چتمارس.
امروز قرار است مازیار برای مصاحبه به شرکت بیاید. مازیار تنها گزینه نیست. گویا دو-سه نفر دیگر هم میآیند که جنسیتشان متفاوت است. اما مسئله این است که احتمالن هیچکس به اندازهی مازیار برای اینجا مناسب نیست. حالا باید دید میل همکارمان و مرجان برای استخدام یک…
مازیار کار را گرفت. البته قرار است به صورت آزمایشی، ده روز اینجا کار کند تا شرایط را بسنجند. به عقیدهی من، او میتواند این کار را مال خود کند؛ تنها یک مشکل کوچک دارد و آن هم این است که خواندن فلسفه، تکلم او را تلویحی کرده است. واژگانش سخت نیستند؛ اما برای درک منظور او، باید از دلوز و چند نویسندهی دیگر خوانده باشید. البته آنقدرها هم پیچیده نیست. من وانمود میکنم خواندهام. شما هم وانمود کنید.
در ارتباط با آن یکی همکارمان هم چیزی ندارم که بگویم.
زدم روی شانهاش و پرسیدم «گند جدید چی زدی؟»
حدود یک دقیقهی کامل داشت قهقهه میزد. جواب داد «خرابم کردی مرد!»
زدم روی شانهاش و پرسیدم «گند جدید چی زدی؟»
حدود یک دقیقهی کامل داشت قهقهه میزد. جواب داد «خرابم کردی مرد!»
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در صورتی که برایتان جالب است اندی وارهول چگونه همبرگر میخورده، این ویدیو را دانلود کنید.
پ.ن.: شگفتانگیز است که آدمی به آن شگفتانگیزی، به این سادگی همبرگر میخوردهست.
پ.ن.: شگفتانگیز است که آدمی به آن شگفتانگیزی، به این سادگی همبرگر میخوردهست.
با توجه به رهنمونهای رهبر معزز انقلاب و با احترام به خون پاک شهدا و ایثارگران، نشر اکاذیب کنیم.
برای جلوگیری از انتشار عکسهای نودمان، به دوستپسرمان بگوییم دستش را روی قرآن بگذارد و قسم بخورد که فقط خودش آنها را ببیند.
شعر بهدردبخور
پرندهها شعر میخوان
دخترا شعر میخوان
مارکسیستا شعر میخوان
مدیر مدرسهمون وقتی فهمیده بود چن تایی نوشتم
پاشو کرده بود توو یه کفش
برای شوهرش شعر میخواست
البته منم نوشتم
ولی چون اون وقتا نمیدونستم سکس چیه
شعر خوبی نشده بود
درخت و آب شعر میخوان
جندهها -بعد دیدن کتابخونهم- شعر میخوان
فدرس شعر میخواد
الن گینزبرگ -تلویحن- شعر میخواد
داریوش
فردخت
و مدیه بیشتر از همه شعر میخوان
همه یه شعر میخوان که از خوبیاشون بگم
یا یه چیزی میخوان که منو آدم خوبی جلوه بده
من اما اگه میتونستم شعر خوبی بنویسم
جای تشبیه کوه و سینههای مریم
چیزی مینوشتم که بین من و دندونام وساطت کنه
که لازم نباشه برم مسواک بزنم
پرندهها شعر میخوان
دخترا شعر میخوان
مارکسیستا شعر میخوان
مدیر مدرسهمون وقتی فهمیده بود چن تایی نوشتم
پاشو کرده بود توو یه کفش
برای شوهرش شعر میخواست
البته منم نوشتم
ولی چون اون وقتا نمیدونستم سکس چیه
شعر خوبی نشده بود
درخت و آب شعر میخوان
جندهها -بعد دیدن کتابخونهم- شعر میخوان
فدرس شعر میخواد
الن گینزبرگ -تلویحن- شعر میخواد
داریوش
فردخت
و مدیه بیشتر از همه شعر میخوان
همه یه شعر میخوان که از خوبیاشون بگم
یا یه چیزی میخوان که منو آدم خوبی جلوه بده
من اما اگه میتونستم شعر خوبی بنویسم
جای تشبیه کوه و سینههای مریم
چیزی مینوشتم که بین من و دندونام وساطت کنه
که لازم نباشه برم مسواک بزنم
یک لحظه به خودمان میآییم و متوجه میشویم داریم بابت گوش دادن به موسیقی حقوق میگیریم.
آن لحظه، خود بیست و چار پنج سالگیست.
آن لحظه، خود بیست و چار پنج سالگیست.
هر وقت در کار دچار بیانگیزگی میشوم، سری به چنلهای واردات لباس از ترکیه میزنم.
البته این کار به جای دادنِ انگیزه، افسردهام میکند و به کل از کار میافتم.
البته این کار به جای دادنِ انگیزه، افسردهام میکند و به کل از کار میافتم.
مرجان امروز دو مرتبه گفت سر او داد نکشم. البته به نظر من جدیت در محیط کار بسیار جدیست. حتا آیلار را بعد از اخراج شدن در ساعت پنج، تا ساعت هفت نگه داشتم تا مطلبش را تمام کند. ولی خب مرجان سردبیر ماست و باید احترامش را بیشتر نگه دارم. سخت است. کاش میشد بابت داد نزدن سر مرجان هم حقوق بگیرم.