شبکه جامعه مدنی( فلسفه, تاریخ, سیاست, اجتماع)
1.61K subscribers
1.23K photos
330 videos
33 files
125 links
تماس با ادمین
@mansoor1332
Download Telegram
#گفتارهای_فلسفی

«برای دیانت اصیل مسیحی،

فلسفه یک نوع جنون است»

پولس مقدس

@civilizers
1
Chera Rafti
Homayoun Shajarian
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست

همایون
1
ثبت تصویر ماهتاب آسمان شب گذشته در دل کویر
4
#گفتارهای_فلسفی

«هستی-این نه خداست و نه مبنای جهان-هستی از همه هستنده ها از انسان دورتر و با این حال از هر هستنده ای به او نزدیک تر است، چه این هستنده یک سنگ، یک حیوان، یک اثر هنری، یک ماشین باشد و چه یک فرشته یا خدا.»

نامه ای درباره اومانیسم

مارتین هایدگر، فیلسوف اهل آلمان

@civilizers
#گفتارهای_فلسفی
هایدگر و خدا
منصور خضاعی

مارتین هایدگر

فلسفه هایدگر نه خدا را رد می کند و نه اثبات، فلسفه او درباره خدا ساکت است، اما سکوت او از سر بی تفاوتی نیست، هایدگر معتقد است فقط با ابتناء به حقیقت هستی است که می توان امر قدسی را به تفکر درآورد، و تنها با توجه به امر قدسی است که می توان به امر الوهی اندیشید، و با توجه به ماهیت امر الوهی است که می توان گفت لفظ خدا بر چه چیزی دلالت می کند. از این رو مسئله وجود خدا را باید در ساحت امر قدسی مورد توجه قرار داد نه در مرتبه تفکر که تحلیل اگزیستانس انسان به آن تعلق دارد. اما انسان مدرن چنان غرق اشتغالات خود در جهان است که به حقیقت هستی توجه نکرده و نسبت به امر قدسی گشوده و باز نیست.

هایدگر در مصاحبه با اشپیگل می گوید:
«فقط خدایی می تواند ما را نجات دهد»

از نظر هایدگر کسی که به بهترین نحو با امر قدسی و الوهی ارتباط برقرار می کند، شاعر است، شاعرانی چون هولدرلین و ریلکه در عصر غیبت خدا، حضور امر قدسی را تشخیص داده و وصف کرده اند.

@civilizers
4
Forwarded from گلچين
🌹🌷خانم دکتر ‎مکرمی، پزشک متخصص بیماری‌های عفونی، که در جریان اصابت موشک به ‎زندان_اوین دچار جراحت شدید شد، در متنی که در اینستاگرام منتشر کرد نوشت که این زندانیان بودند که با وجودی که می‌توانستند بروند (فرار کنند)، ماندند و جان او را نجات دادند.

«چه کسانی نجاتم دادند؟ زندانیان؛ همان‌هایی که روزی درمانشان کرده بودم. مرا به گوشه دیوار کشاندند، نیمه جان بودم. برایم آب آوردند، پتو آوردند، پایم را آتل بستند. خون‌های صورتم را پاک کردند، شیون می‌کردند و مرا در برانکارد گذاشتند، ترسیده بودم، گفتم منو تنها نگذارید. صدایی گفت: تو آبجی ما هستی، معلومه که تنهات نمی‌ذاریم. می‌توانستند بروند، ولی نرفتند، کمکم کردند، نجاتم دادند.‌تشکر ویژه از زندانیانی که نجاتم دادند و نامشان را نمی‌دانم و تشکر از دکتر موحدی که تنهایم نگذاشت.»

ـ شرافت ‎زندانیان_سیاسی که ایستادند و به مجروحان کمک کردند، ستودنی است. اما حکومت روی آن‌ها اسلحه گرفت، دست و پایشان را زنجیر بست و مثل اسرای جنگی آن‌ها را به زندان‌های دیگر منتقل کرد.
http://telegram.me/bavarh
3
#الف

🏷 جاسوس‌ها و...!

🖊 تحریریۀ جامعه‌نو:
هرچند نبرد هوایی ایران و اسرائیل و آمریکا تمام‌شده اما نبرد بر سر تسخیر آینده ادامه‌خواهدیافت. ارزیابی ما این است که وضعیت فعلی ایران مستعد یک «جنگ چندلایه در روی زمین» است که مهم‌ترین تصویر پیش‌روست و گمانه این است که از مدت‌ها پیش دربارۀ آن فکرشده‌است. یکی از ابزارهای در دسترس ایالات‌متحده و اسرائیل برای راه‌اندازی و پیشبرد این نبرد و کسب پیروزی نهایی در آن عملیات اطلاعاتی، جاسوسی، خرابکاری و تروریستی است. به‌دلیلی امروز دربارۀ انواع عوامل درگیر در عملیات آن‌ها می‌نوسیم:

۱- جاسوسان بسیار سطح بالا که ارسال اطلاعات استراتژیک وظیفۀ کوچک آن‌هاست و وظیفۀ اصلی آن‌ها هدایت ایران به کوچۀ بن‌بست سیاسی از طریق تشدید خصومت با سازمان‌های بین‌المللی و اروپا است (اکبری که اعدام‌شد نمونۀ متوسط آن‌ها بود) که قصد دارند با مکانیسم ماشه شیشۀ عمر ایران را چندماه دیگر به‌صخره‌بکوبند؛ قرارگرفتن تحت تحریم‌‌های سازمان ملل و بند هفت منشور سازمان ملل که حتی به طالبان هم حق‌می‌دهد بدون هیچ عواقبی به کشور حمله‌کنند. وظیفۀ جاسوسان سطح بالا این است که دستگاه رهبری کشور را به این مسیر هدایت‌کنند. این توجیه که نمایش مین‌گذاری آبراهه‌ها و خروج ایران از ان‌پی‌تی یک اهرم فشار به طرف‌های مقابل است، روش رسوا و کهنه و ناکارایی است. دعوا با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای در هر سطحی که باشد بالاخره دعواست و مسئله‌ساز. رساندن ایران به این تصمیم‌ها کار آن جاسوس‌هاست. اینکه چرا حکومت ایران علاقه و تلاشی برای حذف نفوذی‌های سطح بالا نمی‌کند پرسشی است که تا روز پایان عمر سیستم فعلی ناروشن خواهدماند.

۲- نفوذ اطلاعاتی دو دستگاه سیا و موساد در ایران سطح پایین‌تری هم دارد که هیچ ارتباطی با سطح اول نفوذی‌ها ندارد و کار آن گردآوری اطلاعاتی است که منشاء علنی ندارند. تهاجمات نسبتاً دقیق اسرائیل در جنگ دوازده روزه حاصل توانایی‌های این لایه بود. این لایه را نمی‌توان با بستن راه‌ها و گشت‌زدن در بیابان‌ها پیداکرد. حجم کار آن‌ها برای موساد بالاست، اما سازمان‌های اطلاعاتی کشور دنبال پیداکردن آن‌ها نبوده‌اند.

۳- لایۀ بعدیِ عوامل بیگانه نیروهای عملیاتی‌اندکه برای انجام عملیات با هویت ایرانی وارد کشور و پس از عملیات خارج‌می‌شوند. آن‌کس که گفته‌بود اسناد هسته‌ای ایران کجاست، هیچ ربطی با عملیات بردن محتویات آن گاوصندوق‌ها نداشت و نیروهای عملیاتی متخصص کار را انجام‌دادند؛ منابع اصلی اطلاعاتی، درهیچ عملیاتی مشارکت‌نمی‌کنند.

۴- لایۀ چهارم عملیات در ایران را مزدوران ایرانی و خارجی تشکیل‌می‌دهند که هم خودشان ارزانند و هم جانشان نزد اسرائیلی‌ها کم‌ارزش است. استفاده از آن‌ها با ترور دانشمندان هسته‌ای در حدود ده‌سال پیش شروع‌شد و در جنگ اخیر شدت‌گرفت. براساس برخی گزارش‌ها در جنگ اخیر نیروهای میدانی این گروه به‌احتمال‌زیاد توسط افسران اسرائیلی (در پوشش دیپلمات آذربایجانی) در افغانستان آموزش‌دیده‌ و سپس در قالب افغانستانی جویای کار به ایران گسیل‌شده‌اند. تعدادشان زیاد است و الان حکومت از راه نادرست در حال حل مسئله آن‌هاست.
باز شدن پای افغانستانی‌ها به این ماجرا خیلی پیش از از این مرحله است و از قبل هم پیش‌بینی‌شده‌بود. هنگامی که آمریکایی‌ها توسط نمایندۀ خود، زلمی خلیل‌زاد (به‌اصطلاح دیپلمات آمریکایی افغانستانی‌الاصل و دشمن قدیمی ایران)، افغانستان را به طالبان دادند، جامعه‌نو نوشت که این کارشان برای تبدیل افغانستان به هاب دائمی تروریسم اسلامی و بین‌المللی است و نخستین آسیب‌دیدۀ آن ایران خواهدبود. هشدار داده‌بودیم افغانستانی‌ها نه به‌دلیل خودشان، بلکه به‌دلیل ماهیت حکومتشان باید ایران را ترک‌کنند. هشدار داده‌بودیم تروریست‌هایی که سرنخ آن‌ها به سازمان سیا می‌رسد در میان افعانستانی‌های شریف و زحمتکش پنهان‌خواهندشد، سربار بودن افعانستانی‌های زحمتکش را رد کرده و گفته‌بودیم ارزش‌افزوده کار آن‌ها در اقتصاد ایران رسوب‌می‌کند و باید توسط کارفرمایان بیمه‌شوند و از خدمات بهداشتی و آموزشی برخوردار شوند تا احتمال سوء‌استفادۀ دشمن از آن‌ها کاهش‌یابد. ساده‌لوح نبودیم و از قصد حکومت برای این‌که در مقاطعی از آن‌ها استفادۀ داخلی کند نیز نوشتیم. یعنی دوجانبه‌بودن خطر حضور آن‌ها گفته‌ایم.

اکنون که موج افغانستانی‌بگیری و از سوی دیگر افعانستانی‌پرستی راه‌افتاده با این امید که رفتار نابخردانۀ کنونی با آن‌ها پایان‌یابد، بخشی از یک «الف» را که مسیری منطقی برای حل مشکل پیشنهاد می‌کرد پیوست می‌کنیم.

از کانال جامعه نو


@civilizers
#الف

🏷 جاسوس را خواهندگرفت؟ نع!

🖊 تحریریۀ جامعه‌نو:
آیا می‌توان جاسوسان و نفوذی‌های اسرائیل را در دستگاه حاکمۀ ایران پیداکرد؟ ما پاسخ صریحی بر این پرسش داریم: نع!

علل علمی-تاریخی دارد. ابتدا داستانی را برایتان بگوییم:
در قرن پیش تعدادی از اشراف‌زادگان انگلستان به مرام کمونیسم و اتحاد شوروی جذب و به جاسوسی برای آن کشیده‌شدند. مهمترین این افراد کسانی بودند که بر آن‌ها «حلقۀ کمبریج» نام‌گذاشتند و ابتدا گمان‌شد بیش از پنج‌نفر نباشند. همگی به‌خاطر تحصیلات بالا و وابستگی به اعیان به مقامات ارشد در سرویس جاسوسی و وزارت‌خارجه رسیدند.
هنگامی که انگلیسی‌ها متوجه وخامت اوضاع شدند و به دنبال آن‌ها افتادند، ابتدا به سراغ مک‌لین و بورجس رفتند که پست اطلاعاتی در سفارت بریتانیا در ایالات‌متحده داشتند. اما آن دو به‌موقع به اتحاد شوروی گریختند؛ چون رفقایشان که در گروه تعقیب‌کننده بودند آن‌ها را از لو رفتنشان آگاه‌کرده‌بودند. سپس به سراغ مظنون دیگر آنتونی بلانت رفتند. او فرار نکرد؛ چون از مدت‌ها پیش ارتباطش قطع‌بود و دوستانش برای خبرکردن او خود را به‌خطرنینداختند. نفر بعدی کیم‌فیلبی بود که دم به تله نمی‌داد و تکذیب‌می‌کرد. او هم در آخرین روزی که در مورد جاسوس‌بودنش به قطعیت رسیدند و قرار بود در بیروت به سراغش بروند سوار یک کشتی باری روسی شد و در رفت.
سرحلقۀ این گروه که قرائن نشان‌می‌داد سر راجر هالیس باشد و در مقام رئیس سرویس ضدجاسوسی ام.آی.فایو قرار داشت تا پایان عمر در امان ماند؛ چون سایر جاسوسان مدارک علیه او را از بین می‌بردند و جاسوس‌های دوجانبه سرنخ‌های انحرافی ارائه‌می‌کردند که به اشخاص دیگری ختم‌می‌شد. با پیشرفت زمان نام و اعترافات داوطلبانۀ افرادی چون کایرن‌کراس هم مطرح‌شد ولی تعداد واقعی گروه آن‌ها هیچ‌گاه روشن‌نشد. به‌هرحال ریشۀ جاسوسان قدیمی اتحاد شوروی در دولت بریتانیا کنده‌نشد تا وقتی که همۀ آن‌ها به مرگ طبیعی مردند!

این داستان برای همۀ کشورهای میزبان لشگر جاسوسان در دستگاه دولت صادق است: خود آن که باید جاسوس بگیرد عامل بیگانه است! کندن ریشۀ این لشگر یا با مرگ همۀ جاسوسان ممکن می‌شود و یا با مرگ حکومتی که آن‌ها در دلش لانه‌کرده‌اند.

ایران در زمرۀ بدبخت‌ترین کشورها در این مورد است: اوضاع ما از بریتانیای دهۀ چهل و پنجاه بدتر است. برخلاف انگلیسی‌ها که اعیان‌بودن شخص و تحصیلات دانشگاهی راه را برای ترقی‌اش در حکومت بازمی‌کرد، در ایران معیار بسیار پیش‌پاافتاده‌تری برای بالارفتن وجوددارد: ریش، یقۀ بسته، پیراهن روی شلوار، بلدبودن نماز، توانایی بلندتر فحش‌دادن به آمریکا و اسرائیل، ابراز بندگی به مقام والا، دفاع چشم بسته از هرچه حکومت بگوید و از این قبیل که هر شخص کم‌هوشی هم آن را دوروزه و بهتر از مربی‌اش یاد می‌گیرد. همین اشخاصند که در سفر به روسیه و ترکیه و تایلند و خراب‌شده‌های دیگر حتماً به‌دام‌می‌افتند. انگلیسی‌ها عقدۀ نزدیکی با زنان خوش‌آب‌ورنگ نداشتند، برای خوردن مشروب نیازی به بیرون رفتن از کشور نداشتند، پوتینی درکار نبود که حتی در سفر یک تاجر خرده‌پا هم پرستو به کنار او بفرستد (پوتین اگر اسناد به درد خودش نخورد آن‌ها را به اسرائیل می‌فروشد)، شب قبل از انجام مأموریت به ساحل نمی‌رفتند تا هم‌خواب به هتل آورده و دلی از عزا دربیاورند و از همه مهم‌تر متر انتخاب آن‌ها برای آوردن اشخاص به دستگاه دولت، وفاداری به بریتانیا بود، به خاک و نه به شخص یا دولت! با این حال در سطوح بالای آن‌ها چنان جاسوسانی پیدا شد. برای ما که عیار وفاداری نامشخص، مبهم و غیرثابتی داریم، اسیر و اجیر بیگانه‌شدن زود اتفاق‌می‌افتد. ما سال‌هاست که می‌گوییم سوگند وفاداری باید به خاکی باشد که اجداد شخص در آن خفته‌اند، کسی گوش‌نداد تا حالا که به سینه زدن با سرود ای ایران نائل‌آمده‌اند! سرنایی از سرگشاد!

بگذریم. نمی‌توان جاسوسان اسرائیل را گرفت یا بی‌اثر کرد و از آسیب آن‌ها کاست؛ چون یک شبکۀ‌ درونی عنکبوتی‌اند. شاید دور از هم باشند، ولی خطر برای هریک را، دیگری به سرشبکه اطلاع‌می‌دهد. این قانون سادۀ خلق شبکۀ عنکبوتی جاسوسی برای ازپادرآوردن یک کشور است. یک spy spider دارد که در مرکز شبکه نشسته و خطر دریافتی را به جاسوسی که در خطر قراردارد اطلاع‌می‌دهد تا او خود را پوشش‌دهد (مثلاً جاسوسی انجام‌شده را به گردن رئیس‌دفتر خود بیندازد!) و جان‌به‌درببرد و به کارش ادامه‌دهد. در نهایت همه مظنون‌اند و همه باید جاسوس جستجو کنند. پس برای آن‌که آشوب نشود، سیستم جستجو را متوقف‌می‌کند.

ما نمی‌دانیم ولی قاعدتا الان باید در سطوح بالای حکومت شکار جاسوسان اسرائیل به‌راه‌افتاده‌باشد. منتظر نتیجه‌اش باشید: اگر روحانی و خاتمی و ظریف و روزنامه‌نویس و وکیل اسمشان درآمد، بدانید نفوذ در سطحی است که تا اخرین روز عمر نظام ریشه‌کن نخواهدشد.
از کانال جامعه نو


@civilizers
5
Forwarded from سید مسعود حسینی
حاکمیت با رعیت خود جز با تحقیر و عتاب رفتار نمی‌کند و این چیز تازه‌ای نیست. مهم‌ترین دشمن‌اش همواره مردم بوده است. سال‌هاست که دیگر قانونی یا مصوبه‌ای تصویب نمی‌شود که تمام ایرانیان را یک‌جا مخاطب سازد و در عین حال خیر جمعی‌شان را مطابق خواست خودشان لحاظ کند. بخش چشمگیری از مردم هرگز طعم حاکمیتی فارغ از عداوت با مردم و طعم مجلس و قانونگذاری‌ای معطوف به مصالح ملّی را نچشیده‌اند. اینترنت طبقاتی هم که مصداق بارزِ نقض حقوقِ ذاتی مردم و عامل دیگری در ایجاد نفاق میان اقشاری از مردم است، آخرین تحفه‌ی این جماعت است. — گفته‌اند که از کوزه همان برون تراود که در اوست یا، به تعبیر دیگر، جز این کاری از دست‌شان برنمی‌آید، کار بهتری بلد نیستند بکنند. این رفتار حاکمیت مبدل به طبیعت و ماهیت‌اش شده، یا بوده، است.
2
هنگامی که مردم از حکومت‌شان هراس داشته باشند، آنجا استبداد است. هنگامی که حکومت از مردم در هراس باشد، آنجا آزادی‌ست.



توماس جفرسون
از کانال فلسفه و جامعه شناسی

@civilizers
#دیکتاتور


دیکتاتور تمام منابع مادی و معنوی یک سرزمین را قربانی خواسته نامعقول و نامشروع خود می کند.

@civilizers
#گفتارهای_فلسفی

«وجود، یک پری است که انسان هرگز نمی تواند ترکش کند»

ژان پل سارتر

پری: سرشار بودن

@analizers
2
#گفتارهای_فلسفی

#آگاهی


«آگاهی صورت محض است، هیچ

گونه محتوایی ندارد، خالی از

هرگونه محتوایی است که ذاتا

متعلق به خودش باشد، محتوای

آگاهی در هر لحظه، آن چیزی

است که ابژه آگاهی قرار می گیرد.»

@civilizers
2
Audio
نجات من بدست توست
از این محبس نجاتم ده
لباس کهنه تن را بسوزان و حیاتم ده...

«نجات»

ترانه سرا : اردلان سرفراز
آهنگساز : جمشید زندی
تنظیم : داوود اردلان
اجرا : داریوش
آلبوم : آی عشق
انتشار : ۱۳۵۷

https://t.me/marzockacademy
3
#گفتارهای_فلسفی
سارتر و انتخاب
تقدم وجود بر ماهیت

منصور خضاعی

«واقعیت بشری غایاتش را نه از بیرون می تواند دریافت نماید نه از باصطلاح طبیعت درونی، واقعیت بشری غایاتش را انتخاب می کند.»

نوشته فوق از ژان پل سارتر، فیلسوف اهل فرانسه است. به عقیده سارتر، برخلاف تمام موجودات جهان اعم از اشیاء، حیوانات و گیاهان که ماهیت شان بر وجودشان مقدم است، این وجود آدمی است که بر ماهیت او تقدم دارد، سارتر می گوید وقتی شخصی تصمیم می گیرد یک چاقوی کوچک جیبی بسازد، از قبل شکل و اندازه و نحوه ساخت و هدف از ساختن آن چاقو را در ذهنش طراحی کرده است، لذا چاقوی کوچک جیبی پیش از آنکه موجود شود، ماهیتی در ذهن سازنده اش پیدا کرده است، اما انسان چنین نیست، انسان ابتدا موجود است، موجودی میان تهی و آزاد، انسان ابتدا موجودی سرشار از عدم و نیستی است، اما در جریان زندگی و تکامل خودش دست به انتخاب می زند و بتدریج اما بشکل مداوم، ماهیت و چیستی خود را می سازد، او با انتخاب هایی که در هر لحظه از زندگی اش می کند، خودش را تعریف کرده و ماهیت خود را می تراشد. بنابراین در نگاه سارتر انسان در ابتدا موجودی تهی و فاقد ماهیت است، اما چون در مسیر زندگی همواره مجبور است میان وضعیت ها و چندراهی های متعدد، دست به انتخاب زند، پس مسئولیت ساختن ماهیت و چیستی فردی خود را، خود به گردن دارد. سارتر در پایبندی بدین باور تا بدانجا پیش می رود که می گوید:

«اگر یک فلج مادرزاد نتواند قهرمان المپیک شود فقط و فقط خودش مقصر است.»

البته پرواضح است که چنین کاری احتمالا غیر ممکن باشد، اما سارتر با این بیان، صرفا مسئولیت ساختن ماهیت و چگونه بودن در آینده را از دیگران سلب و به عهده خود فرد می گذارد.

فلسفه سارتر، فلسفه آزادی موجودی بنام انسان یا همان لنفسه است که آزادی و اختیار دارد و قادر به شکل دادن، ماهیت بخشیدن و معنا دادن به خود خویشتن در آینده است، فلسفه سارتر بیش از فلسفه های دیگر رنگ و بوی اومانیستی و انسان محوری دارد.

@civilizers
#گفتارهای_فلسفی

«گمان می کنم که مدت هاست ما

مرده ایم، از همان لحظه معینی

که دیگر کاری از ما ساخته نبود

مرده ایم.»



شخصیت کانوریس در نمایشنامه
"مرده های بی کفن و دفن"
اثر ژان پل سارتر

@civilizers
2
آیا ایران قربانی ترور کسروی شده است؟!

محمد کوراوند:

ترور کسروی و تاوان اجتماعی آن



در خاطرات آیت الله مستجابی چنین آمده است:
« در نجف حین تحصیل با نواب صفوی آشنا شده بودم. با سید مجتبی نواب صفوی قرار گذاشتیم که بیاییم تهران با احمد کسروی و چند تا از علمایی که بعد از مشروطه منحرف شده بودند بحث و مناظره کنیم. آمدیم ایران با آشیخ باقر کمره‌ای بحث کردیم. اطراف این شیخ را کمونیست‌ها گرفته بودند. بعد از چند روز بحث قانع شد. دیگران هم به همین منوال، خیلی زود راه افتادند اما کسروی نه.

روزی که برای بحث رفتیم سراغ کسروی هر سه نفر ما را یک لقمه کرد. آدم کارکرده و بسیار باسوادی بود. وکیل هم بود. با همه آن حرارتی که نواب صفوی و ما داشتیم، ما را یک لقمه کرد. یاران نواب چند تا جلسه دیگر هم گرفتند و بعد دیدند فایده ندارد و حریفش نمی شوند. بالاخره رفتند و او را کشتند.
بار اول که نواب اقدام کرد کسروی کشته نشد. بار دوم سید حسین امامی کار را تمام کرد. در راهروی دادگستری۲۴ضربه چاقو بهش زد و البته چند تایی هم گلوله»
این چند خط بخش تلخی از تاریخ عبرت آموز معاصر ماست که نشان می دهد ما چه راه سختی از اعماق تصلب تا به امروز پیموده ایم.
اما تاسف بار تر از ترور، واکنش جامعه و رفتار خواص پس از قتل کسروی بود.

فردای واقعه برخی علماي نجف‌ به تهران تلگراف زدند و خواستار آزادی فوری عاملان ترور شدند. كاشاني و دیگر حامیان معنوی فداییان اعلاميه پخش كردند که درصورت محاکمه ضاربین دست به اقدامات جدي و اساسي خواهند زد.
دادگستری شاهنشاهی که راپورت زمان و مکان دادگاه کسروی را به فداییان داده بود، هیچ محافظتی از کسروی نکرد. چندی پس از ترور هم برادران امامی بلاقید آزاد شدند.

بازاریان ثروتمند علاوه بر اینکه وثیقه کلانی برای آزادی قاتلین مهیا کردند در خيابان نقل و شيريني پخش كردند‌ و گوسفند سر بريدند. بخشی از عوام و طبقات سنتی هم تعداد زیادی سند برای آزادی برادران امامی به دادگستری بردند.

اما تاسف بارتر از همه واکنش روشنفکران بود!
جز اندک مقاله‌هایی در روزنامه‌های چپ‌گرا، قتل کسروی با سکوت محض رسانه‌ها ، سکولارهای روشنفکر و نواندیشان مذهبی و حتی ملی گرایان مواجه شد. قتل یک پژوهشگر، زبان شناس و مورخ ملی گرا، اندیشمند خردگرا و منتقد نظام فکری- فرهنگی معیوب ایران(و نه صرفا نظام مذهبی) [آخرین و بزرگترین و عمیق ترین مصلح اجتماعی ایران ]  در سالهایی که بانگ مشروطه خواهی، حکومت قانون و نوگرایی ملی و مذهبی در هر محفل روشنفکری بلند بود، نمی توانست بدون تاوان باشد.
تاوان این سکوت و همراهی را جریان روشنفکری و کل جامعه ایران بعدها با ضرباتی که از واپس‌گرایان خورد به سختی پرداخت کرد. برای جامعه ایران نیز سکوت در برابر حذف روشنفکران به رویه ای مرسوم بدل گشت و روشنگری به خاموشی گرایید.

گفتنی است علت عدم حمایت حکومت سلطنتی از کسروی این بود که وی همان قاضی بود که حکم به رفع تصرف رضاخان از املاک مردم حاشیه تهران داد و رییس دادگستری رضاشاه برای خوش خدمتی اورا منتظر خدمت کرد اما کسروی در پایین این حکم نوشت : من منتظر خدمت نمی مانم ، این خدمت است که باید منتظر من بماند !
و اکنون بیش از هفتاد سال است که خدمت منتظر یک کسروی مانده است!!

- علیرغم اینکه صادق هدایت با کسروی روابط نزدیکی نداشت، اما تنها روشنفکری بود که صراحتا این ترور را محکوم کرد.

می‌گویند زهرخند تاریخ بزرگ زهرخندیست تحمل ناپذیر، عبدالحسین هژیر که در دهه ۲۰ خورشیدی مدتی نخست وزیر و وزیر دربار بود و کسروی را مهدورالدم می‌دانست خود در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ خورشیدی توسط فداییان اسلام در مقام وزیر دربار  به قتل رسید، زهرخند تاریخ را وقتی شاه در سال ۵۷ متوجه شد که کسروی در سال ۱۳۲۳ در ملاقاتی حضوری به ایشان گفته بود:
من هم خود روحانی بوده‌ام و هم روحانی‌زاده ،ملایان در تدارک برپایی حکومت اسلامی هستند اگر اقدامی در جهت محدود کردن آنها نشود و اینان به قدرت برسند هم دودمان شما و هم ملت ایران را بر باد خواهند داد،
بعد از قتل کسروی بسیاری از سیاسیون مخالف و حتی موافق شاه هشدار های به صراحت و یا به صورت تلویحی به او می‌دادند اما هیچکس ندانست و یا نمی‌داند و یا نمی‌خواهد بداند و یا می‌داند و نمی‌خواهد بگوید چرا تا روز آخر که ایران را ترک کرد و تا آن روز هم قدرت مطلق داشت به نصیحت احمد کسروی عمل نکرد.

از کانال فرهیختگان

@civilizers
1
🖍 با جوانان: فلسفه را کجا بیاموزیم؟؛ خطاب به جوانانی که قصد تحصیل در علوم انسانی، به‌ویژه فلسفه، دارند:

دکتر سیدمسعود حسینی:

فلسفه را تنها و تنها نزد فیلسوفان می‌توان آموخت. در کشور ما بسیاری کسان آگاهانه یا ناآگاهانه شما را از راه درست منحرف می‌کنند. جوان وقتی قدم در راه فلسفه می‌گذارد نخست باید به سمت بزرگان گوش فرا دهد، به افلاطون، به ارسطو، کانت، هگل و .... .

کسانی که به شما می‌گویند بیایید پیرو من شوید، بیایید پای حرف‌های من بنشینید، خائن‌اند، چه آگاهانه چه ناآگاهانه. اهل فلسفه پیرو هیچ‌کس نمی‌شود. او فقط با «مفهوم» و «ایده» و «استدلال» سروکار دارد، و آن را نخست و همواره نزد کسانی جست‌وجو می‌کند که حقاً عمر خویش را صرف آن کرده‌اند: افلاطون، ارسطو، کانت، هگل و ... . بازیگران و نمایش‌پردازان و هوچی‌گران عرصه‌ی فلسفه و جامعه‌شناسی اراذلی هستند که به همان اندازه ممکن بود این اغفال‌گری و دودوزه‌بازی را در بسازبفروشی یا چیزی شبیه آن دنبال کنند، منتهی از بد حادثه راهشان به علم انسان کج شده است.

فلسفه اگر جایی باشد، آن‌جا متنِ فیلسوف است. متن! متن! هرجا فیلسوف متنی نوشته، فلسفه هم همان‌جا در حال زندگی‌ست. آبشخور فلسفه متن فیلسوف است، نه رطب و یابسِ فلان و بهمان. متن! اگر از پس متن فیلسوف برنمی‌آیید، برای فلسفه ساخته نشده‌اید.

@civilizers
1
🔴 دیدار با محصوران اختر پس از ۱۵ سال

پانزده سال پس از حصر خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، روز گذشته، سه نفر از دوستان‌شان با موافقت محصوران و مجوّز ماموران امنیتی به ملاقات ایشان در بن‌بست اختر رفته‌اند.

به گزارش کلمه، در این دیدار، مسیح مهاجری (مدیر و سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی)، محمدرضا بهشتی (فرزند ارشد شهید بهشتی) و غلامرضا آقازاده (وزیر نفت دوران دفاع مقدس) حضور داشتند. این ملاقات که با مرور خاطرات و گفت‌وگوهای دوستانه همراه بود دو ساعت به طول انجامید.

@kaleme
@civilizers
1👎1
#گفتارهای_فلسفی
ژان پل سارتر

در باب آزادی، مسئولیت و خود فریبی

منصور خضاعی

«من کسانی که این آزادی کامل را در لفافه متانت یا با عذر های جبری پنهان می سازند بزدل می نامم، و کسانی را که می کوشند نشان دهند که وجودشان ضروری است، در حالیکه ظهور نژاد بشر بر روی زمین صرفا یک امر تصادفی است، رذل می خوانم.»

عبارات بالا از مقاله «اگزیستانسیالیسم نوعی اومانیسم است» اخذ شده و بیانگر نگرش افراطی سارتر به دو مفهوم آزادی و نحوه پیدایش انسان در جهان است،

سارتر معتقد است انسان موجودی مطلقا رها و آزاد و در عین حال معدوم و میان تهی است و اتفاقا همین تهی بودن و دچار عدم بودن موجودیت اوست که موجبات آزادی مطلق او را فراهم آورده و وی را از تمام دیگر موجودات متمایز می گرداند. انسان تعین ندارد در حالیکه سایر موجودات عالم تعین و ثبات دارند. او معتقد است آدمی نمی تواند به بهانه چیزهایی نظیر وراثت، محیط پرورش، دین، خدا، حزب و کلیسا، آزادی مطلق و بی قید و شرط خود را پنهان کرده و مسئولیت اضطراب آور ناشی از این آزادی را انکار نماید. این کار از نظر سارتر خودفریبی است.
سارتر معتقد است محیط و شرایط زندگی و همچنین وراثت هرگز نمی تواند بهانه ای برای عدم رشد فردیت باشد، مثلا کسی که در باریکه غزه بدنیا آمده و از تمام امکانات مادی و معنوی و تربیتی و حتی از غذا و پوشاک و سرپناه محروم بوده و در قحطی زدگی مطلق رشد کرده و بطور مداوم زیر بمباران سیستماتیک ارتش متجاوزی قرار داشته با شخصی که در قلب لس آنجلس متولد شده و از تمام امکانات آموزشی و پرورشی و بهترین امکانات زندگی برخوردار بوده، تنها و تنها بدلیل برخورداری از آزادی مطلق، شرایط کاملا مساوی برای رسیدن به قله های رشد و پیشرفت دارند و اگر کودک غزه ای نتواند بیل گیتس شده و در پیک تکنولوژی سیلیکون ولی قرار گیرد، بزدل است و این فقط خود اوست که تقصیر دارد و نه هیچ چیز و هیچ کس دیگر.

در بخش دوم عبارت نیز سارتر کسانی که هدفمند بودن جهان و معناداری و مدلل بودن جهان و انسان به دلایل متقن را باور داشته و توعی ضرورت به معنای پوچ نبودن را در ان می بینند، و به بی معنایی و پوجی و تصادفی بودن آن معتقد نیستند، اشخاصی رذل می خواند.

پر واضح است که سارتر در بینش نیهیلیستی خود تا کجا دچار افراط و بدبینی مطلق است، گذشته از آن گویی تناقضی آشکار در اندیشه سارتر وجود دارد و شگفت اینکه در جایی دیگر در همین مقاله، زندگی اصیل و اخلاقی را برای انسان زندگی می داند که انسان در آن مطلقا آزاد و در عین حال زندگی او کاملا پوچ است و هیچ غایتی بر آن وجود ندارد و عدول از این نگرش را زندگی غیر اصیل و غیر اخلاقی می داند.

@civilizers