Arrive, Arrive
Ian William Craig
اگر میدانستید فرستندهاش چه دستهایی داشت.
از امروز هم جان به در بردم؛ هرچند نه خیلی سالم.
همین چند روز پیش بود که از خوبیهای کار جدیدم نوشته بودم؛ اما تقریبن از همان روز، ورق برگشت.
میتوانم خیلی خلاصه بگویم که برای پرداخت حقوق به مشکل خوردهاند؛ اما مایلم به شکلی عمیقتر، تاثیر این گزاره را روی زندگییم نشان بدهم:
من همچنان با پدر و مادرم زندگی میکنم؛ اما اگر به شکل دقیقتری بخواهم صحبت کنم، پدر و مادرم با من زندگی میکنند. به این معنا که اجارهی خانه، بخشی از هزینههای خوردوخوراک، پول قبضها و هزینههای مربوط به سرگرم کردن خواهر کوچکم با من است. پس پدرم چه میکند؟ کارمند است؛ اما زورش نمیرسد. راستش را بخواهید، در بسیاری از مواقع بیشتر یک موجود هزینهآفرین است. از بدهی بزرگش که بگذریم، از پول وکیل و وکلایش هم که بگذریم، تقریبن از من پولتووجیبی هم میگیرد.
با وجود این فشارها، من که به خودم از بهمن قول داده بودم که تا گوشییم را عوض نکنم، سفر نمیروم، طبق محاسباتم، میتوانستم اول این ماه بالاخره پس از چهار سال گوشییم را عوض کنم.
از چند روز قبل از رسیدن سر برج، گزینههایم را بررسی کردم. شاخصههای مختلفی برای خرید گوشی را کنار هم گذاشتم و پس از کلی سبک و سنگین کردن، تصمیمم را گرفتم.
این وسط، پدرم هم برای گوشی فعلییم دندان تیز کرده بود و هر روز میپرسید: کِی گوشیمو بهم میدی؟ و جواب همیشه این بود: به محض این که حقوق بگیرم.
سر برج، من نهتنها گوشی مد نظرم، بلکه حتا سایتی را که قرار بود از آن گوشی را بخرم، انتخاب کرده بودم. دوستانم در صف شیرینی گوشی جدید بودند و هر روز هم سراغش را میگرفتند.
سر برج، خبری از حقوق نشد.
همین چند روز پیش بود که از خوبیهای کار جدیدم نوشته بودم؛ اما تقریبن از همان روز، ورق برگشت.
میتوانم خیلی خلاصه بگویم که برای پرداخت حقوق به مشکل خوردهاند؛ اما مایلم به شکلی عمیقتر، تاثیر این گزاره را روی زندگییم نشان بدهم:
من همچنان با پدر و مادرم زندگی میکنم؛ اما اگر به شکل دقیقتری بخواهم صحبت کنم، پدر و مادرم با من زندگی میکنند. به این معنا که اجارهی خانه، بخشی از هزینههای خوردوخوراک، پول قبضها و هزینههای مربوط به سرگرم کردن خواهر کوچکم با من است. پس پدرم چه میکند؟ کارمند است؛ اما زورش نمیرسد. راستش را بخواهید، در بسیاری از مواقع بیشتر یک موجود هزینهآفرین است. از بدهی بزرگش که بگذریم، از پول وکیل و وکلایش هم که بگذریم، تقریبن از من پولتووجیبی هم میگیرد.
با وجود این فشارها، من که به خودم از بهمن قول داده بودم که تا گوشییم را عوض نکنم، سفر نمیروم، طبق محاسباتم، میتوانستم اول این ماه بالاخره پس از چهار سال گوشییم را عوض کنم.
از چند روز قبل از رسیدن سر برج، گزینههایم را بررسی کردم. شاخصههای مختلفی برای خرید گوشی را کنار هم گذاشتم و پس از کلی سبک و سنگین کردن، تصمیمم را گرفتم.
این وسط، پدرم هم برای گوشی فعلییم دندان تیز کرده بود و هر روز میپرسید: کِی گوشیمو بهم میدی؟ و جواب همیشه این بود: به محض این که حقوق بگیرم.
سر برج، من نهتنها گوشی مد نظرم، بلکه حتا سایتی را که قرار بود از آن گوشی را بخرم، انتخاب کرده بودم. دوستانم در صف شیرینی گوشی جدید بودند و هر روز هم سراغش را میگرفتند.
سر برج، خبری از حقوق نشد.
رسیدیم به روز دوم. سوم. طبیعیست. تا پنجم همیشه طبیعیست. گفتند شنبه. خاطرم نیست شنبه میشد چندم. روز قبلش، ساره را برداشتم و بردم بیرون. همان اندک پولی که برایم باقی مانده بود را با هم خرج کردیم.
صبح شنبه، خبری نشد. یکشنبه، خبری نشد. دوشنبه، خبری نشد. سه روز از خانه بیرون نرفتم، چون پول اسنپ هم نداشتم. سهشنبه، کمی پول که به صدرا قرض داده بودم را پس گرفتم و در یکی از ارزانترین کافههای مشهد، روبوستا نوشیدم.
بدنم جایزهاش را میخواست. سلولبهسلول بدنم میخواستند شادی مغزم را تجربه کنند. اوضاع اما اصلن مطابق میل سلولهای من پیش نمیرفت.
هر روز مستهلکتر از روز گذشته شدم، تا رسیدم به امروز.
روز قبل، به خاطر داشتن مهمان و چند چیز دیگر، حدود بیست و پنج درصد از برنامهام عقب افتادم. برای اولین بار طی مدتی که اینجا کار میکنم. رییس شرکت پیغام گذاشته بود که اگه فکر میکنی نمیخوای همکاری کنیم، بهم بگو یه برنامهیی بریزم.
پتک شد تووی سرم. کم خوابیده بودم. سردرد بودم. این هم اضافه شد.
تمام روز با زجر کار کردم. بعد این یکی، واقعن بدنم در گاردی سنگین فرو رفته است و نمیدانم چقدر دیگر میتوانم دوام بیاورم.
روزهای اول را به خاطر میآورم که آنقدر ازینجا خوشم آمده بود که به خاطرش از سه شرکت دیگر استعفا دادم و حالا را میبینم که تلویحن دارم تهدید میشوم.
قشنگ نیست.
صبح شنبه، خبری نشد. یکشنبه، خبری نشد. دوشنبه، خبری نشد. سه روز از خانه بیرون نرفتم، چون پول اسنپ هم نداشتم. سهشنبه، کمی پول که به صدرا قرض داده بودم را پس گرفتم و در یکی از ارزانترین کافههای مشهد، روبوستا نوشیدم.
بدنم جایزهاش را میخواست. سلولبهسلول بدنم میخواستند شادی مغزم را تجربه کنند. اوضاع اما اصلن مطابق میل سلولهای من پیش نمیرفت.
هر روز مستهلکتر از روز گذشته شدم، تا رسیدم به امروز.
روز قبل، به خاطر داشتن مهمان و چند چیز دیگر، حدود بیست و پنج درصد از برنامهام عقب افتادم. برای اولین بار طی مدتی که اینجا کار میکنم. رییس شرکت پیغام گذاشته بود که اگه فکر میکنی نمیخوای همکاری کنیم، بهم بگو یه برنامهیی بریزم.
پتک شد تووی سرم. کم خوابیده بودم. سردرد بودم. این هم اضافه شد.
تمام روز با زجر کار کردم. بعد این یکی، واقعن بدنم در گاردی سنگین فرو رفته است و نمیدانم چقدر دیگر میتوانم دوام بیاورم.
روزهای اول را به خاطر میآورم که آنقدر ازینجا خوشم آمده بود که به خاطرش از سه شرکت دیگر استعفا دادم و حالا را میبینم که تلویحن دارم تهدید میشوم.
قشنگ نیست.
تعریف میکرد که اولین واکنش مادربزرگش به نقاشیهایی که با زحمت فراوان روی دیوار خانه کشیده بوده، این بود:
اینا پاکم میشن؟
اینا پاکم میشن؟
Forwarded from برنامه ناشناس
کاش شهر من بودی ازم عکس میگرفتی من یه موجود فوق العاده فرفری ام
کاش شهر من بودی ازم عکس میگرفتی من یه موجود فوق العاده فرفری ام
برنامه ناشناس
کاش شهر من بودی ازم عکس میگرفتی من یه موجود فوق العاده فرفری ام
فرفری بودن به تنهایی کافی نیست. بنده پشت هر عکسم باید یک داستان داشته باشم.
یعنی تمام آنها که عکسشان را گرفتهام، به من داستانی برای گفتن\نگفتن دادهاند.
اگر داستانی داری، شاید در سفر بعدی، بعدی یا بعدی، شد هم را ببینیم و عکست را بگیرم.
یعنی تمام آنها که عکسشان را گرفتهام، به من داستانی برای گفتن\نگفتن دادهاند.
اگر داستانی داری، شاید در سفر بعدی، بعدی یا بعدی، شد هم را ببینیم و عکست را بگیرم.
👍1
Forwarded from برنامه ناشناس
دوست داشتی تو چه دورهای از تاریخ و در کجا زندگی کنی؟
دوست داشتی تو چه دورهای از تاریخ و در کجا زندگی کنی؟
برنامه ناشناس
دوست داشتی تو چه دورهای از تاریخ و در کجا زندگی کنی؟
مایل بودم بتوانم وودستاک را تجربه کنم.
برنامه ناشناس
چه دست هایی زیبا هستند؟
دستانی که به دیگران کمک میکنند.
جاست کیدین` :)))
سلایق متفاوتند. بنده دستهای کشیده و استخوانی را بیشتر میپسندم. اما زیبایی دست برای من، ارتباط مستقیمی به ارتباط میان دست و صاحب آن دارد.
بحثش مفصل است.
جاست کیدین` :)))
سلایق متفاوتند. بنده دستهای کشیده و استخوانی را بیشتر میپسندم. اما زیبایی دست برای من، ارتباط مستقیمی به ارتباط میان دست و صاحب آن دارد.
بحثش مفصل است.
Forwarded from برنامه ناشناس
از اینکه استعدادی برای نوشتن ندارم خیلی بدم میاد.
از اینکه استعدادی برای نوشتن ندارم خیلی بدم میاد.
برنامه ناشناس
از اینکه استعدادی برای نوشتن ندارم خیلی بدم میاد.
حق داری. با تو ابراز همدردی میکنم.
Forwarded from برنامه ناشناس
وقتی راجع به خانواده ات و پدرت حرف میزنی درک میکنم. من یه وقتایی میگم کاش نبودن راحت بودم ولی دوستشون دارم
وقتی راجع به خانواده ات و پدرت حرف میزنی درک میکنم. من یه وقتایی میگم کاش نبودن راحت بودم ولی دوستشون دارم
👍1
برنامه ناشناس
وقتی راجع به خانواده ات و پدرت حرف میزنی درک میکنم. من یه وقتایی میگم کاش نبودن راحت بودم ولی دوستشون دارم
خانواده نهاد فاسد و فاسدکنندهییست؛ چون منطق انسان را خدشهدار میکند و به او مسئولیتهایی میدهد که با حذف نسبت خونی، نباید وجود داشته باشند.
برنامه ناشناس
I have a crash on you🥲🚶🏻♀️
روی من تصادف نکنید.
اما اگر منظورتان crush است، اوکی. ایموجیهای مختلف.
اما اگر منظورتان crush است، اوکی. ایموجیهای مختلف.
Forwarded from برنامه ناشناس
این حجم از ادم در زندگیت و ارتباط باهاشون انرژیبر نیست؟ چطوری هندل میکنی؟
این حجم از ادم در زندگیت و ارتباط باهاشون انرژیبر نیست؟ چطوری هندل میکنی؟
👍1
برنامه ناشناس
این حجم از ادم در زندگیت و ارتباط باهاشون انرژیبر نیست؟ چطوری هندل میکنی؟
رسالتی برای خودم در نظر دارم و آن در خدمت انسانها بودن است.
زندگییم را صرف این کردهام که تجربه کنم و به دیگران یاد بدهم. هر آدمی که چیزی از من یاد گرفته، بخشی از انرژی صرفشده را به من برگردانده.
طلبکار نیستم. برای خودم و داشتن احساسی بهتر به خودم این ارتباطات را ایجاد کردهام.
و این وسط، خیلی چیزها هم یاد گرفتهام. یاد گرفتهام کِی با گریه کردن حال کسی را بهتر کنم و کی با لاس زدن.
اینها از من آدم بهتری ساخته.
زندگییم را صرف این کردهام که تجربه کنم و به دیگران یاد بدهم. هر آدمی که چیزی از من یاد گرفته، بخشی از انرژی صرفشده را به من برگردانده.
طلبکار نیستم. برای خودم و داشتن احساسی بهتر به خودم این ارتباطات را ایجاد کردهام.
و این وسط، خیلی چیزها هم یاد گرفتهام. یاد گرفتهام کِی با گریه کردن حال کسی را بهتر کنم و کی با لاس زدن.
اینها از من آدم بهتری ساخته.
👍1
Forwarded from برنامه ناشناس
وای فکرشم نمیکردم انقدددددر کسنمک باشی
وای فکرشم نمیکردم انقدددددر کسنمک باشی