چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
Lunar
The Seraphim Project
پست‌راک
سعی کنید با چیزی پخشش کنید که کشش اجرای همه‌ی جزئیات را داشته باشد.
چتمارس.
Good time, Nude time...
نود تا ختنه‌گاه.
حالا تنم خالی‌ست.

سرش نیم‌ساعتی روی سینه‌ام بود و انگار یک کهولت سمج را از تنم می‌کشید بیرون. رامم می‌ساخت به ترکه‌ی مُژ. چشم‌های طفلکش را بسته بود و صورتش را از گرمای تنم پر می‌کرد. دست‌هاش ریخته بودند در ظرف پوستم. به شکل من درمی‌آمد و می‌پوشید. می‌پوشاند و نوشیده می‌شد. بالاتر از تکّه‌تور دشتش، آهُیی، مستور. بالاتر از کَناس آهو، نیله‌یی، تشنه.
عیسا در تلاش برای بازگشت به رحِم مادر، با عجله چیزی کف دستش خط‌خطی کرد. مشت کرد. مشت شد. تکه‌هایی خشک از بین انگشت‌ها جهیدند بیرون. صدای خروج حباب بزرگ هوا از بافتی گِلی. صدای ماهی. صدای جان دادن. جان.
Sea Ear
Shida Shahabi
از شیدا شهابی
سی ایر من را یاد سی تیر یا حتا سیهتیر می‌اندازد.
دلیل انتخاب چنین نامی را باید از خود هنرمند پرسید. چیرهای مختلفی را در مفاهیم بینافرهنگی به من منتقل می‌کند. از گوش‌ماهی بگیرید، تا گرداب. زیباست.
این قطعه، یک سکوت ممتد است که با نواهایی ظریف، بریده می‌شود. یک گذار از کویر که گاهی با سایه‌ی پرنده‌یی بریده می‌شود‌.

@chetmax
Anahita
Wilsen
بفرست برای زیدی که نامش آناهیتا نیست. اگر نداد، از اولش هم لیاقت تو را نداشته.
چتمارس.
گمانم دیگر نیازی نباشد اسم شهر فرستنده را ذکر کنم. این بلا که تمام شود، می‌روم تا بفشارمشان.
این یکی هرچند بوکان نیست، اما در همان استان است و گلش هرچند گل نیست، اما گل است.
با سپاس از یارانی که با دیدن چیزهای مختلف به یاد من و این چنل می‌افتند.
محبوب من

شنیده‌یی که نیما می‌گوید «نازک‌آرای تن ساقه‌گلی، که به جانش کشتم، و به جان دادمش آب، ای دریغا به برم می‌شکند»؟
اگر نشنیده‌یی، چیز زیادی از دست داده‌یی.
تصور کن تمام چیزی که داری، تمام آن‌چه تو را تعریف می‌کند، همین نوشتن باشد. با این حساب، خواهی دانست که هر نوشته می‌تواند برایت تا چه حد عزیز باشد. بعد می‌بینی که آن‌چه را که نوشته‌یی، کسی برمی‌دارد و به نام خودش می‌کند. می‌گذارد یک جایی و همه می‌آیند و از نوشته‌اش تمجید می‌کنند و تو هم ازین قضیه ناراحت می‌شوی و هم خسته‌تر از آنی که برایش کاری بکنی. نتیجه‌اش می‌شود این:
یک هفته‌ست که نتوانسته‌ام چیزی بنویسم. این‌ها هم که گذاشته‌ام این‌جا، مال قبل بودند.
احساس می‌کنم زنم را دزدیده‌اند، به او تعرض کرده‌اند و جلوی چشمم، آبشان را ریخته‌اند روی پلک‌هاش.
احساس نیما هم وقت سرودن آن بند، احتمالن همین بوده. البته او خیلی لطیف‌تر گفت. «به برم می‌شکند».
چتمارس.
این یکی هرچند بوکان نیست، اما در همان استان است و گلش هرچند گل نیست، اما گل است. با سپاس از یارانی که با دیدن چیزهای مختلف به یاد من و این چنل می‌افتند.
این یکی را از خارج فرستاده‌اند. دیگر بوکان نیست. اما هر جا که گل است، ریشه‌اش در خاک بوکان است و هر جا دستی زیباست، چشم من به آن گره‌ خورده.
Living in the Shadows_1080p_MUX
Matthew Perryman Jones
یکی از تاثیرنگذارترین آهنگ‌های زندگی‌یم.
این یک نامه‌ی شخصی برای مایک لی است.

۱- حق با توست. باورهای ما در رفتارمان نمود پیدا می‌کنند. زمان اهمیت چندانی ندارد و به همین دلیل است که من معمولن دیر می‌رسم. مردم علاقه‌ی من به ساعت را نمادی از اهمیت دادنم به زمان می‌بینند. من اما عادت دارم کمی از زمان همه را هدر بدهم و بیشترین زمان خودم هم در راستای هدر دادن زمان دیگران، هدر می‌رود.
عکاسی مثلن. این خود قیامی علیه زمان است. هرچند سپرِ «واقعیت» اجازه نمی‌دهد خدشه‌یی به عبور زمان وارد شود.

۲- معاشرت با من چیزی نیست که کسی را سر ذوق بیاورد. یک عضو بی‌هویت از هر گروهم. در سال‌های ابتداییِ «من بودن» این را یک امتیاز می‌دیدم که در دسته‌بندی‌های کمتری نسبت به دیگران قرار می‌گیرم؛ اما حالا چشم‌هایم به این حقیقت باز شده که حرکت در جهت خلاف جریان آب هم، حرکتی در یک جریان دیگر است.
۳- حرف‌های قشنگ. کلمات قدرتمند با بسامد استفاده‌ی پایین. یک کولی که از زندگی کردن با شما نمی‌ترسد و خیلی راحت با محیط‌های مختلف کنار می‌آید. زندگی راحتی نداشته؛ پس قرار گرفتن در شرایط معمول زندگی اکثریت، برایش لذت‌بخش است. کاغذدیواری لذت‌بخش است. متمدن بودن لذت‌بخش است. داشتن تهویه در توالت. هفته‌یی چند بار پاستا. بد نیست. بدش نمی‌آید حتا گاهی اوقات در دور-دور شما شریک باشد و از نشستن روی صندلی عقب ماشینی که از داشتنش خوشحال نیستید، لذت ببرد.
۴- آسمان. درخت. آسفالت خنک. آن‌ها هنوز نتوانسته‌اند این‌ها را تصاحب کنند و این‌ها مثل کارت‌های روی میز، می‌توانند باعث برد من شوند و منظور از مصدر «بردن» درین جمله، لذت بردن است. من اگر دوست‌دختر شما را یک بار و آن هم فقط دو دقیقه بوسیده باشم هم برنده‌ام؛ هرچند سیصد و شصت و چهار روز و بیست و سه ساعت و پنجاه و هشت دقیقه‌ی دیگر آن سال، خودش را به شما سپرده باشد.