پرنده های اکور پکوری ریف
❤2
دیروزی با مبی رفتیم آخرین جلسه کلاس رانندگیش اونم همون آموزشگاه ارشاد میرفت دقیقا با همون مربی ای که منم باهاش داشتم😂
منتظر بودیم تا خانم از قهوه گرفتن تشریف بیاره حالا تشریف اورد رفت با منشی های آموزشگاه درباره یه موضوع خیلی رندوم غیبت کنه
حالا موضوع: مسائل زناشویی و دراماهای زن و شوهری که یادم نیست درباره شوهرش بود یا یه زن و شوهر دیگه :|
😁2
با هر جمله سمی که میگفت من و مبی یه نگاه معذب و حیرت زده به هم میکردیم نمیدونستیم بخندیم یا صداش کنیم بریم کلاس😭😂 چرررت و پرت های سم زناشویی دراما
اقا این یهو برگشت به ما نگاه کرد گفت شما دخترین؟! من و مبی نگاه به همدیگه: هاعن؟ گفت هیچی برگشت ادامه غیبت کردنش بعد کلی صدا زدن خودش بالاخره روبه ما گفت خب دیگه چقدر حرف میزنین وقت تلف کردین پاشین🫤😂
🌚1
و حدود یک ساعت ما یه مبی که دوست داشت بره روی دنده ۳، مربی ای که مدام فشار دادن کلاج رو یادآوری میکرد و یاسی که صندلی عقب داشت از گرما آب پز میشد رو داشتیم👌
بعد رفتیم دانشگاه آزاد کارهای انصراف مبی رو انجام بدیم و دیگه با دور دور تو دانشگاه و صحبت با آقای فلانی و کمی سرک کشیدن من تو جاهای مختلف(اولین بار بود میومدم اونجا)گذشت
❤1
دانشگاه هم خیلی خلوت بود فقط دانشجو هایی که درس های عملی داشتن اومده بودن
❤1