اتفاقن امروز سه هزار کلمه ترجمه کرده بودم و لحظاتی پیش، برق رفت.
حالا که برق آمده، دوست ندارم پیسی را روشن کنم و ببینم چیزی سیو نشده. ترجیح میدهم سرم را به نان و پنیر گرم کنم.
حالا که برق آمده، دوست ندارم پیسی را روشن کنم و ببینم چیزی سیو نشده. ترجیح میدهم سرم را به نان و پنیر گرم کنم.
اصلن دوست ندارم حین استفاده از ماشین لباسشویی دوستم برق برود.
If you know what I mean...
If you know what I mean...
خوشبختانه ما به مغز هم دسترسی نداریم و تنها از طریق معاشرت میتوانیم بخشی از آن را با هم شریک شویم.
👍2
کار امروزم ترجمه و نوشتن در ارتباط با مبحثی از معماری مدرن بود.
مرجان بعد خواندن مطلبم لبش را گزید، چشمانش را ریز کرد و طوری که نمیخواست من بشنوم، گفت «خیلی خوبی تو!»
از تمام دخترانی که وقتشان را با بوسیدن گرفتهام عذر میخواهم. باید کلمه به خوردشان میدادم جای لب.
مرجان بعد خواندن مطلبم لبش را گزید، چشمانش را ریز کرد و طوری که نمیخواست من بشنوم، گفت «خیلی خوبی تو!»
از تمام دخترانی که وقتشان را با بوسیدن گرفتهام عذر میخواهم. باید کلمه به خوردشان میدادم جای لب.
👍5
کار دنیا را ببین؛ از جنگ وحشیانه برای تصاحب بهترین قلمرو، رسیدهییم به سیاستبازیهای کثیف برای نشستن بر صندلی بیآرتی.
دیگر هیچ چت پینشدهیی ندارم. این تاثیر دنیای واقعی بر بشر است. میخواهم قدم بزنم و به جای ایموجی، ببوسم.
به نظر علی، لیف وسیلهیی شخصی نیست.
وقتی میگویم «لیف از شرتم شخصیتره»، میگوید «مگه شرتم شخصیه؟!»
وقتی میگویم «لیف از شرتم شخصیتره»، میگوید «مگه شرتم شخصیه؟!»
دچار افسردگی بعد از ریختن تعداد زیادی انسان به چنل شدهام.
مثل وقتی که در یک مهمانی رسمی، برایت بیشتر از دیگران غذا کشیده باشند، نمیدانم باید خوشحال باشم یا خجالتزده.
مثل وقتی که در یک مهمانی رسمی، برایت بیشتر از دیگران غذا کشیده باشند، نمیدانم باید خوشحال باشم یا خجالتزده.
اشرف مخلوقات در بین همکارانش نشسته بود و سعی داشت قار و قور شکمش به خاطر اسهال را مخفی کند.