چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
چتمارس.
در راستای کار کشیدن از مخاطبان چنل برای تامین محتوای تعاملی.
خب عزیزان؛ من مثل خر کار دارم و احتمالن تا جمعه به همین منوال تحت فشار باشم؛ پس این زیبایی را که خانوم زیبایی برای من فرستاده، با شما شریک می‌شوم و با لبخند می‌روم سراغ بقیه‌ی ماجرا.
چتمارس.
💔.
کارین زیبای من

من حتا نمی‌دانم تو هنوز تلگرام داری یا نه و حتا اگر داری، اینجا را اصلن می‌خوانی یا نه و اصلن مهم هم نیست که بخوانی یا نه؛ چون من وقتی برای تو می‌نویسم، در حقیقت برای خودم می‌نویسم و خوشحالم که وجود داری تا بتوانم چیزهایی بنویسم و خوشحالم که روزگاری دوستم بوده‌یی و الهام می‌داده‌یی که بنویسم و روزهایی که الهام نمی‌داده‌یی، مجبورم می‌کردی به نوشتن؛ حتا حالا که مدت‌هاست حرف نمی‌زنیم و من حتا تولد مهم‌ات را تبریک نگفته‌ام و نخواهم گفت، باز هم برای تو می‌نویسم، چون احساس می‌کنم رسالت تو، ورای نوشتن، آوردن شورِ نوشتن است. همین است که حالا که می‌دانم حالت بهتر شده و ممکن است دیوانگی سابق را نداشته باشی، میلی به جویا شدن احوالت ندارم. می‌خواهم با همان تصوری که از تو برایم مانده، برایت بنویسم تا بدانی چند ساعت زندگی کردن با تو، چقدر توانسته من را جوان‌تر کند.
تو زیبایی و قطعن این زیبایی، چیزی فراتر از صورت و خنده‌های وحشی توست. در چشمان تو، نسخه‌یی وحشیانه از معصومیت را می‌دیدم که وسط چمبری از شیطنت جا افتاده بود. تو نمی‌خندیدی، خنده را از ته حلقومت می‌زاییدی و با نگاهت گاز می‌گرفتی. بله؛ بی‌راه نیست اگر بگویم دلم کمی هم برایت تنگ شده؛ اما اگر همان دیوانگی در تو نمانده باشد، من نمی‌دانم دیگر باید به کدام دسته‌ی مو پناه ببرم.
امیدوارم زندگی‌یت را رها کنی و باز بنویسی. امیدوارم اشک بریزی و شب‌ها از شدت ترس نظم نفس کشیدنت به هم بریزد. این‌ها را دوستانه برایت می‌طلبم و امیدوارم حقیقت پیدا کنند؛ چون وجود آدم‌ها بدون انجام رسالتشان، برای من دردناک است. نمی‌خواهم باور کنم چیزی را به نوشتن ترجیح می‌دهی و می‌دانم خواسته‌ی من، خواسته‌ی من است؛ نه وظیفه‌ی تو.
به هر روی، از چیزی که درین جهان جریان دارد، خوشحال نیستم و زیبایی تو غمگین‌ترم می‌کند.

کسی که هیچ‌وقت یاد نگرفت دوست تو باشد
چتمارس
Threnody for the Victims of Hiroshima, for 52 stringed instruments..
K. Penderecki
برای خرابه‌های من
بی‌کلام
چتمارس.
خب عزیزان؛ من مثل خر کار دارم و احتمالن تا جمعه به همین منوال تحت فشار باشم؛ پس این زیبایی را که خانوم زیبایی برای من فرستاده، با شما شریک می‌شوم و با لبخند می‌روم سراغ بقیه‌ی ماجرا.
معذرت خواست که کفشش خاکی‌است و شلوار مدرسه به پا دارد؛ اما چرا و از کی؟ من که ذوق می‌کنم که به یادم بوده‌یید و فرقی ندارد کجا و چگونه.
شما حال من را خوب می‌کنید.
چتمارس.
Photo
۱۹۵۶.
خاله‌زنک‌بازی استراتژیک

جوری به خودم برگشته‌ام که گمان نکنم حد اقل به این زودی، چیزی بتواند خرابش کند. دراما کافی بود. نباید فراموش کنم چه چیزهایی را خودم ساخته‌ام و خودم بهتر از هر کسی می‌توانم نابودشان کنم. زیادی توی نقشت فرو رفته‌یی؛ پس کارم را خوب انجام داده‌ام. من از صورت شبه‌جذامی تو چیزی ساخته‌ بودم که باور کرده بودی جایت در مجله‌ها خالی‌است. تنها شباهت تو و جلد مجله این است که عُقبا، آبشان را روی مجلات می‌ریختند. بیا صادق باشیم. چیزی برای اضافه کردن به دنیای من نداشتی. من با چند ساعت کسب زیبایی می‌توانم مایل‌ها راه بروم و داستان بسازم. تو اما این همه وقت داشتی و قدر یک پاراگراف هم به ادبیات من اضافه نکردی. حتا نتوانستم برایت نامی انتخاب کنم. ایراد از من نیست. میبینی که؛ من حتا از ناتوانی تو در ایجاد شوق نوشتن هم می‌نویسم. تو اما کافی نبودی. جای افتخار نداشتی. همیشه چیزی در تو کم بود. من هم معلم چهارم دبستانم را دوست نداشتم. زیادی نق می‌زد. نمی‌شد از دید زدنش لذت برد. همکلاسی‌ دخترم را ترجیح می‌دادم؛ با موهای بلوند مسی متوسط و چشم‌های میشی. هشت ساله بودم که دستش را موقع گرفتن برگه‌ی امتحانش لمس کردم و خدا لعنتش کند؛ تا دو روز آب دهان قورت می‌دادم. دو سال بعد، کیفش را در یک زنگ تفریح بوسیدم. ممکن است بشود نامش را فتیش گذاشت. مهم نیست. آن‌قدر مهم نیست که برایش پی نام دیگری باشم. قصد نداشتم به روحیات ظریفت آسیب بزنم؛ اما وقتی به یادت می‌افتم، به حال فلاکتت خنده‌ام می‌گیرد. زیادی در نقشت فرو رفته‌یی؛ گفتم؟ چشم‌هایت را باز کن. تو در هیچ حماسه‌یی نیستی. تنهایت می‌گذراند. من؟ برای همدردی با تو داستان‌هایی می‌گفتم که فکر نکنی تنها موجود تنهای زمینی. به تو فرصت می‌دادم تجربه کنی. من هم تجربه کردم و بنا به آن‌ها می‌گویم: از چُرت عصرگاهی من سطحی‌تری. من هیچ گهی نیستم و این به من فرصت می‌دهد که خودم باشم. خودم هستم؛ با واقعیاتی مخدوش از سر مهربانی. با چیزهایی که لابد دروغ می‌دانی. به خودت نگاه کن. تو، خود بزرگ‌ترین دروغ من بودی. همین است که حالا نیستی و این شادم می‌کند. حالا زیباترم. زیباترم و زیباتر می‌بینم. می‌توانم خدا را انگشت کنم و شب‌ها پیغمبر جلقی‌یش باشم. مشکلی با خودم ندارم؛ این چیزی‌است که از هر کسی ساخته نیست. تنم را دوست دارم و آغوشم را با هر کسی که دوستم بدارد تقسیم می‌کنم. همه راضی‌یند؛ من از همه بیشتر.

بدرود، خاطره‌ی بد.
Quiet
This Will Destroy You
بی‌کلام یک
پست راک
Quiet
Endless Melancholy
بی‌کلام دو
پیانو
چتمارس.
Photo
خب. این را شما فرستاده‌یید؛ اما خودتان نیستید و تنها می‌خواهم زنجیره‌ی flower power را با آن امتداد دهم.
My Drug
Nosound
my drug


this night
Get out 
tonight
It stays 
if you dare

Wake up, 
get back
It lasts 
if you dive

Numb 
and blind
Your laugh 
is my drug
چتمارس.
اما این خودتانید و خودتان را فرستاده‌یید و بنده را به لبخند مزیّن نموده‌یید.
لطفن روز خود را با صدقه و زیبایی آغاز کنید. 🍃
Purple aesthetic.