چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
امشب و بعد از دریافت آن پنجاه تومن، سری هم به سایت اپل زدم. حاصلش شد این:
1-
چهار و چهل و چهار دقیقه‌ی بامداد دیروز، یکی از قناری‌هایمان به صورتی نمادین، مُرد. این که می‌گویم «نمادین» به این معنا نیست مرگش تنها جنبه‌ی نمایشی داشته باشد؛ اما در خانه‌ی دراماتیک و دراماکویین‌پرور ما، مرگ یک قناری هم تبدیل به داستانی مفصل می‌شود.
ساره، گیرکرده در مرحله‌ی انکار، دهانی مردد میان بغض حقیقی و لبخند تصنعی، بابا را بیدار کرد و گفت: قناری بی‌هوش شده.
پدر که از چند روز پیش از حال بد قناری مطلع بود، بی‌آن‌که به خود زحمت بدهد تا از جایش بلند شود و قفس را نگاه کند، سرش را روی بالشت مستحکم‌تر کرد و گفت: نه بابایی؛ مُرده.
این جمله کافی بود تا ساره بتواند با عبور از مرحله‌ی انکار، وارد فاز سوگواری شود.
مادر سعی داشت آرامش کند، اما این بچه‌ها گویا بهتر از والدینشان خوب و بد را می‌فهمند. ساره می‌گفت که باید به او اجازه بدهند گریه‌اش را تمام کند. مادر اما می‌گفت پنج صبح، وقت خوبی برای گریه کردن نیست.
بابا خواب بود.
بابا متوجه شده بود حالا نیمی از قناری‌هایمان را از دست داده‌ییم.
بابا وقتی بابایش هم مرده بود، برای خواب ارزش ویژه‌یی متصور بود و با دو ساعت تاخیر به مراسم رفت.
قناری مرده بود.
قناری امروز توسط ساره و دوستانش به خاک سپرده شد.
قناری امروز سه بار به خاک سپرده شد.
قناری امروز دو بار مورد نبش قبر واقع شد.
ساره گریه می‌کرد.
ساره حین دفن قناری گریه می‌کرد.
ساره حین جنگیدن با پسرهایی که برای نبش قبر قناری آمده بودند هم گریه می‌کرد.
ساره تمام امروز گریه می‌کرد.

2-
کبک احمقی هستم. حالا که برف نیست، سرم را در بالشتم فرو می‌برم. من وجود ندارم. شما وجود ندارید. هیچکس امروز به من زنگ نزده و هیچ پیغام نخوانده‌یی هم ندارم. لا اقل، سعی می‌کنم این‌طور وانمود کنم.
3-
امشب یک استوری گذاشتم؛ یک سلفی در حمام. بالای سرم نوشتم «ببخشید»؛ و آپشن ریپلای را بستم. دقیقن یکی از همان‌ها که ازشان عذر خواسته بودم، دایرکت داد و پرسید چرا جواب نمی‌دهم.
خب ببخشید!
4-
نوشتن «ببخشید» در اتمسفر حمام، هرچند تنها به نظر یک استوری معمولی بیاید، اما متبادرکننده‌ی دچار شدن به احساس گناه در حمام است.
5-
امروز هم به همین نحو پیش می‌روم تا به کارهایم برسم و عقب‌ماندگی دیروز را جبران کنم. از شنبه در خدمتم.
شنبه‌ام شد یکشنبه. یکشنبه‌ام هم می‌توانست بشود دوشنبه، اگر همین حالا به تلگرام نمی‌آمدم و برای نوشتن اقدام نمی‌کردم.
باران خوبی می‌آید. یک قطره‌اش تنها ریخته روی پوستم و از همان یک قطره می‌دانم باران خوبی می‌آید و حتا می‌دانم که بهار خوبی‌ست.
شب‌ها که می‌خواهم بخوابم، رویاهای بزرگی در سر دارم و وقتی بیدار می‌شوم، حتا حوصله ندارم چراغ اتاق بی‌پنجره‌ام را روشن کنم.

من بهارِ مشهدم؛ با میلی مداوم به زیبایی. احساس می‌کنم این روزها چشم‌هایم آرام‌ترند و به همین دلیل است که بیشتر از نوشتن، به عکس گرفتن می‌پردازم. دیروز، یکی از واقعی‌ترین عکس‌های زندگی‌یم را گرفتم. حتا یک کلمه نداشتم که به آن اضافه کنم. همان تصویر کافی بود تا میلم به نشر را ارضا کنم. به همین دلیل، ننوشتن اذیتم نکرد.
نتوانسته بود متقاعدم کند به ماندن. کشیده بودمش در سینه و می‌رفتم؛ بی‌که آن‌جا باشم. حرکت لب‌هاش، مسلسل گزاره‌هایی از عجز و استیصال. من در سر اما مدام به تکرار یک جمله، مشغول. پوست ساییده می‌شد به پوست؛ مو، گره، مو. کاهش قیمت نفت و آسمانی نیمه‌ابری برای اکثر نقاط کشور. فرضیات کوآنتومی در حال تکوین: من وجود نداشتم. نـ/رفته بودم و او مانده بود به بازی با بازو. من در سر اما مدام به تکرار یک جمله، مشغول. اشک می‌آمد و می‌رفت. غدد متعددی به صلای زیبایی فعال بودند. راه بینی نیمه‌باز و راه رفتن برای کسی که وجود نداشت، چه؟ اجرام غیرآسمانی به سمتم پرتاب می‌شدند. شهاب‌سنگ‌های دست‌سازی که خانه‌ی گِل بودند و صداشان می‌کردند گُل‌دان. زیر بار منت هدف‌گیری بد انسان گریان، هدایت بدن را به غریزه سپرده بودم و نیمی از ظرفیت مغزم مشغول تنها یک جمله بود؛ به نحوی که اگر می‌توانستم حین حفظ جان، بنویسم، می‌نوشتم «من در سر اما مدام به تکرار یک جمله، مشغول». کوندرا معتقد است کسی که وجود دارد، در صورتی که گریان باشد، دقت بالایی در هدف‌گیری نخواهد داشت. من در سر اما مدام به تکرار یک جمله مشغول: من در سر اما مدام به تکرار یک جمله مشغول: من در سر اما مدام به تکرار یک جمله مشغول:

مهدیه فرجو بایوی اینستاگرامش را پاک کرد!
Roads
Sjors Mans
بی‌کلام، پیانو.
Holding Out My Hand
Andrew Latimer
اگر از گروه‌ کمل خوشتان می‌آید، احتمالن باید ازین قطعه هم خوشتان بیاید.
Medieval Music
Hildegard
آوا.
Lunar
The Seraphim Project
پست‌راک
سعی کنید با چیزی پخشش کنید که کشش اجرای همه‌ی جزئیات را داشته باشد.
چتمارس.
Good time, Nude time...
نود تا ختنه‌گاه.
حالا تنم خالی‌ست.

سرش نیم‌ساعتی روی سینه‌ام بود و انگار یک کهولت سمج را از تنم می‌کشید بیرون. رامم می‌ساخت به ترکه‌ی مُژ. چشم‌های طفلکش را بسته بود و صورتش را از گرمای تنم پر می‌کرد. دست‌هاش ریخته بودند در ظرف پوستم. به شکل من درمی‌آمد و می‌پوشید. می‌پوشاند و نوشیده می‌شد. بالاتر از تکّه‌تور دشتش، آهُیی، مستور. بالاتر از کَناس آهو، نیله‌یی، تشنه.
عیسا در تلاش برای بازگشت به رحِم مادر، با عجله چیزی کف دستش خط‌خطی کرد. مشت کرد. مشت شد. تکه‌هایی خشک از بین انگشت‌ها جهیدند بیرون. صدای خروج حباب بزرگ هوا از بافتی گِلی. صدای ماهی. صدای جان دادن. جان.
Sea Ear
Shida Shahabi
از شیدا شهابی
سی ایر من را یاد سی تیر یا حتا سیهتیر می‌اندازد.
دلیل انتخاب چنین نامی را باید از خود هنرمند پرسید. چیرهای مختلفی را در مفاهیم بینافرهنگی به من منتقل می‌کند. از گوش‌ماهی بگیرید، تا گرداب. زیباست.
این قطعه، یک سکوت ممتد است که با نواهایی ظریف، بریده می‌شود. یک گذار از کویر که گاهی با سایه‌ی پرنده‌یی بریده می‌شود‌.

@chetmax