چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
نتوانسته بود متقاعدم کند به ماندن. کشیده بودمش در سینه و می‌رفتم؛ بی‌که آن‌جا باشم. حرکت لب‌هاش، مسلسل گزاره‌هایی از عجز و استیصال. من در سر اما مدام به تکرار یک جمله، مشغول. پوست ساییده می‌شد به پوست؛ مو، گره، مو. کاهش قیمت نفت و آسمانی نیمه‌ابری برای اکثر نقاط کشور. فرضیات کوآنتومی در حال تکوین: من وجود نداشتم. نـ/رفته بودم و او مانده بود به بازی با بازو. من در سر اما مدام به تکرار یک جمله، مشغول. اشک می‌آمد و می‌رفت. غدد متعددی به صلای زیبایی فعال بودند. راه بینی نیمه‌باز و راه رفتن برای کسی که وجود نداشت، چه؟ اجرام غیرآسمانی به سمتم پرتاب می‌شدند. شهاب‌سنگ‌های دست‌سازی که خانه‌ی گِل بودند و صداشان می‌کردند گُل‌دان. زیر بار منت هدف‌گیری بد انسان گریان، هدایت بدن را به غریزه سپرده بودم و نیمی از ظرفیت مغزم مشغول تنها یک جمله بود؛ به نحوی که اگر می‌توانستم حین حفظ جان، بنویسم، می‌نوشتم «من در سر اما مدام به تکرار یک جمله، مشغول». کوندرا معتقد است کسی که وجود دارد، در صورتی که گریان باشد، دقت بالایی در هدف‌گیری نخواهد داشت. من در سر اما مدام به تکرار یک جمله مشغول: من در سر اما مدام به تکرار یک جمله مشغول: من در سر اما مدام به تکرار یک جمله مشغول:

مهدیه فرجو بایوی اینستاگرامش را پاک کرد!
Roads
Sjors Mans
بی‌کلام، پیانو.
Holding Out My Hand
Andrew Latimer
اگر از گروه‌ کمل خوشتان می‌آید، احتمالن باید ازین قطعه هم خوشتان بیاید.
Medieval Music
Hildegard
آوا.
Lunar
The Seraphim Project
پست‌راک
سعی کنید با چیزی پخشش کنید که کشش اجرای همه‌ی جزئیات را داشته باشد.
چتمارس.
Good time, Nude time...
نود تا ختنه‌گاه.
حالا تنم خالی‌ست.

سرش نیم‌ساعتی روی سینه‌ام بود و انگار یک کهولت سمج را از تنم می‌کشید بیرون. رامم می‌ساخت به ترکه‌ی مُژ. چشم‌های طفلکش را بسته بود و صورتش را از گرمای تنم پر می‌کرد. دست‌هاش ریخته بودند در ظرف پوستم. به شکل من درمی‌آمد و می‌پوشید. می‌پوشاند و نوشیده می‌شد. بالاتر از تکّه‌تور دشتش، آهُیی، مستور. بالاتر از کَناس آهو، نیله‌یی، تشنه.
عیسا در تلاش برای بازگشت به رحِم مادر، با عجله چیزی کف دستش خط‌خطی کرد. مشت کرد. مشت شد. تکه‌هایی خشک از بین انگشت‌ها جهیدند بیرون. صدای خروج حباب بزرگ هوا از بافتی گِلی. صدای ماهی. صدای جان دادن. جان.
Sea Ear
Shida Shahabi
از شیدا شهابی
سی ایر من را یاد سی تیر یا حتا سیهتیر می‌اندازد.
دلیل انتخاب چنین نامی را باید از خود هنرمند پرسید. چیرهای مختلفی را در مفاهیم بینافرهنگی به من منتقل می‌کند. از گوش‌ماهی بگیرید، تا گرداب. زیباست.
این قطعه، یک سکوت ممتد است که با نواهایی ظریف، بریده می‌شود. یک گذار از کویر که گاهی با سایه‌ی پرنده‌یی بریده می‌شود‌.

@chetmax
Anahita
Wilsen
بفرست برای زیدی که نامش آناهیتا نیست. اگر نداد، از اولش هم لیاقت تو را نداشته.
چتمارس.
گمانم دیگر نیازی نباشد اسم شهر فرستنده را ذکر کنم. این بلا که تمام شود، می‌روم تا بفشارمشان.
این یکی هرچند بوکان نیست، اما در همان استان است و گلش هرچند گل نیست، اما گل است.
با سپاس از یارانی که با دیدن چیزهای مختلف به یاد من و این چنل می‌افتند.
محبوب من

شنیده‌یی که نیما می‌گوید «نازک‌آرای تن ساقه‌گلی، که به جانش کشتم، و به جان دادمش آب، ای دریغا به برم می‌شکند»؟
اگر نشنیده‌یی، چیز زیادی از دست داده‌یی.
تصور کن تمام چیزی که داری، تمام آن‌چه تو را تعریف می‌کند، همین نوشتن باشد. با این حساب، خواهی دانست که هر نوشته می‌تواند برایت تا چه حد عزیز باشد. بعد می‌بینی که آن‌چه را که نوشته‌یی، کسی برمی‌دارد و به نام خودش می‌کند. می‌گذارد یک جایی و همه می‌آیند و از نوشته‌اش تمجید می‌کنند و تو هم ازین قضیه ناراحت می‌شوی و هم خسته‌تر از آنی که برایش کاری بکنی. نتیجه‌اش می‌شود این:
یک هفته‌ست که نتوانسته‌ام چیزی بنویسم. این‌ها هم که گذاشته‌ام این‌جا، مال قبل بودند.
احساس می‌کنم زنم را دزدیده‌اند، به او تعرض کرده‌اند و جلوی چشمم، آبشان را ریخته‌اند روی پلک‌هاش.
احساس نیما هم وقت سرودن آن بند، احتمالن همین بوده. البته او خیلی لطیف‌تر گفت. «به برم می‌شکند».
چتمارس.
این یکی هرچند بوکان نیست، اما در همان استان است و گلش هرچند گل نیست، اما گل است. با سپاس از یارانی که با دیدن چیزهای مختلف به یاد من و این چنل می‌افتند.
این یکی را از خارج فرستاده‌اند. دیگر بوکان نیست. اما هر جا که گل است، ریشه‌اش در خاک بوکان است و هر جا دستی زیباست، چشم من به آن گره‌ خورده.