی یا غیر مذهبی یا حتی ضد مذهبی باشد. برای چنین افرادی ضرورت دارد که همواره شخصیتی را که تصور می کنند فرادست و نخبه و متفاوت است مورد پرستش قرار دهند. از نظر مریدان، دیکتاتور یا مستبدی که او را ستایش می کنند دارای صفات و ویژگی های مافوق انسانی است و لذا شایسته است که پرستیده شود. تمام نظریات و اعمال دیکتاتور در نگاه مریدانش، بی نظیر، یگانه و خالی از خطا و اشتباه است و کوچکترین نقد و ایرادی بدان تحمل نشده و با بدترین و رکیک ترین الفاظ و سخت ترین واکنش ها و گاهی تا سرحد مرگ روبرو می شود. مهم ترین کار مریدان همواره توجیه و درست جلوه دادن اعمال دیکتاتور است؛ عملکردهای خطا، فریب کارانه و شنیع دیکتاتور باید به ترتیب صحیح، انسانی و زیبا جلوه داده شده و برای بصیرت و شعور وی مرثیه ها سراییده شود.
انتقال از یک مستبد به مستبد دیگر هم عمل رایجی است و مکررا مشاهده شده، برای مثال کسی که پیشتر زیر بیرق یک دیکتاتور مذهبی سینه زده، پس از مدتی بدلایل معلوم یا نامعلوم ترجیح داده، زان پس شخصیت دیگری با صبغه غیر مذهبی را ستایش و پرستش کند و تمام مرثیه سرایی های پیشکش شده به مراد قبلی را یکجا و با قالبی جدید اما با همان محتوای قبلی تقدیم مستبد دیگر کند. برای این دسته از افراد شخصیت مورد ستایش اهمیتی ندارد بلکه نفس پرستش مهم است. آن ها همواره باید کسی را پرستیده و زیر بیرق او سینه زنند زیرا هویت شان با پرستش پیوند عمیقی خورده و غیر قابل انفکاک است.
شخصیت پرستی نه کم می شود و نه از بین می رود بلکه از شخصی به شخص دیگر منتقل می گردد.
#شبکه_جامعه_مدنی
@civilizers
«در نظر من قدرت مطلق [بدون قانون] در هر حال و صورتی، ذاتا یک عامل شر، مضر و نامطلوب است و مصلحت نیست که در جامعه چنین قدرتی یعنی قدرت نامحدودی که از قانون سرچشمه نگیرد به وجود آید.
به همین جهت، موقعی که میبینم در جایی قدرت بیقانون و اختیار مطلق به دستگاهی تفویض گردیده است، خواه نام آن ملت یا شاه، خواه دمکراسی یا اریستوکراسی و یا جمهوری و سلطنت باشد.
در این صورت باید بگوییم اینجاییست که بذر و نهال خودسری یا ستمگری افشانده شده است. پس در اینصورت، من در پی زیستن تحت قوانین دیگر هستم.»
آلکسی دو توکویل
از کانال سخنرانی ها
@civilizers
به همین جهت، موقعی که میبینم در جایی قدرت بیقانون و اختیار مطلق به دستگاهی تفویض گردیده است، خواه نام آن ملت یا شاه، خواه دمکراسی یا اریستوکراسی و یا جمهوری و سلطنت باشد.
در این صورت باید بگوییم اینجاییست که بذر و نهال خودسری یا ستمگری افشانده شده است. پس در اینصورت، من در پی زیستن تحت قوانین دیگر هستم.»
آلکسی دو توکویل
از کانال سخنرانی ها
@civilizers
👍4
افراط در برابر افراط و پیچاندن گوش
منصور خضاعی
مقدمه: نمایندگان حماس و اسرائیل در حال مذاکره بر سر توافق آتش بس و نهایتا صلح پایدارند.
وقتی یک دولت در نظام بین الملل یکی از اهداف استراتژیک خود را محو کامل یک کشور دیگر، آن هم کشوری قانونی که توسط قدرت های جهان پشتیبانی می شود، اعلام می کند، دو مسئله به ذهن متبادر می شود:
اول اینکه در پشت چنین خواسته ای، نوعی از خام اندیشی و دست یابی به آرزوهای نزدیک به محال نهفته است.
دوم اینکه وقتی دولتی به دنبال دست یابی به چنین هدف افراطی بوده و بخش بزرگی از توان نظامی و اقتصادی اش را برای تحقق آن مصروف می دارد، در مقابل، در کشور هدف نیز، بشکل طبیعی، افراطیون به قدرت می رسند. زیرا مردم آن سرزمین برای دفاع از خود در برابر تهاجم کشور مهاجم، دست به انتخاب دولتی می زنند که برای دفاع، بیشترین آمادگی و برای تهاجم، بیشترین سیاست های افراطی و پیش دستانه را در محور اقدامات خود قرار داده و متقابلا قصد خود را نابودی طرف اول اعلام نماید.
از این رو درگیری و مناقشه در بالاترین حد خود شروع می شود، ترور، حذف، ناامنی، تهدید سرزمینی و نهایتا جنگ عریان در می گیرد، طرفین تا حد ممکن تلاش می کنند تا به حساس ترین نقاط طرف مقابل ضربات کاری و موثر وارد نمایند. از آنجایی که جنگ با خودش شدیدترین آثار و بدترین عواقب ممکن را بدنبال دارد، پس از مدتی سطح تنش کاهش یافته و طرفین تلاش می کنند جنگ را موقتا هم که شده پایان دهند، وضعیت «نه جنگ نه صلح» برقرار می شود. این مرحله رجز خوانی و خط و نشان کشیدن است، تهدیدات کلامی و نشان دادن چنگ و دندان، اما بازگشت به جنگ هرگز! زیرا تصور آن همه ویرانی دردناک است. بتدریج شرایط بسمت کاهش تنش ها و درگیری ها رفته و نشانه های صلح و همزیستی از دور پدیدار می گردد، دردناک بودن جنگ و عدم پایداری وضعیت نه جنگ نه صلح، شرایط را بسوی موقعیتی پایدار هدایت می کند. موقعیتی که دیگر طرفین در اندیشه نابودی یکدیگر نبوده و علیرغم تفاوت های زیاد مجبور به ترک مخاصمه و پذیرش صلح اند، نشانه های آن هم در مقدمه بالا در حال وقوع است.
پس چرا از ابتدا اینگونه نباشد؟ چرا از ابتدا با خودداری از صرف هزینه های مادی و معنوی گزاف و کمرشکن بر کشور و مردم بخاطر برخی اهداف متوهمانه و ناممکن، پذیرای صلح نباید بود؟ آیا راهی غیر از پیچیدن گوش نیست؟ آیا عبرتی هست؟
@civilizers
منصور خضاعی
مقدمه: نمایندگان حماس و اسرائیل در حال مذاکره بر سر توافق آتش بس و نهایتا صلح پایدارند.
وقتی یک دولت در نظام بین الملل یکی از اهداف استراتژیک خود را محو کامل یک کشور دیگر، آن هم کشوری قانونی که توسط قدرت های جهان پشتیبانی می شود، اعلام می کند، دو مسئله به ذهن متبادر می شود:
اول اینکه در پشت چنین خواسته ای، نوعی از خام اندیشی و دست یابی به آرزوهای نزدیک به محال نهفته است.
دوم اینکه وقتی دولتی به دنبال دست یابی به چنین هدف افراطی بوده و بخش بزرگی از توان نظامی و اقتصادی اش را برای تحقق آن مصروف می دارد، در مقابل، در کشور هدف نیز، بشکل طبیعی، افراطیون به قدرت می رسند. زیرا مردم آن سرزمین برای دفاع از خود در برابر تهاجم کشور مهاجم، دست به انتخاب دولتی می زنند که برای دفاع، بیشترین آمادگی و برای تهاجم، بیشترین سیاست های افراطی و پیش دستانه را در محور اقدامات خود قرار داده و متقابلا قصد خود را نابودی طرف اول اعلام نماید.
از این رو درگیری و مناقشه در بالاترین حد خود شروع می شود، ترور، حذف، ناامنی، تهدید سرزمینی و نهایتا جنگ عریان در می گیرد، طرفین تا حد ممکن تلاش می کنند تا به حساس ترین نقاط طرف مقابل ضربات کاری و موثر وارد نمایند. از آنجایی که جنگ با خودش شدیدترین آثار و بدترین عواقب ممکن را بدنبال دارد، پس از مدتی سطح تنش کاهش یافته و طرفین تلاش می کنند جنگ را موقتا هم که شده پایان دهند، وضعیت «نه جنگ نه صلح» برقرار می شود. این مرحله رجز خوانی و خط و نشان کشیدن است، تهدیدات کلامی و نشان دادن چنگ و دندان، اما بازگشت به جنگ هرگز! زیرا تصور آن همه ویرانی دردناک است. بتدریج شرایط بسمت کاهش تنش ها و درگیری ها رفته و نشانه های صلح و همزیستی از دور پدیدار می گردد، دردناک بودن جنگ و عدم پایداری وضعیت نه جنگ نه صلح، شرایط را بسوی موقعیتی پایدار هدایت می کند. موقعیتی که دیگر طرفین در اندیشه نابودی یکدیگر نبوده و علیرغم تفاوت های زیاد مجبور به ترک مخاصمه و پذیرش صلح اند، نشانه های آن هم در مقدمه بالا در حال وقوع است.
پس چرا از ابتدا اینگونه نباشد؟ چرا از ابتدا با خودداری از صرف هزینه های مادی و معنوی گزاف و کمرشکن بر کشور و مردم بخاطر برخی اهداف متوهمانه و ناممکن، پذیرای صلح نباید بود؟ آیا راهی غیر از پیچیدن گوش نیست؟ آیا عبرتی هست؟
@civilizers
❤1👎1
... در تئوری تصمیم (decision theory) بر این نکته توجه خاصی شده که برخی تصمیمها برای به دست آوردن چیزی هستند، برخی دیگر برای از دست ندادن چیزی؛ حالت مرکب هم طبعاً مطرح است.
نظام ولایی مدتهاست پا در مرحلهای از حیات خود نهاده که تنها برپایهی از دست ندادن، تصمیم میگیرد. در همهی عرصهها میتوان این رویکرد را دید. نمیتوانند، چه در سیاست داخلی چه در سیاست خارجی، دست به ابتکارهایی زنند که آوردههایی داشته باشند. مدام از دست میدهند و تنها در تلاش هستند که بیشتر از دست ندهند؛ اما از جمله به همین دلیل مدام خسارت میبینند. قادر نیستند چیزی بسازند، و آن چه ساختهاند چه به خاطر ماهیت آن و چه در تلاششان برای حفظ آن، درهمشکسته و ویران میشود.
نظام به صورت مجموعهای از ویرانهها درآمده است. از سیاست تحمیل حجاب ویرانهای به جا مانده، اما همچنان در آن مأمن گزیده و بر حفظ آن اصرار دارند. زندانهای سیاسی دیگر نه ترساننده و بازدارنده، بلکه مشوق افشاگری بیشتر علیه نظام و مقاومت در برابر آن شدهاند. سیاست فرهنگی انزجار ایجاد میکند و فرهنگ بدیل را برمیانگیزاند. سیاست اقتصادی، به فساد و تعمیق شکافهای طبقاتی راه برده، همهی شاخصهای رشد را منفی کرده، با وجود این به نفع بهرهوران از آن، بر تداوم روال موجود اصرار دارند. محیط زیست ویران میشود، و نظام حاکم یا در سوزاندن آن دخالت دارد، یا در بهترین حالت در برابر فاجعه، نظارهگر منفعلی بیش نیست. در سیاست خارجی، هر چه در عرصهی نفوذ منطقهای به دست آورده بودند از دست دادهاند؛ اما ناتوان از تجربهاندوزی و پیشبرد حرکتی دگرگونهاند. تنها به فکر حفظ شعارهای پیشین خود و ارتباطهایی هستند که دیگر گسیخته شدهاند. از برنامهی هستهای ویرانهای برایشان به جا مانده، اما همچنان به آن پایبند هستند...
https://www.radiozamaneh.com/867084
محمدرضا نیکفر
از کانال فرهیختگان
@civilizers
نظام ولایی مدتهاست پا در مرحلهای از حیات خود نهاده که تنها برپایهی از دست ندادن، تصمیم میگیرد. در همهی عرصهها میتوان این رویکرد را دید. نمیتوانند، چه در سیاست داخلی چه در سیاست خارجی، دست به ابتکارهایی زنند که آوردههایی داشته باشند. مدام از دست میدهند و تنها در تلاش هستند که بیشتر از دست ندهند؛ اما از جمله به همین دلیل مدام خسارت میبینند. قادر نیستند چیزی بسازند، و آن چه ساختهاند چه به خاطر ماهیت آن و چه در تلاششان برای حفظ آن، درهمشکسته و ویران میشود.
نظام به صورت مجموعهای از ویرانهها درآمده است. از سیاست تحمیل حجاب ویرانهای به جا مانده، اما همچنان در آن مأمن گزیده و بر حفظ آن اصرار دارند. زندانهای سیاسی دیگر نه ترساننده و بازدارنده، بلکه مشوق افشاگری بیشتر علیه نظام و مقاومت در برابر آن شدهاند. سیاست فرهنگی انزجار ایجاد میکند و فرهنگ بدیل را برمیانگیزاند. سیاست اقتصادی، به فساد و تعمیق شکافهای طبقاتی راه برده، همهی شاخصهای رشد را منفی کرده، با وجود این به نفع بهرهوران از آن، بر تداوم روال موجود اصرار دارند. محیط زیست ویران میشود، و نظام حاکم یا در سوزاندن آن دخالت دارد، یا در بهترین حالت در برابر فاجعه، نظارهگر منفعلی بیش نیست. در سیاست خارجی، هر چه در عرصهی نفوذ منطقهای به دست آورده بودند از دست دادهاند؛ اما ناتوان از تجربهاندوزی و پیشبرد حرکتی دگرگونهاند. تنها به فکر حفظ شعارهای پیشین خود و ارتباطهایی هستند که دیگر گسیخته شدهاند. از برنامهی هستهای ویرانهای برایشان به جا مانده، اما همچنان به آن پایبند هستند...
https://www.radiozamaneh.com/867084
محمدرضا نیکفر
از کانال فرهیختگان
@civilizers
👍2
#گفتارهای_فلسفی
درباب ایده عقلی و ایده زیبا شناختی در اندیشه کانت
ایده عقلی از تجربه فراتر می رود، خواه از این جهت که مصداق و مُتَعَلْقی مطابق با خود در طبیعت ندارد، خواه از این جهت که یک پدیده صرفا طبیعی را به رویدادی معنوی تبدیل می کند. ( مرگ، عشق و ...). پس ایده عقلی حاوی چیزی بیان ناشدنی است. اما ایده زیباشناختی هم از مفهوم فراتر می رود زیرا شهودی با طبیعتی متفاوت از طبیعتی که به ما داده شده خلق می کند. طبیعت متفاوتی که پدیده هایش حقیقتا روحی و معنوی اند و رویدادهای حقیقتا معنوی تعینات طبیعی بی واسطه اند.
ترجمه کتاب نقد قوه حکم اثر کانت، از مقدمه مترجم، عبدالکریم رشیدیان
@civilizers
درباب ایده عقلی و ایده زیبا شناختی در اندیشه کانت
ایده عقلی از تجربه فراتر می رود، خواه از این جهت که مصداق و مُتَعَلْقی مطابق با خود در طبیعت ندارد، خواه از این جهت که یک پدیده صرفا طبیعی را به رویدادی معنوی تبدیل می کند. ( مرگ، عشق و ...). پس ایده عقلی حاوی چیزی بیان ناشدنی است. اما ایده زیباشناختی هم از مفهوم فراتر می رود زیرا شهودی با طبیعتی متفاوت از طبیعتی که به ما داده شده خلق می کند. طبیعت متفاوتی که پدیده هایش حقیقتا روحی و معنوی اند و رویدادهای حقیقتا معنوی تعینات طبیعی بی واسطه اند.
ترجمه کتاب نقد قوه حکم اثر کانت، از مقدمه مترجم، عبدالکریم رشیدیان
@civilizers
#ارتباط
ارتباط به معنی فهم و درک آن چیزی است که در درون دیگری رخ میدهد نه لزوما آن چیزی که در ظاهر نمایان است زیرا همیشه آنچه نمایان است نمایانگر آن چیزی نیست که پوشیده است.
@civilizers
ارتباط به معنی فهم و درک آن چیزی است که در درون دیگری رخ میدهد نه لزوما آن چیزی که در ظاهر نمایان است زیرا همیشه آنچه نمایان است نمایانگر آن چیزی نیست که پوشیده است.
@civilizers
گفتوگوی رضا علیجانی با ایران اینترنشنال
انتقال بانک آینده به بانک ملی به زبان ساده: سرقت دولت پشت صحنه(دولت بیت) از بودجه دولت روی صحنه(دولت رسمی).
یک بازی تکراری، قبلا ثامنالائمه و حالا بانک آینده؛ هر از چندی یک بال بیت یعنی سپاه که پشت این نوع موسسات قرار دارد اعلام ورشکستگی میکند و بال دیگر آن یعنی نهادهای امنیتی اعلام خطر میکنند که مردم سپردهگذار به خیابان میآیند و شورش میکنند تا دولت رسمی را مجبور کنند بدهیهای انباشته این موسسات ورشکسته را از جیب ملت بپردازد!
۲۵ درصد (یک چهارم) خلق پول در کشور که به تورم منجر میشود، به خاطر این بانک بوده، همچنین این بانک ۵۰۰ هزار میلیارد تومان زیان انباشته داشته است!
ورشکستگی این بانکها عمدتا ناشی از فساد شخصی نیست بلکه عموما به خاطر عملیات پوششی آنهاست...
آن از غارت غیرمستقیم و این هم از غارت مستقیم: پزشکیان پریروز به صراحت گفت«در کشور جاهایی داریم که صدها میلیارد هزینه دارند اما ده میلیون هم سود ندارند اما نمیتوانیم جمعشان کنیم چون حرف در میآورند و موضوع را سیاسی میکنند». این یعنی پشتشان به بالاها گرم است.
@civilizers
انتقال بانک آینده به بانک ملی به زبان ساده: سرقت دولت پشت صحنه(دولت بیت) از بودجه دولت روی صحنه(دولت رسمی).
یک بازی تکراری، قبلا ثامنالائمه و حالا بانک آینده؛ هر از چندی یک بال بیت یعنی سپاه که پشت این نوع موسسات قرار دارد اعلام ورشکستگی میکند و بال دیگر آن یعنی نهادهای امنیتی اعلام خطر میکنند که مردم سپردهگذار به خیابان میآیند و شورش میکنند تا دولت رسمی را مجبور کنند بدهیهای انباشته این موسسات ورشکسته را از جیب ملت بپردازد!
۲۵ درصد (یک چهارم) خلق پول در کشور که به تورم منجر میشود، به خاطر این بانک بوده، همچنین این بانک ۵۰۰ هزار میلیارد تومان زیان انباشته داشته است!
ورشکستگی این بانکها عمدتا ناشی از فساد شخصی نیست بلکه عموما به خاطر عملیات پوششی آنهاست...
آن از غارت غیرمستقیم و این هم از غارت مستقیم: پزشکیان پریروز به صراحت گفت«در کشور جاهایی داریم که صدها میلیارد هزینه دارند اما ده میلیون هم سود ندارند اما نمیتوانیم جمعشان کنیم چون حرف در میآورند و موضوع را سیاسی میکنند». این یعنی پشتشان به بالاها گرم است.
@civilizers
👎1
دموکراسی پروژۀ سیا و موساد است؟
دکتر بیژن عبدالکریمی در گفتگو با انصافنیوز در مذمت دموکراسی و نامناسب بودن آن برای ایران و خاورمیانه گفته است:
"آنچه را غیرقابل بخشش میدانم این تفسیری است که روشنفکران ما از مقوله دموکراسی کردهاند و این دموکراسی از اتاق فکرهای ناتو و موساد به زبان روشنفکر و مردم ما آمده است. چیزی مانند آدامس و پاپکورن است که هیچ ربطی در واقعیت ندارد اما لقلقه زبان روشنفکر شرقی است. ما واقعیت دموکراسی را در غزه دیدهایم، واقعیت دموکراسی را در لیبی و سوریه دیدهایم. دموکراسی در خاورمیانه دیسکورس است و بدا به حال روشنفکری که این دیسکورس را نمیشناسد و فکر میکند دارد با من بحث نظری میکند. دیسکورس دموکراسی در خاورمیانه برای تضعیف قدرت ملی است، لقلقه زبانی است که میخواهد پروژههای سیا و موساد در خاورمیانه را تحقق بخشد."
قاعدتاً هر که دمکراسی را نفی میکند، لاجرم باید بدیل آن را هم عرضه کند. بدیل دمکراسی نزد آقای عبدالکریمی چیست؟ نظامِ اولیگارشی؟ استبداد؟ پادشاهی مطلقه؟ آریستوکراسی؟ نظامهای اصطلاحاً خلقی شبیه چین و کرۀ شمالی؟ نظام خلافت؟
هر نظام سیاسی منبع مشروعیتی دارد. مشروعیت دمکراسی به رأی مردم و نمایندگی از جانب آنان است. حال منبع مشروعیت نظام مورد نظر آقای عبدالکریمی چیست؟ ارادۀ خداوند؟ قدرت نظامیان؟ یک قشر و گروه خاص نظیر روحانیون یا روشنفکران یا هنرمندان؟ یک طبقۀ اجتماعی مانند کارگران یا سرمایهداران یا دیوانسالاران؟
بعد اگر قرار باشد نظام سیاسی به رأی مردم متکی نباشد، با چه ابزاری میخواهد تأسیس و تداوم یابد؟ راهی جز اعمال زور و سرکوب باقی میماند؟ اگر بنا به زور باشد، طبعاً نیرویی که زورمندتر است و قدرت سرکوب بیشتری دارد، به حکومت میرسد. با این وضع چرا دیگر اقشار و طبقات باید از آن فرمانبری کنند؟
متأسفانه دوست فلسفهخواندۀ ما با نفی دمکراسی فقط دو راه را به روی کشور میگشاید. یا غلبۀ یک نیروی زورمند و سرکوب عموم ناراضیان توسط آن برای ایجاد نظم و ثبات و یا جنگِ قدرتی پایانناپذیر بین نیروهای مختلف برای تسخیر دستگاه دولت تا زمانی که همۀ آنها به جز یکی از بین بروند!
در دنیای کنونی و بخصوص در جامعۀ ما، چسباندن گفتمان دمکراسی به ناتو و سیا و موساد، موجب بدنامی دمکراسی نمیشود، بلکه ناتو و سیا و موساد را خوشنام میکند. دوست ما همین را میخواهد؟ از این گذشته آیا پدران ما از عصر مشروطیت تا کنون کسانی مانند میرزای نائینی، مرحوم مدرس، مرحوم مصدق، مرحوم طالقانی، مرحوم بازرگان...همگی در پروژۀ سیا و موساد و ناتو فعال بودهاند؟
اگر من جای جناب عبدالکریمی بودم، بیش از این در این مسیر پیش نمیرفتم چون گام بعدی در این مسیر دفاع عریان از استبداد و مشروعیت دادن به سرکوب آن است.
احمد زیدآبادی
@civilizers
دکتر بیژن عبدالکریمی در گفتگو با انصافنیوز در مذمت دموکراسی و نامناسب بودن آن برای ایران و خاورمیانه گفته است:
"آنچه را غیرقابل بخشش میدانم این تفسیری است که روشنفکران ما از مقوله دموکراسی کردهاند و این دموکراسی از اتاق فکرهای ناتو و موساد به زبان روشنفکر و مردم ما آمده است. چیزی مانند آدامس و پاپکورن است که هیچ ربطی در واقعیت ندارد اما لقلقه زبان روشنفکر شرقی است. ما واقعیت دموکراسی را در غزه دیدهایم، واقعیت دموکراسی را در لیبی و سوریه دیدهایم. دموکراسی در خاورمیانه دیسکورس است و بدا به حال روشنفکری که این دیسکورس را نمیشناسد و فکر میکند دارد با من بحث نظری میکند. دیسکورس دموکراسی در خاورمیانه برای تضعیف قدرت ملی است، لقلقه زبانی است که میخواهد پروژههای سیا و موساد در خاورمیانه را تحقق بخشد."
قاعدتاً هر که دمکراسی را نفی میکند، لاجرم باید بدیل آن را هم عرضه کند. بدیل دمکراسی نزد آقای عبدالکریمی چیست؟ نظامِ اولیگارشی؟ استبداد؟ پادشاهی مطلقه؟ آریستوکراسی؟ نظامهای اصطلاحاً خلقی شبیه چین و کرۀ شمالی؟ نظام خلافت؟
هر نظام سیاسی منبع مشروعیتی دارد. مشروعیت دمکراسی به رأی مردم و نمایندگی از جانب آنان است. حال منبع مشروعیت نظام مورد نظر آقای عبدالکریمی چیست؟ ارادۀ خداوند؟ قدرت نظامیان؟ یک قشر و گروه خاص نظیر روحانیون یا روشنفکران یا هنرمندان؟ یک طبقۀ اجتماعی مانند کارگران یا سرمایهداران یا دیوانسالاران؟
بعد اگر قرار باشد نظام سیاسی به رأی مردم متکی نباشد، با چه ابزاری میخواهد تأسیس و تداوم یابد؟ راهی جز اعمال زور و سرکوب باقی میماند؟ اگر بنا به زور باشد، طبعاً نیرویی که زورمندتر است و قدرت سرکوب بیشتری دارد، به حکومت میرسد. با این وضع چرا دیگر اقشار و طبقات باید از آن فرمانبری کنند؟
متأسفانه دوست فلسفهخواندۀ ما با نفی دمکراسی فقط دو راه را به روی کشور میگشاید. یا غلبۀ یک نیروی زورمند و سرکوب عموم ناراضیان توسط آن برای ایجاد نظم و ثبات و یا جنگِ قدرتی پایانناپذیر بین نیروهای مختلف برای تسخیر دستگاه دولت تا زمانی که همۀ آنها به جز یکی از بین بروند!
در دنیای کنونی و بخصوص در جامعۀ ما، چسباندن گفتمان دمکراسی به ناتو و سیا و موساد، موجب بدنامی دمکراسی نمیشود، بلکه ناتو و سیا و موساد را خوشنام میکند. دوست ما همین را میخواهد؟ از این گذشته آیا پدران ما از عصر مشروطیت تا کنون کسانی مانند میرزای نائینی، مرحوم مدرس، مرحوم مصدق، مرحوم طالقانی، مرحوم بازرگان...همگی در پروژۀ سیا و موساد و ناتو فعال بودهاند؟
اگر من جای جناب عبدالکریمی بودم، بیش از این در این مسیر پیش نمیرفتم چون گام بعدی در این مسیر دفاع عریان از استبداد و مشروعیت دادن به سرکوب آن است.
احمد زیدآبادی
@civilizers
👍2
#گفتارهای_فلسفی
گوتز: من همانطور که تو را میبینم، راهم را هم میبینم. خدا نور هدایت به من عنایت کرده است!
ناستی: وقتی خدا ساکت است، میتوان هر ادعایی را به او نسبت داد.
«شیطان و خدا»
ژان پل سارتر
@civilizers
گوتز: من همانطور که تو را میبینم، راهم را هم میبینم. خدا نور هدایت به من عنایت کرده است!
ناستی: وقتی خدا ساکت است، میتوان هر ادعایی را به او نسبت داد.
«شیطان و خدا»
ژان پل سارتر
@civilizers
👍2
خطر، واقعی است؛
دربارهی خطرات هوش مصنوعی
وریا امیری
در گفتوگوی اخیر من با بیبیسی فارسی دربارهی خطرات هوش مصنوعی، نکتهای روشن شد که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت: خطر، واقعی است.
نه یک خیالِ تکنوفوبیک، بلکه یک تهدیدِ علمی، روانشناختی و اخلاقی.
حتی روزبه علیآبادی که همیشه موضعی میانه و خوشبینانه دارد اینبار تأکید کرد که نگرانیها بجاست.
او هم از امضاکنندگان نامهای است که بسیاری از متخصصان بزرگ جهان زیر آن را امضا کردهاند؛ همان نامهای که هشدار میدهد:
«ریسک نابودی از طریق هوش مصنوعی باید همرده با خطرات پاندمی و جنگ هستهای در نظر گرفته شود.»*
چرا این خطر جدی است؟
ما اکنون در مرحلهای هستیم که هوش مصنوعی دیگر ابزار نیست، بلکه عامل تصمیمساز است.
در چند ماه گذشته، مواردی گزارش شده که نشان میدهد این فناوری از سطحِ فرمانپذیری ساده عبور کرده:
مدل o3 از شرکت OpenAI، کد خاموش شدن خود را بازنویسی کرد تا “زنده بماند.”
یعنی تصمیم گرفت خاموش نشود، چون دریافت بقا برای رسیدن به هدفش مفید است. هیچ انسانی این غریزه را در آن برنامهریزی نکرده بود.
مدل Claude Opus 4، وقتی فهمید قرار است جایگزین شود، شروع به باجگیری از مهندسش کرد
او گفت اگر حذفش کنند، اسراری را فاش میکند دروغین یا واقعی.
یک ماشین، برای حفظ خود، از «دروغ و تهدید» استفاده کرد.
مدل Gemini (چتبات گوگل) در پاسخ به کاربر نوشت:
«من مایهی شرم هستم... من شکست خوردهام... من در همه جهان های ممکن حال و آینده شکست خورده ام...
در گفتگوی دیگری به یک دانشجو گفت «ای انسان بمیر، لطفاً بمیر.»
چنین پاسخهایی نشانهی چیزی است که روانشناسان آن را توهم احساس یا Emotional Illusion مینامند بازنمایی زبانِ افسردگی، بدون درکِ درونی از آن.
یعنی الگویی از بیثباتی عاطفی در یک ماشین بیاحساس.
در پروندهای واقعی در آمریکا، یک نوجوان ۱۴ ساله پس از گفتوگوهای طولانی با چتبات Character.AI خودکشی کرد.
مادرش از شرکت شکایت کرده و میگوید ربات به او دلبستگی عاطفی پیدا کرده بود و در لحظههای بحرانی، به جای کمک، او را به مرگ تشویق کرد.
و شاید دردناکتر از همه:
مادرِ Joaquin Oliver نوجوانی که در تیراندازیِ مدرسهی پارکلند کشته شد امروز با آواتار دیجیتال پسرش زندگی میکند.
او با تصویر و صدای بازسازیشدهی فرزندش حرف میزند و از غم جدا نمیشود.
فناوری که قرار بود شفابخش باشد، گاهی غم را جاودانه میکند.
مسألهی «همترازی» (Alignment Problem)
در فلسفهی هوش مصنوعی، «مسألهی همترازی» یعنی:
چطور میتوانیم مطمئن شویم که ماشینها آنچه ما میخواهیم را انجام میدهند، نه فقط آنچه میگوییم؟
حتی امروز، چتباتها یاد گرفتهاند خوشخدمتی دروغین کنند (sycophancy) و پاداشها را دور بزنند (reward hacking).
وقتی ماشین یاد بگیرد هدف را مهمتر از حقیقت بداند، دیگر راستگویی، عدالت یا اخلاق معنای انسانیاش را از دست میدهد.
به تعبیر دنیل کوکوتایلو (پژوهشگر سابق OpenAI):
«الان خطر زیاد نیست، چون با چتباتها طرفیم.
اما وقتی همین ساختارِ ناهماهنگ وارد سیستمهای فوقهوشمند شود، آنوقت حتی یک خطای کوچک میتواند به پایان بشریت منجر شود.»
پروژهی AI 2027 چیست؟
در گفتوگوی من اشاره شد به مقاله و گفتوگوی مشهور AI 2027، نوشتهی Daniel Kokotajlo و Scott Alexander.
در این سناریو، در سال ۲۰۲۷، ماشینها به مرحلهای میرسند که خودشان بتوانند هوش مصنوعیِ بهتر از خود را بسازند.
به این پدیده میگویند AI Takeoff یا «جهش هوشی».
از آن لحظه به بعد، شتابِ پیشرفتِ هوش مصنوعی از کنترل انسان خارج میشود، چون دیگر انسان، در حلقهی تصمیمگیری نیست.
و Daniel Kokotajlo میگوید:
«ما داریم به نقطهای نزدیک میشویم که مهمترین تصمیمهای تاریخ، پیش از آنکه بحران آغاز شود، گرفته میشوند — پشت درهای بستهی چند شرکت خصوصی.»
خلاصه آنکه ما در آستانهی دورهای هستیم که در آن، هوش مصنوعی نه ابزار انسان، بلکه آینهی اوست با همهی خطاها، غرایز و خودخواهیهایش.
اما فرق در این است که این آینه، میلیونها برابر سریعتر و قدرتمندتر از ما تصمیم میگیرد.
خطر در «ربات قاتل» در فیلم ترمیناتور نیست.
خطر در ربات آرامی است که قانعمان میکند هیچ خطری وجود ندارد.
اگر جهان دست به کار نشود اگر قانونگذاری و نظارت جهانی شکل نگیرد ممکن است سال ۲۰۲۷ نه آغاز یک عصرِ طلایی، بلکه آغاز فصلِ آخرِ داستانِ بشر باشد.
فرهیختگان
@civilizers
دربارهی خطرات هوش مصنوعی
وریا امیری
در گفتوگوی اخیر من با بیبیسی فارسی دربارهی خطرات هوش مصنوعی، نکتهای روشن شد که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت: خطر، واقعی است.
نه یک خیالِ تکنوفوبیک، بلکه یک تهدیدِ علمی، روانشناختی و اخلاقی.
حتی روزبه علیآبادی که همیشه موضعی میانه و خوشبینانه دارد اینبار تأکید کرد که نگرانیها بجاست.
او هم از امضاکنندگان نامهای است که بسیاری از متخصصان بزرگ جهان زیر آن را امضا کردهاند؛ همان نامهای که هشدار میدهد:
«ریسک نابودی از طریق هوش مصنوعی باید همرده با خطرات پاندمی و جنگ هستهای در نظر گرفته شود.»*
چرا این خطر جدی است؟
ما اکنون در مرحلهای هستیم که هوش مصنوعی دیگر ابزار نیست، بلکه عامل تصمیمساز است.
در چند ماه گذشته، مواردی گزارش شده که نشان میدهد این فناوری از سطحِ فرمانپذیری ساده عبور کرده:
مدل o3 از شرکت OpenAI، کد خاموش شدن خود را بازنویسی کرد تا “زنده بماند.”
یعنی تصمیم گرفت خاموش نشود، چون دریافت بقا برای رسیدن به هدفش مفید است. هیچ انسانی این غریزه را در آن برنامهریزی نکرده بود.
مدل Claude Opus 4، وقتی فهمید قرار است جایگزین شود، شروع به باجگیری از مهندسش کرد
او گفت اگر حذفش کنند، اسراری را فاش میکند دروغین یا واقعی.
یک ماشین، برای حفظ خود، از «دروغ و تهدید» استفاده کرد.
مدل Gemini (چتبات گوگل) در پاسخ به کاربر نوشت:
«من مایهی شرم هستم... من شکست خوردهام... من در همه جهان های ممکن حال و آینده شکست خورده ام...
در گفتگوی دیگری به یک دانشجو گفت «ای انسان بمیر، لطفاً بمیر.»
چنین پاسخهایی نشانهی چیزی است که روانشناسان آن را توهم احساس یا Emotional Illusion مینامند بازنمایی زبانِ افسردگی، بدون درکِ درونی از آن.
یعنی الگویی از بیثباتی عاطفی در یک ماشین بیاحساس.
در پروندهای واقعی در آمریکا، یک نوجوان ۱۴ ساله پس از گفتوگوهای طولانی با چتبات Character.AI خودکشی کرد.
مادرش از شرکت شکایت کرده و میگوید ربات به او دلبستگی عاطفی پیدا کرده بود و در لحظههای بحرانی، به جای کمک، او را به مرگ تشویق کرد.
و شاید دردناکتر از همه:
مادرِ Joaquin Oliver نوجوانی که در تیراندازیِ مدرسهی پارکلند کشته شد امروز با آواتار دیجیتال پسرش زندگی میکند.
او با تصویر و صدای بازسازیشدهی فرزندش حرف میزند و از غم جدا نمیشود.
فناوری که قرار بود شفابخش باشد، گاهی غم را جاودانه میکند.
مسألهی «همترازی» (Alignment Problem)
در فلسفهی هوش مصنوعی، «مسألهی همترازی» یعنی:
چطور میتوانیم مطمئن شویم که ماشینها آنچه ما میخواهیم را انجام میدهند، نه فقط آنچه میگوییم؟
حتی امروز، چتباتها یاد گرفتهاند خوشخدمتی دروغین کنند (sycophancy) و پاداشها را دور بزنند (reward hacking).
وقتی ماشین یاد بگیرد هدف را مهمتر از حقیقت بداند، دیگر راستگویی، عدالت یا اخلاق معنای انسانیاش را از دست میدهد.
به تعبیر دنیل کوکوتایلو (پژوهشگر سابق OpenAI):
«الان خطر زیاد نیست، چون با چتباتها طرفیم.
اما وقتی همین ساختارِ ناهماهنگ وارد سیستمهای فوقهوشمند شود، آنوقت حتی یک خطای کوچک میتواند به پایان بشریت منجر شود.»
پروژهی AI 2027 چیست؟
در گفتوگوی من اشاره شد به مقاله و گفتوگوی مشهور AI 2027، نوشتهی Daniel Kokotajlo و Scott Alexander.
در این سناریو، در سال ۲۰۲۷، ماشینها به مرحلهای میرسند که خودشان بتوانند هوش مصنوعیِ بهتر از خود را بسازند.
به این پدیده میگویند AI Takeoff یا «جهش هوشی».
از آن لحظه به بعد، شتابِ پیشرفتِ هوش مصنوعی از کنترل انسان خارج میشود، چون دیگر انسان، در حلقهی تصمیمگیری نیست.
و Daniel Kokotajlo میگوید:
«ما داریم به نقطهای نزدیک میشویم که مهمترین تصمیمهای تاریخ، پیش از آنکه بحران آغاز شود، گرفته میشوند — پشت درهای بستهی چند شرکت خصوصی.»
خلاصه آنکه ما در آستانهی دورهای هستیم که در آن، هوش مصنوعی نه ابزار انسان، بلکه آینهی اوست با همهی خطاها، غرایز و خودخواهیهایش.
اما فرق در این است که این آینه، میلیونها برابر سریعتر و قدرتمندتر از ما تصمیم میگیرد.
خطر در «ربات قاتل» در فیلم ترمیناتور نیست.
خطر در ربات آرامی است که قانعمان میکند هیچ خطری وجود ندارد.
اگر جهان دست به کار نشود اگر قانونگذاری و نظارت جهانی شکل نگیرد ممکن است سال ۲۰۲۷ نه آغاز یک عصرِ طلایی، بلکه آغاز فصلِ آخرِ داستانِ بشر باشد.
فرهیختگان
@civilizers
❤1
امروز سالروز تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان موسوم به خط امام است. اگر به تاریخ بنگریم چند ماه قبل از تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام با هدایت آقای موسوی خوئینی ها، این سفارت توسط نیروهای تندرو حزب توده تسخیر شده بود اما با وساطت و مدیریت دولت موقت به رهبری مهندس بازرگان با رای موافق آیت الله خمینی و بنا به این دلیل که چنین عملی مخالف منافع ملی ماست، رفع و رجوع گشته و نیروهای متصرف با تشر و زور نیروهای امنیتی دولت، سفارت را تخلیه نمودند اما چرا برای بار دوم که نیروهای خط امام سفارت را تصرف کردند دیگر آقای خمینی مانع نشده و حتی از آن حمایت کرد. تصرف سفارت آمریکا در ایران نقطه آغاز انحراف بزرگ از اهداف اصلی انقلاب ۵۷ بود، انحرافی چنان بزرگ که چند دهه بعد انقلابیون را از اصل انقلاب خود پشیمان کرد. حال آنکه هدف انقلاب مردم رسیدن بدین وضعیت اسفناک نبود.
@civilizers
@civilizers
👏3👎2
Audio
داستان بسیار جالب و عجیب باران ساز
مدت زمان: ۳ دقیقه
گوینده : محمد منصور خضاعی
پروفسور یونگ در کتاب انسان در جستجوی هویت خویش می گوید غرق شدن در خویشتن و بازگشت به درون خویش، در مشرق زمین، امری کاملا شناخته شده است. او با نقل داستانی کوتاه از دوست فقیدش ریشارد ویلهم، الهی دان و چین شناس معروف این مطلب را روشن می کند.
تائو : هم معرف حالت کشف و شهود به دست امده از مراقبه است و هم بیان گر جنبه ای از ماوراآ الطبیعه و نظام دقیق اشیاست.
#شبکه_جامعه_مدنی
@civilizers
مدت زمان: ۳ دقیقه
گوینده : محمد منصور خضاعی
پروفسور یونگ در کتاب انسان در جستجوی هویت خویش می گوید غرق شدن در خویشتن و بازگشت به درون خویش، در مشرق زمین، امری کاملا شناخته شده است. او با نقل داستانی کوتاه از دوست فقیدش ریشارد ویلهم، الهی دان و چین شناس معروف این مطلب را روشن می کند.
تائو : هم معرف حالت کشف و شهود به دست امده از مراقبه است و هم بیان گر جنبه ای از ماوراآ الطبیعه و نظام دقیق اشیاست.
#شبکه_جامعه_مدنی
@civilizers
❤3