همزمان که در دفتر عقد نشستهام و در ارتباط با سازههای غشایی مینویسم، برای شرکت دیگری مشغول ایدهپردازی تبلیغاتی هستم.
البته این همه چیز نیست. باید به سوالات ترجمهی همکار عزیزتر از جانم پاسخ بدهم، نق زدن مرجان را آرام کنم و به همکار دیگرمان هم برای نوشتن مقدمه کمک برسانم.
برای شب هم یک مطلب راجع به گوشی جدید سامسونگ در دستور کار است و باید برای پروژهی تبلیغاتی همان شرکت قبلی هم، از چند پیج اینستاگرامی پرس و جو کنم.
با این همه، من هنوز هم وقت دارم راجع به کبود کردن دیگران، خاطرات یک سکسادیکت و ایدههای نوشتاری خودم هم فکر کنم.
البته این همه چیز نیست. باید به سوالات ترجمهی همکار عزیزتر از جانم پاسخ بدهم، نق زدن مرجان را آرام کنم و به همکار دیگرمان هم برای نوشتن مقدمه کمک برسانم.
برای شب هم یک مطلب راجع به گوشی جدید سامسونگ در دستور کار است و باید برای پروژهی تبلیغاتی همان شرکت قبلی هم، از چند پیج اینستاگرامی پرس و جو کنم.
با این همه، من هنوز هم وقت دارم راجع به کبود کردن دیگران، خاطرات یک سکسادیکت و ایدههای نوشتاری خودم هم فکر کنم.
چتمارس.
همزمان که در دفتر عقد نشستهام و در ارتباط با سازههای غشایی مینویسم، برای شرکت دیگری مشغول ایدهپردازی تبلیغاتی هستم. البته این همه چیز نیست. باید به سوالات ترجمهی همکار عزیزتر از جانم پاسخ بدهم، نق زدن مرجان را آرام کنم و به همکار دیگرمان هم برای نوشتن…
به این مسائل، باید تلاش مدنی برای جا انداختن این که «جلق» و «جیف» صحیحند را هم اضافه کرد.
حالا هی بگویید «جق» و «گیف» که از جانِ من کاسته شود.
حالا هی بگویید «جق» و «گیف» که از جانِ من کاسته شود.
Waiting For The Wind To Come
AaRON
ترجمهی نام بند، «حیوانات مصنوعی سوار بر ناکجا آباد» است. توو خونه صداش میکنیم «آرِن» یا بعضن «آرون».
سیستممان جلوی رییس ریستارت شود و «فاک» را غلیظتر از منیِ دو ماهه ادا کنیم.
نوشتن «بوس» خیلی صمیمانه است.
در عوض، با اضافه کردن یک «ه» و تبدیل آن به «بوسه»، میتوان احساس کاملن متفاوتی را منتقل کرد.
«ماچ» هم که در نوع خود فاجعه است؛ اما در برخی موارد میتواند کاربرد داشته باشد.
در عوض، با اضافه کردن یک «ه» و تبدیل آن به «بوسه»، میتوان احساس کاملن متفاوتی را منتقل کرد.
«ماچ» هم که در نوع خود فاجعه است؛ اما در برخی موارد میتواند کاربرد داشته باشد.
Forwarded from Deleted Account
Hands of Bresson.3gp
6.9 MB
Hands of Bresson
یکی از زیباترین زیباترینها.
یکی از زیباترین زیباترینها.
امروز تمام سعیم را کردم که این را نگویم؛ اما نشد.
همکارم گوشییش را داد تا دایرکتش را بخوانم.
محتوای دایرکت حاکی از آن بود که او، یکی از دخترهایی که با او خوابیده بودند را حامله کرده است.
دختر اصرار داشت که بچه را سقط کند و همکارم سعی داشت مانع او شود.
این وسط، چیز خندهداری وجود داشت که باعث شده بود گوشی را به من بدهد تا آن را ببینم:
دختر نوشته بود:
«من هامله شدم. حالم خوب نیست. نمیتونم نگهش دارم»
و همکارم جواب داده بود:
«انقد حالت بده که حامله رو با ه نوشتی»
همکارم گوشییش را داد تا دایرکتش را بخوانم.
محتوای دایرکت حاکی از آن بود که او، یکی از دخترهایی که با او خوابیده بودند را حامله کرده است.
دختر اصرار داشت که بچه را سقط کند و همکارم سعی داشت مانع او شود.
این وسط، چیز خندهداری وجود داشت که باعث شده بود گوشی را به من بدهد تا آن را ببینم:
دختر نوشته بود:
«من هامله شدم. حالم خوب نیست. نمیتونم نگهش دارم»
و همکارم جواب داده بود:
«انقد حالت بده که حامله رو با ه نوشتی»
داشتم حال ماهی را میپرسیدم و همزمان با سردبیر شرکت شماره دو صحبت میکردم.
قرار بود امشب حقوق ناچیز این ماهم را برایم واریز کند و فراموش کرده بود. جهت نمکریزی در ظرف تاخیر و توجیه فراموشی، گفت «من با ماهی فامیلم.»
برای چند لحظه داشتم به این فکر میکردم که چطور شایان با ماهی فامیل است و چرا ماهی به شایان نسپرده کمی حقوق من را بیشتر کنند؟
قرار بود امشب حقوق ناچیز این ماهم را برایم واریز کند و فراموش کرده بود. جهت نمکریزی در ظرف تاخیر و توجیه فراموشی، گفت «من با ماهی فامیلم.»
برای چند لحظه داشتم به این فکر میکردم که چطور شایان با ماهی فامیل است و چرا ماهی به شایان نسپرده کمی حقوق من را بیشتر کنند؟
یک نخ سیگار مانده رفقا. بین سیگار بعد شام و سیگار قبل خواب مرددم. میخوام شامرا به خواب بچسبانم که سیگار بعد شامم، سیگار قبل خوابم هم باشد.
بعد ازین که متوجه شدم اکسم هم این چنل را پیدا کرده است و راجع به آن استوری هم گذاشته است، متوجه یک مسئلهی مهم شدم:
انسانها در حقارت خود فرو میروند.
نیازی نمیبینم داستانم را برای شما بگویم. تا حدی متوجه شدهاید که چه استعدادی در تحمل انسانهای نچسب دارم. ببینید این بشر چه بوده که من هم کم آوردم :))
خالهزنکبازی چیز خوبی نیست. من هم دیگر اهلش نیستم؛ حد اقل حالا. اما آنچه که واضح است، این است که زندگی جدید، پیشرفت من و موفقیتم باعث پارگی شدید ماتحت عدهی انگشتشماری شده است؛ مشخصن منظورم تنها یک نفر است، اکسم.
آدمی که جندهی توجه است، حق دارد از دیدن این که من در کمتر از یک ماه، حدود نصف تعداد فالوئرهایی که با نمایش بدنش جمع کرده بود را دارم، باید هم پاره شود.
به هر حال. من فرق موز و فشن را نمیفهمم. صبحها تیشرت میخورم و شبها هم موز میپوشم. اگر این مسئله باعث خوشحالی کسیست، خوشحال باشد. بنده هم غرق شادییم.
انسانها در حقارت خود فرو میروند.
نیازی نمیبینم داستانم را برای شما بگویم. تا حدی متوجه شدهاید که چه استعدادی در تحمل انسانهای نچسب دارم. ببینید این بشر چه بوده که من هم کم آوردم :))
خالهزنکبازی چیز خوبی نیست. من هم دیگر اهلش نیستم؛ حد اقل حالا. اما آنچه که واضح است، این است که زندگی جدید، پیشرفت من و موفقیتم باعث پارگی شدید ماتحت عدهی انگشتشماری شده است؛ مشخصن منظورم تنها یک نفر است، اکسم.
آدمی که جندهی توجه است، حق دارد از دیدن این که من در کمتر از یک ماه، حدود نصف تعداد فالوئرهایی که با نمایش بدنش جمع کرده بود را دارم، باید هم پاره شود.
به هر حال. من فرق موز و فشن را نمیفهمم. صبحها تیشرت میخورم و شبها هم موز میپوشم. اگر این مسئله باعث خوشحالی کسیست، خوشحال باشد. بنده هم غرق شادییم.
امروز قرار است مازیار برای مصاحبه به شرکت بیاید.
مازیار تنها گزینه نیست. گویا دو-سه نفر دیگر هم میآیند که جنسیتشان متفاوت است. اما مسئله این است که احتمالن هیچکس به اندازهی مازیار برای اینجا مناسب نیست. حالا باید دید میل همکارمان و مرجان برای استخدام یک دختر بر شایستهسالاری و پیش رفتن کار خواهد چربید یا نه؟
مازیار تنها گزینه نیست. گویا دو-سه نفر دیگر هم میآیند که جنسیتشان متفاوت است. اما مسئله این است که احتمالن هیچکس به اندازهی مازیار برای اینجا مناسب نیست. حالا باید دید میل همکارمان و مرجان برای استخدام یک دختر بر شایستهسالاری و پیش رفتن کار خواهد چربید یا نه؟
از خدا عذر میخواهم. با وجود این همه مخلوق زیبا، هیچ چیز به اندازهی فرو رفتن در گردن زنان برایم لذتبخش نیست. حتا شوری عرق پوستِ آلوده از هوای تهران هم شیرین است.