چتمارس.
این رحیم است. رحیم سرایدار شرکت است. امروز پسرعموی او را در فرحزاد گروگان گرفتهاند و بیست میلیون تومان جهت آزادییش طلب کردهاند. او درین باره میگوید «کاریه که شده».
با یازده میلیون آزادش کردند.
برای پرداخت این پول، چندین کارگر افغان از دوستانش جمع شدند. هر یک مبلغی دادند و تمام شد.
به نظر مرجان، همه چیز یک بازی بودهست و به نظر من، مرجان درست میگوید.
برای پرداخت این پول، چندین کارگر افغان از دوستانش جمع شدند. هر یک مبلغی دادند و تمام شد.
به نظر مرجان، همه چیز یک بازی بودهست و به نظر من، مرجان درست میگوید.
سحر پس از یک دوری دو هفتهیی به دفتر برگشتهست. تا قبل از رفتنش، همیشه به زور با او دست میدادم. امروز او را محکم بغل گرفتم و دو - سه باری گفتم که دلم برایش تنگ شده بوده.
واقعن دلم برایش تنگ شده بود؟ نه! فقط میخواستم شمیم بداند چقدر از ما نیست.
واقعن دلم برایش تنگ شده بود؟ نه! فقط میخواستم شمیم بداند چقدر از ما نیست.
به شخصه برای کنکور سال ۹۲ معادل ده، و برای کنکور سال ۹۷ حدود سه ساعت وقت گذاشتم.
آیا از چیزی پشیمانم؟
بله؛
سیزده ساعتی که نخوابیدم.
آیا از چیزی پشیمانم؟
بله؛
سیزده ساعتی که نخوابیدم.
اگر قرار باشد که فردا کمتر دوستم داشته باشی، باید از ناتوانییم برای متوقف کردن چرخش زمین شرمسار و مستأصل باشم.
پول به انسانها جرئتِ حماقت میدهد. البته احمق فقیر هم کم نداریم؛ اما حماقتِ حاصل از ثروت، جنسش با سایر حماقتها متفاوت است.
وقتی به چپتان نیست که اگر ماشینتان به جایی بخورد، چقدر خرجش میشود، رانندگیتان حالتی احمقانه پیدا میکند. این مسئله در مدیریت هم به همین شکل است. رییس دویست کیلویی، با مرجان طوری بد صحبت کرده بود که مرجان با صورتی آکنده از خشم و بغض وسایلش را جمع کرد و رفت. من را هم مامور کرد به زندگی اینترنتییش در سیستم شرکت پایان دهم. سردبیر بعدی، برای رسیدن به درک مرجان از شرایط کار در اینجا، حد اقل به شش ماه زمان نیاز دارد. البته به چپ شرکت نیست؛ چون آنها سرمایهدارند و سرمایه دارند.
وقتی به چپتان نیست که اگر ماشینتان به جایی بخورد، چقدر خرجش میشود، رانندگیتان حالتی احمقانه پیدا میکند. این مسئله در مدیریت هم به همین شکل است. رییس دویست کیلویی، با مرجان طوری بد صحبت کرده بود که مرجان با صورتی آکنده از خشم و بغض وسایلش را جمع کرد و رفت. من را هم مامور کرد به زندگی اینترنتییش در سیستم شرکت پایان دهم. سردبیر بعدی، برای رسیدن به درک مرجان از شرایط کار در اینجا، حد اقل به شش ماه زمان نیاز دارد. البته به چپ شرکت نیست؛ چون آنها سرمایهدارند و سرمایه دارند.
امسال اولین محرمیست که در آن شله مشهدی نخواهم خورد.
این درد بزرگ را به کدام آغوش فریاد باید کردن؟!💔
این درد بزرگ را به کدام آغوش فریاد باید کردن؟!💔
مرجان و مازیار رفتهاند، سپهر، فاکرمن و آیلار رفتهاند، سحر تا شنبه نیست و وقتی بیاید هم در طبقهی دیگری مشغول به کار میشود. این یعنی من و شمیم تنها موجودات زندهی این دفتریم و شمیم در حال تمرین آواز با لهجهی فولک کُردیست.