چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
یک ساعتی می‌شود که چراغ‌های خانه را روشن کرده‌ام. صبح، حوالی ساعت هشت از خواب بیدار شده بودم و تا حوالی ساعت هفت شب، بطالتی سهمگین را تجربه کردم.
حدود ساعت دو، سه تخم مرغ نیمرو کردم و در فواصل زمانی مختلف خوردم. شب شده بود و هنوز احساس بیزاری از نور با من بود. یک تماس کاری، مهم‌ترین فعالیت امروزم قلمداد می‌شود. نه‌تنها چراغی روشن نبود، بلکه تا ساعت شش، حتا موسیقی هم گوش نمی‌دادم. چند نخ‌ سیگار کشیدم؛ دو بار تا دستشویی رفتم و برگشتم و ادامه‌ی روز را به هیچی گذراندم. روی «چ» تشدیدی وجود ندارد.
شش یا شش و نیم بود که لاشه‌ام را از کاناپه کندم. چراغ را روشن کردم. در خانه قدم زدم. خانه، منهای اتاق و آشپزخانه. ظرف‌ها را شستم. حدود دو ساعت طول کشید. بله. حدود ده تا قاشق و هفت-هشت تا پیش‌دستی و بشقاب، دو ساعت طول کشید. وسطش رها می‌کردم. رها می‌شدم. می‌نشستم. قدم می‌زدم. هیچی؛ بدون تشدید روی «چ».
آدم برای آدم دل‌تنگ می‌شود، یا برای احساسی که خودش کنار او داشته‌ست؟
در شیر آب، زنی جیغ می‌کشید.
War Of The Winds
Uli Jon Roth
درین بی‌کلام، شاهد تلفیق موسیقی ارکسترال کلاسیک با گیتار الکتریک هستیم و ناخودآگاه آبمان می‌آید.
The Conflagration
Stone Sour
چون جالی خالی صدای کوری تیلر احساس می‌شود.
#BlueMonday
Technically, I kissed him!

من در اقصا نقاط مختلف بدنم بیمارم. از نوک انگشت پا گرفته تا فرق سرم، هزار و یک جور مریضی مزمن دارم که هیچ‌کدام غیر از سندروم روده‌ی تحریک‌پذیر، حاد نیستند. از پوست و مو که بگذریم، ضعف بینایی و دندان‌هایم را هم که کنار بگذاریم، می‌رسیم به میگرن و سینوزیت. برای درمان این دو مورد تلاش خاصی نکرده‌ام. سعی می‌کنم با رعایت چیزهای ساده، از سردردم جلوگیری کنم. صدای هندزفری را تا ته زیاد نمی‌کنم. هفته‌یی یکی دو روز را در تاریکی می‌گذرانم. کلاه به سر می‌پوشانم و تا حد امکان، از خوردن چیزهای خیلی سرد، اجتناب می‌کنم.
این‌ها را مد نظر داشته باشید تا برسیم به قضیه‌ی حمار!
هوا سرد است و آب لوله‌کشی خانه‌ی علی، از آب یخچال سردتر بود. شب اول، علارغم تشنگی، خودم را با چیزهای دیگری سیراب کردم. چای نوشیدم. کمی عرق سیب خوردم که آن را هم یک ساعتی بیرون از یخچال گذاشته بودم تا گرم‌تر شود. شب دوم، چون خیلی خسته بودم، زودتر از علی خوابیدم. درین راستا، به اتاق رفتم و در جای علی خوابیدم. البته این علی‌ها بوده‌اند که در طول تاریخ بارها و بارها در جای دیگران خوابیده‌اند؛ اما من سنت‌شکنی کردم و ازین حرف‌ها‌.
تشنه بودم. یک بطری آب در فاصله‌ی میان تخت و بخاری واقع شده بود. دست دراز کردم و حسابی سر کشیدم. کمی گذشت. کافی نبود. باز سر کشیدم و این بار، حتا بیشتر از بار قبل‌. طوری سر می‌کشیدم که انگار خود خدا از حوض کوثر پاشیده‌ست رویم. خوابیدم. صبح بیدار شدم و باز از آن نوشیدم.
یادم نیست کجای کار بود که علی فهمید از آن شیشه آب نوشیده‌ام. صورتش را به نشانه‌ی چندش در هم کشید. دستش را گذاشت روی دیوار و با پیشانی کوبید پشت دستش. فهمیدم یک جای کار گند خورده. اما کار گند نخورده بود؛ این من بودم که گند خورده بودم.
اول، فکر کردم که در آن شیشه شاشیده باشد. چیز عجیبی نیست. زیاد دیده‌ام. اما ای کاش شاشیده بود!
برایم توضیح داد که صبح‌ها، وقتی از خواب بیدار می‌شود، ته گلویش خلط جمع می‌شود و نمی‌گذارد نفس بکشد. راست می‌گوید. قبلن وقت خواب این‌قدر خر و پف نمی‌کرد. ادامه داد که وقتی از خواب بیدار می‌شود و حال ندارد تا مستراح برود، از آن شیشه آب می‌ریزد در دهانش و می‌گرداند و برمی‌گرداند به شیشه.
بله. ای کاش شاشیده بود.
چتمارس.
Photo
Reverie
Isaac Gracie
بعضی از آهنگ‌ها...
مشهد به تهران
تهران به هرمز
هرمز به تهران
تهران به رشت
رشت به تهران
تهران به مشهد
مشهد به تهران
تهران به رشت
مجموعن حدود هفت هزار کیلومتر. این را هم مد نظر داشته باشید که فاصله‌ی تهران تا لیسبون، پنج هزار و سیصد کیلومتر است.

این لیست سفرهای من در یک بازه‌ی حدودن یک‌ماهه‌ست. البته دو تای آخری در دست اقدامند. یکی از معدود چیزهای رضایت‌بخش در زندگی‌یم، همین سفرهاست.
#فکت
امام خمینی را تووی خانه «روح‌الله المصطفوی» صدا میزدند.
یکی از مسائلی که هنگام نوشتن ممکن است نویسندگان مبتدی را آزار دهد، تعداد «به‌کیرم»ـهای احتمالی‌یی‌ست که مخاطب ممکن است پس از خواندن نوشتار آن‌ها به زبان بیاورد.
توجه داشته باشید که در مواجهه با این آفت، باید متن را در اختیار متخصصان قرار دهید تا آن‌ها خیالتان را راحت کنند که هیچ گهی نمی‌شوید. ناراحت نشوید. یک متخصص با گفتن این حقیقت، در واقع از شما خواسته که به سراغ استعداد حقیقی خود بروید. دنیا بیشتر از نویسنده، به مرد عنکبوتی نیازمند است. شما هم مثل من سعی کنید مرد عنکبوتی شوید.
چتمارس.
ترجیح می‌دادم به جای رفتن سر کار، در شنبه‌یی چنین ابری و گلومی، بابت غذا دادن به جوجه کورکودیل‌هایم حقوق بگیرم. چیست این زندگی؟! تا وقتی می‌نوشتم، همه چیز قابل تحمل بود. حالا باید بنشینیم پشت سیستم و به عنوان یک استراتژیست، قیمت خرطوم در خارطوم، مقایسه‌ی قیمت…
این سفر به تهران فرصت خوبی بود که مجددن دیداری با کورکودیل‌هایم داشته باشم. هرچند درین راه یکی از دست‌هایم را از دست دادم؛ اما هنوز هم دو دست برایم باقی مانده تا بتوانم جفت‌ْ نیازهایم را برطرف کنم.

بله. صحبت از قاشق و چنگال است.
از صفحه‌ی اینستاگرام اکبر، هم‌اتاقی داریوش پیدایش کردم.
آن‌ها که بیشتر از ده جمله با من حرف زده باشند، من را به گفتن «ها» و «خا» خواهند شناخت و دلیلش هم مبرهن است: سادگی انتقال حجم عظیمی از اطلاعات در یک ظرفیت دو-حرفی.
یک «ها(؟)» می‌گویم و معانی متفاوتی همانند: بله، بله؟، هوم؟، اوهوم، آره، ها؟، چی می‌گی؟، چی کس می‌گی؟، چی فرمودین؟، آره جون عمه‌ت، آهااا! و الخ را منتقل می‌کند. البته «خا» کمی گشادتر است و تنها به انتقال مفاهیم تاییدی و پذیرشی مانند: باشه، اوکی و خب بسنده می‌کند؛ اما همچنان زیباست.
بله، آسایش دو گیتی در پذیرفتن است.
چتمارس.
خیلی وقت بود به این سری عکس‌ها نپرداخته بودیم.
A normal moment in Rolling Stones concerts.
Play With Fire
The Rolling Stones