رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوند می فرماید من جانشین (شهید) در خانواده او هستم، هر کس رضایت آنها را جلب کند، رضایت مرا جلب کرده و هر کس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است
مستدرک الوسائل، ج 11
مستدرک الوسائل، ج 11
در هنگامه ای که مسلم بن عقیل (علیه السلام) ماموریت پیدا کرد که ببیند کوفیان چقدر( اوفوی بعهد الله) هستند برای نماز جماعت آماده شد درحالی که جمعیت زیادی به وی اقتدا مینمودند در سلام نماز عشاء اتفاقی افتاد که جناب مسلم (ع) به یاد خطبه امیر المومنین (سلام الله علیه ) افتاد آن هنگام که فرمود :یا اشبح الرجال و لاالرجال ای مرد نمایان نامرد ای کودک صفتان بی خرد که عقلهای شما به عروسان حجله آرا شباهت دارد چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم شناسایی شما به خدا سوگند جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار سرانجام آن شد خدا شما را بکشد که از دست شما دلم خون است.
در این دوره نیز نکند خدای ناکرده صدای پیچیده شده در زمان هیهات من الذله مولایمان را که از حنجر رهبری بیرون می آید را بشنویم وبدلیل غرق در لجاجت و غرور کاذب و تجمل مسخ شده و خود را به نشنیدن بزنیم
در این دوره نیز نکند خدای ناکرده صدای پیچیده شده در زمان هیهات من الذله مولایمان را که از حنجر رهبری بیرون می آید را بشنویم وبدلیل غرق در لجاجت و غرور کاذب و تجمل مسخ شده و خود را به نشنیدن بزنیم
مرحوم حاج مصطفی پهلوان در هنگام بازگشت به خانه دزدی را در دیوار خانه خود میبیند که با فرش خانه در حال پریدن است ایشان دزد را تعقیب کرده تا اینکه دزد به راسته فرش فروشان در بازار می رود و فرش را برای فروش پیش دکان داری میبرد مغازه دار وقتی میبیند برای خرید فرش از دزد مطالبه ضامن میکند که خود حاج مصطفی ضامن دزد خانه خویش میشود و بعد از فروش باز دزد را تعقیب میکند و در جایی خلوت میگوید جوان فرش را حلالت کردم با پولش برای خودت کسب آبرومندی را مهیا کن
حاج مصطفی آبروی دزد خانه خویش را نبرد ما کجاییم که هر صبح و شب با غیبت و... آبروی برادر یا خواهر دینی خویش را میبریم
حاج مصطفی آبروی دزد خانه خویش را نبرد ما کجاییم که هر صبح و شب با غیبت و... آبروی برادر یا خواهر دینی خویش را میبریم
جوانی از فقرای شهر که از نعمت پدر محروم بود. عاشق دختر حاکم این شهر میشود. او که تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بیمار و بستری میگردد. مداواهای پزشکان در علاج بیمار کارگر نمیافتد چرا که بیماری عشق درمان جسمی ندارد.
بالاخره پسر زبان میگشاید واز عشقش به دختر حاکم میگوید. مادر و نزدیکانش وی را نکوهش میکنند. اما پسر بر عشق خویش پافشاری میکند و مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاکم میرود. خبر به گوش دختر حاکم میرسد و وی ازدواج خود با آن پسر یتیم را مشروط به پیروزی وی بر پهلوان نامدار ، پوریای ولی میکند. از آنجا که عشق منطق دیگری دارد. پسر جوان با وجود اینکه میداند، توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد، برای مبارزه و کشتی گرفتن اعلام آمادگی میکند. تاریخ مبارزه روز جمعه تعیین میشود.
در شب پنج شنبه در یکی از مساجد شهر، مادر آن جوان حلوای نذری پخش میکند که از قضا پوریای ولی هم آنجا حضور داشت. پهلوان از مادر میپرسد: سبب نذرت چیست؟ و او جواب میدهد: پسرم برای ازدواج با دختر حاکم باید با پوریای ولی کشتی بگیرد و من این حلوا نذر کردهام تا پسرم پیروز گردد.
پوریا دچار تردید میشود. تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهر یا اجابت نذر یک مادر و حرکت در جهت رساندن یک جوان به آرزوی خود. او در این تردید تصمیمی شجاعانه میگیرد که باعث اسطوره شدن پوریای ولی میگردد. روز موعود فرا میرسد. پوریا و جوان عاشق در میدان کشتی حاضر میشوند. جمعیت انبوهی به تماشا ایستادهاند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدنی، پهلوان نامدار شهرشان پیروز گردد. اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق میکند.
خود پهلوان پوریای ولی در این مورد میگوید: وقتی پشتم به خاک رسید و آن جوان بر سینهام نشست. ناگهان حجاب از دیدگانم به کنار رفت و آن معرفتی را که سالها در جستجویش بودم، در مقابل دیدگانم یافتم.
مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی آن جوان و گریههای شوق مادرش بود. دیگر هیچکس پوریا را به چشم پهلوان نمینگریست.
سالها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدند که پهلوان پوریا نقاب خاک بر سر کشیده یود. از آن زمان پوریا به پهلوان افسانهای و اسطورهای تبدیل شد
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتادهای بگیری، مردی
بالاخره پسر زبان میگشاید واز عشقش به دختر حاکم میگوید. مادر و نزدیکانش وی را نکوهش میکنند. اما پسر بر عشق خویش پافشاری میکند و مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاکم میرود. خبر به گوش دختر حاکم میرسد و وی ازدواج خود با آن پسر یتیم را مشروط به پیروزی وی بر پهلوان نامدار ، پوریای ولی میکند. از آنجا که عشق منطق دیگری دارد. پسر جوان با وجود اینکه میداند، توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد، برای مبارزه و کشتی گرفتن اعلام آمادگی میکند. تاریخ مبارزه روز جمعه تعیین میشود.
در شب پنج شنبه در یکی از مساجد شهر، مادر آن جوان حلوای نذری پخش میکند که از قضا پوریای ولی هم آنجا حضور داشت. پهلوان از مادر میپرسد: سبب نذرت چیست؟ و او جواب میدهد: پسرم برای ازدواج با دختر حاکم باید با پوریای ولی کشتی بگیرد و من این حلوا نذر کردهام تا پسرم پیروز گردد.
پوریا دچار تردید میشود. تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهر یا اجابت نذر یک مادر و حرکت در جهت رساندن یک جوان به آرزوی خود. او در این تردید تصمیمی شجاعانه میگیرد که باعث اسطوره شدن پوریای ولی میگردد. روز موعود فرا میرسد. پوریا و جوان عاشق در میدان کشتی حاضر میشوند. جمعیت انبوهی به تماشا ایستادهاند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدنی، پهلوان نامدار شهرشان پیروز گردد. اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق میکند.
خود پهلوان پوریای ولی در این مورد میگوید: وقتی پشتم به خاک رسید و آن جوان بر سینهام نشست. ناگهان حجاب از دیدگانم به کنار رفت و آن معرفتی را که سالها در جستجویش بودم، در مقابل دیدگانم یافتم.
مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی آن جوان و گریههای شوق مادرش بود. دیگر هیچکس پوریا را به چشم پهلوان نمینگریست.
سالها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدند که پهلوان پوریا نقاب خاک بر سر کشیده یود. از آن زمان پوریا به پهلوان افسانهای و اسطورهای تبدیل شد
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتادهای بگیری، مردی
در یکی از روستاهای ایران پدر و پسری زندگی میکردند که وضع مالی شان خوب نبود بعد از مدتی پدربا تلاش فروان دارای ثروت زیادی شد و صاحب خدم و حشم و باغ فروانی شد روزی پسرجوان دوستان خود را برای مهمانی در باغ جمع کرد و وقتی دوستان مشغول خوردن غذا بودند پدر مشغول کار در همان باغ بود دوستان از پسرجوان پرسیدند این پیرمرد کیست؟ او که سرمست از ثروت با تفاخر به دوستانش گفت که این یکی از باغبانان ما است که در باغ کار میکند .پدر از این گفته ناراحت شد وآهی کشید میگوند بعد از مدتی با آمدن سیلی جنازه پسر را در بالادست روستا یافتند.
همواره مراقب این ثروت های همیشگی باشیم.
پیشاپیش روز مردی و مردانگی که مفتخر به سال روز تولد مظهر العجایب امیرالمونین علی بن ابی طالب سلام الله علیه شده است مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک.
همواره مراقب این ثروت های همیشگی باشیم.
پیشاپیش روز مردی و مردانگی که مفتخر به سال روز تولد مظهر العجایب امیرالمونین علی بن ابی طالب سلام الله علیه شده است مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک.
کاش در مدرسه عشق وفا می خواندم
من کجا،مکتب ایثار به دادم برسید
ساقی میکده را کاش وفا می کردم
میشدم مست علمدار به دادم برسید
کربلای شدم و کرب و بلایی نشدم
ماندم از قافله هر بار به دادم برسید
در بسیج غم عشقت همه جا سردارم
لیک در معرکه سربار به دادم برسید
چه شد از معرکه عشق جدایم کردند
ماندم از هجرت خون بار به دادم برسید
نکند یوسف خود را به ثمن بفروشم
وای از درهم و دینار به دادم برسید
سالروز شهادت عقیله بنی هاشم مخدره حضرت زینب سلام الله علیها بر همگان تسلیت باد
من کجا،مکتب ایثار به دادم برسید
ساقی میکده را کاش وفا می کردم
میشدم مست علمدار به دادم برسید
کربلای شدم و کرب و بلایی نشدم
ماندم از قافله هر بار به دادم برسید
در بسیج غم عشقت همه جا سردارم
لیک در معرکه سربار به دادم برسید
چه شد از معرکه عشق جدایم کردند
ماندم از هجرت خون بار به دادم برسید
نکند یوسف خود را به ثمن بفروشم
وای از درهم و دینار به دادم برسید
سالروز شهادت عقیله بنی هاشم مخدره حضرت زینب سلام الله علیها بر همگان تسلیت باد
گاهی بنده خدا دعا میکنه ، خدا به ملک میگه من دعای اینو مستجاب کردم اما فعلا حاجتشو نمیدم ، من خوشم میاد این بگه خدا ...
دنیات ندادم نه از خواری توست کونین فدای یک نفس زاری توست
هرچند دعا کنی اجابت نکنم زیرا که مرا محبت زاری توست
یه بنده هم دعا میکنه خدا میگه عجله کنید حاجتشو بدید که من از صدای این بدم میاد؛
دنیات ندادم نه از خواری توست کونین فدای یک نفس زاری توست
هرچند دعا کنی اجابت نکنم زیرا که مرا محبت زاری توست
یه بنده هم دعا میکنه خدا میگه عجله کنید حاجتشو بدید که من از صدای این بدم میاد؛
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند
در دفاع از این اسلام و قران و شرف و ناموس و آب و خاک مقدس نزدیک به 250000 نفر شهید شده اند
یعنی سالی حدود 35714 نفر و روزی97 نفر که اگر تعداد شهرستان ها راعدد کنونی در نظر بگیریم
در آن دوران دست کم هر شهرستان روزی 3 نفر شهید شده اند تا ما بتوانیم راحت زندگی و شبکه اجتماعی داشته باشیم
و الان نیز مدافعان حرم
همیشه مراقب باشیم تا بدانیم چه داده ایم و چه گرفته ایم
یعنی سالی حدود 35714 نفر و روزی97 نفر که اگر تعداد شهرستان ها راعدد کنونی در نظر بگیریم
در آن دوران دست کم هر شهرستان روزی 3 نفر شهید شده اند تا ما بتوانیم راحت زندگی و شبکه اجتماعی داشته باشیم
و الان نیز مدافعان حرم
همیشه مراقب باشیم تا بدانیم چه داده ایم و چه گرفته ایم
روز تولد ثار الله و ابن ثاره مظهر صفات جلیله الهی و سفینه نجات مولی اباعبدالله الحسین سلام الله علیه و روز پاسدار را به تمام پاسداران مدافع حرم عقیله بنی هاشم تبریک و تهنیت و شادباش عرض میکنم