چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
ما زندگی می‌کنیم تا به هم بربخوریم.
امروز دو بار برق رفت، یک بار با یکی از رؤسا بحثم شد و هزار بار دلم تنگ شد.
با یک دست اضافه.
به نظر علی، لیف وسیله‌یی شخصی نیست.
وقتی می‌گویم «لیف از شرت‌م شخصی‌تره»، می‌گوید «مگه شرت‌م شخصیه؟!»
جهت ادای احترام به حقوق دگرباشان🌈
دچار افسردگی بعد از ریختن تعداد زیادی انسان به چنل شده‌ام.
مثل وقتی که در یک مهمانی رسمی، برایت بیشتر از دیگران غذا کشیده باشند، نمی‌دانم باید خوشحال باشم یا خجالت‌زده.
اشرف مخلوقات در بین همکارانش نشسته بود و سعی داشت قار و قور شکمش به خاطر اسهال را مخفی کند.
👍5
از پیتزاها بپرسیم: سُس مُس چه خبر؟
👍3
مورد استفاده‌ی ابزاری قرار بگیریم.
از همین حالا، عزادار صبح شنبه باشیم.
Woodstock, the purest beauty
👍4
با خرید دو عدد بیسکوییت ساقه‌طلایی، خود را برای قحطی پس از جنگ آماده کنیم.
داستان دو کلمه‌یی غمناک:
صبحِ شنبه.
شعر٬ برای انسانِ غمگینْ تربیت شده است.
افراد زیادی نیستند که من بخواهم آن‌ها باشم. حتا همین کوهن؛ جوانی‌یش را دوست ندارم. هرچه پیرتر شد، صدایش بیشتر پخت.
من هیچ علاقه‌یی به خواندن ندارم. صدایش را هم ندارم. اما میخواهم یک لئونارد کوهن پیر باشم.
روز اولی که به این خانه آمدم، به علی گفتم که مسواکم را در دستشویی نمی‌گذارم؛ چون به نظرم جای مناسبی برای نگهداری چیزی که قرار است در دهانم فرو ببرم نیست‌.
علی هم گفت: گه نخور.
البته قصد من همین بود.
👍9
هرچند قضیه اصلن خنده‌دار نیست؛ اما تصمیم گرفتم مسواکم را در لای یک دستمال کاغذی و دستمال کاغذی را در یک نایلون در آشپزخانه نگه دارم. فردای آن روز، مسواکم کف آشپزخانه بود و بارت (گربه‌ی علی) داشت آن را میجوید.

پس از آن، تصمیمم نگهداری از مسواک جدید در همان توالت شد.