مرجان زیباست. نه که فقط صورت زیبایی داشته باشد. زیباست. نوع تلفظ اصوات، نوع برخوردش با خودکار و حتا نتهای کوتاهی که با دهانش مینوازد، قلب هر مردی را نوازش میدهد.
صحبت از رفتنش ازینجاست. احتمالن با رفتن او، من کمی غمگین و سردبیر بشوم.
جنگ٬ چیز خوبی نیست؛ چون از زیباییهای جهان میکاهد. زنان زیبا میمیرند. کودکان میمیرند. اسبها میمیرند. درختها میشکنند. و رفتن مرجان هم به مثابه جنگ است؛ زیرا از زیبایی ناچیز این دفتر سفید، که فرق چندانی با یک آسایشگاه موقتی ندارد، کم میکند.
صحبت از رفتنش ازینجاست. احتمالن با رفتن او، من کمی غمگین و سردبیر بشوم.
جنگ٬ چیز خوبی نیست؛ چون از زیباییهای جهان میکاهد. زنان زیبا میمیرند. کودکان میمیرند. اسبها میمیرند. درختها میشکنند. و رفتن مرجان هم به مثابه جنگ است؛ زیرا از زیبایی ناچیز این دفتر سفید، که فرق چندانی با یک آسایشگاه موقتی ندارد، کم میکند.
قسمت خوب ماجرا این است که این هفته رو به پایان است و قسمت بد ماجرا هم این است که هفتهی بعدی در راه است.
علی امروز در واتسپش شاتی از سریال سیمپسونها پست کرده بود که در آن، یک موجود با صورت زرد دست به دعا شده بود و خیلی دوستانه از خدا خواسته بود امکانی فراهم آورد که بشود نرویم سر کار، اما حقوق داشته باشیم.
علی امروز در واتسپش شاتی از سریال سیمپسونها پست کرده بود که در آن، یک موجود با صورت زرد دست به دعا شده بود و خیلی دوستانه از خدا خواسته بود امکانی فراهم آورد که بشود نرویم سر کار، اما حقوق داشته باشیم.
اجازه بدهید بدون هیچ توضیح خاصی، عکسالعملی به یک عمل بیهوده داشته باشم:
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
سپاس.
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
سپاس.
Run
Chann3l: @nabtoriphoto
با تشکر از دوستان
مدتها به دنبال این موزیک آیکونیک بودم.
مدتها به دنبال این موزیک آیکونیک بودم.
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیگه واقعن شب به خیر :)))
اگر روی فرم بودم، شعری با مطلع «با درختی که در سینهام دارم...» مینوشتم. اما حالا خیلی خستهام. آنقدر خستهام که حس میکنم باید رژیم بوسیدنم را تغییر دهم. همانطور که احتمالن نمیدانید، بوسیدن یک کالریسوز بسیار قابل است.
اما با وجود همین خستگی هم، زیبایی چیزیست که شما را به ابراز خود وادار میکند. در همین بین، نوشتهام:
She wasn't too damn fine. She was a wizard, a bad wizard who you usually cant meet in your dreams, but your nightmares. And she has just one magic: haunting Me. Haunting me to turn a calm guy into a young lion. She showed me another concept of passion. A passion to hunt, to grab, to pull her collar and bring her out, half naked. I don't think of her, tied in a bed, I think about the bed in her head. I wanna be tied there, be fed and be fed up. I was a calm guy, turned into a fucking wild lion. I was made to be haunted. I was made to be haunted to hunt. To tear apart her soft meat and muscles. I was made to meet her, to kill her and to be killed by her.
اما با وجود همین خستگی هم، زیبایی چیزیست که شما را به ابراز خود وادار میکند. در همین بین، نوشتهام:
She wasn't too damn fine. She was a wizard, a bad wizard who you usually cant meet in your dreams, but your nightmares. And she has just one magic: haunting Me. Haunting me to turn a calm guy into a young lion. She showed me another concept of passion. A passion to hunt, to grab, to pull her collar and bring her out, half naked. I don't think of her, tied in a bed, I think about the bed in her head. I wanna be tied there, be fed and be fed up. I was a calm guy, turned into a fucking wild lion. I was made to be haunted. I was made to be haunted to hunt. To tear apart her soft meat and muscles. I was made to meet her, to kill her and to be killed by her.
👀1
چند روزی بود که چیزی نگفته بود؛ اما امروز گفت:
«من هر کس که بهم دایرکت داده رو کردم»
سپهر کمی به مانیتور خیره شد. بلند شد و ایستاد. دستی به لمبرش کشید تا مطمئن شود سالم است.
اضافه کرد:
«من یه بار بهت دایرکت داده بودم!»
«من هر کس که بهم دایرکت داده رو کردم»
سپهر کمی به مانیتور خیره شد. بلند شد و ایستاد. دستی به لمبرش کشید تا مطمئن شود سالم است.
اضافه کرد:
«من یه بار بهت دایرکت داده بودم!»
انگلیسیها زبانی پر از استعاره دارند. اوج این استعارات، در نام بردن از آلات جنسی دیده میشود. جایی که فارسی تنها یک «کلوچه» به شما میدهد، در انگلیسی بیش از صد معادل برای مهبل داریم که یکی از آنها، این است:
Slice of heaven.
Slice of heaven.
آبان زیباست. نه که فقط صورت زیبایی داشته باشد، زیباست؛ چون نمیدانم. من نمیتوانم خوشحالییم از دیدنش را نشان بدهم. دلم برایش مثل سگ تنگ شده بود و او تمام مدت با بارت (گربهی علی) بازی میکرد؛ آن وسط هم چند قلم نق زد که مهم نیست. آبان زیباست، چون وقتی رفتهست، زیبایی لبخندش در خاطرم مانده، نه نقهایش.