چیستایثربی کانال رسمی
6.56K subscribers
6.04K photos
1.28K videos
56 files
2.12K links
این تنها #کانال_رسمی من #چیستایثربی ، نویسنده و کارگردان است. هرکانال دیگری به اسم من؛ جعلیست! مگر اعلام از سمت خودم باشد/افرادی که فقط خواهان
#قصه های منند، کانال چیستا_دو را دنبال کنند.



@chistaa_2
Download Telegram
از صفحه دیگران
باسپاس
هنوز پس از دو سال در صدر پنج کتاب پرفروش اول ایران
از صفحه
#بست_بوکز

#چیستایثربی
#چیستایثربی_کانال_رسمی

@chista_yasrebi_original
#او_یکزن
نویسنده
#چیستایثربی
نسخه کامل .کتاب
نشر کوله پشتی و کتابفروشیهای معتبر

از صفحه ی دیگران
باسپاس
#چیستایثربی_کانال_رسمی

@chista_yasrebi_original
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در پی انتشار گزارش نشست رسانه‌­ای نمایش «سهروردی» در اول مهر، اداره کل هنرهای نمایشی بیانیه‌ای را در پاسخ به سخنان این هنرمند منتشر کرد.

متن این بیانیه به شرح زیر است:
«1ـ آقای شکرخدا گودرزی در سال 94 قصد به صحنه بردن نمایش «سهروردی» را داشتند که مقرر شد با توجه به اهمیت پرداختن به یکی از مفاخر کشور از نمایش حمایت شود.
2ـ به دلایلی که بهتر است خود آقای گودرزی در مورد آن توضیح دهند به ویژه در مورد چگونگی طول کشیدن 9 ساله صدور مجوز نمایش که ادعایی است غریب و حیرت­‌آور، اجرای نمایش به سال 96 موکول شد.
3- اداره کل هنرهای نمایشی مرجع صدور پروانه اجرای نمایش در شهر تهران است. تقاضای صدور پروانه نمایش که از سوی تالار نمایش ارائه می­‌شود برای نمایش سهروردی 31 اردیبهشت بوده است. پاسخ مثبت شورای ارزشیابی و نظارت در مورد نمایشنامه در تاریخ هشتم خرداد ارائه شده، نمایش در 11 شهریور مورد ارزیابی قرارگرفته و پروانه آن در روز 13 شهریور صادر شده است.
4- آقای گودرزی در تاریخ هشتم مرداد، مجدداً خواستار حمایت مالی از نمایش شد و در 19 مرداد ایشان قرارداد حمایت از نمایش به مبلغ #صد_میلیون_تومان را امضا نمود.
5- در تاریخ 12 شهریور اولین پرداخت قرارداد صد میلیونی را به مبلغ ده میلیون تومان دریافت کرده‌­اند.
6ـ اداره کل هنرهای نمایشی رویکردی نقدپذیر داشته و دارد اما برخی افراد که اتفاقاً جزء فعالان صنفی و یا تشکیلاتی سایر سازمان‌ها و نهادهای دولتی و غیردولتی هستند در بسیاری موارد ضعف‌­های تشکیلاتی خود را پشت نقاب نقد دولت پنهان می­‌کنند.
اداره کل هنرهای نمایشی امیدوار است که نه به اندازه نقد خود توسط منتقدان، بلکه به اندازه بسیار کمتر، فعالیت یا سخنان این عزیزان مورد توجه رسانه‌­ها و فعالان تئاتر از منظر نقد قرار گیرد.»


تاتر از مابهتران
صد میلیون + تالار وحدت و گیشه
تبعیض تا چه حد؟
روزی جوابگو خواهید بود
تا آنروز
#چیستایثربی
#چیستایثربی_کانال_رسمی

@chista_yssrebi_original
نشرقطره
کوله پشتی
فصل_پنجم

اینستاگرام دارند.برای خرید انلاین با آنها تماس بگیرید
@chista_yasrebi_original
#داستان

#یواشتر!
#چیستایثربی
ازمجموعه#نامه ها

برگرفته از اینستاگرام
#چیستایثربی
@yasrebi_chista
.

کنار پنجره نشسته بود.من کنارش....دو زن در اتوبوس.تقریبا هم سن هم.ورقه ی آزمایش را درجیبم لمس کردم ؛ انگار میخواستم مطمین شوم بچه هنوز همانجاست.انگار بچه ، در جیبم بود!..دو ماه و نیم....و من نمیدانستم باردارم ! مدام به ورقه ی آزمایش در جیبم دست میزدم.بچه سر جایش بود.یعنی الان یک نفر درون من نفس میکشید.غذامیخواست؟ محبت میخواست؟ مادر لازم داشت ؟ منکه هیچکدام را بلد نبودم ! دوباره تهوع گرفتم.خدایا دو ماه و نیم ؛مهمان من آمده بود و من نمیدانستم!همه میگفتند :قرص معده بخور؛ خوب میشوی!رانیتیدین پشت رانیتیدین که میخوردمو باز تهوع! و نمیدانستم بچه رانیتیدین نمیخواهد ؛ غذای خوب میخواهد.آرامش مادر میخواهد.عشق میخواهد.آماده نبودم! ترسیده بودم! ناگهان زن بغلی ام گفت:هیس! حرف نزن! فکر کردم بلند حرف زده بودم؟ نه...چون دو باره ادامه داد :مگه نمیگم حرف نزن! با خودم گفتم :باز گیر یک دیوانه افتادم!گفت:مگه با تو نیستم ؟ حس کردم مهمان کوچکم در دلم مچاله شد.سنگ شد.ترسید! انگار نفس نمیکشید! به زن گفتم :من که حرف نمیزنم.زن گفت :تو رو نمیگم؛شوهرمو میگم! الان داره حرف میزنه.صداشو میشنوم.گفتم : گوشاتو بگیر نشنوی! گفت:فایده نداره.داد میزنه!میگه زن گرفتن تکلیف بود؛وگرنه نمیگرفتمت.کی با توی ایکبیری ازدواج میکرد؟ نه پدر حسابی داری؛ نه مادر..بچه دارم که نمیشی؛ دلم به اون خوش باشه.خب معلومه سرت زن میارم.خوبشم میارم...گفتم :از کجا میدونی اینا رو میگه؟ گفت:چون دارم میشنوم.کر که نیستم! با خودم گفتم:پارانویید نوع حاد.بیچاره! زن دوباره داد زد:بسه دیگه نگو! گفتم:هنوز داره میگه؟ گفت؛ آره..میگه؛ خیلی آدم حسابی بودی؛ مهریه ام میخواستی؟همین که یکی از کنار خیابون جمعت کرد؛ خدا رو شکر کن..من به خدا کنار خیابون جوراب میفروختم.برای خرج مادرم.مریضه.سرطان داره.بابامم پیره.دیگه نمیتونه بنایی کنه.من خانواده دارم.عاشقشونم.مگه آدم پول نداشته باشه؛ یعنی خانواده نداره ؟ مگه آدم بچه دار نشه؛ آدم نیست؟ زن نیست؛ دل نداره؟ دیگر دستم را در جیبم نکردم.ایستگاه بعد باید پیاده میشدم.دهانم تلخ بود.زن محکم روی شیشه کوبید:باشه.هر چی تو میگی.اگه رو تکلیف زن گرفتی؛ طلاقم بده برم.لااقل کلفتی مادر بیچاره مو کنم! پیاده شدم.میخواستم از وسط خیابان رد شوم.دیدم هنوز دارد روی شیشه میکوبد. صدایش را نمیشنیدم.چقدر شکل خودم بود.کلید انداختم.چطور به او بگویم بهتر است؟ چطور خوشحالتر میشود؟بگویم بزودی پدر میشوی! تازه از خواب بیدار شده بود.گفتم :سلام.آزمایشگاه بودم.گفت:زخم معده که نیست؟ گفتم :نه.بچه ست.بچه دار شدیم.پشتش را به من کرد تا صورتش را با حوله خشک کند.خیلی طول کشید تا برگردد..به قول انیشتین گاهی زمان به اندازه ابدیت طول میکشد.حوله را آویزان کردو گفت: زود بود.خیلی! باورم.نمیشه.سکوت کرد...ادامه داد:ولی به هر حال بچه هم ؛ مثل ازدواج ؛ تکلیفه...رفت.صدای در یخچال آمد.به آینه نگاه کردم.گفتم ؛ دارم صداتو میشنوم.انقدر بلند نگو ! گفت:دیوونه شدی؟ من حرف نمیزنم! گفتم..ولی واقعا دارم میشنوم. بسه دیگه نگو ! ورقه ی آزمایش را از جیبم درآوردم.به آن خیره شدم.بچه عشق میخواست.پدر و مادر میخواست...تکلیف نبود! کاش میتوانستم گوشهای بچه ام را بگیرم...

#یواشتر
#داستان_کوتاه
#تک_قسمتی
#داستان
#چیستایثربی
هر گونه برداشت و اشتراک گذاری این داستان ؛ منوط به ذکر نام.نویسنده و لینک اینستاگرام یا تلگرام اوست.

@chista_yasrebi
Forwarded from چیستایثربی_صورتی
Forwarded from چیستایثربی_صورتی
#کوچ_کوچ_هوتاهه
دارد اتفاقهایی میافتد
#هندوستان


بابازی کاجول و شاهرخ خان



دوستش داری ، عاشق او هستی ، ولی او مثل یک دوست ساده ، به تو نگاه میکند ؛ مثل یک دوست هم جنس خودش ....
صمیمیترین دوست توست ، ولی چون عشوه های دخترانه بلد نیستی ، با تو ازدواج نمیکند و با دوست زیبا و لوند و مهربانت ، عروسی میکند.


دوستت بعد از زایمان ؛ بر اثر بیماری میمیرد و برای هر سال تولد دخترش؛ تا هفت سالگی یک نامه میگذارد و تمام ماجرا را برای دخترش مینویسد ...میخواهد نامه هارا هفت سالگی به دخترش بدهند ... و از دخترش میخواهد که این دو نفر را که زمانی دوست صمیمی و یگانه ی هم بودند ؛ به هم برساند.

حالا هفت سال گذشته ، شاهرخ نمیداند، کاجول جزو مربیان اردوی دخترش است و او را پس از هفت سال، ناگهان به طور تصادفی میبیند !...بازی هر دو ؛ بروز عشق ، شرم و حس گناه در این سکانس ، بسیار زیباست.


این فیلم نوزده سال پیش ، انقلابی در سینمای تجاری بالیوود پدید آورد. حسها ، بازیها ، میزانسنها عالی بود...

این #سکانس را در کانال #صورتی ببینید.


#کانال_صورتی
#صورتی

#چیستایثربی
@chista_yasrebii


https://t.me/joinchat/AAAAAEGc5A_pweB4eDnm2Q
«پیرمردی بود که تنها در خلیج ماهیگیری می‌کرد و هشتاد و چهار روز بود که ماهی نگرفته بود.»
چه شروع زیبایی برای یک
#رمان

«پیرمرد و دریا» نوشته
#ارنست_همینگوی / 1952


#چیستایثربی
#چیستایثربی_کانال_رسمی

@chista_yasrebi_original
وقتی تو نباشی چرا دو صندلی

کتاب شعر جدید من
هدیه برای آنها که دوستشان دارید
#نشر_فصل_پنجم


تلفن:
09121591891
66909847




هر بار که میروی
دو نفر میمیرند
یکی که میخواست عاشقت شود ،
و یکی که تو عاشقش بودی


از کتاب
#وقتی_تو_نباشی_چرا_دو_صندلی

🌺🌺🌺🌺




#چیستایثربی
#چیستایثربی_کانال_رسمی
#نشر_فصل_پنجم
@chista_yasrebi_original