Forwarded from him & i
سالها بعد، زمانی که جونگکوک در اواخر سیسالگی بود، جعبهی خاطراتی را پیدا میکند که او را به گذشته میبرد، به کلاسهای ادبیات، شعرخواندن و نوشتن در کتابخانه، گلهای خشکِ ریخته شده در کفِ جعبه، نامههای مرتب و تمبرهای زرشکی، بوی عطری قدیمی و حضوری که فریاد میزد، دیگر نیست. و او چقدر دلش میخواست هنوز جوان باشد تا به قرارِ آخرهفتهاش به سینما با تنها کسی که دوستش داشت، برسد و همان لباسی را بپوشد که در آخرین دیدار، تهیونگ به او گفته بود چقدر زیباتر نشانتش میدهد، اما دیگر او نیست و مردِ تنهای درون آینه باید تنها پیر شود.
@cigaretteafterhim 𓂃♡
͟❀ ͟ຼ 𝐶𝑒𝑛𝑡𝑢𝑟𝑖𝑒𝑠 𝑝𝑎𝑠𝑠𝑒𝑑 𝑙𝑖𝑘𝑒 𝑝𝑎𝑔𝑒𝑠 𝑏𝑒𝑛𝑒𝑎𝑡ℎ 𝑚𝑦 ℎ𝑎𝑛𝑑𝑠, 𝑦𝑒𝑡 𝑒𝑣𝑒𝑟𝑦 𝑐ℎ𝑎𝑝𝑡𝑒𝑟 𝑒𝑛𝑑𝑒𝑑 𝑡ℎ𝑒 𝑠𝑎𝑚𝑒 𝑤𝑎𝑦؛ 𝑤𝑖𝑡ℎ 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑛𝑎𝑚𝑒 𝑙𝑖𝑛𝑔𝑒𝑟𝑖𝑛𝑔 𝑖𝑛 𝑡ℎ𝑒 𝑠𝑖𝑙𝑒𝑛𝑐𝑒 𝑎𝑓𝑡𝑒𝑟 𝑡ℎ𝑒 𝑙𝑎𝑠𝑡 𝑙𝑖𝑛𝑒