🔴 وزیر اقتصاد فرمودهاند: دولت رئیسی توانسته است موتور تورم را مهار کند!
⚪نقل است فرماندهان به ناپلئون خبر دادند که در جنگ پیروز شدیم قربان؛
پرسید: چقدر تلفات دادیم؟
گفتند: ۶۰ درصد نیروهایمان
⚪ ناپلئون گفت: برای نابودی ما یک پیروزی دیگر کافی هست.
⚪همین! از این موفقیتها میترسیم.
@cilipss @cilipss @cilipss
⚪نقل است فرماندهان به ناپلئون خبر دادند که در جنگ پیروز شدیم قربان؛
پرسید: چقدر تلفات دادیم؟
گفتند: ۶۰ درصد نیروهایمان
⚪ ناپلئون گفت: برای نابودی ما یک پیروزی دیگر کافی هست.
⚪همین! از این موفقیتها میترسیم.
@cilipss @cilipss @cilipss
حدود ۳۰۰ سال خاک ایران ضمیمه امپراطوری های عربی بود و پس از آن به مدت حدود ۳۰۰ سال دیگر اکثر سلسله هایی که روی کار می آمدند با خطبه به نام خلیفه عباسی روی کار می آمدند و در این مدت در ایران زبان درباری دیوانی و خط نوشتاری عربی بود.کشورهایی همچون عراق،مصر، اردن، سوریه، فلسطین، اتیوپی و چند کشور شمال آفریقا قبل از ظهور اسلام تمدن و زبان باستانی خود را داشتند که آنها هم مثل ایران توسط اعراب فتح شدند.ولی آنها عرب شدند ولی ایران عرب نشد.چرا؟در عرب نشدن ایرانیان چند عامل دخیل بود.یکی پیشینه پر بار فرهنگی ما در دوره های هخامنشی، اشکانی و ساسانی بود.دومی تلاشهای سامانیان و صفاریان و در رأس آن یعقوب لیث صفاری برای زبان فارسی بود و سومین و مهمترین عامل کسی نبود جز فردوسی.
فردوسی می گوید:مردمی که در راستای خوارشماری، عجم یعنی کندزبان نامیده می شدند، من با این رزمنامه ملی که به پارسی سرودم، شناسنامه ملی اش را نوشتم و به دست تاریخ سپردم... و درست می گوید. بدون فردوسی امروز کجا بودیم و با چه زبانی سخن می گفتیم؟از روزی که شاهنامه به وجود آمد حتی بسیاری از افراد بی سواد این سرزمين ابیات آنرا با گوش دادن از افراد با سواد حفظ می کردند و این فرهنگ تا نسل پدران و پدربزرگان ما ادامه داشته است. اهمیت فردوسی در بقای زبان فارسی به قدری است که روزی از حسنین هیکل نویسنده معروف مصری پرسیدند شما مصریان با آن پیشینه ی درخشان فرهنگی چه شد که عرب زبان شدید گفت ما عرب زبان شدیم برای اینکه فردوسی نداشتیم.
@cilipss @cilipss @cilipss
فردوسی می گوید:مردمی که در راستای خوارشماری، عجم یعنی کندزبان نامیده می شدند، من با این رزمنامه ملی که به پارسی سرودم، شناسنامه ملی اش را نوشتم و به دست تاریخ سپردم... و درست می گوید. بدون فردوسی امروز کجا بودیم و با چه زبانی سخن می گفتیم؟از روزی که شاهنامه به وجود آمد حتی بسیاری از افراد بی سواد این سرزمين ابیات آنرا با گوش دادن از افراد با سواد حفظ می کردند و این فرهنگ تا نسل پدران و پدربزرگان ما ادامه داشته است. اهمیت فردوسی در بقای زبان فارسی به قدری است که روزی از حسنین هیکل نویسنده معروف مصری پرسیدند شما مصریان با آن پیشینه ی درخشان فرهنگی چه شد که عرب زبان شدید گفت ما عرب زبان شدیم برای اینکه فردوسی نداشتیم.
@cilipss @cilipss @cilipss
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک دیدگاه سانتیمانتالی هم درباره کلاهبرداری کوروش کمپانی هست که میگه چرا مردم رو نقد میکنید؟ چرا همیشه مقصر مردم هستن؟
نه، مردم همیشه مقصر نیستند. ولی اینجا حتما مقصر هستند. چرا شما پول ندادی به اون کلاهبردارها؟ چرا من ندادم؟ چرا تمام مردم این کار رو نکردن؟ چرا ما ضرر نکردیم؟
پاسخش روشنه، ما طمع نکردیم. ما یاد گرفتیم که هیچ ارزونی بیدلیل نیست، ما یاد گرفتیم که هیچکس دلسوز ما نیست. ما یاد گرفتیم که هرجا احساس زرنگی بکنیم، زرنگترها هستند که کلاهمون رو بردارن.
اینکه چرا اون فروشگاه تونسته کلاه سر مردم بذاره و چرا کسی جلوش رو نگرفته و چی بر سر ما اومده که با جیب خالی، دنبال گوشی گرون قیمت هستیم و اصلا چرا جیبمون خالیه؟ اولویتهای بعدی داستانه. اولویت اول اینه که ما یاد بگیریم که نمیشه خربزه خورد و پای لرزش ننشست. ما ناراحتیم از اینکه پول هموطنانمون به باد رفته، ولی این باشه درس عبرتی برای هممون که نابرده رنج گنج میسر نمیشه. هرچند درس نمیگیریم و متاسفانه بازهم تکرارش می کنیم.
✍ محرداد کریمزاده
@cilipss @cilipss @cilipss
نه، مردم همیشه مقصر نیستند. ولی اینجا حتما مقصر هستند. چرا شما پول ندادی به اون کلاهبردارها؟ چرا من ندادم؟ چرا تمام مردم این کار رو نکردن؟ چرا ما ضرر نکردیم؟
پاسخش روشنه، ما طمع نکردیم. ما یاد گرفتیم که هیچ ارزونی بیدلیل نیست، ما یاد گرفتیم که هیچکس دلسوز ما نیست. ما یاد گرفتیم که هرجا احساس زرنگی بکنیم، زرنگترها هستند که کلاهمون رو بردارن.
اینکه چرا اون فروشگاه تونسته کلاه سر مردم بذاره و چرا کسی جلوش رو نگرفته و چی بر سر ما اومده که با جیب خالی، دنبال گوشی گرون قیمت هستیم و اصلا چرا جیبمون خالیه؟ اولویتهای بعدی داستانه. اولویت اول اینه که ما یاد بگیریم که نمیشه خربزه خورد و پای لرزش ننشست. ما ناراحتیم از اینکه پول هموطنانمون به باد رفته، ولی این باشه درس عبرتی برای هممون که نابرده رنج گنج میسر نمیشه. هرچند درس نمیگیریم و متاسفانه بازهم تکرارش می کنیم.
✍ محرداد کریمزاده
@cilipss @cilipss @cilipss
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولادمیر ژیرینفسکی که از سیاستمداران کارکشته روس است و نزدیک به ۲۰ سال نائب رئیس مجلس دوما روسیه است، هنگام سخنرانی درباره بحران قراباغ، نکات تاریخی جالبی را ذکر میکند. ازجمله اینکه :
ایروان، باکو، تفلیس، سرزمینهای تاریخی ایران بودند که در جنگ با روسها از ایران جدا شدند
نام مناطق شمال ارس هرگز آذربایجان نبوده و هر منطقه (خانات) نام خود را داشته : تالش، شروان، باکو، قراباغ و ... ( نام تاریخی این مناطق آران بوده است ) ...
آذربایجانی یک قوم ایرانی است
آذربایجانیها و پارسها یک ملت هستند
@cilipss @cilipss @cilipss
ایروان، باکو، تفلیس، سرزمینهای تاریخی ایران بودند که در جنگ با روسها از ایران جدا شدند
نام مناطق شمال ارس هرگز آذربایجان نبوده و هر منطقه (خانات) نام خود را داشته : تالش، شروان، باکو، قراباغ و ... ( نام تاریخی این مناطق آران بوده است ) ...
آذربایجانی یک قوم ایرانی است
آذربایجانیها و پارسها یک ملت هستند
@cilipss @cilipss @cilipss
📚داستان زنی که شوهرش به مکه میرفت
✍#زنی_که_شوهرش_به_مکه_میرفت1
🔻قسمت اول
در روزگارهای قدیم زنی بود بسیار زیبا ، که همه زیبایی او را مثال میزدند ، روزگار با این زن یار بود و زندگی خوشی داشت ، موی بسیار زیبایی داشت که زلفانش حالت پیچ خورده داشت – لب هایش به مثال صدفی بود که دندانش مثل مروارید داخل آن صدف بود – زیبایی این زن به اندازه ای بود که تمام اهل محل عاشق و دل کشته ی آن بودند – این زن شوهری شیر مرد داشت – که این زن و شوهر بسیار عاشق هم بودند و زندگی خوبی داشتند – در این حین به ناگه مسافرت به مقصد حج برای مرد رقم میخورد و چون در آن روزگار سفر حج با پای پیاده یا با چهار پایان انجام میگرفت مرد از زن کسب اجازه میکند تا به این سفر برود ، و چون زن دارای کسالتی بود به این سفر نرفت .
شوهر این زن برادری داشت ولیکن این برادر نا جوا نمرد بود ، شوهر که به سفر میرفت از برادر خواست که تا وقت برگشت از سفر حج به عیالش سر بزند و در کنار عیالش بماند و اگر دارویی یا ملزوماتی نیاز داشت برایش فراهم کند ، برادر نیز سخنش را پذیرفت و مرد به حج رفت – چندین روز گذشت و برادر کم کم ز زیبایی زن خود را از خود بیخود دید و عاشق و دل کشته ی زن شد ، به حجب برادری خود را کنترل کرد تا روزی دیگر که هنگامی که زن در خانه لباس خود را عوض میکرد مرد تن عریان زن را دید ...
حالش دگرگون شد ، دلش به غوغا افتاد ، خود را ز خود بیخود دید ، در خود هزاران فکر میکرد ، اما هر لحظه آتش وجودش بیشتر و بیشتر میشد ، با خود چه کنم چه نکنم بود که به یک لحظه خود را در داخل اتاق و رو به روی زن دید ، زن با دیدن برادر شوهر خود سراسیمه شد ، خود را بپوشاند ، مرد از او در ابتدا با زبان خوش ، سپس با وعده ی طلا و جواهر ، سپس با ترس زور خواست که زن به این خواری تن دهد و با وی ...
زن به مرد گفت از خدا شرم نمیکنی ؟ برادر با برادر اینگونه میکند ؟ دین و دین داریت این است ؟ با برادر امانت داریت این است ؟ برو توبه کن و با خدا گرد ، از این اندیشه بد جدا گرد . مرد در جواب گفت این حرفای تو سودی ندارد ، و تو باید مرا خوشنود کنی ، که اگر این کار را نکنی من کاری خواهم کرد در تمام شهر رسوا گردی و به هلاکت اندازمت من . زن در جوابش گفت اگر در این دنیا هلاک شم بهتر از آن است که در آن دنیا به هلاکت برسم . برادر هر کاری کرد نتوانست به زن دست درازی کند – از این رو پولی بگرفت و چهار تن را به وعده ی پول و مزد خرید . این چهار تن و برادر برفتند و در نزد قاضی شهر گواهی دادند که این زن با مردی غریبه در غیاب شوهر زنا کرده است ،!!
قاضی سخن این افراد را پذیرفت و حکم سنگسار را برای زن مقرر فرمود . زن را به صحرایی بردند و بدنش را در خاک قرار دادند و از چهار سو به سمت او سنگ پرتاب کردند و خون که از زن روان شد گمان کردند که جانش نیز روان شد ، از این رو برای عبرت دیگران زن را در صحرا رها کردند و رفتند . زن غرق در خون در خاک بماند
✍ادامه دارد....
@cilipss @cilipss @cilipss
✍#زنی_که_شوهرش_به_مکه_میرفت1
🔻قسمت اول
در روزگارهای قدیم زنی بود بسیار زیبا ، که همه زیبایی او را مثال میزدند ، روزگار با این زن یار بود و زندگی خوشی داشت ، موی بسیار زیبایی داشت که زلفانش حالت پیچ خورده داشت – لب هایش به مثال صدفی بود که دندانش مثل مروارید داخل آن صدف بود – زیبایی این زن به اندازه ای بود که تمام اهل محل عاشق و دل کشته ی آن بودند – این زن شوهری شیر مرد داشت – که این زن و شوهر بسیار عاشق هم بودند و زندگی خوبی داشتند – در این حین به ناگه مسافرت به مقصد حج برای مرد رقم میخورد و چون در آن روزگار سفر حج با پای پیاده یا با چهار پایان انجام میگرفت مرد از زن کسب اجازه میکند تا به این سفر برود ، و چون زن دارای کسالتی بود به این سفر نرفت .
شوهر این زن برادری داشت ولیکن این برادر نا جوا نمرد بود ، شوهر که به سفر میرفت از برادر خواست که تا وقت برگشت از سفر حج به عیالش سر بزند و در کنار عیالش بماند و اگر دارویی یا ملزوماتی نیاز داشت برایش فراهم کند ، برادر نیز سخنش را پذیرفت و مرد به حج رفت – چندین روز گذشت و برادر کم کم ز زیبایی زن خود را از خود بیخود دید و عاشق و دل کشته ی زن شد ، به حجب برادری خود را کنترل کرد تا روزی دیگر که هنگامی که زن در خانه لباس خود را عوض میکرد مرد تن عریان زن را دید ...
حالش دگرگون شد ، دلش به غوغا افتاد ، خود را ز خود بیخود دید ، در خود هزاران فکر میکرد ، اما هر لحظه آتش وجودش بیشتر و بیشتر میشد ، با خود چه کنم چه نکنم بود که به یک لحظه خود را در داخل اتاق و رو به روی زن دید ، زن با دیدن برادر شوهر خود سراسیمه شد ، خود را بپوشاند ، مرد از او در ابتدا با زبان خوش ، سپس با وعده ی طلا و جواهر ، سپس با ترس زور خواست که زن به این خواری تن دهد و با وی ...
زن به مرد گفت از خدا شرم نمیکنی ؟ برادر با برادر اینگونه میکند ؟ دین و دین داریت این است ؟ با برادر امانت داریت این است ؟ برو توبه کن و با خدا گرد ، از این اندیشه بد جدا گرد . مرد در جواب گفت این حرفای تو سودی ندارد ، و تو باید مرا خوشنود کنی ، که اگر این کار را نکنی من کاری خواهم کرد در تمام شهر رسوا گردی و به هلاکت اندازمت من . زن در جوابش گفت اگر در این دنیا هلاک شم بهتر از آن است که در آن دنیا به هلاکت برسم . برادر هر کاری کرد نتوانست به زن دست درازی کند – از این رو پولی بگرفت و چهار تن را به وعده ی پول و مزد خرید . این چهار تن و برادر برفتند و در نزد قاضی شهر گواهی دادند که این زن با مردی غریبه در غیاب شوهر زنا کرده است ،!!
قاضی سخن این افراد را پذیرفت و حکم سنگسار را برای زن مقرر فرمود . زن را به صحرایی بردند و بدنش را در خاک قرار دادند و از چهار سو به سمت او سنگ پرتاب کردند و خون که از زن روان شد گمان کردند که جانش نیز روان شد ، از این رو برای عبرت دیگران زن را در صحرا رها کردند و رفتند . زن غرق در خون در خاک بماند
✍ادامه دارد....
@cilipss @cilipss @cilipss
Ghalbam (Ai)
Hayedeh & Googoosh
قلبم
تا ازم دور میشی دلتنگم
رو همه چشامو میبندم
من به تو علاقه مندم
ای وای
نقطه ضعف منه اون چشمات
تو ببین چه کاری دستم داد
مثل تو دیگه نمیاد
بلد حال منی
میدونی مال منی
عشق تو چشاته یعنی
عشق اون چشاته یعنی
پشت تو هر چی بگن
از تو رسیده به من
دیوونتم جدیدا
اون چشاتم پدیدن
وقتی میای
صدای پاتو که میشناسمش
بیا رو جفت چشام میذارمش
بمون این تن بمیره
بشکنه دست کسی که بخاد
چشماتو ازم بگیره
بلد حال منی
میدونی مال منی
عشق تو چشاته یعنی
عشق اون چشاته یعنی
پشت تو هر چی بگن
از تو رسیده به من
دیوونتم جدیدا اون چشاتم پدیدن
@Music90ir | Music90.ir
تا ازم دور میشی دلتنگم
رو همه چشامو میبندم
من به تو علاقه مندم
ای وای
نقطه ضعف منه اون چشمات
تو ببین چه کاری دستم داد
مثل تو دیگه نمیاد
بلد حال منی
میدونی مال منی
عشق تو چشاته یعنی
عشق اون چشاته یعنی
پشت تو هر چی بگن
از تو رسیده به من
دیوونتم جدیدا
اون چشاتم پدیدن
وقتی میای
صدای پاتو که میشناسمش
بیا رو جفت چشام میذارمش
بمون این تن بمیره
بشکنه دست کسی که بخاد
چشماتو ازم بگیره
بلد حال منی
میدونی مال منی
عشق تو چشاته یعنی
عشق اون چشاته یعنی
پشت تو هر چی بگن
از تو رسیده به من
دیوونتم جدیدا اون چشاتم پدیدن
@Music90ir | Music90.ir
دوستی میگفت چندروز پیش یه تعداد دختر اومدن سالن خواهرش و موهاشون رو فروختن
اکثردخترها موهای بسیاربلند و سالمی ام داشتن
وقتی ارایشگر موهای یه نفررو دسته بندی میکرده تا کوتاه کنه محض دلگرمی گفته غصه نخوری ها ریشه داره درمیاد
دختره گفته اصلا ناراحت نیستیم
چون قراره هزینه موهامون صرف یه کار خیر خواهانه شه
اینام تعجب کردن گفتن موهای هر ۱۱نفرتون؟
گفته اره
اینام خیلی کنجکاو شدن گفتن ممکنه بگین اون کار خیرخواهانه چیه
گفتن کمک به هزینه های معالجه یه عزیزی
😢
وقتی من به عنوان شنونده اینو شنیدم مو به تنم سیخ شد
صاحب قلب بزرگ سن و سال نداره
✍️موکا خانم
@cilipss @cilipss @cilipss
اکثردخترها موهای بسیاربلند و سالمی ام داشتن
وقتی ارایشگر موهای یه نفررو دسته بندی میکرده تا کوتاه کنه محض دلگرمی گفته غصه نخوری ها ریشه داره درمیاد
دختره گفته اصلا ناراحت نیستیم
چون قراره هزینه موهامون صرف یه کار خیر خواهانه شه
اینام تعجب کردن گفتن موهای هر ۱۱نفرتون؟
گفته اره
اینام خیلی کنجکاو شدن گفتن ممکنه بگین اون کار خیرخواهانه چیه
گفتن کمک به هزینه های معالجه یه عزیزی
😢
وقتی من به عنوان شنونده اینو شنیدم مو به تنم سیخ شد
صاحب قلب بزرگ سن و سال نداره
✍️موکا خانم
@cilipss @cilipss @cilipss