چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
Quiet
This Will Destroy You
بی‌کلام یک
پست راک
Quiet
Endless Melancholy
بی‌کلام دو
پیانو
چتمارس.
Photo
خب. این را شما فرستاده‌یید؛ اما خودتان نیستید و تنها می‌خواهم زنجیره‌ی flower power را با آن امتداد دهم.
My Drug
Nosound
my drug


this night
Get out 
tonight
It stays 
if you dare

Wake up, 
get back
It lasts 
if you dive

Numb 
and blind
Your laugh 
is my drug
چتمارس.
اما این خودتانید و خودتان را فرستاده‌یید و بنده را به لبخند مزیّن نموده‌یید.
لطفن روز خود را با صدقه و زیبایی آغاز کنید. 🍃
Purple aesthetic.
Memory
In Lights
احتمال ورودم به رابطه با پیرمردی که پست راک دوست دارد، بیشتر از دختری‌است که رپ فارسی گوش می‌دهد.
(توهین نکردم. از تفاوت سلیقه گفتم. ضمن این که درِ وان‌نایت‌استند را هیچ‌وقت نباید بست.)
1
بابت این که در تاریخ سوم آگوست هیچ محتوایی تولید نشده، متاسف نیستم. ماشین که نیستم هر وقت اراده کنم حوصله‌ی پست گذاشتن داشته باشم! گفته بودم تا جمعه سرم شلوغ است؛ تا حدود ساعت سه‌ی عصر امروز طول کشید. آن‌ها که من را می‌شناسند، خیال می‌کنند من روزی دو تا سه بار به حمام می‌روم؛ اما فشار کار باعث شده بود که دو و نیم روز به حمام نرفته باشم و به محض تمام شدن کارهای مطلب سایت، پلاسم را جمع کردم و رفتم حمام. قرار بود امروز آمنه را ببینم. از همین چنل با او دوست شده‌ام؛ مثل تمام شمایی که قبل از وجود این چنل، از وجود من بی‌اطلاع بوده‌اید و یا حالا دوستم‌اید و یا روزی دوستم خواهید شد؛ مگر این که نخواهیم.
اما بیایید برگردیم به روزهای خوب چنل؛ جایی که ژانر، ژانر زیبایی بود و پست‌ها با این جملات شروع می‌شدند:
«ایکس، زیباست؛ نه که فقط صورت زیبایی داشته باشد، زیباست، زیرا...»

خب. آمنه زیباست. کمی هم گوگولی‌است و چشمان افغانش از آن‌هایی‌ست که حال آدم را خوب می‌کند. اما ما این‌جا گرد هم نیامده‌ییم که راجع به زیبایی صورت یک نفر صحبت کنیم. هدف ما، زیبایی والاست. با این حساب، من نمی‌توانم از زیبایی‌های والای او حرف بزنم؛ چون آن‌قدر کم صحبت کرد که من نهایتن می‌توانم بگویم: هممممم.
البته قول داد بار بعد که هم را دیدیم، بیشتر حرف بزند. اگر چنین شد، من از زیبایی‌های والای او خواهم نوشت. قول می‌دهم.
اما نکته‌ی خوشایند این بود که خوش گذشت! یعنی آن‌قدر خوب گوش داد که من متقاعد می‌شدم باید حرف بزنم. گلاب‌به‌رویتان، چنین هم شد. دو ساعت حرف زدم. وسطش می‌خندید؛ جوری که احساس می‌کردم « you're fun again ».
بعد هم از چنل حرف زد، ازین‌که دوستش دارد. از افتش شکایت کردم؛ مثل مسئولان مملکتی که از وضعیت مملکت ناراضی‌یند. گفت به نظر او که افتی در کار نبوده و درین‌جا احساس کردم « goddamn it; you were wrong all the fucking time ». البته دیدم که ته دلم، خودم می‌دانم چیزی که می‌نویسم چقدر ارزش دارد. مثلن این پست، نسبت به پست قبلی، ارزش ادبی کمتری دارد؛ چون یک روزنگاری‌است. به آمنه هم گفتم: «کسی که خوب می‌نویسه، می‌نویسه. نیازی نیست از نوشتن حرف بزنه. من هی دارم حرف می‌زنم. عین اواخر دورانی که شعر می‌نوشتم. می‌نشستم از بقیه ایراد می‌گرفتم. بیرون گود، لنگش کن».
و خب، دلیلی ندارد این‌ها را به کسی بگویم؛ مثلن شما که این را می‌خوانی، چه می‌دانی برای نوشتن بعضی چیزها، چه خاور دووری از من به یغما رفته‌است؟ انتظار بی‌جایی‌است که فرآیند تولید یک نوشته درین سطح برای کسی مهم باشد. برای خودم هم نیست. تنها دوست دارم وقتی بعد از مدتی، برمی‌گردم و این‌جا را می‌خوانم، حس کنم « I was on fire » و از زیبایی تحلیل‌رفته‌ی نوشتنم، سرخورده شوم.
این عکس را در خیابان کوثر مشهد از آمنه انداخته‌ام. بله. زبانش را دوست دارم.

(اگر فالوئر اینستاگرام من‌اید، دانلودش نکنید. همان استوری‌است).
اجازه بدهید تا گرمم این را هم متذکر شوم:

من این حس حسادت و سرخوردگی برخی از شما را دوست دارم. عقده‌هایی که ناگهان سر وا می‌کنند و شما را وامی‌دارند بیایید و چیزهایی از عمق سیاه خود را به من بگویید که تا آن لحظه مشغول رشد دادن آن بوده‌اید. بسی شیرین است. احساس می‌کنم هیپنوتیزمتان کرده‌ام تا بیایید و حقارت خود را فریاد بزنید.
ممنونم. شما سند موفقیت من‌اید.
چتمارس.
لطفن روز خود را با صدقه و زیبایی آغاز کنید. 🍃
از بحث دوور نشویم و شاهد حضور یاران چتمارس در ارتفاعات بهشهر باشیم. ^^