چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
مرجان امروز دو مرتبه گفت سر او داد نکشم. البته به نظر من جدیت در محیط کار بسیار جدی‌ست. حتا آیلار را بعد از اخراج شدن در ساعت پنج، تا ساعت هفت نگه داشتم تا مطلبش را تمام کند. ولی خب مرجان سردبیر ماست و باید احترامش را بیشتر نگه دارم. سخت است. کاش می‌شد بابت داد نزدن سر مرجان هم حقوق بگیرم.
امشب پیشرفت بزرگی در زندگی‌یم حاصل شد و لباس‌هایم را تا این مرحله از شستن پیش بردم.
The Night We Met - @DarkMoviez
Lord Huron
شب شما خوش.
بنیاد حمایت از تیشرت توو شلوار
ارسالی اعضا
چتمارس.
با استفاده از عبارت «منصه‌ی ظهور» در کسشرهایمان، قدرتمان در استفاده از واژگان مهجور را به منصه‌ی ظهور بگذاریم.
ایده‌های چتمارس امروز یک ماهه شد.
به همین مناسبت، شما را به روزهای خوب چنل ارجاع می‌دهم.
به مناسبت روز خبرنگار، خبر لخت شدن دوست‌دخترمان در حمام را برای دیلی میل ارسال کنیم+ عکس.
برای دسترسی راحت‌تر به چیزهایی که لازم داریم، درِ کابینت‌ها و کشوها را باز بگذاریم.
با توجه به افزایش قیمت گوشت، برای 250 گِرَمِمان احترام بیشتری قائل شویم.
شاعر درین باره می‌فرماید:
«به چشمانت بیاموز که هر کس لایق دیدن ندارد» یا چنین چیزی.
Eternity
The Tiger Lillies
God won’t give in
It’s a mortal sin
For eternity you are doomed
مرجان زیباست. نه که فقط صورت زیبایی داشته باشد. زیباست. نوع تلفظ اصوات، نوع برخوردش با خودکار و حتا نت‌های کوتاهی که با دهانش می‌نوازد، قلب هر مردی را نوازش می‌دهد.
صحبت از رفتنش ازینجاست. احتمالن با رفتن او، من کمی غمگین و سردبیر بشوم.
جنگ٬ چیز خوبی نیست؛ چون از زیبایی‌های جهان می‌کاهد. زنان زیبا می‌میرند. کودکان می‌میرند. اسب‌ها می‌میرند. درخت‌ها می‌شکنند. و رفتن مرجان هم به مثابه جنگ است؛ زیرا از زیبایی ناچیز این دفتر سفید، که فرق چندانی با یک آسایشگاه موقتی ندارد، کم می‌کند.
قسمت خوب ماجرا این است که این هفته رو به پایان است و قسمت بد ماجرا هم این است که هفته‌ی بعدی در راه است.
علی امروز در واتسپش شاتی از سریال سیمپسون‌ها پست کرده بود که در آن، یک موجود با صورت زرد دست به دعا شده بود و خیلی دوستانه از خدا خواسته بود امکانی فراهم آورد که بشود نرویم سر کار، اما حقوق داشته باشیم.
اجازه بدهید بدون هیچ توضیح خاصی، عکس‌العملی به یک عمل بیهوده داشته باشم:
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
سپاس.
Run
Chann3l: @nabtoriphoto
با تشکر از دوستان
مدت‌ها به دنبال این موزیک آیکونیک بودم.
What I want😌
یاران جان، چون شارژرم را جا گذاشته‌ام، امشب برنامه‌ی خاصی نداریم.
شب بر شما خوش.
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیگه واقعن شب به خیر :)))
اگر روی فرم بودم، شعری با مطلع «با درختی که در سینه‌ام دارم...» می‌نوشتم. اما حالا خیلی خسته‌ام. آنقدر خسته‌ام که حس می‌کنم باید رژیم بوسیدنم را تغییر دهم. همانطور که احتمالن نمی‌دانید، بوسیدن یک کالری‌سوز بسیار قابل است.
اما با وجود همین خستگی هم، زیبایی چیزی‌ست که شما را به ابراز خود وادار می‌کند. در همین بین، نوشته‌ام:
She wasn't too damn fine. She was a wizard, a bad wizard who you usually cant meet in your dreams, but your nightmares. And she has just one magic: haunting Me. Haunting me to turn a calm guy into a young lion. She showed me another concept of passion. A passion to hunt, to grab, to pull her collar and bring her out, half naked. I don't think of her, tied in a bed, I think about the bed in her head. I wanna be tied there, be fed and be fed up. I was a calm guy, turned into a fucking wild lion. I was made to be haunted. I was made to be haunted to hunt. To tear apart her soft meat and muscles. I was made to meet her, to kill her and to be killed by her.
👀1
وقتی از کسی عکس می‌گیریم، او را با ندادن عکس‌ها بگاییم‌.