چیستایثربی کانال رسمی
6.56K subscribers
6.04K photos
1.28K videos
56 files
2.12K links
این تنها #کانال_رسمی من #چیستایثربی ، نویسنده و کارگردان است. هرکانال دیگری به اسم من؛ جعلیست! مگر اعلام از سمت خودم باشد/افرادی که فقط خواهان
#قصه های منند، کانال چیستا_دو را دنبال کنند.



@chistaa_2
Download Telegram
تیزر فیلم
خانه ای از شن و مه
اکنون در #کانال_صورتی

کانال صورتی از فردا ، پرایوت /خصوصی خواهد شد ....

سکانس اول فیلم اکنون در
#پیج_رسمی_اینستاگرام
#چیستایثربی
آدرس کانال
#صورتی
@chista_yasrebii
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🍃🍃🍃🌹



ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای
قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه


سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان
و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه


هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه


حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه؟


#عالیجناب_حافظ
#حافظ
این غزل حافظ ، مفهوم واقعی گذر از کوچه ی رندان است.از زمانی که این شعر سروده شد ، تاکنون....هنوز بحث است که منظور جناب حافظ در این شعر ، چه کسی است یااصلا راوی چه کسی است...اول فکر کردند منظور خداست ، اما بیتهایی را دارد که تناقض پدید می آورد... این را میگویند
#رندانه شعر گفتن ! ...


واقعا : چه کسی ناگهان پرده برانداخته و مست از خانه ، برون تاخته ؟!


#چیستایثربی
#چیستایثربی_کانال_رسمی

@chista_yasrebi_original
Forwarded from چیستایثربی_صورتی
وقتی برای معرفی فیلم ، میان آن همه ستاره ، نام #جانی_دپ اعلام میشود ، صدای تشویقها چندین برابر میشود.سالن گویی منفجر میشود !

#مرگ_در_قطار_سریع_السیر_شرق
بر اساس رمانی از بانو
#آگاتا_کریستی

#مراسم_افتتاحیه

#چیستایثربی
#صورتی
#کانال_صورتی
@chista_yasrebii
Forwarded from چیستایثربی_صورتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from چیستایثربی_صورتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کامل
ترانه
#اگر_بروی
#شرلی_بسی
باترجمه و متن انگلیسی در
#کانال_صورتی/کانال فرهیختگان من

https://t.me/joinchat/AAAAAEGc5A_pweB4eDnm2Q
Forwarded from چیستایثربی کانال رسمی (Chista Yasrebi)
هر شب ، یک خاطره در درون ما زندانی است ،
یک عطر ، یک صدا ؛ یک آدم ...
تا کی دوباره به یادش بیاوریم و آزادش کنیم.


همیشه با زندانهایی در قلبمان راه میرویم ...

#چیستایثربی
#چیستایثربی_کانال_رسمی
#خواب_گل_سرخ
#قسمت_شصت_و_نهم
#چیستایثربی

من داداشمو اونقدر یادم نمیاد.
خاطرات دور...
بچه گیامون بیشتر یادمه.

اما یه چیزی رو یادم نرفته ،
چیزی که اون موقع ، به نظرم خیلی مهم نبود و به پلیسام نگفتم ، ولی الان انگار جلوی چشمامه و مهمه !

محسن ، خیره به من نگاه کرد.
قلبم لحظه ای لرزید.
انگار ، این نگاه را می شناختم...

انگار می دانستم در فکرش چه می گذرد.

با وجود اینکه به او هم ، اعتماد نداشتم ، نمی دانستم او کیست ، و فردا او هم ، چه نقشه ای به پا می کند !

اما آن نگاه ، عاشقانه بود و من انگار قبلا دیده بودمش !

طعم میوه ای را در دهانم حس کردم که قبلا انگار چشیده بودم و دوستش داشتم.

مادرم گفت : چی ؟
اون چی بود که به منم نگفتی ؟

گفتم : اون دنبال یه چیزی می گشت...
کلافه بود.

یادمه قبل از اینکه بره حموم ، همه جای خونه رو گشت ؛ آخرم پیداش نکرد ، یا من فکر کردم پیداش نکرد.

چون با کلافه گی رفت حموم.

مادرم گفت : پسر من ، هیچوقت دنبال هیچی نمی گشت ، حتی پولشم ، گم می شد ، دنبالش نمی گشت...اشتباه فهمیدی!

گفتم : ولی من یادمه ، دنبال یه چیزی می گشت !

مادرم انگار عصبانی شد...

به محسن گفت : ببخشید دستشویی کجاست ؟

محسن ، باید مادرم را از سه پله پایین می برد تا دستشویی را نشانش دهد ، بعد آمد.

خیلی جدی ، روی دسته ی مبل من نشست.

قلبم ، شروع به تندتر زدن کرد...
نمی دانستم چرا ؟

شاید بوی عطرش مرا یاد چیزی انداخت ، یک دفعه رو به من کرد و گفت:

تو به من اطمینان داری ؟

گفتم : "نه ! دیگه به کی میشه اعتماد کرد ؟
رفیقت دشمنت درمیاد و دشمنت ، عاشقت !
دکترت ، جاسوس میشه !
و قهرمان والیبالیست کشور ، دیوانه !

دارم فکر می کنم تو میخوای چی بشی ؟
لابد فردا ، اعتراف می کنی پسر منی !
چه می دونم !

بهت اعتماد ندارم...

لبخندی زد و گفت : ما زمانی دوست بودیم.

گفتم : یه زمانی ، همه ی اینا دوست من بودن.
کو پس ؟!

چرا مثل فیلمای آگاتاکریستی ، همه یه دفعه همدست و دشمن من شدن و تشنه به خونم ؟!

محسن گفت : چون تو پولداری !
تو و مادرت ، الان میلیاردرین !

از وقتی برادرت مرده ، بودید و نمی دونستید !

گفتم : و تو همه ی این اطلاعاتو ، ازکجا داری ؟!..
درمورد اینکه دکتر علوی ، از ایران نرفته ؟
مریم و نازی همدستن و بقیه چیزا؟...

تو اصلا همه ی اینا رو از کجا می دونی ؟!
فقط یه ربع با نازی ، توی بیمارستان ، تنها حرف زدی !

اون که همه ی این اطلاعاتو بهت نگفته ، تو هم بچه نیستی که همه ی حرفاشو باور کنی !

گفت : اون نه ، ولی من یه تیم جاسوسی دارم ، یادت نره !

بچه های خونه ی کارناوال !

همه شون منو دوست دارن ، و اگه اطلاعاتی بخوام ، روش هاشون از من و تو ، خیلی جلوتر و ماهرانه تره !

بچه های این دوره ، توی نت ، خیلی از ما جلوترن.

من مدتی بود، به یه چیزایی شک کرده بودم ، و ازشون کمک گرفتم و باز می گیرم...

چون سر و کله ی نازی ، مریم و شاید هم حامد ، بزودی اینجا پیدا میشه !

برخورد فیزیکی ، یا دخالت پلیس نمیخوام !
بچه های کارناوال ، کافی ان ...


همونا که توی دوره ی سخت ترکن ! یا شاید هنوز ترک نکرده باشن ، ولی رفیقن ...



#خواب_گل_سرخ
#قسمت_شصت_و_نهم
#چیستایثربی
#چیستا_یثربی

#داستان
#پاورقی_اینستاگرامی

هرگونه اشتراک یا برداشت از این داستان ؛ منوط به ذکر #نام_نویسنده است.

#کانال_قصه_چیستایثربی
@chistaa_2

#چیستایثربی_کانال_رسمی

@chista_yasrebi_original

https://t.me/joinchat/AAAAADvSdBq1EA_7IHG-jQ
Forwarded from چیستایثربی_صورتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#دنگ_شو
#سارایوو

مجنون نبودم ، مجنونم کردی
از شهر خودوم ، بیرونم کردی

#چیستایثربی_کانال_رسمی

@chista_yasrebi_official
Forwarded from چیستایثربی کانال رسمی (Chista Yasrebi)
#خواب_گل_سرخ
#قسمت_شصت_و_نهم
#چیستایثربی

من داداشمو اونقدر یادم نمیاد.
خاطرات دور...
بچه گیامون بیشتر یادمه.

اما یه چیزی رو یادم نرفته ،
چیزی که اون موقع ، به نظرم خیلی مهم نبود و به پلیسام نگفتم ، ولی الان انگار جلوی چشمامه و مهمه !

محسن ، خیره به من نگاه کرد.
قلبم لحظه ای لرزید.
انگار ، این نگاه را می شناختم...

انگار می دانستم در فکرش چه می گذرد.

با وجود اینکه به او هم ، اعتماد نداشتم ، نمی دانستم او کیست ، و فردا او هم ، چه نقشه ای به پا می کند !

اما آن نگاه ، عاشقانه بود و من انگار قبلا دیده بودمش !

طعم میوه ای را در دهانم حس کردم که قبلا انگار چشیده بودم و دوستش داشتم.

مادرم گفت : چی ؟
اون چی بود که به منم نگفتی ؟

گفتم : اون دنبال یه چیزی می گشت...
کلافه بود.

یادمه قبل از اینکه بره حموم ، همه جای خونه رو گشت ؛ آخرم پیداش نکرد ، یا من فکر کردم پیداش نکرد.

چون با کلافه گی رفت حموم.

مادرم گفت : پسر من ، هیچوقت دنبال هیچی نمی گشت ، حتی پولشم ، گم می شد ، دنبالش نمی گشت...اشتباه فهمیدی!

گفتم : ولی من یادمه ، دنبال یه چیزی می گشت !

مادرم انگار عصبانی شد...

به محسن گفت : ببخشید دستشویی کجاست ؟

محسن ، باید مادرم را از سه پله پایین می برد تا دستشویی را نشانش دهد ، بعد آمد.

خیلی جدی ، روی دسته ی مبل من نشست.

قلبم ، شروع به تندتر زدن کرد...
نمی دانستم چرا ؟

شاید بوی عطرش مرا یاد چیزی انداخت ، یک دفعه رو به من کرد و گفت:

تو به من اطمینان داری ؟

گفتم : "نه ! دیگه به کی میشه اعتماد کرد ؟
رفیقت دشمنت درمیاد و دشمنت ، عاشقت !
دکترت ، جاسوس میشه !
و قهرمان والیبالیست کشور ، دیوانه !

دارم فکر می کنم تو میخوای چی بشی ؟
لابد فردا ، اعتراف می کنی پسر منی !
چه می دونم !

بهت اعتماد ندارم...

لبخندی زد و گفت : ما زمانی دوست بودیم.

گفتم : یه زمانی ، همه ی اینا دوست من بودن.
کو پس ؟!

چرا مثل فیلمای آگاتاکریستی ، همه یه دفعه همدست و دشمن من شدن و تشنه به خونم ؟!

محسن گفت : چون تو پولداری !
تو و مادرت ، الان میلیاردرین !

از وقتی برادرت مرده ، بودید و نمی دونستید !

گفتم : و تو همه ی این اطلاعاتو ، ازکجا داری ؟!..
درمورد اینکه دکتر علوی ، از ایران نرفته ؟
مریم و نازی همدستن و بقیه چیزا؟...

تو اصلا همه ی اینا رو از کجا می دونی ؟!
فقط یه ربع با نازی ، توی بیمارستان ، تنها حرف زدی !

اون که همه ی این اطلاعاتو بهت نگفته ، تو هم بچه نیستی که همه ی حرفاشو باور کنی !

گفت : اون نه ، ولی من یه تیم جاسوسی دارم ، یادت نره !

بچه های خونه ی کارناوال !

همه شون منو دوست دارن ، و اگه اطلاعاتی بخوام ، روش هاشون از من و تو ، خیلی جلوتر و ماهرانه تره !

بچه های این دوره ، توی نت ، خیلی از ما جلوترن.

من مدتی بود، به یه چیزایی شک کرده بودم ، و ازشون کمک گرفتم و باز می گیرم...

چون سر و کله ی نازی ، مریم و شاید هم حامد ، بزودی اینجا پیدا میشه !

برخورد فیزیکی ، یا دخالت پلیس نمیخوام !
بچه های کارناوال ، کافی ان ...


همونا که توی دوره ی سخت ترکن ! یا شاید هنوز ترک نکرده باشن ، ولی رفیقن ...



#خواب_گل_سرخ
#قسمت_شصت_و_نهم
#چیستایثربی
#چیستا_یثربی

#داستان
#پاورقی_اینستاگرامی

هرگونه اشتراک یا برداشت از این داستان ؛ منوط به ذکر #نام_نویسنده است.

#کانال_قصه_چیستایثربی
@chistaa_2

#چیستایثربی_کانال_رسمی

@chista_yasrebi_original

https://t.me/joinchat/AAAAADvSdBq1EA_7IHG-jQ
Forwarded from چیستایثربی_صورتی
Audio
Forwarded from چیستایثربی_صورتی
#ترانه
#افغانی
#سرزمین_من
#داود_سر_خوش


داوود سرخوش (زاده ۱۳۵۰ در ولایت دایکندی) خواننده، ترانه سرا و آهنگساز افغانستانی است. سرخوش بیشتر آهنگ هایش را خودش ساخته و اجرا می کند. شعر ترانه اغلب از خود او، اما از آثار شاعران افغانستان و ایران نیز بهره می برد. او از ۹ سالگی شروع به نواختن دمبوره یا تنبور کرد و در 11 سالگی خوانندگی را آغاز نموده است. ایشان هم اکنون ساکن کشور اتریش می باشد. این ترانه برداشتی از یک ترانه معروف استانبولی است.


#چیستایثربی
#صورتی
#کانال_صورتی /کانال فرهیختگان


https://t.me/joinchat/AAAAAEGc5A_pweB4eDnm2Q