Crawling King Snake (John Lee Hooker cover)
The Doors
دههی هفتاد را به خانه بیاوریم.
انسانها به دو دسته تقسیم میشوند:
آنها که سکسییند
و آنها که تیشرت را بیرون شلوار میاندازند.
آنها که سکسییند
و آنها که تیشرت را بیرون شلوار میاندازند.
فلسفهی تیشرت در شلوار، فلسفهی نگه داشتن عصمت است.
تیشرت در شلوار نشان میدهد این فرد کمربند سفتی دارد، به بهداشتش اهمیت میدهد و به فشن دهه هفتاد و هشتاد میلادی علاقه دارد.
تیشرت در شلوار نشان میدهد این فرد کمربند سفتی دارد، به بهداشتش اهمیت میدهد و به فشن دهه هفتاد و هشتاد میلادی علاقه دارد.
به دختران کبودی هدیه دهید.
از انگشتر یاقوت کبود، بسی جذابتر است.
و ارزانتر.
از انگشتر یاقوت کبود، بسی جذابتر است.
و ارزانتر.
وسط صحبت از فشن و زن و نیمفاصله، اجازه میخواهم در ارتباط با حجم ظرفهایی که امروز باید بشویم، در محضر شما عزیزان شکایت کنم.
البته مدتها پیش از این و در اینستاگرامم به نحو دیگری شکایت کرده بودم و حالا آن را مجددن اعلام میکنم:
البته مدتها پیش از این و در اینستاگرامم به نحو دیگری شکایت کرده بودم و حالا آن را مجددن اعلام میکنم:
دنیای کوچکیست رفقا؛
شخصی پس از خواندن پستهایی که در ارتباط با همکارم نوشته بودم، شک کرده بود که او را میشناسد یا خیر. مسج داد تا مطمئن شود که راجع به همان فرد مد نظر او صحبت میکنم یا خیر؟ و حدس بزنید چه شد؟
بله. همکار بنده، دوستپسر سابق او بود.
حالا هم نشسته است و جدا از باز کردن ابعاد شخصیتی نهچندان پیچیده و سکسمحور همکارم، در ارتباط با خرید گوشی با من مشورت میکند.
گفته بودم من به جز نوشتن راجع به سازههای غشایی، در ارتباط با گوشی هم راهنمای خرید مینویسم؟
شخصی پس از خواندن پستهایی که در ارتباط با همکارم نوشته بودم، شک کرده بود که او را میشناسد یا خیر. مسج داد تا مطمئن شود که راجع به همان فرد مد نظر او صحبت میکنم یا خیر؟ و حدس بزنید چه شد؟
بله. همکار بنده، دوستپسر سابق او بود.
حالا هم نشسته است و جدا از باز کردن ابعاد شخصیتی نهچندان پیچیده و سکسمحور همکارم، در ارتباط با خرید گوشی با من مشورت میکند.
گفته بودم من به جز نوشتن راجع به سازههای غشایی، در ارتباط با گوشی هم راهنمای خرید مینویسم؟
علی از جایش بلند شد و به صورت ریتمیک گفت:
«حامد پهلانه!»
اما به اعتقاد من، حامد، پهلان نیست.
«حامد پهلانه!»
اما به اعتقاد من، حامد، پهلان نیست.
Holy
Allen Ginsberg
با تمام بغض، از طرف فوسکا، تقدیم به مصطفا، مخصوصن اونجاش که میگه:
The typewriter is holy, the poem is holy.
The typewriter is holy, the poem is holy.
داستان همکارم حالا برای خودم هم جالب شده است؛ مخصوصن امروز که پردهی جدیدی از آن به رویم باز شد:
آقا در سکس آخر هفتهیی خود، به پارتنرش اجازه داده است سوراخ مقعدش را بلیسد.
این مسئله ضمن این که باعث شده است کمی خجالت بکشد، برایش بسیار لذیذ بوده است و دلش خواسته لذتِ دادن را هم تجربه کند!
آقا در سکس آخر هفتهیی خود، به پارتنرش اجازه داده است سوراخ مقعدش را بلیسد.
این مسئله ضمن این که باعث شده است کمی خجالت بکشد، برایش بسیار لذیذ بوده است و دلش خواسته لذتِ دادن را هم تجربه کند!
در راستای تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج) منجی عالم بشریت، عالم بشریت را به تخم خود حواله کنیم.
احساس میکنم چنلم در حال تبدیل شدن به سایت «آویزون» است:
داستانهای سکسی واقعی، فقط در چنل ایدههای چتمارس!
به زودی:
داستان همکاری من و همکارم برای تجاوز به عمهاش
داستانهای سکسی واقعی، فقط در چنل ایدههای چتمارس!
به زودی:
داستان همکاری من و همکارم برای تجاوز به عمهاش
👀1
هر وقت تاریخ تولدم را میپرسند، ذهنم ناخودآگاه سراغ کادوهای احتمالی پرسندهی سوال پر میکشد؛ اما هر سال در روز موعود با یک مشت جملهی «دیدی یادم مونده بود؟😌» مواجه میشوم.
بدون این که اطلاع دقیقی از قوانین بیسبال داشته باشیم، سر سوراخ همکارمان بازی کنیم.