چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
احساس میکنم چنلم در حال تبدیل شدن به سایت «آویزون» است:

داستان‌های سکسی واقعی، فقط در چنل ایده‌های چتمارس!
به زودی:

داستان همکاری من و همکارم برای تجاوز به عمه‌اش
👀1
هر وقت تاریخ تولدم را می‌پرسند، ذهنم ناخودآگاه سراغ کادوهای احتمالی پرسنده‌ی سوال پر می‌کشد؛ اما هر سال در روز موعود با یک مشت جمله‌ی «دیدی یادم مونده بود؟😌» مواجه می‌شوم.
بدون این که اطلاع دقیقی از قوانین بیسبال داشته باشیم، سر سوراخ همکارمان بازی کنیم.
از شدت گرما، یخچال را به تخت بیاوریم و به سکس وادارش کنیم.
از مرغ‌های داخل فریزر عکس نود تهیه کنیم.
در دعای دست نماز، از خدا طلب کنیم ما را لز کند.
👍7
اطراف و اکناف نافمان را به کارخانه‌های فرش‌بافی اجاره دهیم.
به gp نپیوندیم.
رنجی که از زندگی می‌بریم را با تغییر پروفایل پیکچر به اطلاع همگان برسانیم.
زیبایی، با وجود این همه خواهان، هیچ استفاده‌ی مشخصی ندارد.
همزمان که در دفتر عقد نشسته‌ام و در ارتباط با سازه‌های غشایی می‌نویسم، برای شرکت دیگری مشغول ایده‌پردازی تبلیغاتی هستم.
البته این همه چیز نیست. باید به سوالات ترجمه‌ی همکار عزیزتر از جانم پاسخ بدهم، نق زدن مرجان را آرام کنم و به همکار دیگرمان هم برای نوشتن مقدمه کمک برسانم.
برای شب هم یک مطلب راجع به گوشی جدید سامسونگ در دستور کار است و باید برای پروژه‌ی تبلیغاتی همان شرکت قبلی هم، از چند پیج اینستاگرامی پرس و جو کنم.
با این همه، من هنوز هم وقت دارم راجع به کبود کردن دیگران، خاطرات یک سکس‌ادیکت و ایده‌های نوشتاری خودم هم فکر کنم.
Waiting For The Wind To Come
AaRON
ترجمه‌ی نام بند، «حیوانات مصنوعی سوار بر ناکجا آباد» است. توو خونه صداش میکنیم «آرِن» یا بعضن «آرون».
سیستممان جلوی رییس ریستارت شود و «فاک» را غلیظ‌تر از منیِ دو ماهه ادا کنیم.
Hollywood Undead - Undead
@moozikestan_bot
که خوابمان بپرد.
نوشتن «بوس» خیلی صمیمانه است‌.
در عوض، با اضافه کردن یک «ه» و تبدیل آن به «بوسه»، می‌توان احساس کاملن متفاوتی را منتقل کرد.
«ماچ» هم که در نوع خود فاجعه است؛ اما در برخی موارد می‌تواند کاربرد داشته باشد.
Forwarded from Deleted Account
Hands of Bresson.3gp
6.9 MB
Hands of Bresson

یکی از زیباترین زیباترین‌ها.
امروز تمام سعیم را کردم که این را نگویم؛ اما نشد.
همکارم گوشی‌یش را داد تا دایرکتش را بخوانم.
محتوای دایرکت حاکی از آن بود که او، یکی از دخترهایی که با او خوابیده بودند را حامله کرده است.
دختر اصرار داشت که بچه را سقط کند و همکارم سعی داشت مانع او شود.
این وسط، چیز خنده‌داری وجود داشت که باعث شده بود گوشی را به من بدهد تا آن را ببینم:
دختر نوشته بود:
«من هامله شدم. حالم خوب نیست. نمیتونم نگهش دارم»
و همکارم جواب داده بود:
«انقد حالت بده که حامله رو با ه نوشتی»