𝖶𝗂𝗍𝗁 𝖺𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗀𝗈𝗈𝖽 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌 𝗐𝖾 𝖼𝗋𝖾𝖺𝗍𝖾𝖽 𝗍𝗈𝗀𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋, 𝗁𝗈𝗐 𝖼𝗈𝗎𝗅𝖽 𝗒𝗈𝗎 𝗌𝗈 𝖾𝖺𝗌𝗂𝗅𝗒 𝗌𝗍𝗈𝗉 𝗍𝖺𝗅𝗄𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗈 𝗆𝖾?
ـ ولـی مـن فقـط میخـوام زندگـی کنـم تهیـونـگ
ـ تو همیـن الانشـم مُـردی، آدمـی که امیـد نداشتـه باشـه، زندگـی نمیکنـه؛ تقـلا میکنـه!
ـ تو همیـن الانشـم مُـردی، آدمـی که امیـد نداشتـه باشـه، زندگـی نمیکنـه؛ تقـلا میکنـه!
ㅤ
ㅤㅤ ι𝀍ܢܓ𝒻 ҄ Ким Тэхён, богиня красоты ㅤ
ㅤㅤ ι𝀍ܢܓ𝒻 ҄ Ким Тэхён, богиня красоты ㅤ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤme n him !
Photo
𔓘؛ 𝖶𝗂𝗇𝗍𝖾𝗋 𝖠𝗁𝖾𝖺𝖽
𝖫𝗂𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗆𝖾
𝖡𝗒 𝗍𝗁𝖾 𝖿𝗂𝗋𝖾
𝖶𝖾 𝖼𝖺𝗇 𝖻𝖾
𝖲𝖺𝖿𝖾 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗆𝗌 𝗎𝗉 𝗁𝗂𝗀𝗁
𝖳𝗁𝖾𝗋𝖾'𝗌 𝖺 𝗐𝗂𝗇𝗍𝖾𝗋 𝖺𝗁𝖾𝖺𝖽
𝖨𝖿 𝗂𝗍'𝗌 𝖼𝗈𝗅𝖽 𝖺𝗇𝖽 𝗐𝖾𝗍
𝖶𝖾'𝗋𝖾 𝖺𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌 𝗐𝖺𝗋𝗆 𝗁𝖾𝗋𝖾, 𝗌𝗂𝖽𝖾 𝖻𝗒 𝗌𝗂𝖽𝖾
𝖢𝗈𝗆𝖾 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝗆𝖺𝗒
𝖢𝗁𝖺𝗇𝗀𝖾 𝗈𝖿 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍
𝖶𝗁𝗈 𝖼𝖺𝗇 𝗌𝖺𝗒
𝖨𝖿 𝗒𝗈𝗎 𝗅𝗈𝗈𝗄 𝗂𝗇 𝗆𝗒 𝖾𝗒𝖾𝗌
𝖥𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝖺𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗍𝖺𝗋𝗌
𝖧𝖾𝖺𝗋𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗍𝗋𝗎𝗆𝗆𝗂𝗇𝗀 𝗀𝗎𝗂𝗍𝖺𝗋𝗌
𝖶𝖾𝗅𝗅, 𝖨 𝖺𝖽𝗆𝗂𝗍 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗂𝗍'𝖽 𝖻𝖾 𝗇𝗂𝖼𝖾
𝖨'𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗒𝗈𝗎
𝖴𝗇𝗍𝗂𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗉𝗋𝗂𝗇𝗀 𝗋𝗎𝗇𝗌 𝖻𝗒
𝖠𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗎𝗆𝗆𝖾𝗋 𝗌𝗍𝖺𝗋𝗍𝗌 𝗍𝗈 𝖻𝗎𝗋𝗇
𝖨'𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗒𝗈𝗎
𝖶𝗁𝖾𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖺𝗎𝗍𝗎𝗆𝗇 𝗐𝗂𝗇𝖽 𝗋𝖾𝗍𝗎𝗋𝗇𝗌
𝖣𝗈𝗇'𝗍 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝖺𝗇𝗍 𝗍𝗈 𝗌𝖺𝗒 𝗒𝗈𝗎'𝗅𝗅 𝗌𝗍𝖺𝗒?
𝖫𝗂𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗆𝖾
𝖡𝗒 𝗍𝗁𝖾 𝖿𝗂𝗋𝖾
𝖶𝖾 𝖼𝖺𝗇 𝖻𝖾
𝖲𝖺𝖿𝖾 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗆𝗌 𝗎𝗉 𝗁𝗂𝗀𝗁
𝖳𝗁𝖾𝗋𝖾'𝗌 𝖺 𝗐𝗂𝗇𝗍𝖾𝗋 𝖺𝗁𝖾𝖺𝖽
𝖶𝗁𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋 𝗂𝗍'𝗌 𝖼𝗈𝗅𝖽 𝖺𝗇𝖽 𝗐𝖾𝗍
𝖶𝖾'𝗋𝖾 𝖺𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌 𝗐𝖺𝗋𝗆 𝗂𝗇 𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗂𝗌𝖾
𝖯𝖺𝗋𝖺𝖽𝗂𝗌𝖾
𝖨'𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗒𝗈𝗎
𝖴𝗇𝗍𝗂𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗉𝗋𝗂𝗇𝗀 𝗋𝗎𝗇𝗌 𝖻𝗒
𝖠𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗎𝗆𝗆𝖾𝗋 𝗌𝗍𝖺𝗋𝗍𝗌 𝗍𝗈 𝖻𝗎𝗋𝗇
𝖠𝗇𝖽 𝖨'𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗒𝗈𝗎
𝖶𝗁𝖾𝗇 𝖺𝗎𝗍𝗎𝗆𝗇 𝗋𝖾𝗍𝗎𝗋𝗇𝗌
𝖸𝖾𝗌, 𝗐𝗁𝖾𝗇 𝖺𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖾𝖺𝗌𝗈𝗇𝗌 𝗍𝗎𝗋𝗇
𝖢𝗈𝗆𝖾 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝗆𝖺𝗒
𝖢𝗁𝖺𝗇𝗀𝖾 𝗈𝖿 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍
𝖶𝗁𝗈 𝖼𝖺𝗇 𝗌𝖺𝗒
𝖨𝖿 𝗒𝗈𝗎 𝗅𝗈𝗈𝗄 𝗂𝗇 𝗆𝗒 𝖾𝗒𝖾𝗌
𝖥𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗍𝗋𝗎𝗍𝗁 𝗂𝗇 𝗆𝗒 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍
𝖥𝗋𝗈𝗆 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 𝖿𝖺𝗋 𝖺𝗉𝖺𝗋𝗍
𝖸𝗈𝗎'𝗅𝗅 𝗋𝖾𝖺𝗅𝗂𝗓𝖾 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝖼𝖺𝗇 𝖿𝗂𝗇𝖽
𝖯𝖺𝗋𝖺𝖽𝗂𝗌𝖾, 𝗆𝗆𝗆
𝖯𝖺𝗋𝖺𝖽𝗂𝗌𝖾
ㅤㅤ─ Еще один снегопад без тебя.
Ты никогда не упускал возможность прогуляться со мной под первым снегом года. Но что теперь? Каждый год я в одиночестве смотрю на первый снег года, и знаешь что? Я вспоминаю наши воспоминания. Даже снег напоминает мне о тебе, так как я могу тебя забыть, когда всё вокруг напоминает мне о тебе? Тэхёнг...
Forwarded from Liberation~
هیچ چیز به اندازهی شنیدن و یا خوندن حرفهای طلبکارانه حالم رو بد نمیکنه. آیا من باید جوابی به تو پس بدم؟ زندگیِ من، حول محور قوانین خودم میچرخه. گاهی حتی برای خودم هم پاسخ چندان مناسبی ندارم و اگه هم داشته باشم؛ تنها برای منه. واقعا خسته میشم از این دست از سوالات و نگاههایی که مدام دنبال مقصر میگردن. کفشهای خودت رو بپوش. روی زمین خودت راه برو. چون چیزی که برای تو باشه رو، توی دستهای من پیدا نمیکنی عزیزِ من.
𝖣𝖾𝖺𝗋 𝖳𝖺𝖾𝗁𝗒𝗎𝗇𝗀
𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝖻𝖾𝖾𝗇 𝗍𝗁𝗂𝗇𝗄𝗂𝗇𝗀 𝖺𝖻𝗈𝗎𝗍 𝗐𝗋𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗅𝖾𝗍𝗍𝖾𝗋 𝖿𝗈𝗋 𝖺 𝗅𝗈𝗇𝗀 𝗍𝗂𝗆𝖾 𝗇𝗈𝗐, 𝖻𝗎𝗍 𝖨 𝖺𝗆 𝗇𝗈𝗍 𝗌𝗎𝗋𝖾 𝗂𝖿 𝖨 𝗐𝗂𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝖻𝗋𝖺𝗏𝖾 𝖾𝗇𝗈𝗎𝗀𝗁 𝗍𝗈 𝗀𝗂𝗏𝖾 𝗂𝗍 𝗍𝗈 𝗒𝗈𝗎, 𝖨 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝗍𝗁𝗂𝗇𝗄 𝖨 𝖺𝗆 𝖺𝖻𝗅𝖾 𝗍𝗈 𝖿𝖺𝖼𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝗆𝖾𝖺𝗇𝗐𝗁𝗂𝗅𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝗋𝖾𝖺𝖽 𝗍𝗁𝗂𝗌
𝖨 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝗒𝗈𝗎, 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗀.
𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝖻𝖾𝖾𝗇 𝗁𝖺𝗋𝖻𝗈𝗋𝗂𝗇𝗀 𝖿𝖾𝖾𝗅𝗂𝗇𝗀𝗌 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝖾𝖺𝗋𝗌 𝗇𝗈𝗐, 𝖺𝗇𝖽 𝖨 𝖺𝗆 𝗇𝗈𝗍 𝗀𝗈𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗈 𝗅𝗂𝖾 𝗐𝗁𝖾𝗇 𝖨 𝗌𝖺𝗒 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝗂𝗍𝖾𝗋𝖺𝗅 𝖼𝖾𝗇𝗍𝖾𝗋 𝗈𝖿 𝗆𝗒 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍, 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗎𝗇𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖻𝖺𝗍𝗁𝖾𝗌 𝗆𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗐𝖺𝗋𝗆 𝖼𝗈𝗆𝖿𝗈𝗋𝗍.
𝖠𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗇𝗍𝗁𝗌 𝗐𝖾𝗇𝗍 𝖻𝗒 𝗍𝗁𝖾𝗌𝖾 𝖿𝖾𝖾𝗅𝗂𝗇𝗀𝗌 𝗁𝖺𝗌 𝗃𝗎𝗌𝗍 𝗀𝗋𝗈𝗐𝗇, 𝖺𝗇𝖽 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖻𝗅𝖺𝗆𝖾 𝗒𝗈𝗎𝗋𝗌𝖾𝗅𝖿 𝖿𝗈𝗋 𝗂𝗍, 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖼𝗁𝖺𝗋𝗆𝗂𝗇𝗀 𝗅𝗂𝗄𝖾𝖺𝖻𝗅𝖾 𝗉𝖾𝗋𝗌𝗈𝗇𝖺𝗅𝗂𝗍𝗒 𝖾𝗇𝗋𝖺𝗉𝗍𝗎𝗋𝖾𝖽 𝗆𝖾 𝗂𝗇 𝗂𝗍𝗌 𝗉𝗂𝗇𝗄 𝗆𝗂𝗌𝗍 𝖨 𝖼𝖺𝗇'𝗍 𝗌𝖾𝖾 𝗍𝗁𝗋𝗈𝗎𝗀𝗁 𝖺𝗇𝗒𝗆𝗈𝗋𝖾.
𝖨 𝖺𝗆 𝗇𝗈𝗍 𝗍𝖾𝗅𝗅𝗂𝗇𝗀 𝗒𝗈𝗎 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗍𝗈 𝗉𝗂𝗍𝗒 𝗆𝖾 𝖿𝗈𝗋 𝖿𝖺𝗅𝗅𝗂𝗇𝗀 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎, 𝖻𝗎𝗍 𝖨 𝖿𝖾𝗅𝗍 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝗇𝖾𝖾𝖽𝖾𝖽 𝗍𝗈 𝗄𝗇𝗈𝗐, 𝗒𝗈𝗎 𝖽𝖾𝗌𝖾𝗋𝗏𝖾 𝗍𝗈 𝗄𝗇𝗈𝗐. 𝖯𝗅𝗎𝗌, 𝗐𝗋𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗍 𝖽𝗈𝗐𝗇 𝗂𝗌 𝗅𝗂𝖿𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝖾𝖺𝗏𝗒 𝗐𝖾𝗂𝗀𝗁𝗍𝗌 𝗈𝖿𝖿 𝗆𝗒 𝖼𝗁𝖾𝗌𝗍 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝖼𝗈𝗇𝖼𝖾𝖺𝗅𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗍 𝖿𝗈𝗋 𝗌𝗈 𝗅𝗈𝗇𝗀
𝖳𝗈𝖽𝖺𝗒 𝗂𝗌 𝗆𝗒 𝗅𝖺𝗌𝗍 𝖽𝖺𝗒 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗒𝗈𝗎 𝖨 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗋𝖾 𝗀𝗈𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗈 𝗌𝗆𝖺𝗌𝗁 𝗂𝗍 𝗍𝗈𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗀 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗋𝖾 𝖺 𝗅𝗂𝗍𝖾𝗋𝖺𝗅 𝗌𝗍𝖺𝗋 𝗐𝗁𝗈 𝗂𝗌 𝗆𝖾𝖺𝗇𝗍 𝗍𝗈 𝖻𝖾 𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾 𝖿𝗈𝗋 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒𝗈𝗇𝖾 𝗍𝗈 𝗌𝖾𝖾.
𝖨 𝖺𝗆 𝗌𝗈 𝗉𝗋𝗈𝗎𝖽 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎. 𝖳𝗁𝖺𝗇𝗄 𝗒𝗈𝗎 𝖿𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌 𝖨 𝖼𝗈𝗎𝗅𝖽 𝗌𝗁𝖺𝗋𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗒𝗈𝗎, 𝖨 𝗐𝗂𝗅𝗅 𝖼𝗁𝖾𝗋𝗂𝗌𝗁 𝗍𝗁𝖾𝗆 𝖿𝗈𝗋 𝖺 𝗅𝗂𝖿𝖾𝗍𝗂𝗆𝖾. 𝖡𝗒 𝗍𝗁𝖾 𝗍𝗂𝗆𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝗂𝗅𝗅 𝗀𝖾𝗍 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗁𝗈𝗍𝖾𝗅 𝗋𝗈𝗈𝗆, 𝖨 𝗐𝗈𝗇'𝗍 𝖻𝖾 𝗍𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗌𝗈 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝗅𝗈𝗈𝗄 𝖿𝗈𝗋 𝗆𝖾.
𝖯𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖻𝖾 𝗁𝖺𝗉𝗉𝗒, 𝖼𝗈𝗇𝗍𝗂𝗇𝗎𝖾 𝗍𝗈 𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗀𝗋𝖾𝖺𝗍𝖾𝗌𝗍 𝖽𝗂𝖺𝗆𝗈𝗇𝖽 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗋𝖾, 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗀. 𝖠 𝗋𝖺𝗋𝖾 𝗆𝗂𝗋𝖺𝖼𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝖽𝖾𝗌𝖾𝗋𝗏𝖾 𝗍𝗈 𝗀𝗅𝗂𝗌𝗍𝖾𝗇 𝖿𝗈𝗋𝖾𝗏𝖾𝗋𝗆𝗈𝗋𝖾.
𝖳𝖺𝗄𝖾 𝖼𝖺𝗋𝖾, 𝖺𝗇𝖽 𝗌𝗍𝖺𝗒 𝗁𝖾𝖺𝗅𝗍𝗁𝗒. 𝖧𝖺𝗉𝗉𝗒 𝖻𝗂𝗋𝗍𝗁𝖽𝖺𝗒 𝖻𝖺𝖻𝗒
𝖸𝗈𝗎𝗋 𝖻𝖾𝗌𝗍 𝖿𝗋𝗂𝖾𝗇𝖽 𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗈𝖽𝗒𝗀𝗎𝖺𝗋𝖽,
- 𝖩𝗎𝗇𝗀𝗄𝗈𝗈𝗄
”همه میخوان خوشحال و خوشبخت باشن ولی خب این کار خیلی سخته. چون مغز طوری ساخته شده که بیشتر دنبال حس کردن خطر و تهدیده، نه خوشحالی. واسه همین ما باید خیلی تلاش کنیم تا حس خوشبختی رو تجربه کنیم. این کل حرف امروزمونه.
تو همه فرهنگ ها و تاریخ، آدما شش تا حس اصلی دارن: شادی، غم، عصبانیت، تعجب، نفرت و ترس. فقط شادی حس خوبه. حس های بد خیلی قوی ترن. واسه همین خوشحال شدن سخته، ولی ناراحت شدن و از خودمون بدمون اومدن خیلی آسونه. مغز ما بیشتر حواسش به چیزای بد و خطرناکه، واسه همین چیزای خوب و خوشحال کننده اولویتش نیست. یه روانشناس به اسم جان کاچیوپو ۳۰ سال پیش فهمید که مغز بیشتر به چیزای منفی توجه میکنه و این موضوع بارها ثابت شده. پس گول مغز الانت رو نخور. این رفیقمون هفت میلیون ساله که فقط استرس داشته، مراقب بوده و تمام فکر و ذکرش زنده موندن بوده. اگه الان اوضاع سخته، مهم نیست، من میتونم با یه روش بهتر و جدیدتر راه رو باز کنم. امروز دو تا کار هست که میتونیم امتحان کنیم: مزه مزه کردن و لذت بردن.
لحظه رو دریاب. اولش ممکنه سخت باشه، ولی عادتش بده. مغز ما دو جور کار میکنه: یکی اینکه یه چیزی رو فقط از سر بگذرونه، یکی هم اینکه معنیش رو بفهمه و قدرش رو بدونه. وقتی این دو تا رو با هم پیش میبری، تو مغزت سیم کشی جدیدی انجام میشه. نورونایی که قبلاً ساز جدا میزدن، کم کم با هم همکار میشن. یه تیم میشن که کارش اینه: 'تجربه کردن + مزه مزه کردن و قدر دونستن'
اگه کنار آتیش گرم بودی، مزه مزه اش کن. اگه گرمای غذا حس خوبی داشت، اگه هوا صاف بود، از دستش نده و مزه مزه اش کن. اگه به لطف کسی یه روز بی دردسر داشتی، مزه مزه اش کن و ازش قدردانی کن. اینجوری حتی چند دقیقه در روز وارد مدیتیشن روزانه میشی، قدردانی میکنی، حواست رو جمع میکنی و تجربه کسب میکنی.
اگه بپرسین « چه زندگیه که یه آدم باید داشته باشه، مگه اصلا یه آدم باید اینجوری زندگی کنه؟»، جوابش دقیقا "آره" هست. چون زندگی بشر همینه. پر از درد و بلا، فقر و انزوا، همش دلشوره داریم، اگه بخت یار نباشه یهو کارمون به فنا میره. زندگی مثل یه امتحان سخته، اگه دنبال لحظه های خوشش نباشیم، یهو با یه دید بدبینانه و پر از اضطراب به زندگی نگاه می کنیم و آخرش کم میاریم. اگه به حال خودش رها بشه، مغز سوار موج افکار منفی میشه و آدمو به ورطه ی ناامیدی می کشونه. پس افسار مغزتو دستش نده. منم شبایی که خواب به چشمم نمیاد، با خودم میگم حتما خیلیای دیگه هم هستن که مثل من، با دلشوره و غصه هاشون خوابشون نمیبره. گاهی حس میکنم با یه عالمه آدم ناشناس، تو یه دریای غم بی کران غرق شدیم. با خودم میگم 'آخه همه آدمیم دیگه، زندگی واسه همه سخت میگذره!' بعدش دیگه این افکارو پس میزنم، به لطافت پتو رو دستم فکر میکنم و از صدای نفسای خونواده که همیشه بوده، یه حس شادی تازه میگیرم. اینجوری دوباره نه تو گذشته سیر میکنم نه تو آینده، فقط تو همین لحظه حال زندگی میکنم"
─ 𝑹𝖬
تو همه فرهنگ ها و تاریخ، آدما شش تا حس اصلی دارن: شادی، غم، عصبانیت، تعجب، نفرت و ترس. فقط شادی حس خوبه. حس های بد خیلی قوی ترن. واسه همین خوشحال شدن سخته، ولی ناراحت شدن و از خودمون بدمون اومدن خیلی آسونه. مغز ما بیشتر حواسش به چیزای بد و خطرناکه، واسه همین چیزای خوب و خوشحال کننده اولویتش نیست. یه روانشناس به اسم جان کاچیوپو ۳۰ سال پیش فهمید که مغز بیشتر به چیزای منفی توجه میکنه و این موضوع بارها ثابت شده. پس گول مغز الانت رو نخور. این رفیقمون هفت میلیون ساله که فقط استرس داشته، مراقب بوده و تمام فکر و ذکرش زنده موندن بوده. اگه الان اوضاع سخته، مهم نیست، من میتونم با یه روش بهتر و جدیدتر راه رو باز کنم. امروز دو تا کار هست که میتونیم امتحان کنیم: مزه مزه کردن و لذت بردن.
لحظه رو دریاب. اولش ممکنه سخت باشه، ولی عادتش بده. مغز ما دو جور کار میکنه: یکی اینکه یه چیزی رو فقط از سر بگذرونه، یکی هم اینکه معنیش رو بفهمه و قدرش رو بدونه. وقتی این دو تا رو با هم پیش میبری، تو مغزت سیم کشی جدیدی انجام میشه. نورونایی که قبلاً ساز جدا میزدن، کم کم با هم همکار میشن. یه تیم میشن که کارش اینه: 'تجربه کردن + مزه مزه کردن و قدر دونستن'
اگه کنار آتیش گرم بودی، مزه مزه اش کن. اگه گرمای غذا حس خوبی داشت، اگه هوا صاف بود، از دستش نده و مزه مزه اش کن. اگه به لطف کسی یه روز بی دردسر داشتی، مزه مزه اش کن و ازش قدردانی کن. اینجوری حتی چند دقیقه در روز وارد مدیتیشن روزانه میشی، قدردانی میکنی، حواست رو جمع میکنی و تجربه کسب میکنی.
اگه بپرسین « چه زندگیه که یه آدم باید داشته باشه، مگه اصلا یه آدم باید اینجوری زندگی کنه؟»، جوابش دقیقا "آره" هست. چون زندگی بشر همینه. پر از درد و بلا، فقر و انزوا، همش دلشوره داریم، اگه بخت یار نباشه یهو کارمون به فنا میره. زندگی مثل یه امتحان سخته، اگه دنبال لحظه های خوشش نباشیم، یهو با یه دید بدبینانه و پر از اضطراب به زندگی نگاه می کنیم و آخرش کم میاریم. اگه به حال خودش رها بشه، مغز سوار موج افکار منفی میشه و آدمو به ورطه ی ناامیدی می کشونه. پس افسار مغزتو دستش نده. منم شبایی که خواب به چشمم نمیاد، با خودم میگم حتما خیلیای دیگه هم هستن که مثل من، با دلشوره و غصه هاشون خوابشون نمیبره. گاهی حس میکنم با یه عالمه آدم ناشناس، تو یه دریای غم بی کران غرق شدیم. با خودم میگم 'آخه همه آدمیم دیگه، زندگی واسه همه سخت میگذره!' بعدش دیگه این افکارو پس میزنم، به لطافت پتو رو دستم فکر میکنم و از صدای نفسای خونواده که همیشه بوده، یه حس شادی تازه میگیرم. اینجوری دوباره نه تو گذشته سیر میکنم نه تو آینده، فقط تو همین لحظه حال زندگی میکنم"
─ 𝑹𝖬
ㅤㅤme n him !
Cigarettes After Sex – Apocalypse
𝖸𝗈𝗎𝗋 𝗅𝗂𝗉𝗌, 𝖬𝗒 𝗅𝗂𝗉𝗌, 𝖠𝗉𝗈𝖼𝖺𝗅𝗒𝗉𝗌𝖾
ㅤ 🚬
ㅤ 🚬