اگر روی فرم بودم، شعری با مطلع «با درختی که در سینهام دارم...» مینوشتم. اما حالا خیلی خستهام. آنقدر خستهام که حس میکنم باید رژیم بوسیدنم را تغییر دهم. همانطور که احتمالن نمیدانید، بوسیدن یک کالریسوز بسیار قابل است.
اما با وجود همین خستگی هم، زیبایی چیزیست که شما را به ابراز خود وادار میکند. در همین بین، نوشتهام:
She wasn't too damn fine. She was a wizard, a bad wizard who you usually cant meet in your dreams, but your nightmares. And she has just one magic: haunting Me. Haunting me to turn a calm guy into a young lion. She showed me another concept of passion. A passion to hunt, to grab, to pull her collar and bring her out, half naked. I don't think of her, tied in a bed, I think about the bed in her head. I wanna be tied there, be fed and be fed up. I was a calm guy, turned into a fucking wild lion. I was made to be haunted. I was made to be haunted to hunt. To tear apart her soft meat and muscles. I was made to meet her, to kill her and to be killed by her.
اما با وجود همین خستگی هم، زیبایی چیزیست که شما را به ابراز خود وادار میکند. در همین بین، نوشتهام:
She wasn't too damn fine. She was a wizard, a bad wizard who you usually cant meet in your dreams, but your nightmares. And she has just one magic: haunting Me. Haunting me to turn a calm guy into a young lion. She showed me another concept of passion. A passion to hunt, to grab, to pull her collar and bring her out, half naked. I don't think of her, tied in a bed, I think about the bed in her head. I wanna be tied there, be fed and be fed up. I was a calm guy, turned into a fucking wild lion. I was made to be haunted. I was made to be haunted to hunt. To tear apart her soft meat and muscles. I was made to meet her, to kill her and to be killed by her.
👀1
چند روزی بود که چیزی نگفته بود؛ اما امروز گفت:
«من هر کس که بهم دایرکت داده رو کردم»
سپهر کمی به مانیتور خیره شد. بلند شد و ایستاد. دستی به لمبرش کشید تا مطمئن شود سالم است.
اضافه کرد:
«من یه بار بهت دایرکت داده بودم!»
«من هر کس که بهم دایرکت داده رو کردم»
سپهر کمی به مانیتور خیره شد. بلند شد و ایستاد. دستی به لمبرش کشید تا مطمئن شود سالم است.
اضافه کرد:
«من یه بار بهت دایرکت داده بودم!»
انگلیسیها زبانی پر از استعاره دارند. اوج این استعارات، در نام بردن از آلات جنسی دیده میشود. جایی که فارسی تنها یک «کلوچه» به شما میدهد، در انگلیسی بیش از صد معادل برای مهبل داریم که یکی از آنها، این است:
Slice of heaven.
Slice of heaven.
آبان زیباست. نه که فقط صورت زیبایی داشته باشد، زیباست؛ چون نمیدانم. من نمیتوانم خوشحالییم از دیدنش را نشان بدهم. دلم برایش مثل سگ تنگ شده بود و او تمام مدت با بارت (گربهی علی) بازی میکرد؛ آن وسط هم چند قلم نق زد که مهم نیست. آبان زیباست، چون وقتی رفتهست، زیبایی لبخندش در خاطرم مانده، نه نقهایش.
داستان کوتاه تلخ:
بیعارتی رسید. سیگارم را انداختم که سوار شوم. همه سوار شدند و فقط برای من جا نبود.
بیعارتی رسید. سیگارم را انداختم که سوار شوم. همه سوار شدند و فقط برای من جا نبود.
چتمارس.
امشب پیشرفت بزرگی در زندگییم حاصل شد و لباسهایم را تا این مرحله از شستن پیش بردم.
به دلیل مشغلهی زیاد، لباسها را نشسته به کشو برگرداندم تا در فرصتهای آتی، اقدامات لازمه را بر روی آنها انجام دهم. لباسهایم ته کشیدهاند و همین امروز - فرداست که مجبور شوم از شرتهای علی به صورت اشتراکی استفاده کنم.
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوکوفسکیِ زیبای من.